نویسنده: آشوت هایرونی / ترجمه: روبرت بگلریان

اشاره

یوهان لپسیوس

یوهان لپسیوس (1858ــــ1926 )، فعال سیاسی ــــ  اجتماعی، مُبلغ مذهبی، روزنامه نگار و بشردوست آلمانی. دکتر در الهیات. در طی قتل عام های1894 ــــ 1896 ارامنه در آسیای صغیر سفر کرده، به گردآوری شواهد دربارۀ قتل عام ها پرداخت و دست  یاری به سوی مردم آواره و ستمدیده دراز نمود. از اوت 1896م مقالاتی را درباره ارمنستان و شرایط ارامنه در نشریات آلمان به چاپ رساند که مجموعه آنها در همان سال به صورت کتابی منتشر گشت. این کتاب در طی دو سال به چاپ هفتم رسید و به زبان های انگلیسی و فرانسه نیز ترجمه شد. در همین دوران نقشی غیرقابل انکار در سازماندهی تظاهرات اعتراض آمیز علیه قتل عام های مذکور داشت. رجال آلمان که بر نزدیکی هر چه بیشتر با ترکان تأکید داشتند، فعالیت های او را تحمل نمی کردند و برایش محدودیت ها و مشکلاتی پدید می‌آوردند.

در اواخر دهه 1890م کمک ها و امکاناتی را فراهم آورد و برای ارامنۀ آواره در آسیای صغیر و سایر کشورها اقدام به ایجاد بیمارستان، پرورشگاه، مدرسه و کارگاه نمود. در 1914م انجمن دوستی آلمانی ــــ  ارمنی را بنیاد نهاد و تا زمان وفات ریاست آنرا عهده دار بود.

لپسیوس در دوران پیش از آغاز جنگ جهانی اول تلاش کرد تا دول اروپایی را ترغیب کند تا بر انجام اصلاحات در ارمنستان غربی اصرار ورزند. او حتی در ژوئن 1915م با انورپاشا، وزیر داخله و از طراحان اصلی نژادکشی ارامنه، ملاقات کرده و از وی درخواست نمود تا  نژادکشی و قتل عام ها را متوقف کند؛ که البته درخواستی بی نتیجه بود.

وی در حین جنگ اول جهانی مجبور به مهاجرت به سوئیس شد و بعد از جنگ بود که مرحله تازه ای از فعالیت هایش را آغاز کرد. که تا هنگام درگذشتش تدوام یافت.

بخشی از آن تلاش ها موضوع مقالۀ حاضر است.

پس از جنگ جهانی اول و لغو محدودیت ها و سانسور در آلمان، یوهان لپسیوس ــــ  دوست و یاور ارمنیان ــــ  هم که از محدودیت بیان، قلم و فعالیت اجتماعی رها شده بود، با تمام توان شروع به فعالیت در راستای محکومیت جنایات انجام شده نسبت به ارمنیان و جبران عادلانه آنها کرد. او در شماره سپتامبرــــ دسامبر سال 1918م نشریه اش، مقاله ای مبسوط با عنوان “بر ارمنیان چه رفت؟” منتشر نموده و در بخش آغازین آن، با نام “اکنون زمان سخن گفتن است”، به روشنگری ابعاد و عواقب فجایعی پرداخت که بر ارمنیان رفته بود. به بیان او دولت ترکیه ارمنیان را ــــ که قبل از جنگ بیش از یک میلیون و هفتصد و پنجاه هزار نفر جمعیت داشتند ــــ از سکونت‌گاه‌هایشان در فلات ارمنستان، آناتولی، کیلیکیه و بین النهرین بیرون رانده و پس از به یغما بردن اموالشان به  سوی بیابان های مناطق عرب نشین کوچاند.

بخشی از آنها در راه سلاخی شدند و گروهی هم که به تبعیدگاه ها رسیدند با روشی برنامه ریزی شده از گرسنگی مردند. به گفته کنسولگری آلمان تعداد قربانیان به یک میلیون نفر می رسید که نیمی از آنان زنان و کودکان بودند. حدود دویست و پنجاه هزار زن و دختر، که به اجبار اسلام آورده بودند، سر از حرمسراهای ترکان و کردها درآوردند. همین تعداد نیز با وضع فلاکت باری به قفقاز گریختند.(1) [1] شاید زنده ماندن 150 هزار نفر دیگر نیز ممکن بود ولی آنها نیز در بیابان ها از گرسنگی و تشنگی جان سپردند.(2)

