نویسنده: سیف الله گلکار

این نوشته سخنی است پرسوز و صادقانه، به یاد استاد محمدقاضی که در مجلس یادبود آن زنده یاد ایراد شده است.

می خواهم برای شما قصه بگویم: قصه زندگی بزرگمرد را-قسمت هایی از آن را همه می دانید و قسمت پایانی را، نه! نمی دانید! برایتان می گویم:

استاد محمد قاضی

در ستاره ای، ‌نه ستاره سهیل،‌ کوچه سهیل،‌ ساختمانی بود که بزرگمرد در آپارتمانی کوچک از آن، زندگی می کرد. مرکز کار و فرماندهی او، اتاق کوچکی بود پر از کتاب. از همان اتاق کوچک به تمام شاگردانش بر پهنه فلات ایران درس می داد. عنوان درس او «مبارزه با بیداد و جهل» بود. پیام او به شیوه های گوناگون به دورترین نقاط می رسید، به هر جا که زبان فارسی کاربرد داشت. بزرگمرد زندگی ساده ای داشت، خوشبخت بود، همیشه می خندید، مورد احترام همگان بود. اگر همسرش بیمار می شد، ‌همسایگان مهربان او، در خدمت کردن به بزرگمهر با یکدیگر رقابت می کردند.

خانواده کرامی و همسایه های خوب بزرگمرد! دلتان همواره پرمهرباد!

مردم هم به مناسبت های مختلف از او بسیار تجلیل می کردند. همین چهار ماه پیش ماهانه گل آقا شماره ای را به بزرگمهر اختصاص داد. قلمزنان روزنامه اخبار نیز. قلمتان استوار باد و از لغزش بدور! اگر اشعار و مقالاتی که در ستایش از بزرگمرد نوشته شده جمع آوری شود خود کتابی بزرگ خواهد شد. نمونه ای برای شما بگویم: در سال 1354 که بزرگمرد گویایی خود را از دست داد،‌ عمران صلاحی-یکی از شاگردانش-زبان مردم شد و چنین سرود:

بی حنجره صدای خموشت رساتر است

بی پنجره فضای زمین خوش نماتر است

فریاد بی صدای تو

از هر صدا

با گوش های بسته من آشناتر است،

مکث تو از تمام صداها صداتر است.

سنگین نشسته برف بر بام

اما درون خانه

از آسمان و باغ خدا دلگشاتر است

از خنده ستاره و گل باصفاتر است

با تارهای صوتی

بانگ تو نارسا بود

اینک

صدای تو

درباد

از گیسوان دلبر جانان رهاتر است.

چهار سال پیش بزرگوار استاد، شفیعی کدکنی، تجلیلی در خور و بسزا از بزرگمرد به عمل آورد و از زبان مردم گفت:

شادی مردم ایران چو بود شادی تو

بوکه بینم همه ایام به کامت شادا

پیر دیری چو تو در دهر نبینم امروز

از در بلخ گزین تا به خط بغدادا

شمع کُردانی و کُردان دل ایرانشهرند

ای تو شمع دل ما، پَرتوَت افزون بادا

عمری، ای دوست،‌ به فرهنگ وطن جان بخشید

قلمت، صاعقه هر بد و هر بیدادا

باری،‌ بزرگمرد پنج ماه پیش دچار ناراحتی قلب شد. دوستی عزیز او را در بیمارستان بستری کرد. پس از یک هفته بهبودی نسبی یافت و به خانه کوچکش برگشت. اما بزرگمرد با آنکه می خندید حال خوشی نداشت، خنده اش از ته دل نبود. تا آنکه دخترش مریم از آن سوی کره زمین خود را به پدر رساند و فرشته نجات شد. بزرگمرد خوب شد. باز هم صدای خنده او بلند شد. پس از هفتاد روز مریم به سراغ خانواده اش رفت و بزرگمرد به زندگی عادی خود-روزی ده ساعت قلم زدن-مشغول شد.

بزرگمرد شاگردی داشت. سال‌های متمادی هفته ای دو روز-شاگرد در محضر استاد حاضر می شد. در سال 1374 شاگرد، کتابی را که خود خوانده و ترجمه ای دست و پا شکسته از آن کرده بود و به محضر استاد آورد و به عنوان درس، سطر به سطر بازخوانی می کرد. اشتباهات بسیار شاگرد اصلاح می شد و شاگرد به ناتوانی خود بیشتر پی می برد. در سال 1376 کتاب به صفحات پایانی خود نزدیک می شد. به واسطه بیماری استاد، کار خواندن متن به کندی پیش می رفت، تا اینکه آخرین صفحه کتاب در روز یکشنبه 21 دی ماه 1376 ساعت پنج و نیم بعدازظهر به پایان رسید. بزرگمرد پس از پایان گرفتن کتاب کمی اندیشید، بعد گفت: این کتاب هم به پایان رسید. به فکر کتابی دیگر باش. خوب، به بازی دراز بپردازیم.

