نویسنده: سمیرا اصغرپور سارویی

مقدمه

در این پژوهش، براساس مطالعات کتابخانه ای، بررسی یافته های باستان شناختی، داده های تاریخی موجود در اسناد آشوری و اورارتویی و تجزیه و تحلیل تحولات منطقه در عصر اورارتو به بررسی گوردخمه های سنگی تمدن اورارتو پرداخته ایم. گوردخمه به آرامگاه هایی سنگی گفته می شود که از سنگ و عمدتاً در سینۀ کوه بر روی صخره تراشیده می شدند. اهمیت این پژوهش در آن است که این نوع معماری زمینه ساز بنای گوردخمه های ماد و مقبره های هخامنشی در دوره های بعدی شده. ریشه و منشأ این مقبره های صخره ای به تمدن اورارتو، مستقر در اطراف دریاچۀ وان، در ترکیۀ امروزی، باز می گردد.

توشپا،پایتخت اورارتو

اورارتوها در دامنۀ کوه ها مقبره هایی ایجاد کرده اند که همگی قابل قیاس با آرامگاه های دوران ماد هستند. این مقبره ها برای دفن اجساد پادشاهان و امیران در دل کوه ساخته می شدند. بررسی های باستان شناختی راه را برای شناخت و پژوهش دربارۀ معماری صخره ای در هزارۀ اول پیش از میلاد باز می کند.

انسان در دوران کهن با کندن صخره های طبیعی در دامنۀ کوه ها و ایجاد حفره از یک فضای کوچک به تدریج به فضای بزرگی می رسید و از آن به منزلۀ خانه یا آرامگاه استفاده می کرد. این مبارزۀ انسان با صخره های سنگی را معماری صخره ای یا دخمه ای می نامند؛ به عبارتی، معماری صخره ای از مصالح آزاد و معمولی ساختمان به وجود نمی آید بلکه از صخرۀ طبیعی ایجاد می شود.[1]

با توجه به ساختار این معماری و ویژگی های آن می توان آثار معماری صخره ای را به منزلۀ مجموعه ای تاریخی مورد مطالعه قرار داد چراکه ایجاد این نوع حجاری نه تنها از نظر تاریخ هنر و باستان شناسی بلکه برای شناخت تاریخ تمدن، تاریخ ادیان و روابط فرهنگی بین اقوامی که دارای این معماری هستند نیز شایان توجه است. [2]

به نظر می رسد در برخی از فرهنگ های باستانی کوه نمادی مقدس بوده که در آیین ها و مناسک مذهبی و نیایشی کاربرد داشته است. بنابراین، بررسی این نوع معماری نوع باورها و مراسم مذهبی وجهان بینی اقوام باستان را نیز مشخص می سازد. افزون بر این، اهمیت دفاعی معماری های صخره ای نیز در برابر حوادث و عوامل طبیعی انکارناپذیر است.[3]

تقریباً مسلم است که آرامگاه ها و دخمه های موجود در تمدن ماد به نیمۀ دوم قرن هشتم تا اواخر نیمۀ قرن هفتم پیش از میلاد بازمی گردد و برخی نیز برآن اند که این آرامگاه ها از آرامگاه های آسیای صغیر یا اورارتو ها تقلید شده که احتمال درست بودن این فرض نیز وجود دارد. [4]

بنابراین، به طور حتم فرهنگ های بومی شمال غرب ایران نیز در فاصلۀ سال های 900 -700 پیش از میلاد تحت تأثیر فرهنگ و تمدن اورارتوها بوده اند. این نوع معماری در تمدن مادها با اندکی تفاوت، به لحاظ اعتقادات و باورهای دینی و سپس به طور تکامل یافته تر در معماری نقش رستم در دوره هخامنشی متجلی شده است.

تمدن اورارتو

یکی از تمدن ها و حکومت هایی که طی سالیان متمادی با ایرانیان همسایگی داشته اورارتو یا نیاکان اقوام ارمنی کنونی بوده است که با بررسی فرهنگ و هنر آنها و مقایسۀ آن با فرهنگ و هنر ایرانیان باستان می توان شواهدی انکارناپذیر دال بر تأثیرگذاری اورارتوها بر فرهنگ و هنر تمدن های ماد و هخامنشی یافت.

آثار باستانی و پژوهش های تاریخی در این زمینه نشان می دهد که سرزمین اورارتو از نظر قومی و فرهنگی و باورهای دینی سرزمینی مرکب با روابط قومی و فرهنگی میان خود و سرزمین های مجاور و در ارتباط و تبادل متقابل با این سرزمین ها بوده  است.

