نویسنده: آدانا دیکران زهرابیان

مقدمه

از بدو خلقت همه موجودات در حرکتی جوهری به سوی سر منشأ ذاتیشان در حرکت بوده اند و این حرکت فطری در ادوار مختلف از پدیده های متفاوتی تأثیر می گرفته که از جمله مهمترین این پدیده ها دین و مکاتب آسمانی بوده است. با ظهور پیامبران و جاری شده کلام خداوند در کتب آسمانی پایه های ادیان که تأثیر های آن بر فرهنگ و آداب جوامع انسانی کاملاً مشهود است گذاشته شد.

با پیدایش ادیان مختلف به تدریج مراسم و اعتقاداتی شکل گرفت که کاهنان و پیشوایان دین آموزش آن را بر عهده گرفتند.

هر دینی در منطقه جغرافیایی خاصی با فرهنگ همان منطقه ظهور پیدا کرد به طوری که با آداب و رسوم پیشین مردم آن منطقه هماهنگ بود.

با به وجود آمدن مراکز دینی جلوه های مختلف ابعاد فرهنگی-هنری انسان از قبیل نقاشی، معماری، مجسمه سازی و… به خدمت دین درآمد. بنابرین دین و فرهنگ یک ملت مکمل یکدیگرند و در اثر زمان جزو لاینفک همدیگر شده اند.

همچون تمام ادیان قبل و بعد از مسیحیت، دین مسیح نیز پیوندی محکم با فرهنگ و در نتیجه هنر جامعه ای که در آن ظهور و گسترش یافت، دارد. البته مراکز اصلی سازمان های دینی آن زمین کلیسا ها و نیایشگاه ها است و وظیفه هدایت و رهبری به کشیشان و عالمیان دین واگذار می شد.

پس از گذشت دو سده از ظهور مسیح کسانی که به این دین روی آورده بودند، توانستند با استفاده از قواعد موجود در هنر رومی به نحو مطلوبی ایمان و باورشان را در این دین و همچنین امید هایشان برای زندگی جاوید را به صورت آثار هنری به نمایش گذارند.

هنرمندان با استفاده و تأثیر از اندیشه های مذهبی آثار ارزشمندی را به وجود آورند و همواره موضوع خود را در متون دینی جستجو می کردند، البته تحت نظارت مسیحیت کلیسا ولی نگاه آنان از همان زاویه ای نبود که اربابان کلیسا به مسیحیت می نگریستند.

صحنه های مختلف زندگی مسیح از بدو تولد تا رستاخیز، زندگی حواریون و قدیسین، موضوعاتی بودند که مورد توجه هنرمندان مسیحی قرار گرفتند. آنها قادر بودند عیسی را به صورت شبانی نیکوکار که این نظریه چندین سده قدمت داشت نمایش دهند.

در هنر مسیحی به خصوص در نقاشی از نمادها و سمبل های خاصی استفاده شده که نشان می دهد هنرمند ناگزیر بود اعتقادات خود را مخفی نگه دارد.

به همین ترتیب توانستند مناظر و فیگور های مختلف را به صورت سمبل های دین جدید ارائه دهند و این سنبل ها تنها برای کسانی که به این دین اعتقاد داشتند به درستی قابل درک بود. این نشانه ها دارای معانی عمیق باطنی هستند که به وفور در هنر مسیحی به کار برده شده اند. در این دوره هیچ انگیزه و محرکی برای ایجاد هنر ماندگار و هیچ نیازی برای تغییر روش های موجود و رسوم هنری احساس نمی شد، با این حال، قالب و صورت آیندۀ هنر مسیحیت در همان زمان ریخته شد.

با قبول مسیحیت به عنوان دین رسمی، هنر به عنوان چیزی بیش از یک زبان تصویری، به وسیله ای برای نقل حکایات تاریخ کلیسا و مفاهیمی مثل زندگی پس از مرگ، پیروزی کلیسا و نیز عقاید معنوی و متافیزیکی در آمد.

تزییناتی که در کلیسا ها به کار برده می شد مجموعه ای از مناظر انجیل بود که در عین حال که بیننده را مجذوب می کرد، آموزش دهنده نیز بود.

انتخاب رنگ ها در این تصاویر مذهبی با استفاده از معنای سمبلیک آنها انجام می گرفت.

مسیحیان به طور کلی به سه منظور اصلی از هنر استفاده می کردند:

1- تحت تأثیر قرار دادن بیننده توسط مناظر با شکوه از بهشت.

2- تعلیم بینندگان به صورت بصری از طریق نمایش مستقیم پیام دین مسیحیت و در نهایت استفاده از آن به عنوان وسیله ای برای دعا و نیایش.

3- در پایان از آن رو که تمامی این نقاشی ها و تصاویر دارای ارزش های مذهبی و معنوی بودند پس هدف رساندن مؤمنان به رستگاری بود.

هنر مسیحیت

تکامل و رشد مذهب و هنر مسیحی، در گرو تلاش و کوشش های انسان هایی برای بیان آنچه که نامرئی و جاودان است صورت می گیرد و هر دو وسیله ای برای کمال و ارتقای انسان است که به وسیله سلسله ای از مؤسسات و انجمن های ریشه دار و دیرینه در سرتاسر سواحل مدیترانه، حدوداً از دو هزار سال پیش ایجاد و گسترش یافته است.

سقوط امپراتوری روم در نهایت موجب ظهور فرهنگ یکپارچه و یکسانی تحت نام مسیح گردید. هنر مسیحی هنری است رمزی، پر از اشاره ها، نشان ها، تشبیه ها و استعاره ها. این جنبۀ رمزی و سمبلیک تا حد زیادی نتیجۀ تأثیر های مستقیم دین مسیح است. همان گونه که یک نقاش می تواند حسی از تقدس معنوی ایجاد کند که از طریق هیچ روش دیگری قابل دستیابی نیست، مذهب نیز می تواند از طریق نقاشی، در سطح متفاوتی بیان شود. تاریخ هنر مسیحی می تواند به وسیلۀ معنا و احساسات و عواطف موجود در هر تابلو به درک بهتر مذهب کمک شایانی بنماید. یک نقاش می تواند حقیقت و زیبایی را از طریق هنر نقاشی مسیحی آشکار کند و معانی ژرف تری را به کمک نماد ها ارائه دهد. چون اکثر مردم در دوران اولیه مسیحی توانایی خواندن و نوشتن نداشتند، اکثر آنچه که به آنها آموخته می شد از طریق تابلو هایی بود که بر اساس روایات انجیل تهیه می شد.

