نویسنده: فرشید ابراهیم پور

اشاره

فرشید ابراهیم پور، کارشناس ارشد تاریخ، استاد پاره وقت تاریخ دانشگاه علمی کاربردی و پژوهشگر و کارشناس ارشد امور فرهنگی سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری اصفهان، در تاریخ 1346ش، در کرمانشاه، متولد شد. ابراهیم پور عضو هئیت تحریۀ نشریۀ بین المللی گشت و گذار، ویژۀ اصفهان در 1389ش، سردبیر گاهنامۀ داخلی تاریخی، فرهنگی و هنری اسپهان، نشریۀ سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری استان اصفهان در 1387ش، پژوهشگر و تهیه کنندۀ سامانۀ گردشگری به نام «فیروزه» دربارۀ معرفی هفتاد بنای تاریخی استان اصفهان به صورت کاملاً کارشناسانه بوده که راهنمای بسیار سودمند و خوبی برای ایرانیان و خارجیان است. وی نویسندۀ کتاب تاریخ گاه شماری و جشنهای سوری و نوروز در ایران و جهان است. وی همچنین صاحب مقالات متعدد از جمله «تاریخ دانش جهانگردی و گردشگری در ایران و جهان» (در دو بخش)، 1389؛ «صوتی که تاریخ را نابود می کند»،1382؛ «ایران، سرزمین اساطیر سیستان جایگاه زرتشت پیامبر خاستگاه قیام یعقوب لیث صفاری»، 1382؛ «گذری بر لهجۀ شیرین اصفهان»، 1387؛ و«اصفهان سرزمین تاریخ آثار فرهنگ و هنر»، 1388 است.

نگاشتۀ حاضر، مقاله ای کاملاً پژوهش محورانه، تاریخی، فرهنگی و مردم شناسانه است که از شیوۀ نگارش بنیادی پارسی سره (ریشه ای) برخوردار است.

«تاریخ نمایشنامۀ زندگی مردمان گذشته است و کسانی از هر گروه و دستهای نقشی در انجام و پیاده نمودن این نمایشنامه داشتهاند و همه در پی آناند که بدانند در پردههای نخست این نمایشنامه دیگران چگونه نقش خود را بازی کردهاند».[2]

بی گمان تاریخ، فرهنگ، هنر، دانش و پیشه های جهان کنونی پیوندی ریشه ای و نا گسستنی با روزگاران دور گذشته دارد و از همان تلاش های سودمند گذشتگان بوده است که جهان کنونی به پایه های برجسته ای در زمینه های یاد شده رسیده. بر کسی پوشیده نیست که بسیاری از سرزمین های کهن در بلندای روزگار دچار فراز و فرودهای سخت و پررنج شده و آسیب های فراوانی دیده اند و تنها مردمی توانسته اند برپا و فراز بمانند که در برابر این آسیب ها پایداری کرده و توان و استواری ویژه نشان داده اند.

سرزمین کهن و با ریشۀ ارمنستان نیز در شمار این گونه از کشورهاست که با همۀ این فراز و نشیب ها و سختی ها به کمک گروه های میهن دوست، به مانند باگرادونی ها، از این آزمون سرافراز گذر کرده. نگارنده کوشیده تا پیش از پرداختن به تلاش های خاندان باگرادونی، به گونه ای بایسته، در برخی از زمینه های شایان نگرش، تاریخ ارمنستان را مورد کند و کاو قرار دهد و بررسی های ویژه ای را از جنبه های گوناگون تاریخی، جغرافیایی، مردم شناسی و ارتشی و جنگی (تا اندازۀ بردباری خوانندگان گرامی) آغاز کند و همچنین به نزدیکی های گوناگون تاریخی و فرهنگی کشور ارمنستان با ایران زمین پردازد.

بر پایۀ گفتۀ هراند پاسدرماجیان پیش از آنکه ارمنی های با ریشه و راستین، از نژاد هند و اروپایی، در سده های هفتم و هشتم پیش از میلاد به سرزمینی بیایند که اکنون به ارمنستان نامور است، مردمی بومی در آن زندگی می کردند به نام خلدی یا خالد[3] (با کلدانیها که در میان رودان زندگی می کردند اشتباه نشود) و سرزمینشان هم به اورارتو[4] نامور بود. نخستین بار در نوشته های به جای مانده از آشور بانیپال،[5] پادشاه آشور، که از 668 – 633 پ م پادشاهی کرد، به نام اورارتو بر می خوریم و اورارتو نام سرزمینی بود که در پیرامون دریاچۀ وان جای داشت.

زبان مردم نخستین آن سامان نه از گروه زبان های سامی بوده و نه از دستۀ زبان های هیتی که به گمان زبانی از گونۀ زبان های قفقازی بوده است. [6] ما با تاریخ و پیشینۀ این سرزمین (ارمنستان نخستین)، از دو راه آشنا هستیم: یکی از راه نگاشته های تاریخ پژوهان یا پیشامد نگاران ارمنی سده های نخستین میلادی و دیگری از راه نوشته های برجای مانده به دبیرۀ میخی پادشاهان اورارتو و پادشاهان آشور که از هماوردان و همچشمان بزرگ اورارتو بودند و با جنگ های گوناگون می کوشیدند تا بر آن سرزمین چیره شوند.

تاریخ ارمنستان با نگرشی بر دودمان اورارتو

آنچه رویدادنگاران ارمنی از رویدادهای این روزگاران نگاشته اند بیشتر جنبۀ افسانه ای دارد و ارزش تاریخی بی آمیغ (خالص، ناب) آن بسیار اندک است. واژگونه (برعکس)، آگاهی هایی که دربارۀ ارمنستان نخستین یا اورارتو از نوشته های به جای مانده از دودمان اورارتو به دست آمده و نیز نوشته های به جای مانده از پادشاهان آشور، که بسیار گران بها و ارزشمند هستند، به ماکمک می کند که به دانسته های سودمند خود دربارۀ زندگی و اثرگذاری های تاریخی ارمنستان بیشتر و بهتر پی ببریم.

آنچه به درستی دربارۀ ارمنستان نخستین یا اورارتو می دانیم این است که مردمان آن سرزمین (پس از پادشاهی مصر) رقیب سختی برای پادشاهی آشور بودند. همچنین این سرزمین نخستین سازمان کشوری بزرگی بود که تاریخ به یاد دارد و قدمت این سرزمین بیشتر از هنگامی است که هوشیاری سازماندهی کوروش بزرگ و داریوش بزرگ (داریوش یکم) بود و توانست سرزمین ارمنستان را از جایگاه برجسته تری برخوردار سازد. [7]

لینچ، پژوهشگر انگلیسی، که سرزمین وان را زیر پا گذاشته است، می نویسد که روان (اعتماد به نفس و روح) این نژاد آهنین، که بر آشوریان چیره بود، گویی هنوز گویای پیروزهای این نژاد است.

پادشاهان آشور به جنگ های فراوانی برای چیرگی یافتن بر اورارتو دست زدند. با این همه – در سرزمینی که ویژگی های سرشتی آن (برخورداری از کوه های بلند) به ویژه برای پایداری و پاسداری شایسته و سودمند بود و با سرزمین های باز و پهن و هموار خاورمیانه، که تاخت و تاز های جنگی در آن برای لشگریان آشور کاری ساده بود، تفاوت    فراوانی داشت – با پایداری های سرسختانه ای رو به رو شدند. از سویی، ارابۀ جنگی، که از جنگ افزارهای بزرگ و تأثیرگذار لشگریان آشور برای آسیب زدن به دشمن بود، در ارمنستان (به سبب چگونگی ساختار کوهستانی آن) بسیار کم کاربرد و کم سود بود و آنچنان نمی شد از آنها بهره برداری کرد.

آدونتس، تاریخ پژوه ارمنی، به راستی بر روی ارزش والای تاریخ جنگ های میان اورارتو و پادشاهی آشور پافشاری کرده است. زیرا به سبب همین پایداری های سخت اورارتو بود که دشت پهناور ارمنستان و آسیای کوچک به زیر فرمان آشوریان در نیامد.

چنین به دید می رسد که در گذر بخش بیشتر چندین سدۀ سپری شده میان پِیدایش نخستین نشانه های تاریخ ارمنستان(تا بدان اندازه که بر ما آشکار است) تا هنگام برپایی نخستین شاهنشاهی ایران، اورارتو (سرزمینی که ارمنستان در روزگاران پس از آن در آنجا پدید آمد) دارای زندگی ای آزاد با فرمانروایی دودمانی از پادشاهان بود که در میان ایشان می توان از آرامه[8] (سدۀ نهم پیش از میلاد)، پایه گذار دودمان پادشاهی و شاردوری[9] (یا ساردوری) و ایش پوینی[10] و مِنوا[11] و آرگیشتی یکم[12] و آرگیشتی دوم (سدۀ هشتم پیش از میلاد) نام برد.

پادشاهان اورارتو به شهر وان پایبند شدند و توانستند آن را به دژی پایدار دگرگون کنند. اورارتویی ها دست به نیرنگ هایی هم می زدند، مانند اینکه با زیرکی فراوان با تاخت و تاز به بخش هایی که دشمن به هیچ روی در اندیشه اش هم نمی گنجید، اندیشۀ او را از راه و جایگاه بنیادی جنگ دور می کردند و همچنین در کارزارهایشان با دشمنشان آشور، با هیتی ها و مردم سرزمین سوریه پیمان همبستگی می بستند.

اورارتو به پایه ای از شهرسازی تا اندازه ای پیشرفته دست یافته بود و نشانۀ آن دگرگونی ای بود که در آن سرزمین با دانش ساخت آبراه های آبیاری، راه سازی، پل سازی، ساختمان سازی، فلزکاری و کاشی سازی پدید آمده بود.

باغ های شهر وان هنوز هم که هنوز است با همان آبراه آبرسانی ساخته شده در روزگار پادشاهی مِنوا آبیاری می شوند.