سرزمین اورارتو، که در متون باستانی با نام خالدی نیز آمده، تقریباً همان حیطۀ جغرافیایی ارمنستان امروزی و ناحیۀ دریاچه وان در ترکیۀ کنونی را شامل می شود. این تمدن در میانۀ سدۀ نهم پ م شکوفایی خاصی داشته است.[5]

بر اساس مدارک آشوری در این دوران مادها در جنوب شرقی و پارس ها در مغرب و جنوب غربی دریاچۀ ارومیه مستقر بوده اند و تمدن اورارتو در بخش شمالی دریاچۀ ارومیه نفوذ داشته و به دنبال جهان گشایی فرمانروایان اورارتویی شمال غرب ایران به مدت سه قرن تحت سیطرۀ آنها بوده. بنابراین، فرهنگ و تمدن و معماری اورارتو تأثیراتی بسزا بر این ناحیه داشته است. [6]

‌اورارتو دولتی مقتدر بود که از سدۀ نهم پ م در برابر آشور قد برافراشت. این دولت دشمن و رقیب سرسخت آشور بود و در جنگ ها گاه بر آنها غلبه می کرد. دولت اورارتو در اوج قدرت توانست همۀ نواحی واقع در بالای دجله را از آشور بستاند و حتی سرزمین های تحت نفوذ و تابعیت آشور مانند سرزمین ماننا، در جنوب دریاچۀ ارومیه، را نیز به تصرف درآورد.[7]

اورارتو در کتیبه ها

سرزمین اورارتو در 714 پ م جزو مناطق زیر سلطۀ آشوری ها قرار گرفت و سپس، پس از غلبۀ فرمانروایان ماد بر آشوریان سرزمین اورارتو نیز جزو استان های تابع ماد در آمد. با اینکه در 600 پ م فرمانروایان ماد سرزمین های اورارتوها را به تصرف درآوردند نام اورارتو تا مدتی پس از آن نیز در کتیبه ها ذکر شده است. نام اورارتو آخرین بار به شکل اوراشتو در متن بابلی کتیبۀ داریوش، در بیستون (حدود520 پ م) به چشم می خورد، حال آنکه در متن فارسی به جای آن (ارمنیا) نوشته شده است. [8]

‌در نوشته های شلمنصر یکم، پادشاه آشور، از لشکرکشی به سرزمین اورارتو و تصرف هشت استان آن سخن رفته. این سرزمین در شمال آشور در ناحیۀ وان جای داشته و بلاد نائیری در فاصلۀ این دو سرزمین واقع بوده است. نائیری در جنوب دریاچۀ وان، که آشوریان آن را ‌دریای نائیری می نامیدند، جای داشته و چنین می نماید که اورارتو نیز در حلقۀ اتحاد کشورهای نائیری بوده و اورارتی یک اسم جمع است. از زمان آشور نصیرپال (883 -859 پ م) منطقه ای واقع در میان دریاچۀ وان، ارومیه و رود فرات تا اردبیل اورارتو نام گرفت. [9]

کتیبه ای که در 45 کیلومتری جنوب ارومیه – حاشیۀ راه ارتباطی اشنویه، در کنار چند چشمۀ پرآب – به دست آمده و نخستین بار دایسون امریکایی در 1971م آن را شناسایی و معرفی کرده بر تخته سنگی در کوه احداث شده و مستقیماً مشرف بر چشمه هاست. به نظر می رسد در این کتیبه یکی از شاهان اورارتو به نام مِنوآ با القاب شاهی همچون قدرتمند، بزرگ، شاه شاهان، شاه شهر توشبا، که نامی از شهرهای اورارتویی است، لقب داده شده. [10]

در میانۀ گردنۀ کوهی که اشنویه را از رواندوز عراق جدا می سازد نیز ستونی به دست آمده که دارای کتیبه ای دو صفحه ای است که بر روی هر سطح آن خطوطی به زبان آشوری و اورارتویی حک شده. مفاد یکی از صفحات آن شامل دعا و نیایش برای رب النوع شهر و متن صفحۀ دیگر شرح عملیات جنگی است. این ستون سنگی در مرز ایران و عراق، در یکی از معابر کوهستانی، بر میلۀ مرزی نصب و حفظ شده است. این سنگ کتیبه دار در موزۀ ارومیه نگهداری می شود. [11] باستان شناسان بر این عقیده اند که این ستون در 814 پ م به دست اشپونی(825 – 810 پ م)، پادشاه اورارتو، در این محل نصب شده است. [12]

پیوتروفسکی براین اعتقاد است که نخستین سنگ نبشتۀ اورارتویی، که به خط میخی آشوری در وان به دست آمده، متعلق به پادشاه اورارتو، ساردوری (834 پ م) است، که دومین پادشاه اورارتو محسوب می شود و پس از آرامو، نخستین فرمانروای اورارتو، به قدرت و سلطنت رسیده. [13]

خط و زبان اورارتو

نوشته های رسمی سلطنتی اورارتو تا سدۀ نهم پ م با لهجۀ آشوری و به خط اکدی نگاشته می شد اما در 830 پ م به جای آن خط اورارتویی به کار رفت. کشفیات جدید نشان می دهد که خط اورارتویی از رسوم و سنت مکاتبات رسمی حوری در هزارۀ دوم پ م نشئت گرفته است. [14]

زبان اورارتویی تا سدۀ هفتم پ م با خط میخی آشوری جدید نوشته می شد اما اورارتوییان یک خط تصویری هم داشتند. آنها خط و کتابت را از آشوریان آموختند اما از شمار علائمی که در کتیبه های آشوری دیده می شود کاستند. مجموع حروف اورارتوها، به جز ارقام، از 230 علامت پدید آمده و این به مراتب کمتر از شمار علائم کتیبه های آشوری است. [15]

قابل توجه است که زبان دربار اورارتو حوری بوده اما مردم اورارتو به زبان دیگری نیز سخن می گفتند که ویژگی ها و قواعد زبان اورارتویی را داشته. این زبان برای امور دینی و حکومتی به کار می رفته است. [16]

در سال های 1893 و 1896م، نیکوکسکی به ترجمه و تفسیر کلیۀ نوشته های اورارتو، که تا آن زمان در اراضی روسیه به دست آمده بود، پرداخت. در 1900م نیز صندلچیان، دانشمند ارمنی، مطالبی دربارۀ متون اورارتو منتشر ساخت و زبان اورارتو را از زبان های هند و اروپایی شمرد.