هنر مسیحی به طور خود به خود یا بدون برنامه ریزی قبلی پدیدار نشد بلکه از هنر هایی بر گرفته شد که پیش از آن در هر کشوری وجود داشت. از این رو مراسم و اعتقادات مسیحی با هنر پیشین آمیخته و هنری جدید را پدید آورد. قدیمی ترین اثر هنری موجود، به سده های سوم و چهارم میلادی باز می گردد. اشکال اولیۀ تابلو ها عبارت بودند از نقاشی های دیواری در گورستان های دخمه ای که برای قبر ها استفاده می شدند. آثار اولیه هنری شدیداً تحت تأثیر هنر کلاسیک یونانی و شرق دور بودند.

سبک هنر شرقی در هنر اولیه مسیحی از طریق بیان احساسات و عواطف در تابلو ها و کاربرد رنگ های چشمگیر که اغلب در سرتاسر شرق دور به کار می رفت، دیده می شود.

سبک شبیه به آن در تابوت های سنگی منقوش نیز دیده می شد که برای تدفین اشخاص متمول استفاده می گردید. تا سدۀ چهارم میلادی، هنر مسیحی تماماً ار فرهنگ بت پرستان نشأت یا ریشه می گرفت ولی با ظهور امپراتور کنستانتین یعنی شخصی که به تازگی به دین مسیحیت گرویده، دوران جدیدی از هنر به وجود آمد. در سال 311 میلادی رنج ها و مشقات عظیم مسیحیان با صدور فرمان میلان، امپراتور کنستانتین که به نام صلح و آرامش کلیسا نیز معروف است، پایان یافت. همزمان با ارائه صلح و آرامش، دورۀ جدیدی از قدرت و رشد مسیحیت آغاز شد. زمانی که مسیحیت به عنوان دین رسمی پذیرفته شد، هنر آن نیز ظاهر و شکوفا گشت. کلیسا ها و زیارت گاه های بی شماری در سرتاسر امپراتوری ساخته شد و معابد بت پرستی با معماری مسیحی تغییر شکل یافتند.

معماری در اوایل دوران هنر مسیحی بر سمبلیسم و ایده های عرفانی متمرکز شد. کلیسا های متحد الشکلی که کنستانتین بنا نهاد، ساختمان های عظیم مستطیل شکلی بودند که دارای سالنی بلند بوده و در بخش های شرقی یک دیوار منحنی شکل داشته اند. بخش عظیمی از آنچه که در این دوران ساخته شده بود از میان رفته و نابود شده است.

تابلو ها و معرق کاری های عظیم در دیوار های کلیسا ها عموماً صحنه هایی از اناجیل را با تأکید بسیار بر سمبلیسم نشان می دهند.

هنر نقاشی کنستانتین عموماً انتزاعی بود و نفوذ و اقتدار خود را تا دوران بیزانس یعنی زمانی که بلافاصله تحت تأثیر آن هنر قرار گرفت، ادامه داد.

هنر بیزانس کم و بیش ادامه هنر دوران اولیه مسیحیت بود. این هنر از همان سبک های بنیادین هنر های اولیه الهام گرفت. هنر بیزانس، که شباهت زیادی به هنر شرقی داشت، مسطح، دو بعدی و رنگارنگ بود و بر حالت و اندازه پیکره ها تأکید داشت. این هنر توسط طرح هایی با رنگ های نورانی که نمایانگر موضوعات و پیکره های معینی بودند، بیان می شد.

رنگ هایی از قبیل قرمز، سبز و آبی معمولاً توسط رنگ های طلایی و نقره ای درخشان می شدند. معرق کاری ها همچنان به عنوان رایج ترین شکل هنر مذهبی باقی ماندند و در آنها از نماد ها جهت بیان موضوع های عتیق و جدید استفاده می شد. نفوذ مفاهیم بت پرستی اغلب در مواردی دیده می شود که مسیح به عنوان پادشاه و مریم به عنوان ملکه در حالی که بر تخت پادشاهی جلوس کرده و اغلب ردای پادشاهی به تن دارند (که همانند ردای یونانی ها است) به تصویر کشیده شده اند.

در اواخر سدۀ هشتم میلادی جنبش مناقشات سنت شکنانه، پرستش تصاویر مذهبی و زینت بندی داخل کلیسا ها را ممنوع کرد. با این حال پس از پایان و انهدام جنبش مذکور، آثار هنری مذهبی الهام بخش تر از همیشه گشت. پس از آن هنر بیزانس گسترش پیدا کرد و انواع نقاشی های دیواری، مینا کاری های رنگارنگ، کنده کاری های روی عاج، لوحه های آذین بندی شده، جلد کتاب ها و اقلام بی شمار دیگری را در بر گرفت.

تزیینات رنگارنگ و نوار های طلایی و نقره ای در پیرامون پیکره هایی چون مسیح و حواریون، روح بیننده را در شکوه نور عرفانی غوطه ور می ساخت.

علی رغم تأمل و خللی که در اواخر سدۀ هشتم میلادی در آثار هنر مسیحی به وجود آمد، هنر مذکور به سمت دوران رنسانس حرکت کرد و در آن دوران توسط هنرمندانی همچون لئوناردو داوینچی، رافائل، میکل آنژ و سایرین شکوفا شد. تا دوران رنسانس، هنر مسیحی به طور مداوم دچار تحول و تکامل گردید و از اشکال بدوی خود به معرق کاری های بسیار زیبا و ظریف تبدیل شد. همانند ظهور مسیحیت، هنر آن نیز اغلب افکار و ایده های اولیه آن را تقریباً به همان روش به کار گرفت. با فراهم آمدن اساس هنر مسیحیت در دوران رنسانس که زمینه ساز هنر مدرن بود، هنر مسیحی در طی سده های آتی به شکوفایی خود ادامه داد.

نماد ها

هنر مسیحی هنری است رمزی، پر از نماد ها، نشان ها و استعاره ها

این نشان ها که هر کدام دارای معانی عمیق باطنی هستند، به وفور در هنر مسیحی به کار رفته است.

در این فصل به چندین نمونه از این نماد ها اشاره می شود.

خورشید

خورشید

نمادی از عیسی مسیح و مریم مقدس. خورشید، به عنوان منبع نور، حرارت و انرژی، نمایانگر تنویر، روشنایی، سر افرازی و تکریم معنوی بود. در هنر مسیحی به هنگام ولادت مسیح، خورشید و ماه نشانۀ گذر از شب به روز و زمان مصلوب ساختن او نماد گذر از روز به شب بوده است.