دانۀ گیاهان (گندم، جو، ارزن، ذرت، برنج، چاودار، جوترشک و…)، چراگاه ها، چوب برای ساختمان و مایه های کانی(معادن) در کوهستان های ارمنستان، که جایگاه کوه نشینانی با آیین های سخت و خشن بود، فراوان بود. چگونگی زندگی، با اینکه به آسانی و شیرینی زندگی در میان رودان نبود، این ویژگی را پدید آورده بود که مردمانی توانمند در آن سرزمین ساخته شوند.

این بود تازه ترین دانسته های یافت شده دربارۀ تاریخ و مردمان سرزمینی که در هنگامی پسین تر از ارمنیان در آنجا زندگی خود را آغاز نمودند. [13]

ساختار جغرافیایی ارمنست–ان از گذشته تا کنون

سرزمین ریشه دار و کهن ارمنستان در میان کوهستان های بلند جای دارد و دامنۀ آن از دشت پشت قفقاز گرفته تا دشت پهناور آناتولی و از دریای سیاه تا دشت میان رودان (بین النهرین) گسترده شده است. این سرزمین بلند و زیبا از اَپاختَر(شمال)، هم مرز با سرزمین قفقاز و چکادهای (قله های) پونتوس[14] است و از سوی رودخانه های کور[15] و ریونی[16] از قفقاز جدا می شود. ارمنستان در نیمروز باختری (جنوب غربی) تا جلگۀ اپاختَر باختری میان رودان (شمال غربی بین النهرین) گستردگی دارد. در کرانۀ باختر، به آسیای کوچک و از خاور به جلگۀ آذربایجان پایان می یابد و از نیمروز (جنوب) با ایران هم مرز است.

این سرزمین فراز و گسترده دربردارندۀ چندین رشته کوه است که در میان آنها کوه های به هم پیوستۀ پونتیک و رشته کوه های توروس[17] از همه ارزشمندترند و نیز از چندین دشت پهناور بلند، که به گونۀ پشته های فراز و پی در پی از هزار تا دو هزار متر از روی دریا بلندی دارند و دره های ژرفی آنها را بریده و در آنها رودهای بزرگی مانند ارس و دو شاخۀ رود فرات و راه بالایی دجله روان است، برخوردار است.

رشته کوه های پوشیده از برف ارمنستان سرچشمۀ رودخانه های بسیاری مانند دجله و فرات است. از این دشت های پهناور چکادهای (قله های) آتشفشانی بلندی سربرافراشته اند که بلندترین آنها آرارات است به بلندای 5,200 متر و همان است که بر پایۀ نوشتۀ تورات (سفر پیدایش، آیۀ 4، باب 8) کشتی نوح پیامبر (درود بر او باد) در دامنه های آن به گِل نشست. کوه آرارات برای ارمنیان ارزش ویژه ای دارد زیرا نماد سرزمین آنهاست و همچنین نشان و نماد شناخت میهن آنها (در روزگار کنونی) به شمار می رود زیرا این راستی را نباید از یاد برد که در برخی از روزگاران پیشین، این کشور پادشاهی ای یک دست داشت. این روزگاران هم هنگام با پادشاهی تیگران بزرگ[18] در سدۀ یکم پیش از میلاد بوده است. در میان دامنه های پر نشیب و بیشتر خشک این کوه ها دریاچه های بزرگی هست که برخی از آنها دریاهای مستقیم و درونی هستند و به این سرزمین، در برابری کردن با سرزمین های همسایه، چهرۀ دگرگونی بخشیده اند.

ارمنستان سرزمینی است گردنکش و کم بهره اما از نظر کشاورزی پرسرانجام، سودمند و پرفراورده. این سرشت ارمنستان مردمانی تند و زورمند به شیوۀ خودش پدید آورده و چنان که پل روهر باخ گفته باید آن سرزمین را شناخت تا به پوچی و نادرستی برخی داوری ها دربارۀ مردم ارمن پی برد. تنها نژادی که مردانه توانسته است در چنان سرزمینی با آن کوه های بلند و آن آب و هوایی که نرمی و سستی را ناشدنی می سازد ماندگار شود.

ارمنستان از نگرش تاریخی به سه سرزمین بخش شده بود:

  1. ارمنستان بزرگ
  2. ارمنستان کوچک
  3. ارمنستان نو

ارمنستان بزرگ گسترده تر از دو سرزمین دیگر به شمار می آمد و دارای پانزده استان بود. پس از روزگار اسکندر مقدونی ارمنستان بزرگ و ارمنستان کوچک را بیشتر یک سرزمین می پنداشتند و میان آنها جدایی نمی گذاشتند. در برابر آن، نویسندگان روزگاران کهن این دو (ارمنستان کوچک و بزرگ) را دو سرزمین جدا می دانستند.

ارمنستان نو، بخش سوم تاریخی، به سدۀ یازدهم میلادی مربوط است که در نیم روز باختری(جنوب غربی) ارمنستان کوچک جای گرفته بود و مرز اَپاختَری(شمال) آن، که گاه دگرگونی می یافت، به کوهای تاروس[19] می رسید.

گستردگی ارمنستان نو (نزدیک به سرزمین پامفیلیا[20] در روم کهن) [21] بیش از 67 فرسنگ از کرانۀ دریای مدیترانه (از شاخابۀ (خلیج) اسکندریه تا شاخابۀ پامفیلیا نزدیک شهر ساتالبا) را دربر گرفته بود. هرچند که ارمنستان نو بیرون از مرزهای جغرافیایی ارمنستان امروز جای گرفته بود، آن را بخش ارزشمند و شایان توجهی از سرزمین های اصلی می دانند. گرچه این سرزمین، در نگاشته ها، بخشی از قارۀ آسیا دانسته شده می توان آن را بخشی از مرزهای اروپا به شمار آورد.

از این رو، چیزی که می توان گفت این است که ارمنستان در یکی از مرزهای اتصال اروپا با آسیا جای گرفته و این جایگاه بر همۀ پیشینۀ آن تأثیر گذارده و سایه افکنده است.

به راستی، ارمنستان را از نگاه دانش جغرافیا می توان گونه ای سوئیس خاور نزدیک به شمار آورد. از کوه های ارمنستان است که بزرگ ترین رودهای آسیای باختری مانند فرات، دجله، ارس و کورا یا کر سرچشمه می گیرند، همچنان که از کوه های آلپ سوئیس و دنبالۀ آنهاست که برخی از بزرگ ترین رودهای اروپا مانند رن، رون، دانوب و پو سرچشمه می گیرند. جایگاه جغرافیایی ارمنستان به گونه ای است که جای جدا شدن و از هم بریدن شاهراه های آسیای باختری شده، همچنان سوئیس که این کشور نیز بخشی از ارزش خود را وام دار جایگاهش در اروپاست که آن را متغیر به اثر گذاری ریشه ای برای پیوند میان جهان ژرمن نژاد و جهان لاتین کرده است.

ارمنستان دارای دشت های بی شماری است که همگی بسیار بلندتر از رویۀ دریا هستند. این دشت ها گستردگی  زیادی ندارند اما برای کشاورزی و باغ داری سودمندند (مانند دشت های ایروان، قارص، بهسنی،[22] ارزروم، الشگرد، وان و موش). از میان آنها دشت ایروان به سبب گستردگی خاک و گوناگونی فراورده های آن از همه سودمندتر و ارزشمندتر است. از آنجایی که فشردگی انبوهی مردمان در آنجا همواره بیش از دیگر جاهای ارمنستان بوده این دشت در روزگاران گوناگون تاریخی کانون بنیادی آن سرزمین به شمار می رفته و پایتخت های آن کشور در بلندای سده ها و هنگام ها، در آن دشت جای داشته است مانند آرماویر، آرتاکساتا، دوین، اجمیادزین و خود شهر ایروان.

ارمنستان از روزگاران بسیار کهن به سبب خوبی و خوشمزگی و گوناگونی میوه هایش نامدار است و لوکولوس نهال آلبالو و گیلاس و زردآلو را از آنجا به اروپا آورد.

آب و هوای این سرزمین، در ریشه، بیابانی است به گونه ای که هم دارای زمستان های بسیار سرد است و هم تابستان های بسیار گرم. ویتال کوینه در این مورد نوشته که در تابستان، در آنجا درجۀ گرما و آب و هوا مانند ایتالیا و یونان است. با این همه در زمستان، که پنج شش ماه به درازا می کشد، بخش بزرگ این سرزمین در زیر لایۀ کلفتی از برف فرو می رود و درجۀ سرما تا سی درجه زیر صفر هم می رسد. با اینکه این بخش ها بسیار سرد هستند ماندگاری و گردشگری در آنها شادی بخش است تا آنجا که گردشگران دیگر کشورها هنگام به پایان رسیدن دیدارشان از این سرزمین ها با افسوس بسیار رهسپار سرزمین خود می شوند. این دلبستگی بیشتر به سبب تمیزی و خنکی هوا و پاکیزه و روشن بودن آب ها و نیرو و شادابی گیاهان و مزۀ میوه های آن است.

در کشور ارمنستان، در میان بنیادهای سرشتی(بنیادهای طبیعی) دو بنیاد از دیگران ویژه تر و سودمندتر بوده اند. در واقع، این دو بنیاد پایه و ریشۀ توان ارتشی چشمگیری هستند که این سرزمین در روزگاران گوناگون تاریخی از خود نشان داده است. یکی از آنها پرورش اسب است که به گونه ای بسیار خوب در این سرزمین انجام می گرفت و ارمنستان از این نظر بسیار نامور بود و استرابن، جغرافی دان نامدار کهن، نیز از این ویژگی برجسته به نیکی یاد می کند. از روزگاران بسیار کهن ارمنیان از پرورندگان بزرگ اسب در خاورزمین بوده اند. این اسب ها به گمان فراوان همان نیاکان اسب هایی هستند که امروز به اسب کُردی نامور است و از آن اسب های کوه پیماست که در بالا رفتن از کوه های بلند با استر برابری می کند. بنیاد دوم معادن فراوان موجود در این سرزمین است. ارمنستان در روزگاران کهن دارای معادن بسیاری بوده و کانون پیشه وری یا فلزکاری به شمار می رفته است.