اگرچه نقش و دخالت آلمان در قتل عام باید پس از بررسی مدارک دیپلماتیک روشن می شد، ولی به زعم لپسیوس، آلمان هیچ کاری در جهت تکذیب و رد اتهام شریک جرم بودن خود، که از سوی دنیا مطرح می شد، کاری انجام نداد. به هر حال حتی اگر نقش محرک را نداشت ولی با مدارا و بی عملی حقارت بار خود در قتل عام یک ملت مقصر بود.(3)

لپسیوس می گوید: «تمام کاری که من در بحبوحۀ سرسام‌آور جنگ انجام دادم در مقابل کاری که می شد کرد چیزی نبود. هیچ کس به انجام کاری بیش از توانش مجبور نشد…»(4) در عوض رسانه های محلی آلمان بهانه تراشی می کردند و وقایع را به عنوان «دروغ پردازی انگلیسی ها، خیانت به منافع وطن، اجبار به چشم پوشی خطاهای متحد جنگ داشتن، تلقی می کردند. تمام کسانی که با چنین استدلال های ننگ آوری وجدانشان را راحت کردند، اکنون دیگر بهانه ای ندارند.»(5)

لپسیوس معتقد بود که حداقل پس از پایان جنگ، آلمان باید سعی در زدودن این لکۀ ننگ می نمود. به همین دلیل بخش دوم مقاله اش “زمان یاری فرا رسیده است” در اصل فراخوانی  خطاب به تمامی آلمان بود: «هر چه در توان دارید بکنید، ننگ این جنایت را از دامن ملّت ما بزدایید. بار این سرزنش را که در قبال این وقایع سخنی جز سخنان قابیل به هنگام قتل برادرش هابیل، نداشته ایم [1]، از دوش ما بردارید. هنوز بازماندگان آن5 / 1میلیون انسان رانده شده به صحرا، زنده اند. بوی تعفنِ اجساد ده ها هزار نفری که در طی مسیر تبعید کشته شده اند، هوا را آلوده ساخته و در جاده های حاشیۀ آناتولی و بین النهرین به مشام می رسد. شن های صحرا اجساد صدها هزار نفر را پوشانده و چه بسا اکنون نیز 150 هزار نفر زن و کودک به فلاکت افتاده اند. جمع کثیری به دریوزگی افتاده و به استقبال مرگ می روند. اینان بازماندگان ملتی کوشا، تلاش گر و مقاوم هستند. آیا، آنان حتی اجازۀ حیات نیز ندارند؟ هزاران کودک و دختری که چون غنائم جنگی به شهرهای ترکیه و روستاهای کردها رانده شده اند، حق آزاد بودن را ندارند؟ آیا تمامی دنیا به حق است که می گوید: تنها آلمان است که به عزّت انسانی بی تفاوت ماند. اگر شما شریک جرم نبودید، آن را اثبات نمایید. آیا وجود هزاران یتیم آواره دل هایتان را به درد نمی آورد؟ هرچه در توان دارید انجام دهید و به این بازماندگان بخت برگشته یاری رسانید…»(6)

پس از لغو سانسور، او تصمیم گرفت اثرش را تحت عنوان “وضعیت ارمنیان ترکیه” چاپ نماید(7)ولی قبل از آن در صدد برآمد تا بررسی ها و پژوهش های تکمیلی را دربارۀ مطالب مندرج در چاپ پیشین و اطلاعات حاصل ازسفارت و کنسولگری های آلمان انجام دهد. مطالعه این اسناد از حیث موضع گیری رسمی آلمان در قبال قتل عام ارامنه حائز اهمّیت بود.(8)به همین دلیل پس از اینکه در 1918م از هاگا به برلین بازگشت با مراجعه به دکتر زولف، دبیر اول وزارت خارجه، اجازه استفاده از اسناد و مدارک آن وزارتخانه و سفارت آلمان در استانبول را درخواست نمود. زولف، نه تنها تقاضایش را رد نکرد، بلکه اعلام نمود که وزارت خارجه تصمیم دارد در مورد مسئله ارمنی “کتاب سفید” ی منتشر کند؛ (9) و چنانچه لپسیوس شخصاً متقبل شود تا درباب روشن ساختن نقش و موضع گیری آلمان پژوهش کند، آنها از این تصمیم صرفنظر کرده و آن را به لپسیوس وا خواهند گذاشت. لپسیوس به سه شرط با این پیشنهاد موافقت کرد:1 ــــ اسناد و مدارک به طور کامل در اختیار وی قرار گیرند.2ــــ انتخاب اسناد قابل انتشار به لپسیوس واگذار شود.3 ــــ اثر را نه وزارت خارجه، بلکه لپسیوس انتشار دهد و البته پیش بینی فروش در بازار نیز منظور گردد.(10)