موقعیت جغرافیایی اورارتوها

بهمن کارگر در مقاله خود به نام «مقابر اورارتوییان در آذربایجان غربی» می نویسد:

« این تمدن در قرن نهم پیش از میلاد در شرق و جنوب شرقی ترکیۀ امروزی، به دنبال فروپاشی قدرت هیتی، یک دولت مستقل به وجود آوردند که حاصل آن اتحاد اقوام آناتولی بود».[17]

اطلاعات فوق نشان می دهد که حدود جغرافیایی این تمدن همان منطقۀ پیرامون دریاچۀ وان (در ترکیۀ امروزی) است. بنابراین، فرهنگ و برخی اندیشه ها و به ویژه آثار معماری آنها شمال غرب فلات ایران را نشان می دهد.

اوضاع اجتماعی و حکومتی اورارتوها

سخن شاهان اورارتویی در کتیبه ها این گونه آغاز می شود: « شاه می گوید». این شیوۀ سخن گفتن صدها سال بعد مورد تقلید شاهان هخامنشی قرار گرفت. حتی عنوان شاه شاهان در شمال و جنوب بین النهرین و درمیان شاهان بابل به کار رفته است. شاید بتوان گفت که عناوین شاهی با کاربرد زیاد و تکراری نخستین بار در کتیبه های اورارتویی ظاهر شده است که به تقلید از اورارتو ها در عناوین شاهان پارسی نیز به چشم می خورد. این امر که به شاه القابی چون شاه شاهان، شاه شهر، قدرتمند و بزرگ داده می شده بیانگر وجود نظام پادشاهی و رعیتی در میان اورارتوهاست.

چنان که درکتیبه های اوراتویی به چشم می خورد جهان بینی غالب درمنطقۀ خاور نزدیک و به طبع ‌در دولت اورارتو جهان بینی دینی بوده و سیاست نیز از دین و اعتقادات و باورهای دینی تبعیت داشته است. [18]

«‌… روسا، پسر آرگیشتی، این معبد را برای خالدی برپا کرد… . همان طوری که خالدی به من فرمان داده است من دراینجا بنا ساختم و آن را شهر روسا نامیدم».[19]

در اندیشۀ دولت ها وحکومت های بین النهرین چنین ادعا می شد که شهر ازآن خدایان است و ارادۀ آنها به دست شخصی برگزیده بر مردم اعمال می شود. در کتیبۀ مِنوآ، در اشنویه و در کتیبه های مشابه از جمله کتیبۀ روسا، در بسطام، چنین می خوانیم که« از عظمت خالدی هست مِنوآ، شاه بزرگ، شاه قدرتمند» که بیانگر وجود کارگزاری از جانب خدایان است که مسئولیت و اختیاراتی از جمله برقراری نظم، عدالت، قانون گذاری و … را برعهده دارد و بنابراین، به او لقب شاه جهانیان و شاه شاهان اعطا شده است. [20]

دین اورارتوها

اورارتوها دائماً با همسایۀ خود، آشور، در جنگ بودند. هنگامی که یکی از پادشاهان آشور به نام سارگون در 714پ م موسیسیر، از شهرهای اورارتو، را غارت کرد دستور داد تا از اشیا موجود در معبد شهر فهرستی تهیه شود اما در میان این اشیا ذکری از مجسمه و تصویر خدایان نیست. در معابدی که اورارتوها در آن اقامت داشته اند، علامت هایی در بالای بام دیده می شود که در دو طرف معبد قرار دارد و به صورت نیزه است. در نبردها این علامت پیشاپیش سپاهیان حرکت داده می شد. علامت تندیس همسر خالدی نیز به دست آمده است. ترجیح دادن یک علامت و نشانه به جای تصویر خدا، که درمیان آشوری ها نیز رواج پیدا کرده بود، یکی از آثار نفوذ فرهنگی و دینی کاسیان بوده و اندیشۀ بی تصویر بودن خدا به ادیان اولیۀ هند و ایرانی، گات ها و ریگ ودا بازمی گردد. [21]

اما از میان خدایان متعددی که در تمدن اورارتو وجود داشته سه خدا از اعتبار و مقام بالاتری برخوردار بودند:

1– خالدی: که بالاترین خدایان محسوب می شد و به نظر می رسد که خدای آسمان، نظم و خورشید بوده. کتیبۀ روسای دوم ( 685پ م)، پسر یکی از پادشاهان اورارتو، به نام آرگیشت نیز برای پرستشگاه خدای خالدی، خدای بزرگ اورارتو، کنده شده، سنگ نبشته نیز گویای همین مطلب است. [22]

2- تشهبا: خدای جنگ و تجسم طوفان بر روی زمین.