ریشه های بنیادی نام این سرزمین در گذر تاریخ

مردم ارمنستان خود را «های»[23] و سرزمینشان را «هایاستان»[24] می نامند. هایک[25] شخصیتی افسانه ای است که ارمنیان خود را از ریشۀ او می دانند.در نگاشته های کهن، هایک را یکی از نوادگان نوح (درود بر او باد) و از دودمان یافث دانسته اند. [26] در نگاشتۀ موسی خورنی آمده است که هایک پس از کشتن بل تیتانیان و درهم شکستن سپاه وی در جایگاه کارزار دستگردی (نشانه ای) ساخت و آن را «هایخ» نامید. از این رو، تا هنگام موسی خورنی (سدۀ پنجم میلادی) نیز این سرزمین هایوتس دزور[27] نامیده می شد. هایوتس در زبان ارمنی به چَم (به معنی) ارمنیان و دزور به چَم دره است. موسی خورنی به دنبال این دیدگاه می نویسد که کشور ما از نیای ما ریشه گرفته و هایخ نامیده شده است. پژوهشگران این دیدگاه را درست نمی دانند و بر آن اند که در زبان ارمنی کهن «خ»، که آوای ویژه ای داشته، پسوندی است که گویای چگونگی و مفهوم آن و نیز پسوند نام جا و جایگاه بوده است. از این رو، هایخ به چَمِ (به معنی) ارمنی ها و ارمینیا یا ارمینیه است. «های» ناساز با دیدگاه موسی خورنی از نام هایک پدید نیامده بلکه هایک از های ریشه گرفته است.

برخی از دانشمندان نام «های» را با واژۀ «هاتی»[28] که نام «حِتیان» بوده، مربوط دانسته اند. پیوتروفسکی این دیدگاه را درست و استوار دانسته است. این که ارمنی ها خود را «های» می نامند، از مدت ها پیش نظر پژوهشگران را به سوی خود کشیده است. پاتکانف برآن بود که «های» در آغاز نام تیره ای جداگانه بوده که بر دیگر تیره های همسایه برتری داشته و نام خود را به همۀ آنها داده است. در آسیای کوچک، به هنگام کاوش های باستان شناسی در بخش هتوشش،[29] تختگاه کهن پادشاهی هتیان، نوشته ای وابسته به هزارۀ دوم پیش از میلاد یافت شد که کهن ترین یافته ای است که در آن از «کشور هایاسا» و مردم آن یاد شده.

با یافتن نوشتۀ حِتی (سدۀ چهاردهم پیش از میلاد) آشکار شد که سرزمین اَپاختَرِ باخترِ ارمنستان «هایاسا» نام داشته است. کاپانتسیان یادآور شده که «سا» و «شا» در زبان های تیرۀ آسیای کوچک نقش پسوندی را داشته که آشکار کنندۀ نام سرزمین و جای ویژه ای بوده است. برخی پژوهشگران پسوند «آسا» را با نام «سرزمین» همانند دانسته اند و در برآیند، به این نتیجه رسیده اند که بودن دو تیره در ساختار مردم ارمنستان تأثیرگذار بوده است؛ یکی از آنها ساکن ارمنستان شرقی بودند و از ریشۀ نژاد ارمنی برخوردار بودند و دیگری ساکن ارمنستان غربی بودند و آنان نیز ریشۀ ارمنی داشتند و از قوم ارمنی هایاسا بودند.

نام «ارمینا» نخستین بار در دبیرۀ پانزده ستون یکم سنگ نگاشتۀ پارسی داریوش یکم، شاهنشاه هخامنشی(522 – 486پ م)، بر کوه بیستون کرمانشاه آمده است. [30] تاریخ این سنگ نگاشته را برخی 520 پ م و برخی 521پ م دانسته اند. نبشتۀ ایلامی سنگ نگاشتۀ بیستون نام این سرزمین (ارمنستان) را «هارمی نویا» آورده است. در نبشتۀ اکدی نام آن «اوراشطو» و در نبشتۀ آرامی این سنگ نگاشته «اررط» آمده. پژوهشگران «اوراشطو» را همان اورارتو دانسته اند. در نبشته های آشوری، که به دبیرۀ میخی است، این واژه «اورارتو» نامیده شده. در کتاب مقدس (ارمیا، باب51، آیۀ27) این واژه «آرارات» نوشته شده. شایان توجه است که کشور اورارتو به نام کشور «وان» نیز نامیده شده.

بابلیان ساتراپ نشین ارمنستان را «اوراشطو» و «اورالط» می نامیدند و پارسیان ارمنستان را «ارمینا» می خواندند. بر سنگ نگاشتۀ داریوش در شوش و نیز در نقش رستم واژۀ «اررمن» (اَرمین) آورده شده است. گزنفون، ارمنستان را سرزمینی پیرو ماد دانسته که گستردگی مرزهای آن با اورارتو همانند بوده است. این دیدگاه را با توجه به سخنانی که موسی خورنی گفته است می توان تا اندازه ای درست دانست. نام ارمنستان در نوشته های یونانی به گونه های «ارمنیا» و مردم آنجا «ارمینوی» آمده است. گزنفون از ارمنستان و مردم آن به نام «ارمینون» یاد کرده و هرودوتوس و استرابن ارمنیان را «ارمنییوی» نام داده اند.

گروهی نام ارمنیا را با افسانه های نوشته شده در کتاب مقدس پیوند داده اند. در نگاشتۀ یکم تواریخ ایام (باب5، آیۀ 6)چنین آمده است: «جومر، یکی از فرزندان یافث، ابن نوح، فرزندی به نام تُجَرْمه داشت». پیوتروفسکی، بر پایۀ واژه های نوشته شده بر روی نشانه ها، تُجَرْمه را همان ارمنیا دانسته است. موسی خورنی نام ارمنیا را با «آرام» پیوند می دهد که پشت ششم از فرزندان «هایک» بوده. او بر پایۀ نوشتۀ گذشتگان می نویسد که آرام در پیکارها پیروزی فراوان به دست آورد و از پیرامون ارمنستان فراتر رفت. از این رو دیگر تیره های این سرزمین ارمنستان را به نام او نامیده اند که یونانیان آن را «آرمن» و ایرانیان و «سوریانیان» آن را «آرمنیک» می نامند. گاندزاکتسی، تاریخ پژوه ارمنی سدۀ سیزدهم میلادی، نیز یادآور شده است که مردم ارمنستان به علت بی باکی های آرام ارمن (ارمنی) نامیده شده اند.

این واژه در نوشته های پژوهشگران روزگار اسلامی، چون بلادزی، دینوری، یعقوبی، ابن خرداد به و دیگران ارمینیه آمده است گمان می رود که این واژۀ به تازی بازگردانده شدۀ ارمینیا بوده باشد. در نوشته های روزگار ساسانی و پس از آن (نوشته های پهلوی و پارسی) نام «ارمن» آشکار است. در سنگ نگاشتۀ شاپور یکم ساسانی بر کعبۀ زرتشت، که تاریخ نگارش آن نزدیک به سال 262م است، نام فرزند بزرگ ترش هرمزد اردشیر، با نام ویژۀ «بزرگ ارمنان شاه» به چشم می خورد. بر سکه های هرمزد اردشیر نیز نام یاد شده را می توان دید: «بغ مزدا پرست هرمزد بزرگ ارمنان شاه». شایان توجه است که نظامی گنجوی در داستان خسرو و شیرین دربارۀ میهن بانو، فرمانروای ارمن، که نام ریشه ای او را شمیرا خوانده، چنین گفته است:

 «همۀ اقلیم آران تا به ارمن مقرر گشته بر فرمان آن زن»

یعقوبی در کنار ارمینیه نام ارمن را نیز آورده است.چنین به نظر می آید که نام ارمن به تیره و سرزمین هر دو گفته می شده است. گویا، کاربرد نام ارمنستان، به گمان فراوان، بسیار پسین است. [31]

گفتنی است در سرزمینی با کوه های بلند، مانند ارمنستان، گروه های کوچکی از مردمان کهن این ویژگی را یافتند که از هرگونه آمیختگی جدا باشند و بی گمان همین باور است که به دل و اندیشۀ استاد پیتار، دانشمند نامور مردم شناسی و استاد دانشگاه ژنو، افکنده شده است:

« هنگامی که به مردمان شگفت انگیزی می اندیشیم که بر قارۀ آسیا سایه افکنده بوده اند این اندوه به ما دست می دهد که نمی توانیم بدانیم کدام یک از گروه های زنده در روزگار کنونی می توانند بر این باور باشند که دارندگان آن دانش ها و فرهنگ ها پیشینیان ایشان بوده اند. شاید بخشی از کردها و ارمنی ها را باید به نام پیشینیان سرزمین و مردمان بزرگ آسیای باختری (آسیای شرقی) در نظر داشت».[32]

ارمنستان در روزگاران شاهنشاهی مادها، هخامنشیان، یونان و روم

اینک به گونه ای کوتاه به بررسی تاریخ پرفراز و نشیب ارمنستان در روزگاران شاهنشاهی مادها، هخامنشیان، یونان و روم می پردازیم.

ساکنان جدید (ارمنیان هند و اروپایی)، بیش از یکی دو سده به درازا نکشید که چیرگی خود را بر کشور پایدار کردند به راستی، پادشاهی آشور، که تا به آن هنگام همواره همسایه ای بیمناک برای ارمنستان از سوی نیمروز( جنوب) بود، در پایان سدۀ هفتم از سوی نیروهای هم پیمان مادها و کلدانی ها نابود شد. بر پایۀ نوشتۀ موسی خورنی گویا یک شاهزادۀ ارمنی به نام پارویر در دستیابی به نینوا انبازی (مشارکت) داشته و برای همین تلاش بوده که از سوی پیروزمندان به پاداشی بزرگ (که پادشاهی ارمنستان بوده) دست یافته است.

