نویسنده: گارون سارکسیان

گریگور قدیس، نخستین رهبر دینی ارمنیان بود و در نتیجهٔ کوشش و جان فشانی های او تیرداد، پادشاه اشکانی ارمنستان، در سال 301 م، مسیحیت را دین رسمی کشور اعلام کرد و ارمنیان را به این آیین نو فراخواند.

آگاتانگقوس، تاریخ نگار ارمنی سدهٔ پنجم میلادی، نخستین کسی است که داستان گرویدن ارمنیان به دین مسیح را ـ  در کتاب تاریخ ارمنیان[1]ـ  به قلم آورده است. تاریخ نگاران دیگری که به بیان این رویداد بزرگ پرداخته اند، همگی از کتاب آگاتانگقوس سود برده اند. قازار پاربتسی، دیگر تاریخ نگار ارمنی سدهٔ پنجم میلادی، دربارهٔ چگونگی آغاز و گسترش مسیحیت در ارمنستان می گوید: ‹‹همهٔ این ماجرا، و حتی آگاهی های بیش از این را، آگاتانگقوس مرد مقدس خداوند، با شرح بنیادین و بی خطای خود، برای ما باز گفته است.››[2]

آگاتانگقوس در تاریخ ارمنیان می نویسد که پس از پیروزی اردشیر بابکان بر اردوان اشکانی و کشته شدن اردوان، دولت اشکانی ارمنستان به کینخواهی اردوان برمی خیزد با اردشیر ساسانی به جنگ می پردازد.[3] این جنگ یازده سال به درازا می کشد[4]تا آن که مردی به نام آناک از دودمان پارتِو یا پارتیان ارمنی، به اردشیر پیشنهاد می دهد که خسرو، پادشاه ارمنستان را با حیله و فریب بکشد.[5] اردشیر ساسانی، آن پیشنهاد را می پذیرد.[6] پس، آناک همچون پناهنده ای نزد خسرو می گریزد تا او را بفریبد و در فرصتی مناسب بکشد.[7]

خسرو، چون آناک پارتی را با جملهٔ ایل و تبارش دید، شادمان شد و او را پذیرفت.[8] دو سال از آن روز گذشت، تا آن که روزی آناک و برادرش، شاه ارمنستان را به گوشه ای کشاندند و به زخم شمشیر از پای درآوردند[9] و گریختند، اما به هنگام فرار در رود ارس افتادند و غرق شدند.[10] بزرگان ارمنی به کینخواهی پادشاه خود، جملهٔ ایل و تبار آناک را به تیغ کشیدند و کشتند و ‹‹حتی کودکانی را که هنوز چپ از راست باز نمی شناختند، زنده نگذاشتند››.[11] پس از این کشتار، ‹‹تنها دو کودک خردسال از آن مرد پارتی، به دست مردی که دایه ٔ آنان بود نجات یافتند: یکی از آنان را به طرف پارس و دیگری را به یونان گریزاندند››.[12] گریگور قدیس، همان نوزادی بود که او را پنهانی به منطقهٔ گامیرک (کاپادوکیه) در نزدیکی یونان، به شهر سزاریا بردند.[13]

گریگور پارتِو

گریگور، پسر آناک از دودمان پارتیان ارمنی بود.[14] او از شهرستان پاهلاو و سرزمین پارت ها برخاسته از خاندان سورن و اشکانی بود.[15]

می گویند در آن زمان که آناک و همراهانش برای فریفتن و کشتن پادشاه ارمنستان رهسپار آن سرزمین شده بودند، در میان راه، در کنار مزار تادئوس رسول، در نزدیکی ماکو فرود آمدند، تا اندکی استراحت کنند. در همین جایگاه مقدس بود که مادر گریگور بار گرفت و نطفهٔ این قدیس بسته شد.[16]

گریگور قدیس، در حدود سال239 م به دنیا آمد.[17] پس از بردن او به سزاریا، وی با آیین مسیحیت آشنا شد و به آن گروید.[18] زبان های سریانی و یونانی را نیک آموخت و در دانش خداشناسی، چیره شد.[19] سپس با دوشیزه ای مسیحی به نام مریم، دختر داویت، یکی از سالاران آن دیار، ازدواج کرد و دارای دو پسر شد.[20] پسران او ورتانس و آریستاگس نام داشتند.[21]

تیرداد پسر خسرو، در سال287 م بر تخت پادشاهی ارمنستان نشست.[22] آنگاه گریگور پارتِو، برای خدمت به او به دربار اشکانیان ارمنی رفت،[23] اما به سبب گرایشی که به دین مسیح داشت، از تیرداد رنج و آزار بسیار دید و به فرمان او سیزده سال در سیاهچالی هراسناک، زندانی شد.[24]

سال ها پس از آن، تیرداد به سبب کفر، خود به دردی سخت جانکاه گرفتار آمد.[25] روزی فرشتهٔ خداوند به خواب خواهر پادشاه آمد و او را پیام داد که تنها یک تن می تواند این درد را درمان کند، و او همانا گریگور زندانی است.[26] پس، یکی از بزرگان ارمنی را به آن سیاهچال فرستادند تا چنانچه گریگور زنده مانده باشد، او را به دربار آورند.[27] گریگور مقدس را، که به حکم پروردگار زنده مانده بود، از سیاهچال بیرون آوردند و به همراه انبوه مردمان به واغارشابات، پایتخت ارمنستان، بردند.[28]

پس از آزادی گریگور مقدس، پادشاه و بزرگان از وی به عجز خواستند تا از گناه ایشان درگذرد[29] و از خدایی که وی باورش دارد، بهر ایشان طلب بخشایش کند.[30] آنگاه گریگور مقدس، موعظه آغاز کرد و از رحمت پروردگار سخن راند و مردم را به شناخت خداوند خواند و گفت: ‹‹اینک او را بشناسید، کسی که شما را از تاریکی به روشنایی پرتو شکوهمند خویش فراخواند. به عرش مواهب او نزدیک شوید و از او بخشایش جویید و از آلودگی و بدی و کفر زدوده شوید.جسم خود را با آب زندگی شست وشو دهید و سزاوار پوشیدن جامهٔ درخشان افتخار گردید.››[31] گریگور مقدس مردمان را این گونه به قبول خدای خود خواند و ایشان را آموخت. ‹‹او با این سخنان، دل مردمان را روشن ساخت و آن را با مِهر و محبت خدایی سرشت (و آنها) با فروگذاشتن آیین یاوهٔ بت پرستی، به راه پرستش خدای بنده نواز باز آمدند.››[32]

بدین سان ارمنستان، در راه مسیحیت گام نهاد و در سال 301 م[33] آن را به عنوان تنها دین رسمی خود پذیرفت. سپس، تیرداد به بزرگانش پیشنهاد داد که گریگور قدیس را به رهبری کلیسای ارمنستان، برگزینند. چون گریگور را از این اندیشه آگاه ساختند، او آن را نپذیرفت و گفت: ‹‹مقام رهبری، که موهبتی است خدایی و واسطه ای است میان خداوند و بندگان، اهمیتی بس مهم دارد. پس، در پی یافتن کسی شایسته تر از من باشید.››[34] پافشاری پادشاه و بزرگان نیز سودی نداشت، تا آن که فرشتهٔ خداوند به خواب گریگور آمد و او را گفت که این فرمانی است از سوی مسیح، و او باید آن را بپذیرد.گریگور چون این را شنید، پذیرفت و گفت: ‹‹باشد تا حکم خداوند اجرا شود.››[35]

چون گریگور این مقام را پذیرفت، او را همراه شانزده تن از سالاران بلندپایهٔ ارمنستان، برای انجام تشریفات برای دادن مقام روحانی و برگماردن وی به رهبری دینی، به نزد اسقف بزرگ سزاریا فرستادند.[36] سزاریا در نزدیکی مرزهای غرب ارمنستان قرار داشت و از کهن ترین مراکز دنیای مسیحیت بود.