ماه

سمبلی است پیچیده و ابهام برانگیز در هنر مسیحی برای نشان دادن گذر زمان و زندگی برای دور مؤنث و شب. ماه رابطه باستانی با خدایان و باروری و بکارت داشته است. تصاویر مریم که بر روی هلال ماه ایستاده حاکی از پیروزی مسیحیت بر بت پرستی و همچنین ماه در تصاویر مصلوب کردن مسیح نشان دهندۀ شب بوده است.

ماه

ستاره

نمادی وابسته به علم نجوم برای راهنمایی الهی یا ظهور عیسی مسیح است. در هنر مسیحیت ستارۀ بیت اللحم، ستارۀ دریا و مجموعۀ دوازده ستاره به معنی دوازده حواری مسیح، و نشان تاج ملکه بهشت (مریم مقدس) و بارداری باکره مقدس است.

آسمان

نمادی از قلم و سلطنت بهشتی و سماوری است. خانۀ خدای پدر و منزلگاه بهشتی قدیسین و فرشتگان.

ابر ها

ستاره

نمادی از پدیده های خوبی که نشان حضور خدا در همۀ مکان ها است. قدرت الهی خدا را با یک دست راست که از میان ابر ها خارج شده مشخص می سازد.

کوه

یک نماد مربوط به عهد عتیق حاکی از خدای پدر یا خانه خدا.

رودخانه

نمادی برای سفر یا زیارت و همچنین برای تطهیر مذهبی مربوط به غسل تعمید است. طبق روایت، چهار رودخانۀ مقدس پیسون[1]،جیحون[2]،دجله[3] و فرات[4] چهار رودخانۀ بهشتی هستند. در هنر مسیحی آنها در حال جریان از یک تخته سنگ یا کوه تصویر شده و به منزله چهار انجیل می باشند.

آب

نمادی از تطهیر و شستشو به خصوص در مورد مراسم غسل تعمید می باشد. این آیین خاصه شستن، دور کردن گناهان، تولدی دیگر و دریافت زندگی جدید به منظور آمادگی برای آخرین قضاوت است. عمل شستن یا استفاده از آب و به طور کل شستشو حاکی از بی گناهی و معصومیت بوده است. در عهد عتیق، آب به معنای تلاش و کوشش، آزمایش و امتحان و فاجعه ای مثل سیل است. کوزه و لگن، سبو، گلدان شفاف، فواره و چاه نشان هایی مربوط به آب بوده که نمایانگر بکارت و پاکی مریم بوده اند.

آب هنگام مخلوط شدن با شراب در حین مراسم شکرگزاری در کلیسای ارتودوکس شرق معنای دیگری دارد. در آنجا آب به معنای انسانیت عیسی مسیح و شراب به معنای ربوبیت او است. این مراسم در تصاویری از شام آخر و اجتماع او با حواریون به کمک ظروف مذهبی که در آیین های مذهبی به کار می روند و عبارت بودند از سبوی شراب و کوزۀ آب، و همچنین تصاویر مصلوب ساختن مسیح به شکل مایعات قرمز و سفید رنگ که از زخم های عیسی جاری بوده، نشان داده شده است.

درختان

نمادی برای گردش زندگی، مرگ و معراج در گذر چهار فصل است. درخت به عنوان یکی از میوه های زمین، (مثل گل ها و گیاهان) حاوی بذر هر نسل جدید و متوالی بوده است. یک درخت نمایانگر رشد، قدرت خالق و بقا و فنا ناپذیری و حرکت عمودی آن حاکی از ارتباط میان زمین و آسمان (بهشت) بوده است. در هنر مسیحی، درختان فقط حالت تزئینی داشتند. ولی گاه یک درخت مشخص، یک جز اساسی و اصلی در رساندن معنای الهی تصویر بود. برای مثال، درخت بلوط مشخص کننده خدای پدر و درختان همیشه سبز نمادی از مسیح معراج کرده بوده است. درختان نقش حساسی در داستان های انجیلی، کتاب های غیر معتبر و داستان های افسانه ای دارند. درختان که در روز سوم آفرینش خلق شده اند، بر اساس شرایط فیزیکی خود معانی متفاوتی داشته اند، طوری که درختان شکوفه کننده و رشد کننده نمایانگر ارزش های مثبت زندگی، امید، مقدس بودن و سلامتی بوده در حالی که درختان خشک و پژمرده و مرده حاکی از ارزش های منفی و قدرت های نابود کننده و مرگ بوده اند.

درخت زندگی

یک نماد تزئینی که نشانگر ابدیت است. درخت زندگی با برگ های سبز و گل نمایش داده می شود. بنابر باور عمومی برای ساختن صلیب عیسی مسیح از درخت زندگی استفاده شده است. در هنر مسیحیت این درخت سمبلی برای بهشت و زندگی جاودانی است.

میوه ها

نماد هایی برای نشان دادن چرخۀ زندگی، مرگ و معراج در طول چهار فصل. میوه ها همانند گل ها و گیاهان و سبزیجات، حاوی بذر نسل جدید و متوالی بوده اند. به عنوان یک نماد، یک میوه نشان دهندۀ فراوانی محصول، حاصلخیز بودن و امیال دنیوی است. در هنر مسیحی، یک میوۀ خاص، یک عنصر لازم و مکمل معنای الهی تصویر است. به طور مثال، ترکیب هلو، گلابی و خیار نمایانگر کارهای خوب، در حالی که سیب به معنای وسوسه و سقوط بوده است. انواع مختلف میوه ها نشان دهندۀ دوازده ثمرۀ روح انسان: صلح، عشق، شادمانی، ایمان، مهربانی، نیکوکاری، صبوری، تواضع، فروتنی، پاکدامنی، پرهیزکاری و تحمل و بردباری است.

سیب

نمادی کلاسیک در هنر یونانی-رومی برای نشان دادن آفرودیت[5] (خدای عشق یونانیان)، شاخه سیب دلالت بر نمسیس[6] (خدای پایین رتبه یونانی) و همچنین بهای ورود به سرزمین بهشتی را داشت. در هنر مسیحی سیب نمادی دو گانه برای گناه و رستگاری است. نماد اولیه برای بیان گناه، خاصه گناه اصلی است، سیب نقاشی شده در دست آدم، حوا یا مار ابلیس و یا دهان یک میمون نشانۀ سقوط بود. با این وجود سیب تبدیل به میوه درخت خوبی و بدی هر دو گردید زیرا واژه لاتین Malum برای سیب از کلمه Malus به معنی شر و بدی آمده است.