3- شیوینی: خدای زمین، منبع زندگی بخش و خدای مهر و آب رودخانه. [23]

در میان خدایان اورارتویی تشه با، با نماد گاو نر و خدای خالدی، با نماد شیر، در کوه ها حجاری شده است. در منابع از خدایان دیگری نیز سخن به میان آمده اما به نظر می رسد که این خدایان برای اوراتویی ها اهمیت کمتری داشته اند. آنها برای این خدایان کم اهمیت تصاویری بر روی کوه حک کرده اند. در نقوش مربوط به صحنه های مذهبی در دین اورارتویی تصاویر خدایانی دیده می شود که بر روی کوه ایستاده اند یا انسانی که نیمه ای از بدنش به شکل گاو نر است و با دو دست آسمان را حمل می کند.

شی وی نی از خدایان هیتیان گرفته شده و قرص بال دار خورشید تأثیر فرهنگ مصری و سوری را نشان می دهد. غیر از این سه خدا، که خدایان اصلی اورارتو بودند، بر روی کمربندی یک گاو بال دار یا شیری بال دار با سر انسان تصویر شده که هنر آشوری را به خاطر می آورد. [24]

این نقوش یا از هنر حوری (که اورارتو را از جنوب غربی و شرقی دربر می گرفت) اقتباس شده یا، به دلیل وجود فرهنگ قومی مشترک، حاصل تأثیرپذیری هنر اورارتو از هنر و دین ایرانیان، آشوریان، هیتی ها و مصری هاست. بر روی تصویر کمربندی مفرغی، که در محل کارمیربلور(تپۀ قرمز) – درجنوب غربی ایروان – پیدا شده، تصویر خدای خالدی به صورت شیر، تشه با به صورت گاو نر و شی وی نی، که زانو زده و حامل قرص خورشید بال دار است، دیده می شود.

در حجاری های آشوریان یا در آثار هنری آسیای صغیر، خدایانی دیده می شوند که بر روی حیوانات ایستاده اند. این اشکال و مجسمه های گاوهای بال دار با چهرۀ انسانی یا بدن انسان از تمدن آشور به تمدن اورارتو انتقال یافته است. ارواح بال داری که گاه با سر حیوانات تصویر شده اند و درخت مقدس را حفاظت می کنند با تصاویر خدایان آشوری در رابطه اند. [25]

همسر خالدی،خدای اورارتویی

در خصوص باورهای مذهبی و دینی اورارتوها می توان گفت که جهان بینی غالب در کل خاور نزدیک و به طبع در دولت اورارتو جهان بینی دینی است؛ یعنی، نزد آنها دین و سیاست با هم مرتبط بودند زیرا چنان که در کتیبه های به جامانده به چشم می خورد پادشاهان و امیران نمایندگان و جانشینان خدایان و عملکرد ایشان عملکرد خدایان بر روی زمین بود. از سوی دیگر، به نظر می رسد در تمدن اورارتو نیز، همانند سایر تمدن های بین النهرین، جهان دارای نظمی از پیش تعیین شده نبوده است بلکه عرصه برخورد اراده های متعدد و گاه متفاوت خدایان بوده و تحت تأثیر کنش و واکنش مثبت و منفی آنها به وجود آمده است. خدایان هر یک در حوزه هایی فعالیت می کردند و ثمرۀ فعالیت آنها در زمین بروز می کرده است. [26]

معماری صخره ای و فلسفۀ پیدایش آن

پیدایش و فراگیر شدن معماری صخره ای بیشتر در هزارۀ اول پیش از میلاد به وقوع پیوسته است. ازجمله می توان به معماری صخره ای مادها، مانناها و اورارتوها از سدۀ هشتم پیش از میلاد در نواحی شمال غرب ایران اشاره کرد. به علت فراموش شدن دو تمدن تأثیرگذار دوران باستان، یعنی تمدن اورارتو و ماننا، تا سده های اخیر تصور می شد که همۀ معماری صخره ای موجود متعلق به تمدن مادهاست.

در معماری صخره ای دوران ماد و ماننا، بخش بیرونی کوه را می تراشیدند و درگاه نامتناسب مستطیل شکلی به وجود می آوردند. بعدها، در طی روند تکامل فنی و هنری درگاه بیرونی آثار کنده شده با مقیاس انسانی و متناسب تر همراه با سرستون های آزاد و ایوان  در نما ایجاد شد. این روند تکاملی در دوران هخامنشی به اوج خود رسید.

ظاهراً این نوع معماری، که به معماری صخره ای مشهور است، ریشه در فرهنگ و سنت هر منطقه دارد. بنابراین، تجلی آن را به صورت های متفاوت می توان مشاهده کرد؛ برای مثال، در برخی مناطق در خدمت اعتقادات مذهبی بوده، در برخی دیگر بنابر عادات مرسوم از آن استفاده می شده و در مکان و زمانی دیگر برای سکونت و کاربردهای دفاعی از آن بهره می برده اند. بنابراین، استفاده از آن به عوامل مکانی و زمانی بستگی داشته. به همین دلیل، دارای جلوه های متعدد و تنوع بسیار بوده است.

دلایل جغرافیایی، مذهبی و نظامی از جمله علل وجودی معماری صخره ای است. این نوع معماری در سرزمین، فرهنگ و هنر ایران از قدمت بسیار برخوردار است. شاید علت مهم ناشناخته ماندن این معماری افزون بر موقعیت جغرافیایی در فلسفه وجودی آن نهفته باشد که در این صورت نیازمند بررسی و مطالعات وسیع برای روشن و مشخص شدن ابعاد آن است. در یک دید کلی معماری صخره ای دارای ویژگی های زیر است :

– در معماری صخره ای نیازی به مصالح ساختمانی نیست.