دریغ! بزرگمرد فرصت بازی دراز را نیافت. بر روی صندلی دچار سکته شد. شاگرد فریاد زد. از اتاق دیگر سراسیمه رسیدند. بزرگمرد را بر کف اتاق خواباندند. یکی از افراد خانواده با فشار وارد آوردن بر سینه استاد، از تلاش باز نایستاد. پس از لحظاتی، بزرگمرد به زندگی برگشت. لبخند زد. دوستان نزدیک و همسایگان به کمک افراد خانواده آمدند. بزرگمرد را به بیمارستان رساندند. فرزندانش را از آن سوی کره خاک فراخواندند. اما افسوس! قلب بزرگمرد تنها سه روز دیگر به تپش ادامه داد.

***

متن آخرین درس بزرگمرد، که پایان کتاب الون اشپیگل[1] است.

دستی توانا اولن اشپیگل و نل را گرفت و هر دو را به فضای بیکران پرتاب کرد.

نل،‌ پس از زمانی دراز، به خود آمد و دید که هر دو بر زمین افتاده اند. به گمان اینکه شویش در خواب است او را تکان داد. اما اولن اشپیگل چون مردگان افتاده بود و تکان نمی خورد. ترس بر نل چیره شد. اولن اشپیگل بیدار نشد. یک روز و دو شب گذشت. نل با اندوه بسیار کنار او مانده بود.

در آغاز روز دوم، نل گروهی را دید که به سوی آنها می آیند. پیشاپیش آنان مردی روستایی بود که بیلی به دست داشت. پشت سر او روستایی دیگری شمع به دست به همراه دو نماینده انجمن شهر و کشیش و دربان کلیسا پدیدار شدند. آنها دختری را دیدند که بربالین مردی اشک می ریزد. نماینده انجمن شهر پرسید: «دختر، در اینجا با این مرده چه می کنی؟». نل پاسخ داد: «بر بالین شوی خود که هم چون صاعقه زدگان بر زمین افتاده دعا می خوانم».

کشیش که اولن اشپیگل را شناخته بود در حالی که از شادی در پوست نمی گنجید گفت: «پابرهنه بزرگ مرد! خدا را شکر!‌ روستایی، شتاب کن و گوری برای او حفر کن!»

روستایی گوری حفر کرد. جسم اولن اشپیگل را در گور گذاشتند و روی آن را با شن پوشاندند. کشیش شادمانه تکرار می کرد: «پابرهنه بزرگ مرد! خدا را شکر!» همه پیرامون گور زانو زدند. ناگهان در زیر شن ها جنب و جوشی دیدند. اولن اشپیگل عطسه ای کرد و شن ها را به کنار زد. گلوی کشیش را گرفت و گفت: «تو مرا که در خواب بودم، زنده زنده به خاک سپردی؟»

کشیش فریاد زد: «پابرهنه بزرگ به دنیا برگشت. خداوندا. جان مرا بستان!». همه گریختند.

نل به سوی شویش رفت، دست او را گرفت و به راه افتاد.

اولن اشپیگل در حالی که دهمین سرودش را می خواند همراه نل رفت. هیچکس نمی داند که آخرین آوازش را در کجا به پایان برد. او چون روح ملت همیشه زنده است.

تهران دی ماه 1376

پی‌نوشت‌:

1- اولن اشپیگل قهرمان قوم فلامان است که سال‌ها با سپاهیان فیلیپ دوم در خشکی و دریا مبارزه می‌کرد و یکی از فرماندهان «پابرهنگان» بود.

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 7 و 8

سال دوم | پاییز و زمستان 1376 | 136 صفحه
در این شماره می خوانید:

ایران نامه

ایران نامه نشریه پژوهشی خاورشناسان جمهوری ارمنستان است که به زبان ارمنی در شهر ایروان منتشر می شود. شماره مشترک 2-3 سال 1997 (24-25 پی در پی) این نشریه اخیراً در 52...

درخت توماس

نویسنده: اسپارتاک قراباغ تسیان/ ترجمه: هرمیک آقاکیان این داستان شبیه افسانه است. پادشاهی سه فرزند خویش را فرا می خواند و... ارث و میراث خود را بین آن ها تقسیم می کند،...

گوشت کلاغ

نویسنده: سورن آساتوریان/ ترجمه: هریکناز مگردیچیان هنگام غروب،‌ از مدرسه به خانه بر می گردم. برف می بارد و بر سرم،‌شانه هایم و روی کتاب هایم می نشیند. می شتابم. پدرم،...

سحرگاه

نویسنده: سورن آساتوریان/ ترجمه: ادوارد ولادیکا خروسی که برحسب اتفاق به ایوان ما آمده است مژده فرا رسیدن صبح را می دهد. به خروس و گردن برافراشته شده اش نگاه می کنم و...

سورن آساتوریان

نویسنده: سارو بابومیان سورن آساتوریان در سال 1916 در قریه گارنی ارمنستان دیده به جهان گشود. او فرزند یکی از انقلابیون معروف بود که در قیام مردمی 18 فوریه 1921 ارمنستان...