وقتی سیب در دست مسیح کودک، جوان یا در دست مادرش مریم است تبدیل به میوۀ رستگاری می شود، زیرا آنان سنگینی گناهان بشریت را تحمل کردند و بشریت را به سوی خداوند باز گردانیدند.

گلابی

سمبلی است برای تجسم مسیح و یا عشق او به انسانیت.

انگور

این نماد در هنر مسیحیت به چندین معنی شده است، از جمله خون مسیح، عشاء ربانی و یا عیسی مسیح به عنوان تاک واقعی[7] از تمثیل کارگران در تاکستان. انگور در دستان مسیح کودک یا دست های مریم هنگامی که او را در آغوش دارد اشاره به شهادت او در آینده و مراسم عشاء ربانی است. در هنر سده های میانه نمایش دو مرد کارگر با بسته های بزرگ انگور به عنوان نشانه ای از سرزمین موعود[8] بسیار رایج است.

انار

یک سمبل شرقی کلاسیک برای باروری، ابدیت و رستاخیز است. در اسطوره شناسی یونانی، انار به خاطر وفور دانه ها و عصارۀ قرمز برای توصیف چرخۀ فصل ها به کار می رود. به عنوان یک سمبل عمومی در هنر مسیحیت، این میوه قرمز معانی مختلف دارد از جمله در دستان مسیح کودک دلالت بر رستاخیز عیسی مسیح یا کلیسا دارد و دستان مریم مقدس انار تمامیت و وحدانیت کلیسای مسیحی را نشان می دهد. دانه ها و عصارۀ قرمز یک انار باز شده، نشان دهندۀ روز قیامت است هنگامی که تمام قبور مردگان باز شود. انار یکی از میوه های سرزمین موعود است.

گندم

نمادی برای سخاوت و بخشندگی زمین و با عنوان منشاء و منبع نان و ادامۀ حیات است. خوشه های گندم به معنی نان و شرابی است که در عشاء ربانی توزیع می شود و مریم به ظرفی از دانه های گندم تشبیه شده است که آرد نان عشاء ربانی از آن گرفته می شود.

نان

نماد قوت لایموت انسان و نشانی از تغذیۀ خدا برای بندگانش است. در عهد جدید، نان به معنای بدن عیسی و مادۀ اصلی زندگی است. قرص های نان نشانی از قدیسین متعدد است. دومینیک با یک قرص نان، مریم اهل مصر با سه قرص نان، فیلیپ با یک قرص نان که تصویر یک صلیب یا ماهی روی آن نقش بسته بود و پولس تارک دنیا با یک قرص نان در دهان کلاغ سیاه نشان داده می شوند.

خون

این نماد دوگانه حاکی از مرگ و زندگی است. رنگ قرمز خون هم با نماد های زندگی بخش همانند گل رز قرمز رنگ (عشق واقعی) و هم با نماد های مربوط به قربانی کردن از جمله شهادت قرمز (قربانی کردن زندگی که بر خلاف شهادت سفید یعنی قربانی کردن تمایلات جنسی است) رابطه دارد.

خونی که از پهلوی زخمی مسیح مصلوب فوران می کرد، به معنای قربانی کردن زندگی او بود. در پیکره نگاری بیزانسی، دو مایع مختلف از پهلوی زخمی مسیح جریان داشتند، یکی  سفید و دیگری قرمز، اینها حاکی از آب و خون به عنوان دو سمبل برای دو رسم دینی و آیین مذهبی در رسوم مسیحی یعنی غسل تعمید مراسم عشاء ربانی بود. در نقاشی های سده های میانه این جریان های قرمز و سفید به منزلۀ معنویت و روح و همچنین زندگی جسم انسان است.

حیوانات

در هنر مسیحی حیوانات فقط عناصر آراینده ترکیبات بودند. حیوانات معینی همانند شیر و بره شاید معنای نمادینی انتقال می داده اند.

بره

نمادی است برای بی گناهی، عفت، تواضع، فروتنی و اطاعت. بره همچنین نشانۀ قربانی کردن و به صورت یک نماد رایج در هنر مسیحیت بوده است. برۀ خداوند بر اساس اشارات انجیل عهد قدیم به معنی عیسی مسیح است. بره در الهیات و معنویت مسیحیت، با توجه به وضعیت بدنی و خصوصیات با ارزش آن دارای معانی چندگانه بوده است. بره ای که مشخصۀ هویت یحیای تعمید دهنده[9] است یا به وسیلۀ اشارات یا نوشته ها دلالت بر فداکاری عیسی روی صلیب دارد. برۀ ایستاده همراه با عصا و پرچم  با نقش صلیب به معنی رستاخیز و مسیح نجات دهنده بود، برۀ ایستاده همراه با صلیب و خونی که از زخمش جاری است نشانۀ برۀ خداوند- نمادی برای نشان دادن مسیح مصلوب و عشاء ربانی است. در دوران اولیۀ هنر مسیحیت، برۀ خم شده به معنی بدن زخمی عیسی بود در حالی که برۀ ایستاده کلیسای فاتح بر زمین[10] را نشان می داد. برۀ ایستاده همراه با هالۀ صلیبی شکل و همچنین بره ایستاده روی کوهی که از آن چهار رودخانه جاری می شود، اشاره به مسیح معراج یافته است. در حالی که چهار انجیل یا رودخانه های بهشت[11] برای موعظه و پرورش جهان جاری می شدند. دوازده بره نشان دهنده حواریون است، بره همچنین به معنی بشریت گناهکار است که به وسیلۀ مسیح به عنوان شبان نیکو نجات پیدا می کند. در هنر مسیحیت پیش از سدۀ چهارم میلادی که نشان دادن بدن حضرت عیسی بر روی صلیب را توهین به مقدسات می دانستند، از بره استفاده می کردند.

گاو نر

گوسفند

یک گوسفند به معنای یک روح مسیحی است و دوازده گوسفند به معنای دوازده حواری می باشد.

گاو نر

سمبلی برای نیرو های حیوانی، قدرت و باروری و گاو بالدار نشانۀ یکی از حواریون مسیح، لوقا است.

خر

سمبلی برای ساده ترین و متواضع ترین مخلوقات هستی است. معروف است به مطیع بودن، فروتنی، بردباری و لجاجت. سوار شدن مریم مقدس و عیسی مسیح بر خر نشانه ای از تواضع آنان بود. استفاده از خر در نقاشی ها نشانگر این بود که همۀ مخلوقات هستی صرف نظر از طبقه بندی های مرسوم، مسیح را می شناختند. خر با نقوش عهد قدیم یه عنوان یک حیوان اهلی نمایش داده می شد.