پیروزمندان پس از آن، دو پادشاهی تازه و بزرگ را بنیاد نهادند. مادها شاهنشاهی ماد را پدید آوردند و کلدانی ها پادشاهی کلده را (که به پادشاهی دوم بابل هم نامور است) که سرزمین میان رودان، سوریه و فلسطین کنونی را دربر می گرفت. در این بخش بندی، ارمنستان در شمار سرزمین های ماد بود و گویا مادها نزدیک به 31 سال (به گمان از 590 – 559 پ م) توانستند بر آن کشور فرمان برانند. ارمنی ها بار دیگر از زیر فرمان مادها رها گشتند. در این باره گزنفون در نگاشتۀ خود یادآور شده است که فرمانروای وقت ارمنیان با کوروش بزرگ هخامنشی هم پیمان شد.

پادشاهی ماد به راستی جای خود را به پادشاهی بزرگ و بسیار گستردۀ پارسیان واگذاشت و یا به دیگر سخن پادشاهی پارسیان دگرگون شد.

کوروش دوم (بزرگ)، رهبر و سرپرست و فرمانروای پارسیان، که در آغاز تیره ای از خراج گذارانِ(در زیر فرمان) مادها بودند، در سدۀ ششم پیش از میلاد بر پادشاهی مادها دست یافت و پس از آنکه یکی پس از دیگری بر آسیای کوچک و میان رودان پیروز شد و به آنها دست یافت، پادشاهی پارسیان یا هخامنشیان را برپا کرد. پسر کوروش، که کامبیز (کمبوجیه) نام داشت، به مصر لشگر کشید و آنجا را به زیر فرمان خود درآورد.

پس از مرگ کامبیز (کمبوجیه)، داریوش یکم، پسر ویشتاسب، یکی از رایزنان کوروش، به جای او برتخت نشست. در هنگام فرمانروایی او، پادشاهی پارسیان به یکی از بزرگ ترین سازمان های کشوری دگرگون شد که جهان تا به آن روز به خود ندیده بود. همو بود که ارمنستان و ترکستان را به چنگ آورد و مرزهای آن را تا کناره های رود سند گسترش داد.

نخستین بار در سنگ نگاشته های بیستون کرمانشاه، که به دبیرۀ میخی و به فرمان داریوش یکم هخامنشی(داریوش بزرگ)، که به سال521 پ م به نگارش درآمده، به نام ارمنستان برمی خوریم و چنین می خوانیم: «… سرزمین پونتوس و ارمنستان و… را گشودم».

با همین سنگ نبشتۀ شکوهمند تاریخی است که ارمنستان توانست در بلندای سدۀ ششم پیش از میلاد به تاریخ همگانی درون شود، سده ای که می گویند در آن مردمان آن روزگاران هنگام کودکی شان را می گذرانده و به نوجوانی رسیده اند. در همین سده است که در باختر زمین (مشرق زمین) پادشاهی روم از پادشاهی خودکامه رها شد، فلسفۀ یونان نخستین پایه های خود را گذارد و در خاورمیانه پیامبران بزرگ بنی اسراییل پدید آمدند. در هندوستان سدۀ بودا و در چین سدۀ کنفوسیوس بود.

در سنگ نگاشته های بیستون، که در آن شاه شاهان (داریوش یکم) پیروزی های خود را برمی شمارد، می گوید که جنگ ها و درگیری های خونینی با ارمنیان داشته و در آن از کارزارهای زورا، تیگرا و اویاما نام می برد. جاهای یادشده نشان می دهد که ارمنی ها دست به کاری بهتر از پاسداری از سرزمین خود زده و جنگ را به سرزمین رقیب خود کشانیده اند.

داریوش یکم در آغاز لشگری را برای چیرگی بر سرزمین ارمنستان فرستاد که ارمنیان آن لشگر را به پشت راندند.پس از آن که آهنگ تاخت و تاز به خود گرفتند جنگ را به درون خاک آشور جا به جا کردند. ناگزیر لشگر دومی گسیل شد تا بر پایداری ارمنیان چیره شود. بر پایۀ نوشته های گرِی[33] و کِری،[34] از میان همۀ کشورهایی که به دست داریوش گرفته شدند، ارمنستان سرزمینی بود که بزرگ ترین و بیشترین پایداری را از خود نشان داد. زیرا این نبرد دوازده ماه به درازا کشید.

ژاک دومورگان در نگاشته اش، تاریخ ملت ارمنی، آورده است که دبیره های نبشته شده بر سنگ نگاشته های بیستون کرمانشاه مردمان ارمنی را به گونه ای نشان می دهد که بیش از دو سده از ماندگاریشان در سرزمین ارمنستان گذشته و به گونۀ کشوری سازمان یافته درآمده بودند و خود را چندان توانمند می دانستند که با سپاهیان جاویدان شاه شاهان پنجه دراندازند (به لشگریان داریوش یکم سپاهیان جاویدان می گفتند) دبیره های سنگ نگاشته  گویای این آگهی هستند که ارمنیان در آن هنگام در شیوه های جنگ بسیار آزموده بودند و ارمنستان را در سال های پایانی سدۀ ششم پیش از میلاد در شمار سرزمین هایی جای داده بودند که در شیوۀ پادشاهی سراسری خاورزمین نقشی داشته است.

این جنگ ها به افزودن خاک کشور ارمنستان به شاهنشاهی ایران انجامید، افزوده شدن به پادشاهی بسیار بزرگی که در هنگام داریوش یکم هخامنشی مرزهایش از هلسپونت (بغازهای بسفر و داردانل) تا رود سند و از مصر تا پشت قفقاز گسترده شده بود. از آنجا که در بلندای دو سدۀ پس از آن، که به راستی توجه ما به سده های پنجم و چهارم پیش از میلاد، تا هنگام فروپاشی پادشاهی پارسیان در زیر تاخت و تازهای اسکندر مقدونی، ارمنستان استان یا ساتراپی از شاهنشاهی هخامنشی بود جا دارد که نگرشی به سازمان درونی آن در روزگار یاد شده بیندازیم.

بخش بزرگ کشورهایی که به چنگ هخامنشیان درآمده بود، به گونه ای استان یا ساتراپی این فرمانروایی شمرده می شدند و ارمنستان نیز یکی از آنها بود. این استان ها از خودمختاری فراوانی برخوردار بودند و بر آنها فرمانروایانی از خاندان بومی خودشان فرمانروایی می کردند و یا اگر هم استاندار یا فرمانروایی از سوی شاه شاهان (شاهنشاه) بر ایشان گمارده می شد این فرمانروا از میان همان شاهان میهنی خودشان برگزیده می شد (شایان توجه است که نام شاه شاهان یا شاهنشاه را پادشاهان ایران زمین به خود داده بودند). آنان نه تنها بر یک سرزمین که بر پادشاهان دیگر زیردست خود نیز، که به ایشان خراج می پرداختند و به هنگام بایسته سپاهیانی برای آنها می فرستادند، پادشاهی می کردند. در واقع، هوشیاری در سازمان دهی، مردانی چون کوروش دوم (بزرگ) و داریوش یکم (بزرگ)را به این نتیجه رسانده بود که فرمانروایی کردن بر کشوری پهناور با چنان گستردگی و گوناگونی مردمان و گرداندن آن کاری شدنی نیست مگر با دادن آزادی های ویژه به آنها.

گویا در بلندای همۀ این روزگاران ارمنستان، که به وسیلۀ استانداران برگزیده از میان دودمان های بومی گردانده می شد، از آزادی بایسته برخوردار بوده است. این راستی را گرنفون در نگاشته اش آورده است، کسی که به هنگام جنگ در پس نشینی(عقب نشینی) ده هزار تن با این گروه فراوان همراه بوده و در سدۀ پنجم پیش از میلاد از خاک ارمنستان گذر کرده است. نوشته های به جای مانده از گرنفون آگاهی های گران بهایی دربارۀ سرزمین ارمنستان و مردمان آن و شیوۀ زندگی شان به دست می دهد.

گزنفون دربارۀ درون شدن ده هزار تن به دشت کنونی موش چنین نوشته است که پس از گذری بسیار دشوار از کوه هایی که خاک کردستان امروزی ایران را پدید می آورد در آنجا (ارمنستان) فراورده های گوناگون خوار و بار بسیار خوب مانند چارپایان خوش گوشت و گندم و باده های کهنه با بوی خوش و مزه ای دلنشین و انگورها و سبزی های گوناگون را یافتند. وی همچنین نوشته است که اسب های این سرزمین به بزرگی اسب های ایران نیستند اما بی باکی بیشتری دارند. به هر روی، تنها کسی که دشت پهناور و چراگاه های ارمنستان و کوه های بلند آن را می شناسد می داند که فریاد گوش خراش «تالاتا تالاتا»ی[35] (دریا دریا) آن ده هزار تن که سرگرم پس نشینی بودند، در پایان راهپیمایی بلند خود، سردادند چه چَمی(معنایی) داشت. [36]

بی گمان بر گردن ارمنیان بود که به اندازۀ توان خود سپاهیانی جنگجو برای شاهنشاه هخامنشی بفرستند تا در ارتش او آمادۀ رزم باشند و بر همین پایه است که هرودت از گروه های ارمنی آمادۀ رزم در میان سپاهیان خشایارشا نام می برد، به هنگامی که آن شاه بزرگ در جنگ های مِدیک[37] با یونانیان از بغازهای بُسفر و داردانل گذشت. در هنگام تاخت و تاز اسکندر مقدونی به ایران نیز ارمنیان بر پایۀ نوشتۀ کینته کورچه،[38] تاریخ پژوه سدۀ یکم میلادی، 47,000 پیاده و هفت هزار سوار به کمک داریوش سوم فرستادند. به هنگام جنگ پایانی داریوش سوم با اسکندر در گوگامل[39] نیز سواران ارمنی کرانۀ راست ارتش شاهنشاه ایران را پدید آورده بودند.