با رسیدن گریگور مقدس و همراهانش به سزاریا، همایشی بزرگ از اسقفان، در آن شهر برپا شد و گریگور را در سال 302م[37] به مقام روحانی و رهبری کلیسای ارمنستان منصوب کردند.[38] او پس از بازگشت به ارمنستان بر مسند رهبری کلیسا نشست و بهر آموزش و گسترش مسیحیت کار و کوشش را آغاز کرد. نخست پادشاه، شهبانو، و بزرگان و دیگر مردم را در کنار رود فرات، غسل تعمید داد،[39] سپس در هر ایالت ارمنستان، اسقفانی گماشت و کشیشانی پروراند. ‹‹بیش از چهارصد اسقف به دست او پس از تشریفات، به درجهٔ روحانی نایل و به ادارهٔ جاهای گوناگون گمارده شدند.››[40]

گریگور کاتولیکوس (جاثلیق) به هر جا که می رسید، پرستشگاه ها و بتخانه ها را ویران می کرد. او پرستشگاه بت های کهن ارمنی، از جمله پرستشگاه واهاگن و آستغیک را به یاری سپاه ارمنستان تخریب کرد[41] و به جای آن ها، کلیسا بر پا داشت. مدرسه هایی بنیاد نهاد و کودکان خردسال را برای آموزش زبان های یونانی و سریانی، که زبان های کلیسای ارمنی آن زمان بودند، به آنجا گسیل داشت.[42] چندی پس از آن، به سال313 م، قیصر کنستانتین بزرگ در پیروی از مسیحیت را در روم آزاد گذاشت.[43] چون این نوید شادیبخش به ارمنستان رسید، پادشاه، گریگور مقدس و پسرش آریستاگس و اسقف آغبیانوس و فرمانروای بزرگ، که بدخش (پهلوی: بیدَخش) نامیده می شد، با بسیاری از بزرگان و هفتاد هزار سپاهی، رهسپار قسطنطنیه شدند[44] و با قیصر دیدار کردند و از جانب وی مورد تفقد قرار گرفتند.[45] گریگور مقدس پس از بازگشت از روم، همچنان با شور بسیار در گسترش مسیحیت کوشید. گریگور بزرگ، در سال های پایانی زندگانی پربار خویش، گوشه نشین شد و ریاضت پیشه نمود. تیرداد، چون دید که گریگور مقدس گوشه نشینی اختیار نموده است، از وی به التماس خواست تا پسرش را به جانشینی خویش بگمارد. در آن زمان، پسران گریگور، در مکانی دوردست می زیستند. پادشاه فرمود پسران گریگور را بیابند و بیاورند. فرستادگان رفتند و ‹‹ورتانس را در شهر سزاریا و آریستاگس مقدس را در خلوتگاهش در بیابانی برهوت یافتند››[46] و آنان را نزد پادشاه آوردند.

باری، گریگور مقدس پسرش، آریستاگس، را به جانشینی خود گماشت[47] و خود برای عبادت و نیایش به کوه سبوه رفت[48] و در غار مانیا آرک در شهرستان داراناقی به عبادت پرداخت.[49] ‹‹گریگور روزهای ماندهٔ عمر را این گونه با زهد و تقوا گذراند و از پی احکام فرموده شده گام برداشت. او چندین سال چنین کرد تا آن که فرجام کار فرا رسید و در عشق مسیح غرق و منور گشت.››[50] او پس از چندی در همان غار در گذشت.[51] پس از چند سال[52] پیکر او را به روستای توردان، در شهرستان داراناقی بردند و در آنجا به خاک سپردند.[53]

کلیسا و مورخان ارمنی، گریگور کاتولیکوس را، به سبب آیین تابناکی که آورده بود، لقب لوساووریچ (روشنگر و روشنی بخش) دادند. کلیسای ارمنی نیز خود را کلیسای گریگوری می نامد.

آریستاگس پارتِو

آریستاگس پارتِو، پسر کهتر گریگور پارتِو، دومین رهبر دینی ارمنیان بود. او حدود سال264 م [54] در سزاریا زاده شد و در همانجا نیز پرورش یافت.[55] به هنگامی که خردسال بود، مادرش، مریم، تارک دنیا گشت و آریستاگس را با خود به صومعهٔ راهبه ها برد.[56] او از روزگار خردسالی، بهر بندگی خداوند پرورده شد و به سلک راهبان خلوت نشین کوه و بیابان درآمد.[57] پس از رفتن به ارمنستان به یاری پدر شتافت و در طی زندگانی و دورهٔ اسقفی گریگور کاتولیکوس، همکار و همیار پدر گشت.[58] در سال 325 م،[59] زمانی که گریگور مقدس هنوز در قید حیات بود، همایش بزرگ روحانیان کلیساهای جهان در شهر نیکیه برگزار شد و آریستاگس به نمایندگی ارمنستان، در این همایش شرکت کرد.[60] در همایش شهر نیکیه 318 پدر روحانی گرد آمده بودند.[61]

آریستاگس ازدواج نکرد و از روزگار کودکی پاک زیست، و با آن که پسر کهتر گریگور بود، زودتر از برادرش بر مسند رهبری کلیسا نشست.[62] او در سال326 م، پس از درگذشت پدرش، به رهبری دینی ارمنستان برگزیده شد و در راه گسترش و فراگیری مسیحیت در ارمنستان، کوشش و جانفشانی های بسیار نمود. ‹‹او بیش از پدرش تعلیم داد و پس از وی نیز حکومت دینی میهنش را در دست گرفت.››[63]

آریستاگس پارتِو رهبری نستوه و یک مسیحی پرشور بود. او در سال333 م، به هنگامی که در استان تسوپک ارمنستان به سر می برد، به دست حاکمی بت پرست به شهادت رسید.[64] پیکر این قدیس را به شهرستان یکغیاس بردند و در دهکده ٔ تیل در زمین پدرش، گریگور، به خاک سپردند. [65] آریستاگس مقدس هفت سال رهبری کرد.[66]

ورتانس پارتِو

ورتانس پارتِو، پسر گریگور مقدس، سومین رهبر دینی ارمنستان بود. او در حدود سال261م، در سزاریا زاده شد.[67]نخست زندگی دنیوی پیش گرفت و ازدواج کرد،[68] سپس به سلک روحانیان کلیسا درآمد.[69] آنگاه به دعوت تیرداد سوم به ارمنستان رفت[70] و در سال 333 م[71] پس از شهادت آریستاگس مقدس، بر مسند رهبری دینی مردم ارمنستان نشست.[72]