خر

ماهی

نمادی اولیه برای عیسی مسیح و به معنی غسل تعمید، عشاء ربانی، شام آخر، رستاخیز و جاودانگی است. استفادۀ اولیه از نماد ماهی به دلیل کلمۀ یونانی Ichthys به معنی ماهی بوده، چرا که عقیده داشتند که این واژه از حروف اولیۀ واژه های عیسی (I)، مسیح (Ch)، فرزند (Y)، خدا (T)، منجی (S)، تشکیل شده است. همان طور که ماهی نمی تواند بدون آب زندگی کند، فرد مسیحی نیز بدون غسل تعمید قادر به بقا نیست و به همین دلیل ماهی نشان دهندۀ غسل تعمید است. یکی از اولین تشبیهات برای عیسی و حواریون به صورت ماهیگیرانی است که در حقیقت شکارچیان روح هستند. هر جا که پترس[12] ماهی به دست دارد به صورت ماهیگیر، کسی که تازه به مسیحیت روی آورده[13] یا حواری مسیحی که شکارچی انسان ها است تفسیر می شود. ماهی، صفت اختصاص پترس، شمعون[14] و آنتونی از پادوا[15] است. فیلیپ نیز به وسیلۀ ماهی شناخته می شود چون در واقعۀ معجزۀ قرص های نان و ماهی غذا پخش می کرد. ماهی همچنین در نقاشی های اولیۀ هنر مسیحیت و دوران ابتدایی سده های میانه در پرده های شام آخر دیده می شود.

ماهی

پرندگان

نمادی به شکل پرنده برای روح و واسطه میان بهشت و زمین است. پس از به کارگیری توسط مصریان باستان، پرنده نمایانگر روح بود. بنابرین، پرندگان سمبل زندگانی معنوی، و در اوایل هنر مسیحیت، مشخص کنندۀ ارواح نجات داده شده بودند. خاصه هنگامی که پرنده ای در دست مریم یا مسیح خردسال یا با نخی به او بسته شده بوده اند، هر پرنده معنای خاص خود را دارد.

بال

نمادی برای مأموریت الهی، بنابرین فرشتگان مقرب از جمله اسرافیل و سایر فرشتگان آسمانی که به شکل کودک هستند دارای بال بودند. علایم چهار مُبلغ دارای بال: شیر بالدار، مرقس؛ گاو نر بالدار، لوقا؛ مرد جوان بالدار، متا و عقاب بالدار، یوحنا است.

پرندگان

(توضیح: مرقس، لوقا، متا و یوحنا نام چهار حواریون مسیح هستند که هر کدام یک انجیل تدوین کرده اند.)

فرشتگان

در یونانی به معنی پیام آوران ملازمان معنوی و پیام آوران خدا بوده اند. تصویر نگاری اولیه مسیحی از فرشتگان از جانوران بالداری که از قصر های پادشاهی آشوری و بابل نگهبانی می کردند سر چشمه گرفته است. در سدۀ پنجم میلادی طبقه بندی فرشتگان، توسط Pseudo-Dionysus the aeropagite و بر اساس ساختار سیاسی حکومت بیزانس انجام می شد. اولین گروه فرشتگان را سرافین، کروبیون و اورنگ تشکیل می دادند. فرشته سرافی که نمایانگر عشق الهی بود به رنگ قرمز و موجودی بدون بدن با شش بال و شمع های روشن است، کروبی ها آبی رنگ یا زرد طلایی که مشخص کننده خرد الهی بودند و کتاب در دست داشتند. اورنگ ها که جامۀ سبز رنگ به تن داشتند سمبل قضاوت و عدل الهی بودند. دومین گروه فرشتگان از فرشتگان سلطنت، عفت و پاکدامنی و قدرت تشکیل شده اند. به عنوان نمایندگان قدرت خدا، فرشتگان سلطنت تاجی بر سر و عصا و گویی به دست داشتند که سمبل اقتدار بود. فرشتگان عفت و پاکدامنی به عنوان نشانی از اسم خود، سوسن سفید (به معنای پاکی) یا رز قرمز به منزلۀ عشق پاک حضرت مسیح و یا مجمری که حاکی از تقاضا و دعا بود، به دست داشتند.

فرشتگان قدرت، به عنوان نشانی از پیروزی نهایی خدا بر شیطان، کاملاً زره بر تن داشتند و جنگجویان همیشه پیروز بودند. سومین و پایین ترین گروه از فرشتگان از شاهزادگان و فرشتگان بزرگ تشکیل می شد. فرشتگان شاهزاده، توزیع کننده سرنوشت ملل و فرشتگان بزرگ جنگجویان بهشت بودند. فرشتگان، نگهبانان بی گناهان و حامی عدالت و پیام آور حضور خدا بودند. در عهد عتیق، فرشتگان دادگاه الهی را تشکیل می دادند و خدمتگزاران او بودند که از درب ورودی باغ عدن نگهبانی می کردند. آنان از مؤمنین حمایت و محافظت و گناهکاران را تنبیه می کردند و در عین حال پیام های الهی را برای انسان ها می آوردند. کروبی ها و سرافی ها از تخت سلطنتی خدا محافظت و معبد سلیمان را تزئین می کردند و نگهبانان صندوق فرامین موسوی[16] بودند. در عهد جدید، فرشتگان در کلیه وقایع مهم زندگی حضرت مسیح حضور داشتند و وظیفۀ آنها یا کمک به او بود یا اعلام اراده و فرمان خدا. در هنر مسیحی، شکل پیکر فرشتگان هم به روش های معاصر و هم به علم فرشته شناسی مرتبط است. به طور مثال، در سدۀ چهارم میلادی فرشتگان به صورت چهره های مذکر بودند. در اواخر سده های میانه، این پرسوناژ ها با ظرافت طبع بیشتری لباس به تن داشتند (این به موقعیت آنها در دسته های مختلف فرشتگان مربوط است) یا به صورت چهره های مؤنث که لباسی همانند سایرین به تن داشتند (که آنها را قابل دسترس تر ساخته بود) یا دسته ای از کودکان کوچک بالدار بودند (این تحت تأثیر هنر رومی- یونانی کلاسیک بود.) فرشتگان بزرگ یعنی میکائیل، جبرئیل و رافائیل بیشتر از سایر فرشتگان به تصویر کشیده شده اند.