همچنین ارمنستان تنها سرزمین زیر فرمان شاهنشاهی ایران بود که ایرانیان از میان ایشان فرمانده برای سپاهیان خود برمی گزیدند. به راستی، گرچه ایرانیان از نیروهای جور به جور رزمی زیر فرمان خود به نام سرباز بهره برداری می کردند و در بنیاد هرگز فرماندهی سپاهیان خود را مگر به پارسیان و به مادها واگذار نمی کردند. با این همه، گری و کری نوشته اند که از هشت سردار نام برده شده از سوی داریوش یکم هخامنشی، در سنگ نگاشتۀ بیستون کرمانشاه نام یک سردار ارمنی نیز به چشم می خورد.

از نظر اقتصادی می توان یادآوری کرد که شاهان ایران توجه ویژه ای به برپایی و ساماندهی شیوه های مختلف آبیاری، برای رونق کشاورزی و باغ داری، در سرزمین های زیر فرمانشان داشتند.گویا رسیدگی به این ساختار یکی از کارهای ریشه ای ساتراپ ها بوده است زیرا بخش های درآمدافزای ساتراپ نشین های گوناگون و توانایی ایشان در پرداخت باج و خراج به کانون شاهنشاهی پیوندی درست و راست با بخش های آبیاری شان داشته است. در این مورد هخامنشیان نشان دادند که از همۀ گشایندگان دیگرِ سرزمین ارمنستان و به ویژه تورانیان بسیار سرانجام اندیش تر بوده اند و آن گونه که ورک آصلان یادآوری می کند«آن دو سده از روزگارانی که ارمنستان زیرفرمان شاهنشاهی ایران به سر برده برای ارمنیان روزگاران دگرگونی و پیشرفت و خوشی بوده است». هرودت دربارۀ خراجی که ارمنستان می بایست به ایران می پرداخت چنین نوشته است که ارمنستان، که سیزدهمین ساتراپ بود، می بایست پنجاه تالان در سال، افزون بر کالاهای خواسته شده، بپردازد و این خواسته های فرمان داده شده دربارۀ ارمنستان، که توانایی در دامداری به ویژه پرورش اسب داشت، اسب بود. استرابون نیز از بیست هزار کره اسب که خراج سالانۀ ارمنستان به شاهنشاهی ایران بود یاد می کند.

مردمان سرزمین ارمنستان، که وارثان آیین های اورارتو بودند، با توانایی ها و شایستگی های بالای خود در زمینۀ ساختن و پدید آوردن نیز ویژه بودند چنان که در نگاشتۀ هرودت در این مورد، به این دانستگی ها برمی خوریم که من می خواهم از چیز شگفت انگیز دیگری سخن بگویم و آن کَرَجی هایی است که از آنها برای رفتن به بابل بهره برداری می کنند، کَرَجی هایی که چهره شان گرد است و از چرم ساخته شده اند. اینها را در آن بخش از ارمنستان که در بالای خاک آشور جای دارد از ترکه های بید می سازند بدین گونه که تنۀ آنها از چوب است و روی آن را با پوست می پوشانند.

پیروزی اسکندر مقدونی در خاورزمین تأثیر فراوانی بر ارمنیان داشت زیرا آنان تا پیش از این هنگام بیش از دو سده زیر فرمان ایرانیان بودند و به جهان خاور گرایش داشتند. پس از پیروزی اسکندر بر ایران (سدۀ چهارم پیش از میلاد) ارمنستان با شیوۀ زندگی اروپاییان آشنایی بیشتری پیدا کرد و آیین های یونان به این سرزمین راه یافت.

شایان توجه است که زبان ارمنی یکی از زبان های آزاد آریایی است. همچنین با زبان پارسی پیوندی ناگسستنی دارد، دسته کم 1,400 واژۀ ریشه ای ارمنی از نام های هخامنشی و اشکانی است و ارمنیان با نهادن این نام ها بر فرزندان خود از آنها پاسداری کرده اند. [40]

توانگران ارمنستان به گونه ای فراوان و آشکار تحت تأثیر فرهنگ یونانی قرار گرفتند. با این همه ارمنستان همچنان یک سرزمین خاوری به جا ماند و از نظر کشورداری و برنامه های فرهنگی نیز خواهان و دلبسته به خاورزمین بود تا آنکه دین مسیح(درود بر او باد) دگرگونی همه سویه ای در آن پدید آورد.

پس از مرگ اسکندر مقدونی، سرزمین ارمنستان به دست سلوکیان افتاد و در 312 پ م گرداندن این سرزمین به دو سردار بومی سپرده شد. ارمنستان بزرگ در فرمان آرتاشس یکم[41] درآمد و سرزمین کوچک تر، سوفن، نیز به زاریادراس[42] یا زاره[43] سپرده شد. در پاییز 190 پ م، رومی ها سلوکیان را در ماگنزیا[44] شکست دادند و دو فرمانروای ارمنی از این رویداد سود جستند و در برابر دودمان کم توان شدۀ سلوکی به پا خاستند و در 189پ م، خود را پادشاهان سرزمین های زیر فرماندهی خویش نامیدند. سرانجام این به پاخاستن آن شد که ارمنستان با دو فرمانروایی جداگانه سرزمین آزادی گشت.

ارمنستان در روزگار پادشاهان اشکانی

آگاهی اندکی که از نگاشته های یونانی و رومی دربارۀ بنیاد سازمان های گوناگون پادشاهی پارت به دست می آید با نگاشته هایی که تاریخ پژوهان ارمنی دربارۀ سازمان و ساختار کشور خود پدید آورده اند رسا می شود. چون ارمنستان از 66 پس از میلاد زیر فرمان شاخه ای از دودمان پادشاهان اشکانی بود، از این رو، سازمان های گوناگون پادشاهی پارت در آن استوار شده بود. موسی خورنی از این دگرگونی ها، که به فرمان نخستین پادشاه اشکانی نامور به ولرشک رخ داده بود، به شیوۀ شایان توجهی یاد می کند.

این پادشاه نخست به سامان دهی دودمان پادشاهی پرداخت. سرپرست خاندان باگرادونی، که تاریخ پژوهان او را از نژاد سامی (قوم یهود) دانسته اند،[45] فرمانروای این خاندان شناخته و سزاوار نهادن تاج پادشاهی بر سرش و فرماندهی سواران ارتش شد و شایستگی برخوردار بودن از این جایگاه در خانوادۀ او به صورت موروثی درآمد. از دیگر بهره مندی های او این بود که می توانست تاجی با سه رشته مروارید بدون زر و گوهرهای دیگر در هنگام درون شدن به دربار یا خانۀ شاهی بر سر گذارد. ولرشک سرپرست تیرۀ برگزیدۀ دیگری را به کار ویژۀ آویزان کردن و جای دادن گوهرهای پادشاهی بر تن پوش پادشاه گمارد. تیرۀ برگزیدۀ دیگری هم بود که نگاهبانان ویژۀ پادشاه از میان آنها برگزیده می شدند. دیگر جایگاه های برجسته، مانند میرشکاری پادشاه و کارپرداز انبار گندم و سرپرستی پذیرایی های ویژه و امانت خلوت و فرمانروایی چمانی ها[46] و گرداندن کارهای قربانی و کار بازداری و نگاهبانی جایگاه ماندن تابستانی و نگهداشتن درفش و نشانه در پیشاپیش پادشاه در روز جنگ به کسانی از خانواده های دیگر سپرده شد. چنین پیداست که همۀ این تیره ها و خانواده ها در آن هنگام از دودمان های پایۀ نخست نبوده اند. ولرشک آنها را به این جایگاه های نخست رسانید زیرا که موسی خورنی آشکارا می گوید که سرپرست چمانی های پادشاه به پایۀ «ناخارار» رسید و پیشکار نگهبانی از جایگاه زندگی تابستانی مانند کسان خانوادۀ پادشاهی برتری یافت.

ولرشک پس از آنکه دربار خویش را بدین گونه سامان داد فرمانروایی ها و زمین های گسترده به بزرگان کشور داد.

ارمنستان و خاندان کهن، باگرادونی

در ارمنستان آن روزگار واژۀ «بدیشخ» نام ویژۀ چهار تن از مرزبانانی بود که سرزمین های مرزی چهار گوشۀ آن کشور را نگاهبانی می کردند. در بیشتر هنگام ها، هرکس به این جایگاه می رسید زمین های بزرگ در آن بخش مرزی به او داده می شد. برپایۀ نوشته های موسی خورنی جایگاه «بدیشخ»، بخش نیمروز باختری(جنوب شرقی) ارمنستان، به شرشن از خانوادۀ سنصر داده شد و این کس افزون بر جایگاه یاد شده دارندۀ شهرستان ارزن و پیرامون آن و کوهستان توروس و سرتاسر کوئله سیری شد. از آنجا که در تاریخ ساسانیان واژۀ «بدیشخ» به گونۀ «بذخش» به چشم می خورد به گمان فراوان از آنجا سرچشمه گرفته است که ریشۀ این جایگاه از ایران بوده و ارمنستان آن را از دستگاه اشکانیان به الگو گرفته. افزون بر این، در ایران بخش کردن سرزمین های مرزی به چهار مرزبانی بوده است.

ولرشک کارهای دیگری هم دربارۀ کشورداری و دربار آن هنگام کرده است. وی ارتش را به چند گروه بخش کرد و زمان تشکیل شوراها و برنامه های مخصوص سرگرمی را در دربار مشخص کرد. دو آگاهی دهنده گمارد، یکی کارگزار آن بود که شاه را به گونه ای نوشتاری از کارهای نیکی که باید انجام دهد، آگاه سازد و نیز نگاهبانی کند که مبادا پادشاه با خشم خود فرمانی بیرون از دادگستری و با ستم دهد و در هر هنگام بایستی شاه را به دادگستری و مردم دوستی راهبری کند و دیگری یادآوری کند که انتقام گرفتن را به یاد داشته باشد. ولرشک دادگسترانی در شهرها و روستاها بر گماشت و شهر نشینان را فرمان داد که تا پایه ای برتر از پایۀ روستاییان گیرند و روستاییان را فرمان داد آبروی شهرنشینان را نگاهدارند و اینان را فرمود که برای روستاییان خودستایی نکنند. باری همۀ این ساختارها و آیین های یادشده بی گمان الگوگیری از ایران بوده است. [47]

در نیمۀ دوم سدۀ نهم میلادی پیشامدی رخ داد که در تاریخ ارمنیان از ارزش و بزرگی فراوانی برخوردار است. هوشمندی یکی از بزرگ ترین خانواده های بلندپایۀ ارمنی، با بهره برداری از دگرگونی های پدید آمدۀ بیرونی، بستری را فراهم ساخت که ارمنستان به آزادی بنیادی دست یابد و این آزادی ریشه ای به درازای دو سده (به نام یک کشور از هر سو آزاد و یکپارچه) دنبال شد و بدین گونه رشتۀ بالندۀ تاریخ کشور ارمنستان، که به درازای چهارصد سال به دست پیروزمندان ایرانی و سپس تازی گسیخته شده بود، در روزگاران سده های میانه دوباره به هم پیوند یافت.