– در معماری صخره ای، همانند معماری های متعارف، نیازی به بنا نیست و مسائل ایستایی و دیگر اصولی که در معماری متعارف به کار می رود در اینجا کاربرد ندارد زیرا همۀ آنها از ابتدا در صخره، که قشری سخت و بهم پیوسته است، به کار رفته است.

– معماری صخره ای استحکام و در نتیجه حالت تدافعی قابل ملاحظه ای دارد.

– در معماری صخره ای روش کار بسیار ساده اما اجرای آن مشکل است. [27]

گوردخمه های اورارتوها

اورارتوها در نواحی متصرفی و همچنین در قلمرو اصلی خود آثار معماری صخره ای عظیمی به یادگار گذاشته اند؛ برای مثال، قلعۀ بسطام، در آذربایجان غربی، دارای دیوارهای قطوری است که قطر آنها به پنج متر می رسد و صخره های دامنۀ شرقی کوه در وسعتی عظیم تراشیده و تخت شده اند و در نتیجه، به صورت پله پله درآمده اند. این قلعه به سدۀ هشتم و هفتم پیش از میلاد تعلق دارد و از لحاظ شکل مهندسی و موقعیت استقرار در مرحله ای ابتدایی به نظر می رسد. [28]

علاوه بر این قلعه آثار صخره ای شگفت انگیز دیگری، با نظام آبیاری و تصفیۀ بسیار پیشرفته، از این تمدن باقی مانده که در حیطۀ این پژوهش نیست. معماری صخره ای، در نواحی گوناگون اطراف دریاچۀ وان در ترکیه و غرب دریاچۀ ارومیه، بیانگر مهارت این تمدن در ساخت چنین بناهایی است.

آرامگاه های اورارتویی ها در آذربایجان غربی، که مورد بررسی های باستان شناختی قرار گرفته، از راستای رودخانۀ ارس تا نواحی شمالی سلدوز نقده، در قسمت های غرب دریاچۀ ارومیه، به چشم می خورد. این آرامگاه ها، که طی بررسی های موضعی سال های 1360 – 1363ش مورد شناسایی قرار گرفته اند، در کوه های آهکی و رسوبی و در مجاورت روستاهای شدی ازتوابع پلدشت، سنگر نزدیک ماکو (شمال سیه چشمه)، چی یا چره از توابع قریه ضیاء الدین، ملحم قرای نزدیک سلماس، اسماعیل آقا در درۀ نازلو، سیدوک یا سیرک در درۀ باراندوز چای، خان دره سی در درۀ معروف به شهدا و ناناز از توابع سلدوز نقده واقع شده و در یک تقسیم بندی کلی در شمال، مرکز و جنوب غربی ارومیه قرار گرفته اند. بر اساس باورهای عامیانه محل اغلب این اماکن تاریخی را اتاق فرهاد می نامند. در زبان کردی مهابادی، با واژۀ ترکیبی برد (سنگ فرهاد) بردکند (سنگ سوراخ ) یا له شکوت به مفهوم غار نیز از این مکان ها یاد می شود. [29]

در ذکر ویژگی های این گورهای صخره ای باید گفت که برای مقبره سازان استفاده از یک جهت معین مورد توجه نبوده زیرا سردر سنگی و ورودی این آرامگاه ها در منطقه هریک رو به جهتی دارد اما ایجاد سقف به شکل مسطح موردی است که در کلیۀ آنها و بدون استثنا به طور یکسان مراعات شده. گاهی استفاده از پله یا فضای کوچک چهارگوش مقابل مقبره به منزلۀ حیاط و بعضاً تلفیق این هر دو با گور صخره ای معمول بوده و در برخی موارد نیز آرامگاه ها به صورت بسیار ساده در دل کوه ایجاد شده است. معماران این گوردخمه های سنگی برای ایجاد یک فضای روحانی از پله استفاده می کردند. [30]

مقبره های صخره ای بررسی شده در سطح منطقه به شرح زیر است:

  1. مقبره های صخره ای مستقل یا تک واحدی: این مقبره ها تنها شامل یک اتاقک به شکل چهارگوش یا مدور هستند. مقبرۀ صخره ای شمال سیه چشمه و تمام مقبره های واقع در قارنی یا روک جزو مقبره های مستقل یا تک واحدی به حساب می آیند.
  2. مقبره های صخره ای تک واحدی پیوسته:‌ این آرامگاه ها دارای دو اتاقک یا ترکیب اتاقک با حیاط چهارگوش هستند و معمولاً اتاقک دوم در پشت اتاقک اول تعبیه یا به طور جانبی در کنار آن ساخته شده است. در هر دو مورد ارتباط اصلی به وسیلۀ سردر سنگی از طریق اتاقک اول است. مقبره های صخره ای شدی، مقبره های صخره ای در اسماعیل آقا و مقبره های سنگر و خان درسی در این گروه جای می گیرند.
  3. مقبره های صخره ای چند واحدی: در این نوع گورهای صخره ای اتاقک چهارگوش به منزلۀ محوطه ای مشترک برای اتاقک های اصلی در نظر گرفته شده و مقبره های صخره ای در پشت آن و در مجاورت یکدیگر با ورودی های مستقل از هم ساخته شده اند و تمام ورودی های مقبره ها به این اتاق باز می شوند. از این نوع مقبره سازی تنها یک نمونه در هدر دیده می شود. [31]