ابلیس

نمادی برای تجسم شر و پلیدی است. ابلیس به عنوان شیطان و لوسیفر[17] (ستاره بامداد) نیز شناخته می شد. ابلیس ها فرشتگانی بودند که به همراه لوسیفر در شورش علیه پروردگار، سقوط کردند و افتادند. در هنر مسیحی، این ابلیس ها معمولاً به صورت فرشتگان پلید نقاشی می شدند، یعنی فرشتگانی که شکل فرشته داشتند ولی از سر تا نوک انگشتان پا سیاه بودند. به عنوان شکنجه دهندگان روح در دوزخ و فریب دهندگان قدیسین، این ابلیس ها به صورت حیوانات کوچک بودند به خصوص به شکل گربه یا میمون یا با ترکیب و اندام وحشتناک مربوط به وسوسه قدیسین، شیطان، نقاب و شکل یک زن زیبا را دارد. ابلیس ها عناصر مشهوری در تصاویر مربوط به آخرین قضاوت و وسوسه قدیسین در هنر دوران سده های میانه و رنسانس بوده اند.

شبان نیکو

تصویری مشهور از هنر رومی-یونانی که کلاسیک که به نام پرورش دهندۀ گوساله نر نیز شناخته می شد. در اوایل دوران هنر مسیحیت این به عنوان نمادی از عیسی مسیح که حامی و نگهبان روح مسیحیت، چوپانی برای هر کدام از گوسفندان خود بود، تشبیه می شد. شبان نیکو و معراج لازاروس (گدای بیمار)، محبوب ترین موضوع های اوایل دوران هنر مسیحیت به شمار می رفتند.

روح

این جزو اصلی غیر مادی که مختص هر انسان است پس از مرگ از جسم جدا می شود. در هنر مسیحی، روح یا با یک پیکر بالدار (عموماً مؤنث) یا یک کبوتر تصویر می شد.

صلیب

از طلوع تمدن، آدمیان علامت صلیب را به صورت نوعی نفی و انکار به کار برده اند. صلیب مظهر خط کشیدن بر مشکلات و اندوه های آدمی است. حرکت بالا و پایین بردن صلیب به این مفهوم است که هیچ چیز دارای قدرت شریرانه نیست. حرکت چپ و راست صلیب به این معنا است که نیکی هم اکنون حاکم می شود. همۀ انسان های ابتدایی از طریق نیایش صلیب می دانستند که اگر خواهان موهبت های زندگی هستند باید بر اعتقاد به شر، خط بطلان بکشند.

یک سمبل همگانی کهن به هم پیوستن دو تضاد عمودی را بیانگر نیروهای مثبت زندگی و معنویت و افقی را بیانگر نیرو های منفی و مادیگرایی می داند. صلیب همچنین به هم رسیدن بهشت و زمین را نشان می دهد. به عنوان آلت مرگ عیسی مسیح به نماد اصلی مسیحیت تبدیل شده و بر قربانی شدن عیسی مسیح و پیروزیش بر مرگ به واسطه رستاخیز دلالت می کند. در هنر مسیحیت صلیب سمبل درخت زندگی و درخت بهشت می باشد. صلیب در دست مسیح کودک به منزلۀ پیشگویی از سرنوشت خویش است.

طلا

عنصری که حاکی از پیشنهادی گرانبها، خدایی، پادشاهی و ایهام از ثروت مادی است. طلا پیشکشی بود که به عیسی مسیح تازه متولد شده توسط کاسپار به عنوان نشانی از پادشاهی اهدا شد. کاسپار یکی از مجوسیان بود. ظروف، البسه روحانی و اشیای مذهبی همگی طلا اندود یا از طلا ساخته شده بودند که این نشانی از تعارف و پیشکش بهترین و گرانبهاترین به خدا بوده است.

نقره

این فلز که با آتش محک می شد، حاکی از پاکدامنی و عفت است.

کُره

سمبلی از کره زمین و بنابرین نمادی برای قدرت و سلطنت آسمانی بود. کره نشانی از خدای پدر و کره ای که یک صلیب در بالای آن قرار داشت نمایانگر پیروزی جهانی مسیحیت بوده است.

شمع

نمادی برای نور و عیسی مسیح به عنوان روشنایی جهان است. تعداد و نوع شمعی که در مراسم مذهبی استفاده می شد از اهمیت سمبلیک برخوردار بوده است. شش شمع نشان دهندۀ دعا خوان های همیشگی[18] کلیسا در مراسم مذهبی، دوازده شمع نشان دهندۀ مراسم عشاء ربانی، سه شمع به معنی تثلیث[19]، هفت شمع نشانگر مراسم مذهبی است، شمع های عشاء به معنی آمدن عیسی در عشاء ربانی است. در هنر مسیحیت شمع روشن نشده، شمع روشن و یا شمع خاموش شده به معنی مسیحیت است. شمع روشن در هنگام ولادت مسیح در دست های یوسف ناصری[20] اشاره به نوری است که پس از تولد این نوزاد استثنایی به جهان عرضه می شود.

نور

علامت درخشندگی معنوی و فردی و نشان دهندۀ قدرت الهی و تقدس بود و به صورت نمادی برای عیسی مسیح و روح القدس در هنر مسیحیت درآمد. در هنر سده های میانه حضور عیسی مسیح و یا روح القدس به وسیلۀ شمع روشن نشده و یا شمعی که در حال دود کردن است نشان داده می شود. نور به عنوان نشانه ای از نیکی و خرد، نیروی مثبت در مقابل تاریکی، زشتی و جهل بوده است.

رنگ ها

مشخص کننده هویت اشخاص، رتبه آنها در جامعه و خصوصیات انسانی و احساسی و شخصی آنها می باشد.

در هنر مسیحیان از رنگ ها در دو سطح از خصوصیات ذاتی و تعابیر احساسی آنها تعریف می شود. برای مثال خصوصیات ذاتی رنگ قرمز، گرما است، این رنگ نمایانگر گرما، خشم و آتش و تعبیر احساسی آن رنج و اشتیاق شدید جسمانی بوده است. این رنگ حتی می توانست معنی مخالف هم داشته باشد که فقط با مفاهیم داستانی یا علم الهیات قابل توضیح و تفسیر است. بنابراین، رنگ قرمز هم عشق الهی جان مبلغ را و هم گناهکاری نفسانی شیطان را مشخص می کرد.