پس از مدتی تیرداد بزرگ درگذشت و پسرش، خسرو کوتاک، به پادشاهی ارمنستان گمارده شد.[73] ورتانس کاتولیکوس به قیصر روم نامه ای نوشت و از وی خواست تا پادشاهی خسرو پسر تیرداد بزرگ را در ارمنستان به رسمیت بشناسد.[74] پس، خسرو به پادشاهی ارمنستان رسید و ورتانس پارتِو، در روزگار او رهبری کلیسا را به دست گرفت و بر مسند پدر و برادرش نشست.[75] پاوستوس بوزاند، دربارهٔ دورهٔ رهبری ورتانس مقدس می نویسد: ‹‹در این سال ها آرامش و آبادانی، تندرستی، زاد و باروری، درآمد و سودآوری، پرستش پروردگار و رفتارهای نیک و خداپسندانه افزون گشت و گسترش یافت. ورتانس مقدس چونانِ پدر و برادرش، مردمان را روشنگری و راهبری می نمود. در آن روزگار عدل و داد شکفته گشته بود.››[76]

در آن زمان، هنوز جبههٔ بت پرستان در ارمنستان بسیار نیرومند بود. آنان، که آریستاگس مقدس را به شهادت رسانده بودند، بر آن شدند تا با ورتانس مقدس نیز چنین کنند، اما این بار ناکام ماندند: توطئه گران همگی گرفتار آمدند و پس از توبه آزاد شدند. پاوستوس می نویسد: ‹‹بت پرستانی به شمار دوهزار تن، بر آن بودند تا ورتانس مقدس را به هنگام انجام آیین مذهبی در کلیسای تارون به شهادت برسانند، اما معجزه ای روی داد و دستان همهٔ آنان از پشت بسته شد و آنان تسلیم شدند. ورتانس مقدس، چون این را دید، از گناه ایشان درگذشت و آزادشان کرد. در نتیجه آنان نیز همگی به آیین مسیح گرویدند.››[77]

ورتانس دو پسر همزاد داشت که یکی را با نام پدرش گریگوریس و دیگری را هوسیک نامید.[78] پادشاه ارمنستان آنان را نزد خویش نگاه داشت و پروراند و در آموختن سوادِ خواندن و نوشتن به آنان کوشید.[79]

در روزگار پادشاهی خسرو کوتاک و رهبری ورتانس کاتولیکوس، استاندار شمال شرقی ارمنستان به نام ساناتروک، بر شاه ارمنستان شورید.[80] ورتانس نامه ای به قیصر کنستانتین بزرگ گسیل داشت و لشکری کمکی آورد و او را شکست داد.[81]

ورتانس مقدس پس از مرگ خسرو کوتاک در سال338 م[82] شاهزاده تیران را به همراه گرفت و به دربار قیصر رفت و تیران را به پادشاهی ارمنستان منصوب کرد.[83] آنگاه تیران را با خود آورد و به فرمان قیصر بر تخت پادشاهی ارمنستان نشاند.[84] ورتانس مقدس پس از چندی، در سال341 م، درگذشت.[85] او را در روستای توردان در شهرستان داراناقی، در کنار پدرش، گریگور مقدس، به خاک سپردند.[86] ورتانس مقدس هشت سال رهبر دینی ارمنستان بود.[87]

ورتانس کاتولیکوس، در زمان زمامداری خویش، پسرش گریگوریس را، به رهبری کلیسای نواحی شرقی ارمنستان گمارد. گریگوریس پارتِو مردی نیک قامت، پارسا، سرشار از ارزش های معنوی و چیره به خداشناسی بود که در سن پانزده سالگی، به اسقفی سرزمین های ایبری (گرجستان) و آغوانک (اران) رسید.[88] ‹‹به آنجا که رفت، کلیساها را با آیین نو، نورانی ساخت و به پدربزرگ خویش، گریگور نخست، ماننده گشت.››[89]

گریگوریس، پس از آن که کلیساهای ایبری ها و آغوانی ها را جملگی سامان داد و باز ساخت، به لشکرگاه پادشاه اشکانی ماسکوت ها رسید که نامش سانه سان[90] بود و انجیل مسیح را در آنجا موعظه کرد. آنها در آغاز پذیرفتند و فرمان بردند، اما پس از چندی قصد جان او را کردند. پس، گریگوریس مقدس را بستند و از دم اسبی سرکش آویختند و اسب را در دشت وادنا در کنارهٔ دریای کاسپی، رماندند و گریگوریس خردسال، واعظ پارسای مسیح، را این گونه کشتند.[91]

همراهان گریگوریس مقدس، پیکر وی را، پس از شهادت، به شهرستان هابند، به دهکدهٔ آماراس، که در نزدیکی آغوانک و در مرز ارمنستان قرار داشت، بردند و در آنجا به خاک سپردند.[92] مردم شهرستان های پیرامون آن مکان، هر سال در آنجا گرد میآمدند و جشن یادبود دلاوری های وی را با شادمانی برگزار می کردند.[93]

هوسیک پارتِو

هوسیک پارتِو، پسر ورتانس کاتولیکوس و برادر گریگوریس، چهارمین رهبر دینی ارمنستان بود. او در سال295م به دنیا آمد.[94] از خردسالی نزد شاهزادهٔ ارمنستان، که تیران پسر خسرو دوم بود، پرورش یافت.[95] شاهزاده تیران در سال 307 م [96] دخت خویش را با جبر و زور به همسری هوسیک درآورد.[97] پس از چندی همسرش دو پسر همزاد زایید. نخستین را پاپ و دومی را آتاناگینس نام نهادند.[98]

هوسیک پارتِو پس از مرگ پدرش، ورتانس، رهبر دینی ارمنیان شد،[99] و چنان که رسم بود، هوسیک را به همراه گروهی از بزرگان کشور، به سزاریا فرستادند و به مقام رهبری دینی منصوب نمودند.[100]

هوسیک مبارزی خستگی ناپذیر در اشاعهٔ دین مسیح بود. او همواره پادشاه و بزرگان دربار را، به سبب کارهای پلیدشان، سرزنش می کرد و از ایشان می خواست که در راه خدا گام بردارند.[101] این سرزنش ها خشم پادشاه و درباریان را برانگیخت. سرانجام در یکی از روزهای عید، که تیران شاه و دیگر بزرگان، قصد رفتن به کلیسا را داشتند، هوسیک در برابر ایشان ایستاد و از ورود آنان به کلیسا جلوگیری کرد و آنان را شایستهٔ رفتن به خانهٔ خدا ندانست. همراهان پادشاه او را بی درنگ به درون کلیسا کشاندند و با چوبدست چندان زدند تا آن مرد خدا نیمه جان و کوفته بر زمین افتاد. کارگزاران کلیسا او را در برگرفتند و از راه دژ بنابق و شهرستان تسوپک بزرگ، به دهکدهٔ توردان در شهرستان داراناقی آوردند. هوسیک کاتولیکوس، پس از چند روز درگذشت و درکنار گریگور و پدرانش به خاک سپرده شد.[102] هوسیک مقدس شش سال رهبر دینی ارمنستان بود.[103]

چنان که گفته شد، هوسیک مقدس دو پسر داشت که نام یکی پاپ و دیگری آتاناگینس بود.[104] پسران هوسیک مقدس ‹‹سخت گستاخ بودند و از خدا بیم نداشتند و با هرزگی و فرومایگی می زیستند و آیین خداوند را بی حرمت می کردند و به تمسخر می گرفتند.››[105] آنان روزی در اثر اصابت رعد و برق کشته شدند.[106] بنابراین، دیگر کسی از خاندان گریگور پارتِو نمانده بود تا رهبری دینی ارمنستان را به دست گیرد.[107]