آرامگاه هایی که در این گروه جای می گیرند عبارت اند از: سنگر در نه کیلومتری شمال ماکو، ورهرام در مرز ایران و نخجوان، قوشچی بین سلماس و ارومیه، قلعۀ اسماعیل آقا در 32 کیلومتری غرب ارومیه، قارنی یاروک در جنوب غرب سلماس، ارومیه – اشنویه در 37 کیلومتری ارومیه، زنجیر قلعه در چهارده کیلومتری سلماس و ارومیه، شاه تپه در 25 کیلومتری میان دوآب، شیطان آباد در ده کیلومتری شمال میان دوآب و گوجر قلعه در 48 کیلومتری شرق مراغه.

از گوردخمه های تک واحدی اورارتوها، که معمولاً دارای یک اتاقک چهارگوش هستند، به منزلۀ مقبره های مستقل یا منفرد یاد می شود. در قارنی یاروک، در پانزده کیلومتری جنوب غربی سلماس، گوردخمه ای مشاهده می شود که ساختمان آن در صخره ای سنگی کنده شده. مقبره دارای یک اتاق مستطیل شکل، سقفی مسطح و ابعاد 225×550 ×1010سانتی متر است. مشابه این آرامگاه در مقبرۀ صخره ای منفردی در قوشچی وجود دارد که از دورۀ اورارتوها باقی مانده و باستان شناسان آن را متعلق به این دوران می دانند. این گوردخمه دارای یک اتاق مقبره است که به عقیدۀ کلایس مدفن یک اورارتویی بوده که از وطن خود دور مانده و در اینجا دفن شده است. [32]

اما در برخی از گوردخمه های اورارتویی به معماری متفاوتی برمی خوریم که دیگر نمی توان از آنها به منزلۀ مقبره های منفرد یاد کرد. معماری این دخمه ها به صورت تک واحدی پیوسته است. در این نوع گوردخمه ها دو اتاقک در مجاور هم یا به صورت جانبی در کنار هم تعبیه شده اند یا اتاقک دوم پشت اتاقک اول قرارگرفته؛[33]  برای مثال، همان گونه که در تصویر گوردخمۀ اورارتویی سنگر، در نه کیلومتری شمال ماکو و دو کیلومتری شمال روستای سنگر مشاهده می شود، دو اتاق D و C کوچک ترند و به صورت جانبی کنار هم قرار دارند و اتاق B که بزرگ تر از اتاق های D و C است در جلوی دو اتاق مذکور قرار گرفته و راه ورودی به این دو از طریق اتاق B مهیا می شود. گوردخمۀ اسماعیل آقا، در 32 کیلومتری غرب ارومیه، نیز دخمه ای متشکل از دو اتاق است که به یکدیگر مرتبط هستند و در امتداد یکدیگر قرار دارند. در منطقۀ ارومیه – اشنویه نیز گوردخمه ای اورارتویی مشاهده می شود متشکل از دو اتاق که اتاق دوم در پشت اتاق اول تعبیه شده است.

نقش پله در معماری گوردخمه ها

گور دخمه اورارتویی سنگر

بیشتر گوردخمه های شناسایی شده در تمدن اورارتو قابل دسترسی اند زیرا ساخت پله در معماری صخره ای اورارتو ها متداول بوده و این مسئله راهیابی به این دخمه ها را میسر ساخته است. از جملۀ این گوردخمه ها می توان به گوردخمۀ سنگر اشاره کرد که راهیابی به داخل آن از طریق سی پله مهیا شده است. در نزدیکی مرز ایران و نخجوان، نیز گوردخمۀ ورهرام چنین وضعیتی دارد. این گوردخمه شامل سه قبر است. قبر شمارۀ 2 درکنار دیوار قرار گرفته و پله ای به عرض 240 سانتی متر راهیابی به مقبره را میسر ساخته. [34]

طاقچه

در گوردخمه های اوراتویی به عنصر دیگری برمی خوریم که طاقچه نام دارد. طاقچه از جمله عناصر معماری است که اورارتوها در دخمه های خود بسیار از آن بهره برده اند؛ برای مثال در گوردخمۀ سنگر پنج طاقچه در اتاق ها دیده می شود: دو طاقچه در دیوارۀ شرقی اتاق و دو طاقچه در دیوارۀ غربی و یک طاقچۀ بزرگ با 1 متر ارتفاع در دیوارۀ شمالی. در ناحیۀ ورهرام در قبر شمارۀ 2، در اتاق اول، هفت طاقچه گزارش شده که در هرکدام ظرفی قرار داشته است. در ناحیۀ ارومیه – اشنویه هم در اتاق دوم طاقچۀ بزرگی به شکل مستطیل وجود دارد و در کنار آن یک طاقچۀ کوچک تر کنده شده است.[35]

گور دخمه اورارتویی ورهرام

فلسفۀ استفاده از طاقچه، که بر روی هریک از آنها ظرفی قرار داشته، به احتمال زیاد به خاطر انجام مراسم آیینی و تدفین مردگان بوده که در داخل گوردخمه ها صورت می گرفته.