سفید

رنگی که سمبل بی گناهی، نور، شادمانی، خلوص، بکارت، وفاداری، پیروزی، مقدس بودن زندگی و روح است. مسیح پس از معراج لباس سفید رنگی بر تن داشت و مریم مقدس در تولد مسیح از بکارت، جشن صعود او به آسمان، معرفی او در معبد و صحنه های قبل از عید بشارت، لباس سفید رنگ به تن داشت. لباس های سفید راهبان باکرۀ رومی به معنای و مشخص کننده بی گناهی و پاکی آنان بوده است و بعد ها باعث شد که لباس عروسان و آنهایی که در مراسم عشاء ربانی برای اولین بار شرکت می کنند و یا تعمید داده می شوند سفید باشد. اگر قاضی لباس سفید بپوشد به معنای صداقت و راستی او است، اگر یک شخص متمول لباس سفید بپوشد نمایانگر فروتنی و افتادگی او است و اگر به تن یک زن باشد حاکی از پاکدامنی و نجابت او است. روحانیون در اوایل دوران مسیحیت لباس سفید رنگ می پوشیدند و این رسمی بود که به عنوان رنگ مربوط به آیین های مذهبی برای مراسم کریسمس، عید پاک، عید عروج و سایر مراسم مذهبی ادامه یافت. لباس رسمی روحانیون در مراسم تدفین کودکان و روحانیون سفید رنگ بود و پس از شورای واتیکان دوم تا به حال لباس های روحانیون در مراسم معراج و عروسی نیز سفید رنگ است. به عنوان رنگ نور، از نقره ای نیز به جای رنگ سفید استفاده می شود.

زرد

رنگی با دو معنای نمادین که به موارد استفاده از آن بستگی داشت. در معانی اصلی و اولیه آن، رنگ زرد نشانی و علامتی از خورشید و مفاهیم الهی آن بود. رنگ زرد مشخص کننده حقیقت روشن، یعنی حقایقی که از زیر سایه خارج شده اند، بوده است. پس زمینه زرد طلایی رنگ تابلو های بیزانسی و رنسانس حاکی از مقدس بودن فضا بود، با این حال رنگ زرد می تواند به معنای خفت، حسادت، خیانت، بزدلی، وضعیت نامتعادل و حیله گری نیز باشد. مثلاً یهودای اسخریوطی لباس زرد رنگ به تن داشت، لا مذهبان سده های میانه لباس های زرد می پوشیدند. همچنین صلیب های زرد رنگ حاکی از امراض مسری بودند. در دوران سده های میانه یهودیان مجبور بودند در محله های مخصوص خود نشان های زرد رنگی روی لباس های خود نصب کنند.

ارغوانی

رنگی که حاکی از مفاهیم متفاوت است. پادشاهی، قدرت، علاقه شدید، رنج و عشق به حقیقت. خدای پدر لباس ارغوانی رنگ می پوشد که حاکی از موقعیت بر قدرت و شاهانه او است. لباس مریم مجدلیه نیز به همین رنگ بود که حاکی از ندامت و رنج بسیار او است و لباس مریم مقدس نیز ارغوانی بود که نشانی از علاقه مفرط وی به پسرش بوده است.

قرمز

رنگ عشق و علاقه مفرط، خون و آتش قرمز نمادی است با دو معنای متفاوت که از طرفی حاکی از علاقه مفرط و پر احساس و هوس و شهوت و از طرفی دیگر عشق معنوی جان مبلغ و عشق حقیقی مریم بود. به عنوان سمبلی از خون، رنگ قرمز حاکی از نیروی نجات بخش و وفاداری به شهادت است. به عنوان نمادی از قدرت ملوکانه و سلطنتی رنگ قرمز همیشه به همراه کاردینال ها بوده و در رابطه با رنگ آتش این رنگ حاکی از جشن های مذهبی بوده است.

سبز

سمبل باروری، تولد مجدد، تهذیب اخلاقی و امید، رنگ رشد و تولد گیاهان بهاری است. سبز نمایانگر تجدید وفور طبیعت در مقابل عریانی و خشکی زمستان است. به عنوان ترکیبی از دو رنگ اصلی زرد و آبی، سبز نمایانگر تجدید روح است که از میان کردار های خیر خواهانه و الهی به وجود می آید. این رنگ حاکی از پیروزی بر مرگ است به خصوص مرگ شهیدان به همین دلیل شاخه درخت خرما و حلقه گل برگ بو دارای برگ های همیشه سبز هستند. در هنر مسیحی، یحیای تعمید دهنده، بالا پوش سبز رنگی به تن داشت که مراسم مسیحی غسل تعمید را به عنوان آغاز نهاد معنوی و قول زندگی جدید پس از معراج عیسی مسیح تلقی داشت.

آبی

این رنگ حاکی از زندگی آرمانی، عشق معنوی، استمرار، حقیقت، وفاداری و صداقت بود. لباس های آبی رنگی که مریم مقدس و عیسی مسیح بر تن داشتند مشخص کننده تجسم چنان صفاتی هستند. رنگ آبی تیره که برای مریم به کار رفته بود رنگ بسیار گران قیمتی بود که از سنگ لاجورد خرد شده تهیه شده که از استفاده از آن هم به سبب ارزش پولی و هم خواص نمادین آن بوده است. هر چه رنگ ها تیره تر بودند، خصوصیات ارائه شده فرد واقعی تر جلوه می کرد.

قهوه ای

رنگی که سمبل ریاضت، سوگواری، فروتنی و پرهیزکاری است. به عنوان سمبل مرگ معنوی و خواری جسمی، این رنگ به نمادی از ترک دنیا تبدیل شد.

بنفش

رنگی که یا نماد عشق و حقیقت و یا شهوات نفسانی، بردباری، غم و اندوه و رنج بوده است. این رنگ به همراه قدیسینی از قبیل مریم مجدلیه و مریم پس از مصلوب کردن مسیح پدید آمد.

خاکستری

رنگ خاکستری، غم و اندوه و گریه و شیون و فروتنی و تواضع را نشان می دهدو در هنر مسیحی، عیسی اغلب لباس های خاکستری رنگ به تن داشت و در تابلوهای مربوط به شکنجه و عذاب او، این رنگ حاکی از مرگ حتمی و والای او بوده است.