در این هنگام کاهنی به نام پارن یا پارنسه[108] از شهرستان تارون را برای رهبری کلیسا شایسته یافتند.[109] پس، به فرمان تیران شاه او را با عطایا و فراورتک به همراه سرکردگان بزرگ به شهر سزاریا، تختگاه گامیرک، فرستادند و در آنجا او را به مقام کاتولیکوس ارمنستان منصوب کردند.[110] پارن در سال 348 م بر مسند رهبری نشست.[111]

پاوستوس بوزاند دربارهٔ او می نویسد: ‹‹پارن یارای ارشاد و اندرز بزرگان، و ستیز با گمراهان و بی شرمان را نداشت. تنها خود را عاری از گناه حفظ می کرد و چنانچه نیاز می بود، دوست و فرمانبردار شاه می شد و به خواست او رفتار می کرد.››[112] پارن کاتولیکوس در سال 352 م[113] درگذشت. او را به شهرستان تارون بردند و در آنجا به خاک سپردند.[114] پارن چهار سال بر مسند رهبری دینی ارمنستان نشسته بود.[115]

نرسس پارتِو

نرسس پارتِو، ششمین رهبر دینی ارمنیان، در حدود سال329 م به دنیا آمد.[116] او پسر آتاناگینس و نوهٔ هوسیک مقدس بود.[117] مادرش بامبیش نام داشت که خواهر تیران، شاه ارمنستان بود.[118] نرسس پارتِو روزگار جوانی را در شهر سزاریا گذراند[119] و در زبان و ادب یونانی فرهیخته گشت.[120] از خردسالی زندگی دنیوی پیش گرفت، ازدواج کرد و زیر دست آموزگارانی چیره دست پرورش یافت و در سپاه ارمنستان مقامی مهم به دست آورد.[121]

پس از بازگشت به ارمنستان، آرشاک دوم، شاه ارمنستان، او را به دربار سالاری (ریاست دربار) خود گمارد. نرسس پارتِو در سال 351 م به قسطنطنیه رفت و المپیا را برای آرشاک دوم، به زنی آورد.[122] بزرگان ارمنی پس از بازگشت او، همایشی برپا کردند و نرسس پارتِو را به رهبری کلیسای ارمنی برگزیدند.[123] پاوستوس می نویسد: ‹‹ نرسس، به هیچ وجه نمی خواست وظیفه ای چنین بزرگ را بر عهده گیرد، اما خواست خداوند چنین بود که او را وادار به پذیرش سازند.[124] پس از پذیرش این مقام، در سال 353م [125] او را به همراه اسقفان بلندپایه به سزاریا بردند و در آنجا به مقام رهبری منصوب کردند.››[126]

نرسس بزرگ، در سال356 م همایشی از روحانیان در آشتیشات برگزار کرد و اصول و قوانینی را در آنجا به تصویب رساند.[127] او به زودی از سیاست آرشاک دوم، که هدفش نیرومند ساختن حکومت مرکزی و کاستن نفوذ بزرگان ارمنی بود، ناخشنود گشت و او را ترک کرد و دور شد. اما، پس از چندی، در حدود سال 364 م،[128] به خواهش آرشاک دوم، باز هم رهبری کلیسای ارمنی را به دست گرفت و برای بهبود روابط تیرهٔ ارمنستان و روم به قسطنطنیه رفت.[129] پس از آن که آرشاک به نزد شاپور دوم ساسانی رفت و در آن جا اسیر شد، قیصر والس به خواهش نرسس و موشغ مامیکونیان، پاپ پسر آرشاک را، که گروگان بود، آزاد کرد و بر تخت پادشاهی ارمنستان نشاند.[130]

نرسس پارتِو از بزرگ ترین رهبران دینی ارمنی است. پاوستوس بوزاند دربارهٔ او می نویسد: ‹‹در روزگار رهبری او کشور به آرامش رسید، زیرا که او در کردار و رفتار به نیای خویش، گریگور بزرگ، ماننده گشت و به پدرانش مانست و سنت رسول گونهٔ پدرانش را تجدید کرد و به کار دور از گزند نگاه داشتن [مردمانش] از دشمنان آشکار و نهان پرداخت…و هر جا که می رفت، بیماران را شفا می داد، گمراهان را به راه [راست] هدایت می کرد… کلیساهای ویران را ]از نو] می ساخت، محراب های تخریب شده را بر پا داشت… تشویق می کرد تا تنگدستان را تیمار دارند و ایشان را درمان کنند و امیدواری می داد که [بخشندگان]به هنگام آمدن مسیح اجر خواهند یافت… در جاهای گوناگون، در همهٔ شهرستان های خاک اَرمَن، مدرسه های [آموزش]زبان های یونانی و سریانی بنیان نهاد.››[131] در آن زمان، پاپ، پادشاه ارمنستان، بر آن بود تا از نفوذ کلیسا بکاهد. این کار به ناخشنودی کلیسا انجامید. پاوستوس می نویسد: ‹‹نرسس بزرگ همیشه پاپ را سرزنش می کرد تا دست از کارهای زیانآورش بردارد و به راه راست گام نهد. او، شاه را به سبب کارهای پلیدش، نمی گذاشت که پای به آستان کلیسا نهد و به درون رود؛ او را همواره ملامت و ارشاد می کرد، اما پاپ گوش نمی داد.››[132]

پاوستوس و خوره ناتسی می نویسند که پاپ در مقابل این سرزنش ها تاب نیاورد و قصد جان او را کرد، و چون آشکارا نمی توانست نرسس کاتولیکوس را از میان بردارد، پس او را به شام دعوت کرد و در نهان او را زهر خوراند و کشت.[133] این گمان نیز وجود دارد که نرسس بزرگ از بیماری سل درگذشته باشد، زیرا از زمان تحصیل در شهر سزاریا، از این بیماری رنج می برد.[134] نرسس مقدس پس از بیست سال رهبری در گذشت.[135] پیکر او را به قصبهٔ تیل بردند و در آن جا به خاک سپردند.[136[درگذشت نرسس بزرگ به سال 373م بود.[137]

پاپ، پادشاه ارمنستان، پس از درگذشت نرسس مقدس، یک روحانی از دودمان مانازگردی ها به نام شاهاک، را به رهبری دینی ارمنیان برگزید.[138] او شش سال در مقام رهبری باقی ماند.[139] اوستوس بوزاند دربارهٔ او می نویسد: ‹‹او مردی خداپرست بود، اما پروای سرزنش کسی را نداشت، زیرا ترسو بود و سازشکار، و تنها به خواست پادشاه به این مقام رسیده بود. او در سراسر زندگانی اش، همچنان خاموش و آرام ماند.››[140]

سپس زاون بر مسند رهبری دینی نشست و[141] پس از او آسپوراکس پنج سال رهبر دینی ارمنستان بود.[142]سه کاتولیکوس آخری، همگی از دودمان آغبیانوس بودند.

ساهاک پارتِو

ساهاک پارتِو، دهمین رهبر کلیسای ارمنی و آخرین شخص از تبار گریگور مقدس است. نام او و مسروپ ماشتوتس با تاریخچهٔ پیدایش الفبای ارمنی، گره خورده است.