جهت گوردخمه ها و قبرهای داخل آنها

معماران اورارتویی توجه خاصی به جهت قبرها نشان نمی دادند؛ برای مثال، درگوردخمۀ سنگر جهت قبر شمالی – جنوبی است. گزارش های باستان شناختی در قبرهای قلعۀ اسماعیل آقا نیز نشان می دهد که در این مکان دو قبر در صخره، نزدیک دژ بزرگ، کنده شده که قبر شمارۀ 1 جهت شرقی – غربی دارد اما قبر شمارۀ 2، که در نود متری قبر شمارۀ 1 واقع شده، جهتی شمالی – جنوبی دارد. گوردخمۀ محور ارومیه – اشنویه نیز دارای مقبره ای شمالی – جنوبی است.

ستون

بنابر مدارک باستان شناختی در هیچ یک از دخمه های اورارتویی ستون به چشم نمی خورد.

نقش برجسته و کتیبه

در گوردخمه های اورارتوها، که مورد پژوهش های باستان شناختی قرار گرفته اند،کتیبه و نقش برجسته به دست نیامده است. تنها در گوجر قلعه، که شرقی ترین مقبرۀ گزارش شدۀ اورارتویی در شمال غرب ایران است و باستان شناسان بر این باورند که کاملاً به سبک اورارتویی کنده شده، مقبره ای در جهت شمالی – جنوبی قرار دارد که با آنکه فاقد کتیبه است اما در آن سطحی صاف وجود دارد که احتمالاً ‌برای کتیبه آماده شده بوده. نمای این مقبره خوب تراشیده شده و سازندگان گوردخمه در سمت راست آن سطحی صاف به وجود آورده اند.

نتیجه گیری

ریشه و منشأ این آرامگاه ها و معماری گوردخمه ای را در فلات ایران باید در گوردخمه های اورارتویی جست و جو کرد؛ به عبارت دیگر، گوردخمه های ماد صورت تکامل یافته تر مقبره های اورارتویی اند. وجود پلکان، در نمای گور دخمه های اورارتویی، علاوه بر دسترسی به داخل مقبره ها، احتمالاً نقش روحانی نیز داشته است. بیشتر این دخمه ها در کنار دژهای سلطنتی بنا می شده که مدفن پادشاهان و شاهزادگان بوده. تفاوت در پلان های این گوردخمه ها، از نظر معماری، نشانه ای از نفوذ فرهنگ محلی یا شاید فرهنگ قبایل متعدد اورارتویی بوده است. نبود کتیبه و نقش برجسته در این مقبره ها، برخلاف آنچه بعدها در گوردخمه های مادی به چشم می خورد، حاکی از تفاوت در آیین ها و مناسک مذهبی و دینی این دو تمدن است. از سوی دیگر، عدم استفاده از نقش برجسته در نمای گوردخمه های اورارتویی حکایت از بی تصویر بودن خدایان و نبود مجسمه و تندیس برای آنان در دوره های اولیۀ دینی اورارتوها دارد. استفاده نکردن از ستون در نمای خارجی این دخمه ها نیز بیانگر ساختار ابتدایی آنهاست که البته بعدها در دورۀ ماد و سپس، هخامنشی ستون به شکل پیشرفته ای در این گوردخمه ها به کار گرفته شده است.

پی نوشت ها:

1ـ علی اکبر سرفراز و بهمن فیروزمندی، مجموعه دروس باستان شناسی و هنر دوران تاریخی (ماد، هخامنشی، اشکانی، ساسانی)، تدوین حسین محسنی و محمد جعفر سروقدی (تهران: جهاد دانشگاهی،1373)، ص66.

2ـ همان، ص93 و 94.

3ـ غلامعلی حاتم، «گوردخمه ها در دوران ماد»، هنر، ش 52 (پاییز و زمستان 1381): 107 و 108.

4ـ رمان گیرشمن، هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی، ترجمۀ عیسی بهنام(تهران: علمی و فرهنگی،‌1371)، ص81.

5ـ بوریس بورسیویچ پیوتروفسکی، اورارتو، ترجمۀ عنایت الله رضا (تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348)، ص36.

6ـ حمید خطیب شهیدی، «تمدن اورارتو در آذربایجان»، دانشکده، س3، ش2537(1357): 45.

7ـ فریدون آورزمانی، «نگرشی بر فرهنگ و تمدن اورارتو»، پیمان، س2، ش 5 و6 (بهار و تابستان 1376): 86.

8ـ پیوتروفسکی، همان، ص63.

9ـ همان، ص23 و 24.

10ـ کریم حاجی زاده، «بررسی استقرارهای اورارتویی در شمال غرب ایران» (پایان نامۀ کارشناسی ارشد باستان شناسی، دانشگاه تربیت مدرس، 1374)، ص86.

11ـ ایرج افشار سیستانی، نگاهی به آذربایجان غربی (تهران: نسل دانش، 1369)، ص 350.

12ـ رحیم رئیس نیا، آذربایجان درسیر تاریخ ایران(تبریز: نیما، 1368)، ص177.

13ـ پیوتروفسکی، همان، ص25.

14ـ دیاکونوف، تاریخ ماد، ترجمۀ کریم کشاورز(تهران: پیام، 1371)، ص15.

15ـ پیوتروفسکی، همان، ص 76 و 77.

16ـ حاجی زاده، همان جا.