در سوگ استاد محمد قاضی

نویسنده: سیف الله گلکار به سوگ رفتن خورشید، خاک می تازد                                        که سینه چاک دهد، سرفرو بیندازد فضای تیره و خاموش شب، بیازد دست...

پایان داستان

نویسنده: سیف الله گلکار این نوشته سخنی است پرسوز و صادقانه، به یاد استاد محمدقاضی که در مجلس یادبود آن زنده یاد ایراد شده است. می خواهم برای شما قصه بگویم: قصه زندگی...

یادی از سروژ استپانیان مترجم مجموعه آثار چخوف

نویسنده: ادوارد هاروتونیان در پانزدهمین دوره معرفی کتاب سال در دهه فجر 1376، در شماره آثار برگزیده، «نمایشنامه های چخوف»، ترجمه زنده یاد سروژ استپانیان نیز به عنوان...

درگذشت دو دانشمند ایران شناس

نویسنده: ماریا آیوازیان (ترزیان) اشاره: در آبان ماه 1376 دو تن از ایران شناسان نامی ارمنستان، پروفسور هاکوب پاپازیان و بابکن چوگاسزیان،‌ به فاصله چند روز در گذشتند....

هاکوب کوجویان و ایران

نویسنده: نلی آراکلیان/ ترجمه: آنی بابایان هاکوب کوجویان[1] (1883-1959م) از نقاشان مشهور ارمنستان در نیمه اول قرن حاضر است و پایه گذار هنر نوین گرافیک در ارمنستان به...

معجزه ای که در برابر چشمان ما آشکار می شد

نویسنده: کارمن داوتیان/ ترجمه: هرمیک آقاکیان (گفتگو با همسر سرگئی پاراجانف) هنگامی که در موزه پاراجانف منتظر همسر دوم او «سوتلانا ایوانوونا» بودیم، زاون سارگیسیان، مدیر...

یک سند قدیمی از صفحات موسیقی ارمنی

نویسنده: رضا مهدوی این سند، هشت صفحۀ آخر کاتالوگی است که کمپانی انگلیسی His Master's Voice با آن علامت مشهورش، در ایران منتشر کرده است.  این کمپانی که گاه با کمپانی های...

سنگ نوشته های اورارتو در آذربایجان

نویسنده: عباس سرمدی به یاد دانشمند گرانمایه زنده یاد دکتر محمد جواد مشکور حکومت اورارتو یا آرارات را باید اولین امپراتوری مقتدر ارمنستان شمرد. این امپراتوری که بسیاری...

ملاحظاتی بر مهرهای ساسانی در موزه دولتی تاریخ ارمنستان

نویسنده: علی حصوری اشاره: در شمارۀ 3 و 4 فصلنامۀ «پیمان» مقاله ای با عنوان «مجموعۀ مهرهای ساسانی در موزۀ دولتی تاریخ ارمنستان» به چاپ رسید. مطلب حاضر نقدی است بر مقالۀ...

آلبانیای قفقاز از دیدگاه مولفان عهده باستان و اوایل سده های میانه

نویسنده: عنایت الله رضا آلبانیا که از مناطق مهم تاریخی- جغرافیایی قفقاز است، در آثار مؤلفان باستان معرفی شده است. از آگهی های مورخان و جغرافی نگاران عهد باستان و اوایل...

مسروپ ماشتوتس، پدید آورنده الفبای ارمنی

نویسنده: ادوارد آقایان/ ترجمه: آناهید هوسپیان اشاره: ابداع الفبای ارمنی در آغاز سدۀ پنجم میلادی صورت گرفت و طراح و عامل آن مسروپ ماشتوتس[1] بود که بنیانگذار کتابت و...

فریتس کرایسلر

نویسنده: روبیک گریگوریان اشاره: این مقاله در شمارۀ دی ماه سال 1318 مجلۀ موسیقی (دورۀ 1، شمارۀ 10، ص 11-13) منتشر شده و نمونه ای از مقالات روبیک گریگوریان است که با حفظ...

گریگوریان حضوری در برگیرنده

نویسنده: پرویز بهروز اشاره: مطلبی که می خوانید در 4 دی ماه 1355 در شمارۀ 293 مجلۀ «تماشا»- هفته نامۀ سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران – چاپ شده است و گفت و شنودی است...

ارتباط مستقیم در موسیقی

نویسنده: لیدا بربریانس/ ترجمه: ادوارد هاروتونیان اشاره: روبیک (روبن) گریگوریان آهنگساز و رهبر ارکستر، در سال 1355، به دعوت دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران، کوتاه...

روبیک گریگوریان

نویسنده: سیدعلیرضا میرعلی نقی یادداشت نویسنده: مقاله مختصری که می خوانید، خلاصه ای از کتاب «روبیک گریگوریان» است. این کتاب، یگانه متن مستقل به زبان فارسی است و ویژه...