سیاه

یک نماد دو گانه که همزمان قربانی کردن، محرومیت، بیماری، عزاداری و مرگ و یا حاصلخیزی و باروری زمین و تعزیه شب را نشان می داد. از آن جایی که یکی از سنن و آیین مذهبی غیر مسیحی، قربانی کردن حیوانات سیاه رنگ برای خدایان زیر زمین بود، این رنگ با مرگ و دنیای زیرزمینی پیوستگی خاصی یافت. در هنر مسیحیت شیطان با رنگ سیاه که رنگ شاه تاریکی بود، شناخته می شد. در سده های میانه، رنگ سیاه به جادوگری و شعبده مرتبط بوده است. همچنین به عنوان نمادی از قدرت مطلق، توبه و فروتنی، برای فرقه رهبانی استعمال می شد. زنانی که در هنر و نقاشی مسیحیان لباس سیاه به تن داشتند بیوه یا راهبه تلقی می شوند.

نقره ای

نماد پیروزی، بی گناهی، پاکدامنی، شادی، سرور و بکارت بوده است.

طلایی

رنگی که حاکی از ثروت، قدرت، نیروی الهی و نور است.

پی‌نوشت‌ها:

1- pisonیکی از چهار رودی که نباتات بهشت را آبیاری می کند. بر اساس یافته های علمی و بررسی هایی که در مورد توصیف بهشت در کتاب مقدس شده و با بهره گیری از علم اقلیم شناسی، به احتمال بسیار زیاد پیسون همان رود یراسخ yeraskh یا ارس  arax می باشد.

2-Gihon

3- Tigris

4- Euphrates

5- Aphrodite

6- Nemesis

7- درخت مو یا تاک به معنای صلح می باشد و حکایت از ارتباط بین خداوند و بندگانش دارد. تاکستان مأمنی است که نگهدار آن (خداوند) از برگ هایش (فرزندان خداوند) در ان مواظبت می کند. عیسی مسیح گفته شده است. تاک واقعی (فرزند واقعی خداوند).

8- Promides Land

9- John the Baptist

10- The Church Triumphant

11- River of Paradise

12- Peter

13- Convert Christian

14- Simon

15- Anthony of padua

16- صندوقچه ای که لوح ده فرمان در آن نگهداری می شود

17- Lucifer

18- Constant prayer

19- Trinity

20- Joseph of Nazareth

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 20
سال ششم | تابستان 1381 | 144 صفحه
در این شماره می خوانید:

بستنی

نویسنده: سورن آساطوریان/ ترجمه: واراند در محفل صمیمانه منزل خانواده مرفه اصلانیان میهمانی به افتخار آرامائیس استپانیان که به تازگی از خاورمیانه آمده و نویسنده و همکلاسی...

امانوئل ملیک اصلانیان رهرو همیشه خلاق زندگی

لیدا بربریانس/ ترجمه: هرمیک آقاکیان صحت افسانه ها ریشه در اعماق قرون داشته و اغلب قهرمانی دارند که شخصیت او نه تنها از توده مردم بلکه از دیگر چهره های افسانه ای نیز...

بعضی مفاهیم عرفانی در ادبیات ارمنی و فارسی

نویسنده: آزاد ماتیان در این گزارش امکان و مشروعیت زبان بشری در بیان و یا ترجمه مفاهیم الهی و تجربیات عارفانه باتوجه به ابداع الفبای ارمنی و ترجمه کتاب مقدس توسط مسروپ...

زبان ارمنی میهماندار صدیق واژه های ملل همجوار

نویسنده: سیتنوا بابومیان تحول پذیری یکی از اصول مهم زبانی است. وسعت تغییرات زبان به حدی است که حتی کوچک ترین عناصر آن یعنی آواها را هم در بر می گیرد. بنابراین می توان...

نظری کوتاه به تاریخچه موسیقی ارمنی

نویسنده: لیدا بربریانس در دنیای معاصر که فاصله کشورها روزبه روز کوتاه تر می شود و کره زمین نام دهکده جهانی را به خود گرفته است کشورهای غربی در حال تدارک مدنیت هم رنگ و...

دستاوردهای فرهنگی ارمنیان جلفای اصفهان

نویسنده: هرایر شانظریان همایش علمی تحت عنوان کلی« نقش محوری الفبا در فرهنگ ارمنی » به اهتمام دانشکده زبان های خارجی دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکز برگزار شده است که در...

زبان و سیاست

نویسنده: کارولین اسمعیلیان مسیحی اگر در صدد یافتن ارتباط میان زبان و سیاست باشیم، در قدم اول بایستی هدف خود را از مبادرت به چنین امری به درستی مشخص سازیم. در نظر اول،...

گفتگو با احمد نوری زاده

در مجله تحقیقی و آموزشی نمایه پژوهشی که مسئول و سردبیر آن جناب آقای احمد مسجد جامعی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند مصاحبه مبسوطی با آقای احمد نوری زاده مترجم، شاعر و...

نظری اجمالی به تاریخ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی دو کشور ایران و ارمنستان و آثار مورخان و نویسندگان ارمنی درباره ایران

نویسنده: ماریا آیوازیان اشاره ماریا آیوازیان-ترزیان در سال 1323 در تهران متولد شد. دوره‌های تحصیلات ابتدایی، متوسطه و دبیرستان را در مدارس ارمنیان تهران به پایان رسانده...

یوسف کارش چشم جستجوگر

ترجمه: تیه درا زهرابیان یوسف کارش که با گرفتن عکس بولداگ مانند چرچیل[3]، در روزهای سیاه جنگ دوم جهانی، لقب نامدار ترین عکاس چهره ها را به خود اختصاص داد، چهاردهم جولای...

سیری در کتاب تاریخ جلفای اصفهان

نویسنده: دکتر عبدالحسین فرزاد من بر این باورم که تاریخ تاریک است. تاریخ را همواره سران و سلاطین نگاشته اند. از این رو پژوهشگر تاریخ کمتر می تواند به تاریخ شاهان اعتماد...

نمادها و سمبول ها در هنر مسیحیت

نویسنده: آدانا دیکران زهرابیان مقدمه از بدو خلقت همه موجودات در حرکتی جوهری به سوی سر منشأ ذاتیشان در حرکت بوده اند و این حرکت فطری در ادوار مختلف از پدیده های متفاوتی...

دومین گردهمایی ارمنیان ارمنستان و دیاسپورا

در روزهای ششم و هفتم خرداد سال 1381 (مصادف با 27-28 ماه می سال 2002) در ایروان پایتخت جمهوری ارمنستان دومین گردهمایی ارمنیان برگزار گردید. در این گرد همایی در حدود 3000...

سخنی با خوانندگان

در این شماره بر آن شدیم تا سطور سخنی با خواننده را به معرفی مختصر مؤسسۀ ترجمه و تحقیق هور اختصاص دهیم. مؤسسه هور در طول قریب با 5 سالی که از عمر فصلنامۀ فرهنگی پیمان می...