باگرادونیان از خانواده های بسیار کهن و بزرگ ارمنی بودند که نیاکان ایشان در کشور ارمنستان از روزگار آرساسید (اشک ها) نام و برتری ارزشمندِ سرپرستی سواران ارتش ارمنی را دارا بودند.

در روزگار چیرگی ایرانیان، تا اندازه ای از توان و برتری خاندان باگرادونی کاسته شد، چنان که در آغاز چیرگی تازیان بر ارمنستان، خاندان باگرادونی توانی مانند خاندان های مامیگونیان یا رشتونی را نداشت.

در آن هنگام سرزمین های باگرادونی ها به جای اینکه مانند فرمانروانشین های دیگر شاهزادگان یا ایشخانان ارمنی، استانی با مرزهای مشخص و پیوسته را پدید آورند، همچون سرزمین های فرمانروایان خاندان هوهانزولرن[48] در آغاز توانمندی شان، در بخش های گوناگون پراکنده بودند و به هم پیوستگی نداشتند. [49]

بسیاری از زمین های باگرادونی ها از یک سو در بخش سیپر یا ایسپیر (جای گرفته در بخش چوروک نزدیک بایبورت) و از سوی دیگر، در بخشی میان شهرهای کنونی نخجوان و جلفا گسترده بود. همچنین باگرادونی ها سرزمین سومی نیز داشتند و آن بخش داریونک بود که دربردارندۀ سرزمین کنونی بایزید ماکو است.

این جدایی و پراکندگی زمینی برای باگرادونی ها هم یک آسیب به شمار می رفت و هم یک توان بود. آسیبش از آن رو بود که برخلاف شاهزادگان و فرمانروایان ارمنی یک سرزمین به هم چسپیده و یکسان را در دست نداشتند و از سوی دیگر هم این گونه مایۀ توان بود که پراکندگی زمین هایشان آنان را کمتر آسیب پذیر می ساخت. هنگامی که با تازیان در جنگ درگیر می شدند و سرنوشت جنگ به سود آنها نبود دست کم به این راه چاره پناه می بردند که به زمین های خود در سرزمین چوروک، که دور از دسترس نیروهای تازی و در نزدیکی مرز پادشاهی بیزانس بود، پناه برند. برعکس این شیوه آنگاه که میانۀ آنها با بیزانس به هم می خورد و ارتش بیزانس بخشی از سرزمین های ایشان را در چوروک در چنگ خود می گرفت این توانایی برایشان پدید می آمد که به سرزمین های دیگر خود در درۀ ارس بگریزند و با پشتیبانی تازیان جنگ با بیزانس را دنبال کنند.

تازیان در هنگام چیرگی خود بر ارمنستان از یک شیوۀ هوشمندانه و زیرکانه پیروی کردند بدین گونه که در میان فرمانروانشین ها در ارمنستان اختلاف پدید آوردند و گروهی را به جان گروه دیگر انداختند و با این شیوه راه نابودی بزرگ ترین خاندان های ارمنی، که خاندان های مامیگونیان، کامساراکان و رشتونی بودند، دنبال کردند؛ برای نمونه، خاندان بزرگ باگرادونی با دریافت بخشی از بازماندۀ فرمانروانشین های ازمیان رفته مانند فرمانروانشین مامیگونیان در بخش های فرات ارس و فرمانروانشین کامساراکان در بخش قارص کم کم توانستند سرزمین های خود را گسترش دهند و به مانند یک سرزمین در چنگ گرفته شدۀ پیوسته و یکپارچه درآوردند.

ناگفته نماند که برخلاف آرتزرونی ها، که تا اندازۀ فراوانی همواره با تازیان می ساختند و از ایشان پشتیبانی می کردند و کمک می گرفتند، باگرادونی ها در زمینه های گوناگون به مخالفت با ایشان برمی خاستند چنان که کسی از خاندان باگرادونی بود که نخستین شورش بزرگ (علیه تازیان) را در آغاز سدۀ هشتم میلادی رهبری کرد. چندی پس از آن، اشتباه بزرگی کردند و آن این بود که پس از به پاخاستن بزرگ خاندان مامیگونیان، برای آزادی ارمنستان، باگرادونی ها نیروهای خود را برای پشتیبانی از ایشان (یعنی گروه مامیگونیان) درون کارزار نکردند و باگرادونی ها گذاشتند که تازیان مامیگونیان را در هم شکنند و خود از بخش شدن زمین های آنان بهره گرفتند. با این همه، باید یادآور شد که آنها در بازپسین شورش های سدۀ هشتم میلادی امبازی(مشارکت) جستند و پس از شکست ناچار شدند سرزمین های خود را در کانون و در خاور ارمنستان رها کنند و برای سنگر گرفتن و دنبال کردن پایداری خود به زمین های خود در بخش سیپر(ایسپیر) پناه برند. در آنجا با پشتیبانی پادشاهی بیزانس توانمندتر شدند و خیلی زود (به گفتۀ لوران) به بنیادی برای برابر شدن با هم چشمان و هماوردان خود دگرگون گشتند.

تازیان سدۀ هشتم میلادی، که به خشم آمده بودند، تا چند هنگام تنها خاندان آرتزرونی و فرمانروانشین ایشان را پشتیبانی کردند. شایان توجه است که در کنار این پشتیبانی به سبب نگرانی و بدگمانی دربارۀ برتری یافتن و توان ویژه ای که آن خاندان (آرتزرونی) اندک اندک بدان دست می یافت (در پایان سدۀ هشتم میلادی) باردیگر به باگرادونیان روی خوش نشان دادند و با آنان دوست شدند.

به دلیل این رفتار تازیان باگرادونی ها همۀ سرزمین های پیشین خود، کانون و خاور ارمنستان، را بار دیگر به دست آوردند. در بلندای نخستین دهه های سدۀ نهم در جهان تازی، پیشامدهایی روی داد که زمینه ساز بیشتر شدن توان و جایگاه باگرادونی ها و گسترش سرزمین های ایشان شد. به راستی، فرمانروایان و توده های ساکن سرزمین های همسایۀ ارمنستان (به ویژه آذربایجان ایران) همواره در مخالفت با خلیفه های بغداد[50] سر به شورش برمی داشتند. از این رو، خلیفه ها ناگزیر بودند در بیشتر هنگام ها از باگرادونیان برای تاخت و تاز به شورشیان و سرکوب کردن آنها کمک گیرند. باگرادونی ها هم به پاداش این کارها سود و برخورداری های فراوانی از زمین هایی که بدان دست یافته بودند می بردند و بدین گونه بود که توانستند رشتۀ گسیخته شدۀ بخش های گوناگون سرزمین خود را به هم بپیوندند.

به راستی تا نزدیکی های850م/235 ق/229خ باگرادونی ها همۀ سرزمین ارمنستان را در دست داشتند مگر سرزمین واسپوراگان را که همچنان فرمانروانشین پیرو آرتزرونی ها بود و زنگه زور کنونی که در دست خاندان سیونی ها مانده بود. بدین گونه، ارمنستان خویشتن را از لای منگنۀ تازیان بیرون کشید.

آن گونه که لوران نبشته است تازیان در بلندای دو سده تلاش کرده بودند تا با ناتوان کردن و از میان بردن توانمندترین خاندان های ارمنی (در بلندای آن روزگار) یکی پس از دیگری اندک اندک ارمنستان را از میان برند و نابود سازند. گفتنی است که در این راه چندان پیش رفته بودند که دیگر گروه یا کسی به جا نمانده بود تا آن را در برابر باگرادونی ها به پاخیزانند. بدین گونه، ارمنستان چیزی را که در گذشته (برای نشان دادن توانمندی خود) بیش از هرچیز کم داشت به دست آورده بود.

تا هنگامی که ارمنستان به چندین فرمانروانشین بخش شده بود میهن پرستی به گونه ای راست و بنیادی نمی توانست در نزد بزرگ زادگان و بلندپایگان ارمنی جایی داشته باشد. داشتن یک کشور ارمنی آزاد و یکپارچه، که این بزرگ زادگان به راستی(با همۀ انگیزه و جان و دل) بایستی همه چیز خود را در راه آن بدهند، هنوز در نزد ایشان از اهمیت خاصی برخوردار نبود و چَم (معنی) میهن برای آنان همان فرمانروانشینی بود که بر آن سروری می کردند و از آن سود می جستند و تنها در راه همین فرمانروانشین بود که می پذیرفتند از جان خود بگذرند. میهن پرستی ایشان تنها بومی بود و پیوندی که آنان را به هم می پیوست همبستگی گستردۀ کشوری نبود. این پیوند تنها به دلیل هم گرایی و همانندی در آیین ها و زبان و آیین دینی شان بود.