ساهاک، پسر نرسس مقدس،[143] در سال348 م در شهر سزاریا به دنیا آمد.[144] وی پس از مرگ زودهنگام مادر، و سفر پدر برای تحصیل در سزاریا به سال350 م، زیردست پدربزرگش پرورش یافت.[145] در روزگار رهبری پدر، سال ها در سزاریا، اسکندریه و قسطنطنیه دانش آموخت.[146] او زبان های ارمنی، یونانی، سریانی و پارسی را نیک می دانست[147] و پس از آسپوراکس مانازگردی، به رهبری دینی ارمنستان برگزیده شد.[148] پس از آن خسرو سوم، پادشاه ارمنستان، در سال389 م از سوی دربار ساسانی از پادشاهی برکنار و در دژ آنهوش زندانی شد و ساهاک بزرگ نیز از رهبری دینی برکنار شد.[149] اما با کوشش ورامشاپوه، پادشاه ارمنستان، و خواهش او از دربار ساسانی، ساهاک بزرگ دوباره بر مسند رهبری نشست.

با کوشش ساهاک، اردشیر دوم ساسانی، گاهنامک[150] سالاران ارمنی را تأیید کرد و امتیازات دودمان های بزرگ ارمنستان را، به رسمیت شناخت.[151] اردشیر دوم همچنین هامازاسب مامیکونیان، داماد ساهاک بزرگ، را به مقام سپاهبدی ارمنستان برگزید.[152]

پس از این رویدادها، مدت 25 سال، ارمنستان در آرامش به سر برد. در این دوره ساهاک رهبر، به همراه مسروپ ماشتوتس، روحانی و اندیشمند بزرگ، به کار فرهنگی همت گمارد. مسروپ مقدس در سال های405 ـ 406م الفبای زبان ارمنی را ابداع کرد. ساهاک کاتولیکوس در این کار یار و یاور مسروپ بود و همواره به او کمک فکری می کرد. سپس به ترجمهٔ کتاب مقدس به زبان ارمنی پرداخت. به نوشتهٔ قازار پاربتسی ‹‹جمله کاهنان خاک اَرمَن با ماشتوتس نیکمرد و ناخارارها (وزیران) و سرکردگان بزرگ ارمنی، نزد ورامشاپوه، شاه ارمنی، گرد آمدند و به همراه پادشاه از ساهاک کاتولیکوس به التماس خواستند همت بر این کار معنوی بگمارد و انجیل مقدس را از زبان یونانی به ارمنی برگرداند.››[153]

ساهاک به کار ترجمه پرداخت و کتاب مقدس و دیگر کتاب های مذهبی و تاریخی را به ارمنی برگرداند.[154]  ساهاک مقدس در زبان یونانی بس چیره بود و بر بسیاری از دانشمندان یونانی برتری داشت.[155] به فرمان ساهاک پارتِو، آموزش به زبان های غیرارمنی ممنوع شد و در هر کران، آموزش به زبان ارمنی آغاز شد.[156] قازار پاربتسی دربارهٔ تاریخچهٔ پیدایش الفبای ارمنی می نویسد: ‹‹اگر کسی بخواهد از سرگذشت حروف ابداعی ارمنی او (مسروپ مقدس) نیک آگاه شود و بداند که آفرینش این حروف، که با درخواست پیاپی ورامشاپوه انجام گرفت، به دست چه کسی، به چه هنگام و کجا روی داده است، می تواند کتاب کوریون[157] (از شاگردان ماشتوتس) را بخواند و آگاه گردد. کوریون مردی روحانی بود که نخستین بار این مطالب را به درستی نگاشت. ما این کتاب را بارها خواندیم و از آن رویدادها آگاه شدیم.››[158]

پس از مرگ ورامشاپوه در سال 414 م،[159] یزدگرد اول، بنا به درخواست ساهاک کاتولیکوس، خسرو را از زندان آزاد کرد و بار دیگر به پادشاهی ارمنستان گمارد.[160] اما خسرو به زودی درگذشت و شاهزاده ای پارسی، به نام شاپور، جای او را گرفت.[161] او نیز در سال419 م درگذشت. با کوشش ساهاک پارتِو، آرتاشس، پسر ورامشاپوه، در سن هجده سالگی بر تخت پادشاهی ارمنستان نشست.

آرتاشس جوانی هوسران بود و هرزه گونه پادشاهی می کرد. پس، بزرگان ارمنی از تباهکاری و زنبارگی پادشاه به تنگ آمدند[162] و از رفتار وی بیزار شدند. آنان نزد ساهاک کاتولیکوس رفتند و از پادشاه شکوه کردند و برای براندازی آرتاشس، از وی کمک خواستند. ساهاک پارتِو­، گرچه سخنان آنان را می پذیرفت، اما می دانست که براندازی پادشاه به نابودی دولت می انجامد. پس، آنان را از اندیشهٔ براندازی برحذر داشت و به آرامش فراخواند،[163] اما آنان نپذیرفتند و به دربار ایران رفتند و به بهرام پنجم شکوه بردند.[164]

بهرام گور در سال428 م[165] آرتاشس و ساهاک کاتولیکوس را به دربار فرا خواند و از ساهاک در این باره جویا شد و از وی خواست تا سخنان بزرگان ارمنی را بر ضد آرتاشس تأیید کند. اما ساهاک مقدس تن به این کار نداد و چیزی بر ضد آرتاشس بر زبان نیاورد.[166]

بدین سان آرتاشس به فرمان شاهنشاه ساسانی دستگیر و زندانی شد و ساهاک کاتولیکوس نیز از مقام رهبری برافتاد.[167] وی سپس در سال432 م آزاد شد و مقام قاضی بزرگ را یافت و اجازهٔ جمع آوری مالیات کلیسا و اهدای درجه به اسقفان را به دست گرفت، با این شرط که با وه مهرشاپور، نخستین مرزبان ارمنستان، همکاری داشته باشد.[168]

ساهاک مقدس نسبت به گسترش آیین مسیح همواره هوشیار و بیدار بود. هرگاه لازم می شد، با فرقه های نوآور مسیحی، به رویارویی برمی خاست و اصول مسیحیت را، با هوشیاری پاس می داشت. بدین سان زمانی که کتاب های تئودوروس، اسقف گمراه انطاکیه، را به ارمنستان آوردند، ساهاک و ماشتوتس، با آنها مقابله کردند.[169]

در سال439 م، زمانی که یزدگرد دوم آهنگ جنگ با روم را داشت، ساهاک کاتولیکوس، وساطت کرد و کوشید تا از بروز این جنگ، که بایستی در خاک ارمنستان صورت می گرفت، جلوگیری کند.[170] اما در میانهٔ راه، در روستای بلور درگذشت.[171] پیکر او را به تارون بردند و در آشتیشات به خاک سپردند.[172] ساهاک مقدس پنجاه سال رهبر دینی ارمنیان بود.[173]

ساهاک پارتِو پسری نداشت. او تنها یک دختر داشت به نام ساهاک آنوش، که وی را به همسری هامازاسب مامیکونیان درآورد. از این زوج بود که وارتان مامیکونیان، سپاهبد آیندهٔ ارمنستان، پای به عرصهٔ وجود نهاد. با درگذشت این کاتولیکوس مقدس، وظیفهٔ رهبری کلیسای ارمنی، از دودمان گریگور روشنگر به شخص دیگری انتقال یافت و این دودمان مقدس، از صحنهٔ تاریخ خارج شد.