17ـ بهمن کارگر، «مقابر اورارتوییان در آذربایجان غربی»، باستان شناسی و تاریخ تهران، س 3، ش2 (بهار و تابستان 1368): 103.

18ـ آورزمانی، همان، ص79.

19ـ رئیس نیا، همان، ص170.

20ـ محمدجواد مشکور، تاریخ سنگ نبشته های اورارتویی در آذربایجان(تهران: دانش،1342)، ص42.

21ـ سمیرا اصغرپور سارویی، «بررسی تطبیقی گوردخمه های ماد و اورارتو» (پایان نامۀ کارشناسی ارشد، پژوهش هنر، دانشکدۀ هنر و معماری، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکز،1390)، ص35.

22ـ رئیس نیا، همان، ص170.

23ـ حاجی زاده، همان، ص 82.

24ـ همان، ص 66.

25ـ همان، ص 68.

26ـ اصغرپور سارویی، همان، ص38.

27ـ غلامعلی همایون، فلسفۀ معماری صخره ای و تمرکز در روستای صمند کرمان (تهران: سازمان ملی حفاظت آثار باستانی، 1354)، ص 66 و 67.

28ـ جواد شکاری، «معماری صخره ای در آذربایجان» (پایان نامۀ کارشناسی ارشد باستان شناسی، دانشگاه تربیت مدرس،1371)، ص 18.

29ـ کارگر، همان، ص52.

30ـ ولفرام کلایس، «معماری اورارتو،»، ترجمۀ غلامعلی همایون، بررسی های تاریخی، ش4(1348) : 222 و 289.

31ـ کارگر، همان، ص55 و 56.

32ـ همان، ص55.

33ـ همان، ص55 و 56.

34ـ کلایس، همان، 289 – 312.

35ـ کلایس، گزارش های باستان شناسی در ایران، ترجمۀ سروش جیبی (تهران: بنگاه ترجمه نشر کتاب،1354)، ص 61 و 62.

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 62
سال شانزدهم | زمستان 1391 | 272 صفحه
در این شماره می خوانید:

معماری گور دخمه ای در تمدن اورارتو

نویسنده: سمیرا اصغرپور سارویی مقدمه در این پژوهش، براساس مطالعات کتابخانه ای، بررسی یافته های باستان شناختی، داده های تاریخی موجود در اسناد آشوری و اورارتویی و تجزیه و...

نگاهی به تاریخ ارمنستان و بررسی به پاخاستن دودمان کهن باگرادونی

نویسنده: فرشید ابراهیم پور اشاره فرشید ابراهیم پور، کارشناس ارشد تاریخ، استاد پاره وقت تاریخ دانشگاه علمی کاربردی و پژوهشگر و کارشناس ارشد امور فرهنگی سازمان میراث...

پادشاهی ارمنی کیلیکیه از پیدایش تا خاموشی

نویسنده: آرپی مانوکیان سرزمین کیلیکیه[2] یکی ازسکونتگاه های کهن بشری است که نام آن در بسیاری ازمتون مربوط به دورۀ باستان به ثبت رسیده و به سبب موقعیت حساسش همواره در...

گریکور داتِواتسی

نویسنده: شاهن هوسپیان کلیسای ارمنی در قرن چهاردهم میلادی با خطر جدی از دست دادن استقلال خود مواجه شد. در این اوضاع و احوال، کسانی همچون گریگور داتواتسی[1] پیامدهای...

مصاحبه ای که ناتمام ماند

نویسنده: دکتر شهرام امیری مصاحبه ای که نا تمام ماند (به یاد لئون میناسیان، پدر تبار شناسی ارمنیان جلفا) خیلی سریع گذشت. درست خاطرم هست اولین باری که او را دیدم برای...

وداع با محقق جلفای نو

نویسنده: روبرت بگلریان در ابتدای سخن از سوی خودم و جامعۀ ارمنیان تسلیت عرض می کنم به خانواده و بازماندگان مرحوم لئون میناسیان، انسانی که به جد فقدانش غیر قابل انکار...

لئون میناسیان،پژوهشگر فرهنگ و ادب ارمنی

نویسنده: ادوارد هاروتونیان لئون میناسیان پژوهشگر فرهنگ و ادب ارمنی، در 11 دی 1391ش/31 دسامبر 2012م، درسن 92 سالگی دیده از جهان فرو بست. او روستازاده ای بود که از دوران...

نیکول گالانداریان،موسیقی دان ارمنی ایرانی سده بیستم

نویسنده: آرمینه کاراپتیان نیکول گالاندریان از آهنگ سازان برجستۀ موسیقی ارمنی است که سال ها در ایران فعالیت هنری داشته. او، که بیش از 32 سال را صرف آموزش موسیقی و خلق...

نژادکشی ارمنیان از دیدگاه دکتر اوغور اومیت اونگور

نویسنده: گریکور قضاریان دكتر اوغور اومیت اونگور[1] ‌یا اوغور آنگونه، اندیشمند جوان ترک، كه من او را دوست خود می دانم، متولد 1980م در تركیه است. او از كودكی به همراه...

کودکستان البیس فراهیان 70 ساله شد

نویسنده: آیرینا نوراویان / روبینا گالستیان ارمنیان ایران، که همواره آگاهی کاملی نسبت به اهمیت تعلیم و تربیت، در مقطع پیش دبستانی داشته اند، از پیشگامان تأسیس مراکز...