اکنون به جای همۀ آن امیرنشین ها توانی پدید آمده بود که اندک اندک چهرۀ یک کشور راست و درست را به خود می گرفت و تا اندازۀ فراوانی دربردارندۀ سرزمین های گستردۀ زیر می شد: کوه آرارات، که در آنجا نژاد ایشان به آیین های کهن تورات پیوند می یافت. تارون(بخش کنونی موش)، که زندگی مسیحیان ارمنستان در آنجا آغاز شده بود. بخش راه ارس، همان سرزمینی که ارمنیان دلبستگی و شیفتگی ویژه ای به آن دارند زیرا کانون توان پادشاهی آنان در روزگار دودمان آرساسید بوده و در جاهای گوناگون آن زیارتگاه های مختلفی وجود دارد که بیش از همه در ستایش میهن پرستانۀ آیین ایشان بنا شده اند.

باگرادونی ها، که اکنون دارنده و فرمانروای بخش گسترده ای از کشور کهن ارمنستان شده بودند، وام دار آیین های آن نیز شدند. اینک دیگر میهن پرستی آنها تنها وابسته به فرمانروانشینی که در آن می زیستند نبود زیرا دیگر روان و انگیزش همگرا و به هم پیوستۀ نژاد ارمنی را پیدا کرده بودند.

به راستی باگرادونی ها در بلندای روزگار دو سده (چیرگی تازیان بر ارمنستان) گردآورنده و پیوند زنندۀ تکه های پراکندۀ بخش ها و زمین های آن کشور به هم بودند و تاریخشان در چارچوب تاریخ ارمنستان نزدیکی فراوانی به تاریخ شاهزادگان مسکوی در روزگار چیرگی تاتارها، در سدۀ چهارم دارد.

شایان توجه است که باگرادونی ها در سایۀ خلیفه های تازی بزرگ شدند و توان یافتند. بدین گونه که در هنگام های بایسته از توان خلیفه های عباسی برای پایدار ساختن جایگاه خود بهره برداری شایانی کردند و همین نگرش ویژه بود که آنان را در پیگیری انگیزه هایشان کامیاب کرد. [51]

ناتوانی عباسیان در جلوگیری از شورش های پی در پی ایرانیان، دیگر تیره های پیرو عباسیان را نیز به سرکشی و شورش برانگیخت. در نیمۀ سدۀ نهم میلادی، فرمانروایان ارمنی، مانند دودمان باگرادونی، تا اندازه ای خود مختار شدند و از پرداخت خراج به بغداد خودداری ورزیدند، در 850 م/ 235ق/ 229خ متوکل، فرمانروای عباسی، بر ترسایان ستمگری آغاز کرد. به دنبال آن مردم ارمنستان بر یوسف بن محمد، نمایندۀ متوکل، شوریدند و او را کشتند. متوکل بغای شرابی را به خونخواهی یوسف بن محمد به سوی ارمنستان گسیل داشت. بغا سی هزار تن از مردم ارمنستان را کشت و دربندان را فروخت و آشوت، فرزند سمبات، فرمانروای الیاق را، که مأمون به او نام ویژۀ ابوالعباس داده بود، در بند کرد. بغا سرزمین های واسپوراگان( بسفرجان)، رشتونیک، مُک، تارون و دیگر بخش ها را ویران کرد. سرانجام شورش سرکوب شد و بغا در 853 – 854م/ 238- 239 ق/ 232- 233خ به تفلیس، اوتیک، آرتساخ (قراباغ) و اران تاخت و تاز کرد.

در 875م/ 261ق/ 254خ جاثلیق ارمنی، زاکاریا (زکریا) دزاگِتسی، رایزنانی از سران و بزرگان را گردآورد و همراه با خودمختاری از خلیفه خواست که فرمانروایی دودمان باگرادونی را در ارمنستان بپذیرد. در نیمۀ سدۀ نهم میلادی فرمانروایان باگرادونی همۀ سرزمین بنیادی ارمنستان مگر بخش واسپوراگان را در دست گرفتند. سرانجام در 886م/ 273ق/ 266خ، بغداد فرمانروایی آشوت باگرادونی را پذیرفت و احمد بن عیسی، نیروی معتمد، فرمانروای عباسی، تاج شاهی را به آشوت داد.

در آن هنگام، چگونگی ها تا اندزه ای به سود ارمنیان بود. پادشاهی بیزانس و پادشاهی بغداد هر دو خواستار همبستگی با ارمنستان و بهبود پیوندها با آن سرزمین بودند. بیزانس برای توانمند ساختن ارمنستان در برابر عباسیان در پی پدید آوردن مقدمات این کار بود. آشوت نیز توانسته بود پیوندهای دوستانه ای با دو کشور یاد شده برپا کند. پس از آشوت فرزندش، سمبات یکم، (890 -914م/ 277 – 301 ق/ 269 – 301خ) هرچه کوشید که روش پدر را دنبال کند ناکام ماند زیرا فرمانروایی بغداد همچنان در پی پدید آوردن ناسازگاری میان شاهزادگان ارمنی به ویژه دودمان آرتزرونی و باگرادونی کوشا بود. یوسف بن ابی الساج، که در آذربایجان فرمانروایی می کرد، در909 م/ 296ق/ 288خ با سپاه خویش به ارمنستان آمد و پس از شهر بند کردن طولانی، سمبات را کشت. فرزند سمبات، آشوت دوم (914 – 928م/ 316ق / 307 خ)، به خون خواهی پدر سر به شورش برداشت و در 921 م / 308ق/ 300 خ بر سپاه عباسیان پیروز شد. اندکی پس از آن مقتدر عباسی تاج و پیشکش هایی برای او فرستاد و وی را شاهنشاه نامید.

پس از آشوت دوم چهار فرمانروا، آباس یکم (928 -951م/316- 340 ق/ 307 -330خ)، آشوت سوم (952 – 977م/ 341 -366 ق/331 -356خ)،سمبات دوم (977 – 989م/366 – 379 ق/356- 379خ) و گاگیک یکم (990- 1020م/380 -410 ق/369 – 399خ) بر ارمنستان فرمانروایی کردند. آشوت سوم، فرزند بزرگ تر آباس یکم، در آنی و برادرش موشغ در قارص بر تخت نشستند. از این هنگام خاندان باگرادونی دو شاخه شدند، به نبشتۀ ابن حوقل این دودمان زیر دست و باجگزار سالار مرزبان بود که در نبشته های ارمنی این ویژگی را پوشیده داشته اند. [52]

یادآور می شود که در روزگار فرمانروایی خلیفه های عباسی و در هنگام هارون الرشید خازم بن خزیمه از سوی او فرمانروای ارمنستان شد. [53]

در هنگام فرمانروایی متوکل عباسی، وی ابوسعید محمد بن یوسف را به سوی ارمنستان گسیل داشت. او جامه های خود و یک لنگ موزه های (کفش) خود را خواست و پوشید و بی هیچ بیماری افتاد و مرد و آنگاه متوکل پسرش یوسف را برای این کار فرستاد. یوسف رهسپار شد تا به ارمنستان آمد و با بطریقان [54] مکاتبه کرد و برخی از ایشان وی را اجابت کردند و بقراط بن اشوط با امان نزد وی آمد و او را نزد متوکل فرستاد و سپس موان بن النف با وی جنگید و او را کشت و ارمنستان را تباهی گرفت، پس متوکل بغای کبیر را فرستاد و چون تا ارزن رسید موسی بن زراره، یاغی بدلیس، با امان نزد وی آمد و بغا او را در بند کرد و نزد متوکل فرستاد و سپس به جایی رفت که آن را باق می گفتند و اشوط بن حمزه را، که آنجا بود، شهربند(زندانی) کرد و سپس او را امان داد و به سامره فرستاد تا بر باب العامه گردن زده و بدار آویخته شد و به اسحاق بن اسماعیل، شورشی تفلیس، نوشت که نزد وی آید و او در پاسخ نوشت که دست از پیروی [از خلیفه] برنداشته است پس اگر خواستار دارایی است او را به دادن دارایی کمک کند و اگر به مردانی نیاز دارد تا آنان را نزد وی فرستد اما آمدن خودش شدنی نیست. پس بغا به سوی او پیش رفت و با وی جنگید و بر او پیروز شد و او را گردن زد و سرش را نزد متوکل فرستاد و آنگاه بر صناریه تاخت و با آنان جنگید اما صناریه او را شکست دادند و هزیمت یافته از ایشان بازگشت و هرکس را امان داده بود دنبال کرد و آنان را دستگیر کرد و جماعتی از آنها گریختند و با پادشاه روم و امیران خزر و صقالبه(اقوام عرب) مکاتبه کردند و با خلقی عظیم فراهم آمدند و گزارش آن را به متوکل نوشت تا محمد بن خالد بن یزید بن مزید شیبانی را به فرمانروایی ارمنستان برانگیخت و چون او رسید شورشیان آرام شدند و از نو به آنها امان داد. [55]

این پژوهش اندکی بود دربارۀ ریشه های تاریخی و تلاش های آزادی خواهانۀ ارمنیان به ویژه در روزگار باگرادونی ها برای دستیابی به ارمنستانی آزاد در آن روزگاران و من بر پایۀ نگاشته های بنیادی و پژوهش های ریشه ای در این مورد این پژوهش را به انجام رساندم تا زمینه ای برای آگاهی های بیشتر و گسترده تر در آینده ای نزدیک باشد.

پی نوشت ها:

1ـ با سپاس فراوان از بانوان گرامی زویا خاچاطور، کارشناس گنجینۀ هنرهای تزیینی اصفهان و شریفه حاجیان، سرپرست کتابخانۀ دانشگاه هنر اصفهان.      

2ـ احمد تاج بخش، تاریخ صفویه (شیراز: نوید، 1372)، ص1.    

Khaldi / Khalde 3ـ

اورارتویی ها به خداوند توانایی باور داشتند که وی را به این نام می خواندند و نام خلدیان، که به مردم اورارتو گفته می شود، از همین جا گرفته شده است (ژانت لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی [تهران: هیرمند 1382]، ص 3).

4ـ اورارتو (urartu) یا وان (Van) عبری آرارات، کشوری کهن (نزدیک به 1270 -750 پ م) در پیرامون دریاچه وان اپاختر آشور. از 1270 – 750 پ م هستی داشت. نخستین نبشته ای که از آن به دست آمده از هنگام پادشاهی شلمنصر یکم (1276-1257 پ م) آشور است که با تاخت و تاز سکاها و مادها از میان رفت (دایرۀ المعارف فارسی، ج1، ص 293).      