 پی نوشت ها:

1- این کتاب با مشخصات زیر به فارسی ترجمه شده است:آگاتانگقوس، تاریخ ارمنیان، ترجمهٔ گارون سارکسیان، انتشارات نائیری، تهران،1380.

2- قازار پاربتسی، تاریخ ارمنیان، به تصحیح باگرات اولوبابیان، دانشگاه دولتی ایروان،1982، ص11.

3- آگاتانگقوس، بندهای 18 و19؛ همچنین موسس خوره ناتسی، تاریخ ارمنستان، به تصحیح استپان مالخاسیان، دانشگاه ایروان،1984، دفتر2، بخش67؛ این کتاب دارای دو ترجمه فارسی به شرح زیر است:1. تاریخ ارمنستان، ترجمهٔ گئورگی نعلبندیان، دانشگاه ایروان،1984؛2. تاریخ ارمنیان، ترجمهٔ ادیک باغداساریان، تهران،1380. همچنین استپانوس تاروناتسی (آسوقیک)، تاریخ جهان، به تصحیح استپان مالخاسیان، دانشگاه ایروان،2000، ص98.

4- آگاتانگقوس، بند23؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش67(ده سال)؛ هوُهان مامیکونیان، تاریخ تارون، به تصحیح وارتان وارتانیان، ایروان،1989، ص 31 (ده سال).

5- آگاتانگقوس،بند25؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش67، ص31؛ مامیکونیان، ص31.

6- آگاتانگقوس، بند26؛ همچنین مامیکونیان، ص31.

7- آگاتانگقوس، بند28؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش74؛ مامیکونیان، ص31؛ آسوقیک، ص98.

8- آگاتانگقوس، بندهای 29 و30.

9- آگاتانگقوس، بند32؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش74؛ مامیکونیان، ص32؛ آسوقیک، ص99؛ در اسخاناگردتسی، تاریخ ارمنیان، به تصحیح گ. توسونیان، ایروان،1996، ص41.

10- آگاتانگقوس، بند33؛ همچنین مامیکونیان،ص32؛ موسس کاقانکاتواتسی، تاریخ سرزمین آغوانک، به تصحیح واراگ آراکلیان، ایروان، ص23.

11- آ گاتانگقوس، بند34.

12- آگاتانگقوس، بند34؛ همچنین مامیکونیان، صص 32 و33؛ کاقانکاتواتسی، ص23.

13- آگاتانگقوس، بند37؛ همچنین مامیکونیان، ص33؛ کاقانکاتواتسی، ص23؛ آسوقیک، ص100.

14- پاوستوس بوزاند، دفتر3، بخش2. همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش91.

15- خوره ناتسی، دفتر2، بخش9؛ همچنین هووهانس دراسخاناگردتسی، ص37.

16- خوره ناتسی، دفتر2، بخش74؛ همچنین مامیکونیان، ص32؛ دراسخاناگردتسی، ص41؛ آسوقیک، ص99.

17- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد3، ص212.

18- آگاتانگقوس، بند37؛ همچنین مامیکونیان، ص33؛ کاقانکاتواتسی، ص24؛ آسوقیک، ص100.

19- مامیکونیان، ص33.

20- خوره ناتسی، دفتر2، بخش80؛ همچنین مامیکونیان، ص33؛ کاقانکاتواتسی، ص24.

21- آگاتانگقوس، بند859؛ همچنین پاوستوس، دفتر3، بخش5؛ مامیکونیان، ص33؛ کاقانکاتواتسی، ص24.

22- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد3، ص212.

23- آگاتانگقوس، بند12؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش80؛ مامیکونیان، ص34؛ کاقانکاتواتسی، ص24.

24- آگاتانگقوس، بندهای 122 و124؛ همچنین مامیکونیان، ص 34 (پانزده سال)؛ کاقانکاتواتسی ص24، دراسخاناگردتسی، 43 (پانزده سال).

25- آگاتانگقوس، بند205؛ آسوقیک، ص104؛ کاقانکاتواتسی، ص25.

26- آگاتانگقوس، بند214؛ کاقانکاتواتسی، ص25.

27- آگاتانگقوس، بند217؛ کاقانکاتواتسی، ص25.

28- آگاتانگقوس، بند219؛ آسوقیک، ص104.

29- آگاتانگقوس، بند221؛ کاقانکاتواتسی، ص25.

30- آگاتانگقوس، بند225؛ کاقانکاتواتسی، ص25.

31- آگاتانگقوس، بند232.

32- آگاتانگقوس، بند771.

33- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد13، ص102.

34- آگاتانگقوس، بند793؛ کاقانکاتواتسی، ص25.

35- آگاتانگقوس، بندهای792 ـ 794؛ همچنین مامیکونیان، ص34؛ کاقانکاتواتسی، ص26.

36-  آگاتانگقوس، بند795؛ همچنین مامیکونیان، ص34؛ توما آرتسرونی، تاریخ دودمان آرتسرونی، به تصحیح ورژ وارتانیان، ایروان،1978، ص78؛ استپانوس اوربلیان، تاریخ سیونیک، به تصحیح آشوت آبراهامیان، ایروان،1986، ص75.

37- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد3، ص212.

38- آگاتانگقوس، بند805؛ همچنین مامیکونیان، ص34؛ اوربلیان، ص75.

39- آگاتانگقوس، بند832.

40- آگاتانگقوس، بند856.

41- آگاتانگقوس، بند809؛ همچنین مامیکونیان، ص37.

42- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد3، ص212؛ همچنین آگاتانگقوس، بند840.

43- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد5، ص615.

44- آگاتانگقوس، بند873؛ اوربلیان، ص75.

45- آگاتانگقوس، بند875؛ همچنین آسوقیک، ص104؛ دراسخاناگردتسی، ص43؛ اوربلیان، ص75.

46- آگاتانگقوس، بند861.

47- آگاتانگقوس، بند862؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش91؛ کاقانکاتواتسی، ص26؛ گیراگوس گانزاگستی، تاریخ ارمنیان، به تصحیح واراگ آراکلیان، ایروان،1982، ص27.

48- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد3، ص212.

49- آگاتانگقوس بند861؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش91؛ دراسخاناگردتسی، ص43.

50- آگاتانگقوس بند891.

51- خوره ناتسی، دفتر2، بخش91؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص45؛ مامیکونیان، ص59.

52- خوره ناتسی، دفتر2، بخش91؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص45.

53- پاوستوس، دفتر3، بخش2؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش91؛ دراسخاناگردتسی، ص45؛ گانزاگتسی، ص27.

54- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد2، ص61.

55- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد2، ص61.

56- خوره ناتسی، دفتر2، بخش80.

57- آگاتانگقوس، بند859؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش80؛ مامیکونیان، ص33.

58- پاوستوس، دفتر3، بخش2.

59- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد2، ص61.

60- آگاتانگقوس بند885؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش89؛ دراسخاناگردتسی، ص43؛ گانزاگتسی، ص27.

61- پاوستوس، دفتر3، بخش10؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش90؛ دراسخاناگردتسی، ص43.

62- پاوستوس، دفتر3، بخش5.

63- آگاتانگقوس، بند862.

64- پاوستوس، دفتر3، بخش2؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش91؛ دراسخاناگردتسی، ص45؛ آسوقیک، ص106؛ گانزاگتسی،28؛

65- پاوستوس، دفتر3، بخش2؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر2، بخش91؛ دراسخاناگردتسی، ص45؛ آسوقیک، ص107.

66- خوره ناتسی، دفتر2، بخش91؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص45؛ آسوقیک، ص106؛ گانزاگتسی،28؛ اوربلیان، ص387.

67- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد11، ص531.

68- خوره ناتسی، دفتر2، بخش80؛ همچنین مامیکونیان، ص33.

69- آگاتانگقوس، بند859.

70- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد11، ص531.

71- دانشنامه ٔ بزرگ ارمنی، جلد11، ص531.

72- پاوستوس، دفتر3، بخش3؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص45.

73- پاوستوس، دفتر3، بخش3.

74- خوره ناتسی، دفتر3، بخش های4 و5؛ گانزاگتسی، ص29.

75- پاوستوس، دفتر3، بخش3.

76- پاوستوس، دفتر3، بخش3.

77- پاوستوس، دفتر3، بخش3؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش2؛ کاقانکاتواتسی، ص27؛ آسوقیک، ص108؛ گانزاگتسی، ص30.

78- پاوستوس، دفتر3، بخش5.

79- پاوستوس، دفتر3، بخش5؛ همچنین کاقانکاتواتسی، ص27.

80- دراسخاناگردتسی، ص45؛ آسوقیک، ص108.

81- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد11، ص531؛ آسوقیک، ص109.

82- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد11، ص531.

83- دراسخاناگردتسی، ص47؛ گانزاگتسی، ص29.

84- خوره ناتسی، دفتر2، بخش11.

85- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد11، ص531.

86- پاوستوس، دفتر3، بخش6؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش11؛ دراسخاناگردتسی، ص47.

87- خوره ناتسی، دفتر3، بخش11(پانزده سال)؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص41؛ (سیزده سال)؛ آسوقیک، ص112(پانزده سال)؛ اوربلیان،387 (پانزده سال).

88- پاوستوس، دفتر3، بخش5؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش3؛ کاقانکاتواتسی، ص27.

89- پاوستوس، دفتر3، بخش5؛ همچنین کاقانکاتواتسی، ص27.

90- پاوستوس، دفتر3، بخش6، او را سانه سان می نامد؛ در نزد خوره ناتسی و آسوقیک و دراسخاناگردتسی و کاقانکاتواتسی به صورت ساناتروک آمده است.

91- پاوستوس، دفتر3، بخش6؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش3؛ آسوقیک، ص108؛ دراسخاناگردتسی، ص47؛ کاقانکاتواتسی، ص29؛ گانزاگتسی، ص29.

92- پاوستوس، دفتر3، بخش6؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش3؛ آسوقیک، ص108؛ دراسخاناگردتسی، ص47؛ کاقانکاتواتسی، ص29.

93- پاوستوس، دفتر3، بخش6؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش3؛ آسوقیک، ص108.

94- دانشنامه ٔ بزرگ ارمنی، جلد6، ص682.

95-  پاوستوس، دفتر3، بخش5.

96- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد6، ص682.

97- پاوستوس، دفتر3، بخش5.

98- پاوستوس، دفتر3، بخش5.

99- پاوستوس، دفتر3، بخش12؛ دراسخاناگردتسی، ص47.

100- پاوستوس، دفتر3، بخش13؛ آسوقیک، ص112.

101- پاوستوس، دفتر3، بخش12؛ گانزاگتسی، ص30.

102- پاوستوس، دفتر3، بخش12؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش14؛ دراسخاناگردتسی، ص47؛ آسوقیک، ص112؛ گانزاگتسی، ص30.

103- خوره ناتسی، دفتر3، بخش14؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص49؛ آسوقیک، ص112؛ گانزاگتسی، ص30.

104- پاوستوس، دفتر3، بخش13؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش16؛ دراسخاناگردتسی، ص49؛ گانزاگتسی، ص31.

105- پاوستوس، دفتر3، بخش19؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش16؛ گانزاگتسی، ص31.

106- پاوستوس، دفتر3، بخش19؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش16؛ دراسخاناگردتسی، ص49؛ گانزاگتسی، ص31.

107- خوره ناتسی، دفتر3، بخش16.

108- خوره ناتسی، دفتر3، بخش16؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص49؛ آسوقیک، ص112؛ گانزاگتسی، ص31.

109- پاوستوس، دفتر3، بخش16؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص49.

110- پاوستوس، دفتر3، بخش16.

111- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد5، ص166.

112- پاوستوس، دفتر3، بخش16.

113- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد5، ص166.

114- پاوستوس، دفتر3، بخش16.

115- خوره ناتسی، دفتر3، ص16؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص 49(سه سال)؛ آسوقیک،ص113؛ اوربلیان، ص387.

116- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد8، ص252.

117- پاوستوس، دفتر4، بخش3؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص49؛ آسوقیک، ص113؛ گانزاگتسی، ص31.

118- پاوستوس، دفتر4، بخش3.

119- پاوستوس، دفتر4، بخش3.

120- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد8، ص252.

121- پاوستوس، دفتر4، بخش3.

122- خوره ناتسی، دفتر3، بخش21.

123- پاوستوس، دفتر4، بخش4؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص49.

124- پاوستوس، دفتر4، بخش3.

125- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد8، ص252.

126- پاوستوس، دفتر4، آسوقیک؛ ص113؛ گانزاگتسی، ص32؛ اوربلیان، ص79؛ دراسخاناگردتسی، ص49.

127- پاوستوس، دفتر4، بخش4؛ اوربلیان، ص81.

128- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد8، ص252، گانزاگتسی، ص32.

129- پاوستوس، دفتر4، بخش5؛ دراسخاناگردتسی، ص53.

130- دراسخاناگرتسی، ص53؛ گانزاگتسی، ص33.

131- پاوستوس، دفتر4، بخش4؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش20؛ گانزاگتسی، ص32؛ دراسخاناگرتسی، ص49.

132- پاوستوس، دفتر5، بخش23؛ دراسخاناگرتسی، ص55.

133- پاوستوس، دفتر5، بخش24؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش38؛ دراسخاناگرتسی، ص55؛ آسوقیک، ص116؛ گانزاگتسی، ص33؛ توما، ص87.

134- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد8، ص252.

135- اوربلیان، ص387.

136- پاوستوس، دفتر5؛ بخش24؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش38؛ توما، ص87؛ دراسخاناگردتسی، ص55.

137- دانشنامه ٔ بزرگ ارمنی، جلد8، ص252.

138- خوره ناتسی، دفتر3، بخش39؛ همچنین دراسخاناگردتسی ص55؛ آسوقیک، ص116؛ توما، ص87؛ گانزاگتسی، ص33.

139- دراسخاناگرتسی، ص55؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش 39(چهار سال)؛ آسوقیک، ص116(چهار سال)؛ گانزاگتسی، ص 33(چهار سال).

140- پاوستوس، دفتر5، بخش29.