Āsur – Bāni – Pāl 5ـ

آشور بانی پال(668 -633 پ م)، بزرگ ترین پادشاه آشور، پسر و جانشین اسر حدون. وی را با سارداناپالوس(Sārānāpālos) در یونان و اسنفر(Osnaffar) در تورات یکی می دانند. او جنگجویی توانا و بی باک بود و در روزگار پادشاهی او سرزمین آشور به بالاترین پایۀ توان و فراز خود رسید (همان،ص 149).

6ـ هراند پاسدرماجیان، تاریخ ارمنستان، ترجمۀ محمد قاضی (تهران: زرین، 1377)، ص18.

7ـ همان، ص 18 و 19.     

Aramé 8ـ

Chardouri9ـ

Ichpouini10ـ

Ménoua 11ـ

Argishti12ـ

13ـ همان، ص20.           

14ـ قله های پونتوس(Pontos). به یونانی: دریا، سرزمینی کهن در اپاختر (شمال) خاوری آسیای کوچک، کنار پونتوس ائوکسینوس (دریای سیاه) میان ارمنستان و کولخیس و رود هالیس و در ریشه در شمار سرزمین های کاپادوگیا بود (دایرۀ المعارف فارسی، ج 1، ص570).

Kur15ـ

Rioni 16ـ

Toros17ـ

رشته کوهی در نیمروز(جنوب) ترکیه. این رشته کوه به درازای 93 فرسنگ و نیم تا اندازه ای رو به روی کرانه های اپاختری(شمال) دریای مدیترانه از نیمروز استان اسپارتا تا استان آدانا کشیده شده است. دنبالۀ توروس رشته کوه آنتی توروس است که به سوی خاور(شرق) پیش می رود و به ارمنستان می پیوندد. بلندی رشته کوه آنتی توروس کمتر از توروس است با این ویژگی که گذر از آن سخت تر است (دایرۀ المعارف بزرگ اسلامی، ج 16، ص 355).

Tigrānese 18ـ

Taurus 19ـ

Pamphilia 20ـ

21ـ دایرۀ المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص518.           

Bassen 22ـ  

Hay 23ـ

Hayastan 24ـ

Hayk 25ـ

26ـ دایرۀ المعارف بزرگ اسلامی، ج7، ص 676.

Hayots Dzor27ـ

نام دره ای در خاور (شرق) شهر وان در ترکیۀ کنونی.

Hatti 28ـ

Hattushash 29ـ

30ـ رالف نارمن شارپ، فرمان های شاهنشاهان هخامنشی(تهران: بی نا، 1355)، ص 33.

31ـ دایرۀ المعارف بزرگ اسلامی، ج7، ص 676 و 677. 

32ـ پاسدرماجیان، پیشین،ص20 و 21.        

Gray 33ـ

Cary 34ـ

Thalatha 35ـ

36ـ همان، ص28 و 29.     

Médique 37ـ

از بزرگ ترین رویدادهای پادشاهی داریوش یکم هخامنشی شورش شهرهای یونیا در برابر شاهنشاهی ایران بود که سرانجام آن جنگ های مدی یا مدیک بود که آغازگر آن یونانیان بودند. در لشکرکشی نخست کاری از پیش نرفت. در لشکرکشی دوم ایرانیان در ماراتون به سال 490 پ م شکست خوردند و پیش از اینکه داریوش یکم دست به لشکرکشی سوم زند، شورشی در مصر روی داد (486 پ م) و داریوش متوجۀ مصر شد و در 486 (نوامبر) یا (اکتبر) 485 پ م در گذشت. پس از او پسرش، خشایار شاه یکم، از آتوسا، جانشین او شد و جنگ های مدیک را دنبال کرد (دایرۀ المعارف بزرگ اسلامی، ج1، ص942).

Quinte Curce 38ـ

Gǎgamel 39ـ

گوگمل (گاوگمل) جایی در نزدیکی نوزده فرسنگی باختر آربلا و پنج فرسنگی اپاختر خاوری موصل است. جنگ سوم داریوش سوم هخامنشی با اسکندر مقدونی در گوگمل روی داد. در این نبرد داریوش سوم از اسکندر شکست خورد (331 پ م). این جنگ را جنگ آربلا نیز می نامند(همان، ج2، بخش یکم، ص2435).

40ـ فرشید ابراهیم پور، تاریخ گاه شماری و جشن های سوری و نوروز در ایران و جهان، «بخش هفدهم: بررسی همانندی های فرهنگی و آیینی کشور ارمنستان با جشن نوروز ایرانیان»، برگرفته از بخشی از مقالۀ آندرانیک هویان (اصفهان: نقش نگین،1390).       

Artashes 41ـ

Zariadras 42ـ

Zareh 43ـ

Magnesia 44ـ

45ـ آرتورکریستن سن، ایران در زمان ساسانیان. ترجمۀ رشید یاسمی(تهران: دنیای کتاب، 1370)، ص5 -11.

46ـ به معنی ساقیان(محمد معین، فرهنگ فارسی، ج 1، ذیل «چمانی»).                     

47ـ آرتور کریستن سن، همان، ص42 – 45.  

Hohenzollern 48ـ

49ـ  پاسدر ماجیان، همان، ص176؛ استاد عباس مهرین، تاریخ ارمنستان(تهران: مؤسسۀ مطبوعاتی عطائی، بی تا)، ص89 ؛ جلیل روشندل و رافیک قلی پور، سیاست و حکومت در ارمنستان(تهران: مؤسسۀ چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1373)، ص11.          

50ـ منظور از این خلیفه ها در بغداد فرمانروایان خاندان عباسی بودند که نزدیک به ششصد سال بر ایران چیرگی داشتند.       

51ـ همان جا.     

52ـ همان جا.     

53ـ احمد بن یحیی البلاذری، فتوح البلدان (بخش مربوط به ایران)، ترجمۀ آذرتاش آذرنوش، به تصحیح محمد فرزان (تهران: سروش، 1364)، ص 88.

54ـ بالاترین درجۀ روحانی در کلیساهای مسیحیت شرقی. این واژه، که از سریانی (بطریرکا) به عربی راه یافته، در اصل واژه ای یونانی (patriarches) و به معنای سردودمان است که در عربی آن را بطریقی می گویند.(دایرۀ المعارف بزرگ اسلامی. واژۀ ب)          

55ـ احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمۀ محمد ابراهیم آیتی(تهران: علمی و فرهنگی، 1366)، ج 2، ص 518 و 519.

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 62
سال شانزدهم | زمستان 1391 | 272 صفحه
در این شماره می خوانید:

معماری گور دخمه ای در تمدن اورارتو

نویسنده: سمیرا اصغرپور سارویی مقدمه در این پژوهش، براساس مطالعات کتابخانه ای، بررسی یافته های باستان شناختی، داده های تاریخی موجود در اسناد آشوری و اورارتویی و تجزیه و...

نگاهی به تاریخ ارمنستان و بررسی به پاخاستن دودمان کهن باگرادونی

نویسنده: فرشید ابراهیم پور اشاره فرشید ابراهیم پور، کارشناس ارشد تاریخ، استاد پاره وقت تاریخ دانشگاه علمی کاربردی و پژوهشگر و کارشناس ارشد امور فرهنگی سازمان میراث...

پادشاهی ارمنی کیلیکیه از پیدایش تا خاموشی

نویسنده: آرپی مانوکیان سرزمین کیلیکیه[2] یکی ازسکونتگاه های کهن بشری است که نام آن در بسیاری ازمتون مربوط به دورۀ باستان به ثبت رسیده و به سبب موقعیت حساسش همواره در...

گریکور داتِواتسی

نویسنده: شاهن هوسپیان کلیسای ارمنی در قرن چهاردهم میلادی با خطر جدی از دست دادن استقلال خود مواجه شد. در این اوضاع و احوال، کسانی همچون گریگور داتواتسی[1] پیامدهای...

مصاحبه ای که ناتمام ماند

نویسنده: دکتر شهرام امیری مصاحبه ای که نا تمام ماند (به یاد لئون میناسیان، پدر تبار شناسی ارمنیان جلفا) خیلی سریع گذشت. درست خاطرم هست اولین باری که او را دیدم برای...

وداع با محقق جلفای نو

نویسنده: روبرت بگلریان در ابتدای سخن از سوی خودم و جامعۀ ارمنیان تسلیت عرض می کنم به خانواده و بازماندگان مرحوم لئون میناسیان، انسانی که به جد فقدانش غیر قابل انکار...

لئون میناسیان،پژوهشگر فرهنگ و ادب ارمنی

نویسنده: ادوارد هاروتونیان لئون میناسیان پژوهشگر فرهنگ و ادب ارمنی، در 11 دی 1391ش/31 دسامبر 2012م، درسن 92 سالگی دیده از جهان فرو بست. او روستازاده ای بود که از دوران...

نیکول گالانداریان،موسیقی دان ارمنی ایرانی سده بیستم

نویسنده: آرمینه کاراپتیان نیکول گالاندریان از آهنگ سازان برجستۀ موسیقی ارمنی است که سال ها در ایران فعالیت هنری داشته. او، که بیش از 32 سال را صرف آموزش موسیقی و خلق...

نژادکشی ارمنیان از دیدگاه دکتر اوغور اومیت اونگور

نویسنده: گریکور قضاریان دكتر اوغور اومیت اونگور[1] ‌یا اوغور آنگونه، اندیشمند جوان ترک، كه من او را دوست خود می دانم، متولد 1980م در تركیه است. او از كودكی به همراه...

کودکستان البیس فراهیان 70 ساله شد

نویسنده: آیرینا نوراویان / روبینا گالستیان ارمنیان ایران، که همواره آگاهی کاملی نسبت به اهمیت تعلیم و تربیت، در مقطع پیش دبستانی داشته اند، از پیشگامان تأسیس مراکز...