141- خوره ناتسی، دفتر3، بخش 4(چهار سال)؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص 55(سه سال)؛ آسوقیک، ص117(چهار سال)؛ توما،ص 87گانزاگتسی، ص33.

142-  خوره ناتسی، دفتر3، بخش41؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص55؛آسوقیک، ص117؛گانزاگتسی،ص34.

143- پاربتسی، بخش13؛ گانزاگتسی، ص34؛ توما، ص89.

144- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد10، ص134.

145- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد10، ص134.

146- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد10، ص134.

147-  دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد10، ص134.

148- خوره ناتسی، دفتر3، بخش49؛ توما، ص89؛ گانزاگتسی، ص34.

149-  خوره ناتسی، دفتر3، بخش50.

150- گاهنامک سندی بود که در آن جایگاه و ترتیب دودمان های بزرگ ارمنستان نوشته شده بود.

151- خوره ناتسی، دفتر3، بخش65.

152- خوره ناتسی، دفتر3، بخش51.

153- پاربتسی، بخش11.

154- کوریون، بخش 11 و بخش20؛ گانزاگتسی، ص38.

155- پاربتسی، بخش10.

156- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد10، ص134؛ آسوقیک، ص119.

157- این کتاب با ویژگی های زیر به فارسی ترجمه شده است: کوریون، زندگی مسروپ ماشتوتس، ترجمهٔ گارون سارکسیان، انتشارات نائیری، تهران،1381.

158- پاربتسی، بخش10.

159- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد10، ص134.

160- خوره ناتسی، دفتر3، بخش55؛ همچنین دراسخاناگردتسی، ص57.

161- پاربتسی، بخش12؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش55

162-  پاربتسی، بخش13 ؛ گانزاگتسی ،ص39 ؛ توما، ص92؛ دراسخاناگرتسی، ص59.

163-  پاربتسی، بخش13 ؛  آسوقیک، ص120 ؛ دراسخاناگرتسی، ص59؛ گانزاگتسی ،ص39.

164-  پاربتسی، بخش14 ؛  آسوقیک، ص120 ؛ دراسخاناگرتسی، ص59؛ گانزاگتسی ،ص39.

165-  دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد10 ، ص134.

166-  پاربتسی، بخش14 ؛  همچنین خوره ناتسی، دفتر3 ، بخش64؛  آسوقیک، ص120 ؛ توما، ص92.

167-  پاربتسی، بخش14 ؛ آسوقیک، ص120 ، توما؛ ص92؛ دراسخاناگرتسی، ص59.

168- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد10 ، ص134 .

169-  کوریون، بخش24.

170- دانشنامهٔ بزرگ ارمنی، جلد10، ص134.

171- کوریون، بخش25؛ همچنین پارپتسی، بخش18؛ آسوقیک، ص121؛ دراسخاناگرتسی، ص61.

172-کوریون، بخش25؛ همچنین خوره ناتسی، دفتر3، بخش67؛ پاربتسی، بخش18؛ آسوقیک، ص121؛ توما، ص 94؛ دراسخاناگرتسی، ص61.

173- خوره ناتسی، دفتر3، بخش 67 ( 51سال)؛ همچنین آسوقیک، ٌص121؛ گانزاگتسی، ص 40 (51سال)؛ اوربلیان، ص 387 (51سال).

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 27
سال هشتم | بهار 1383 | 117 صفحه
در این شماره می خوانید:

مرثیه

نویسنده: واهاگن داوتیان / ترجمه: سونا خواجه سری اشاره واهاگن داوتیان (1922ـ 1996) شاعر، نمایشنامه نویس، مترجم، روزنامه نگار و چهرهٔ برجسته و فعال ارمنی، در سال1948 م،...

پژوهشها و ترجمه های مربوط به فردوسی و شاهنامه در اتحاد جاهیر شوروی (سابق)

نویسنده: ابوالقاسم رادفر نزدیک به هزار سال است که شاهنامهٔ فردوسی همچون گوهری تابناک، فرا روی محققان، هنرمندان، شاعران و فرزانگان این مرز و بوم و دیگر کشورهای جهان بوده...

اسرار یک عکس

نویسنده: آندرانیک زاروکیان / ترجمه: سوریک آبنوسیان اگر رخصت داده می شد... آندرانیک زاروکیان ترجمهٔ سوریک آبنوسیان ـ اگر در آخرین روز زندگی ات، در آخرین لحظه، رخصت می...

آشنایی با کتاب وارتان اسب

نویسنده: سینار گلریز آشوت مالاکیان، که با نام سپنجی یا مستعار هانری ورنوی شناخته شده است، فیلمساز پرآوازهٔ ارمنی تبار فرانسوی است. او در سال1920 م در روستایی ارمنی در...

سنگ هایی بر دل

نویسنده: آلساندرو میکلونچی / ترجمه: سینار گلریز به تازگی در ایتالیا چند کتاب بسیار جالب و گیرا دربارهٔ نسل کشی ارمنیان، چاپ و منتشر شده است: نشر ریتسولی کتاب Gil...

دودمان گریگور مقدس، و نخستین رهبران دینی ارمنستان

نویسنده: گارون سارکسیان گریگور قدیس، نخستین رهبر دینی ارمنیان بود و در نتیجهٔ کوشش و جان فشانی های او تیرداد، پادشاه اشکانی ارمنستان، در سال 301 م، مسیحیت را دین رسمی...

دنمه ها

نویسنده: ر. آراکلیانس صوفیان، درویشان، ربّی ها، جوکیان، راهبان و شاید آن هفتاد و دو ملتی که ندیدند حقیقت و ره افسانه زدند، همه و همه به دنبال جواب سؤال بزرگ بودند که...

نژادکشی ارمنیان؛بیانیه های منتخب کارشناسان و شاهدان عینی

ترجمه: گاگیک میناسیان اشاره در اوایل سال1915م، بیش از 1/5 میلیون ارمنی در اثر کوچ اجباری، گرسنگی، بیماری در طی یک نسل کشی از پیش طراحی شدهٔ دولت عثمانی ترکیه، به قتل...

التیام و احیاء

نویسنده: اروین استاوب / ترجمه: رافی آراکلیان مقدمه روابط اجتماعی ناسالم در قرن بیستم، نسل کشی ارمنیان در آغاز قرن، قتل عام یهودیان در آلمان، مجارستان و لهستان در اواسط...

ضرورت دقت در روند تدوین

نویسنده: لیدا بربریان اشاره: هیئت تحریریهٔ فصلنامهٔ پیمان در جهت ارائهٔ اطلاعات صحیح و نیز گشایش باب مناظره و ارتباط نزدیک بین نویسندگان و خوانندگانش، همواره پذیرای...

گفتگویی با آقای کاوه بیات به مناسبت ۲۴ آوریل

اشاره: گفت وگویی که می خوانید به دعوت مؤسسهٔ ترجمه و تحقیق هور به مناسبت 24 آوریل1915 م سالروز قتل عام ارمنیان توسط دولت ترکیه، با آقای کاوه بیات، محقق و نویسنده انجام...

نگاهی مختصر به تاریخ کلیسای ارمنیان در ایران

نویسنده: شاهن هوسپیان اشاره: در روز پنجشنبه هفتم اسفندماه سال1382ش به همت مؤسسهٔ ترجمه و تحقیق هور، با همکاری شورای خلیفه گری ارامنه تهران و به منظور آشنایی علاقه...