او برای روشن ساختن جنایات انجام شده و مواضع رسمی دولت آلمان فقط و فقط به خودش اعتماد داشت و به همین دلیل تحقق شروط فوق را ضروری می دانست:«امروز من خود را مجاز می دانم تا داد یک ملت را بستانم. ملتی که گرچه در علل و اسباب جنگ درگیر نشد، ولی به سبب بربریتی که بر وی رفت، ده ها برابر دیگران رنج برد»(11)

وزارت خارجه شروط لپسیوس را پذیرفت و او تلاش پنج ماهه ای را برای مطالعه و آماده سازی اسناد آغاز نمود.(12) حاصل کار در ماه مه 1919م با نام “مجموعۀ اسناد دیپلماتیک آلمان و ارمنستان:1914ــــ1918م ” منتشر شد. این اثر نه تنها شامل اطلاعات به دست آمده از منابع دیپلماتیک آلمان در مورد کوچاندن و تبعید ملت ارمنی، بلکه در کل دربردارندۀ مواد مهمی دربارۀ موضع آلمان در قبال این وقایع و مسئله ارمنی بود. این اثر 444 سند را از سپتامبر 1913م تا اکتبر 1918م شامل می شد و با مقدمه لپسیوس منتشر گشت.(13)

لپسیوس برای رفع این شبهه که نیّات خاصی در پس چاپ و انتشار این اسناد وجود دارد، انتخاب اسناد را بر اساس توالی زمانی  و ارتباطات محتوایی آنها انجام داد. اسناد مزبور در عین حال آن چنان گویا وکامل بودند که لپسیوس نیاز به هر گونه توضیح و تفسیر را بی مورد می دانست. در مقدمۀ مجموعه می گوید: «من وظیفۀ خود نمی دانم که اتهامی را وارد نمایم یا در نقش وکیل یا  قاضی قرار گیرم. مطمئنم که  اگر بگذارم اسناد، خود سخن بگویند و هرکس خود در مورد مدارک، مقصر و گناهکار قضاوت کند، بیشترین خدمت را به حقیقت کرده ام».(14)

با پژوهش در اسناد دیپلماتیک برایش روشن شد که بر خلاف آنچه در روزنامه ها و نشریات دول آتانت [2]در مورد نقش آلمان به عنوان محرک و سازمان دهندۀ قتل عام ارامنه گفته می شد،(15)مسئولیت این کار کاملاً بر دوش دولت ترکیه است. ولی به هر حال لپسیوس تأکید می کرد که آلمان، برای اعمال متحدش، مسئولیت اخلاقی دارد و باید خود را ملزم به یاری و مساعدت به بازماندگان ملت ارمنی بنماید. «مسئولیت ما در این کشتار برنامه ریزی شده و سیاست مزورانۀ قتل عام یک میلیون انسان و تراژدی ای فضاحت بار، که در تمامی تاریخ ستمبار بی همتاست، در آنجاست که گویی زنجیرۀ وقایع سیاسی جنگ جهانی اول ما را به شریک جرم تعصبات سبعانه متحدمان تبدیل کرده بود. گرچه اسناد و مدارک ما را از تمامی اتهاماتی که دنیا به ما وارد می سازد مبرا می دارند، ولی مسئولیت اخلاقی جرمی که متحدمان مرتکب شده بر وجدان ما سنگینی می کند. ما قادر به بازگرداندن چیزی نیستیم، ولی حداقل می توان جان بدربردگان را نجات داد».(16) در جایی دیگر می افزاید: «کارها و انتشارات من، عامل جرم مدارک و بدبختی و ادبار صدها هزار زن وکودک نجات یافته از کشتار را پیش روی جهانیان قرار می  دهند. من در انتظار حرکتی از آلمان هستم، حرکتی که حتی محرومیت ما هم نباید مانع آن باشد».(17)

انتشار این اسناد، چنان مدارک محکم و غیر قابل ردی را در مورد جنایات انجام شده ارائه می دادند که به زعم لپسیوس، حتی «بدبین ترین افراد و دوست ترکان» نمی توانست «چشمان خود را در برابر حقانیت این مدارک سهمناک ببندد».(18) اما او به این بسنده نکرد و تلاش بی وقفه اش را ادامه داد. مطالعه اسناد و مدارک نشان داد که اطلاعاتی را که لپسیوس مخفیانه در 1916م به چاپ رسانده بود، همگی صحیح بوده اند.(19) بنابراین سعی در انتشار مجدد آنها نمود. این جزوه کمی بعد از انتشار مجموعه اسناد… با نام جادۀ مرگ ملت ارمنی و در همان سال 1919م منتشر شد.(20) به جز مقدمه نویسنده که درآن تاریخچه کار و مشکلات پیش روی چاپ اول را ذکر کرده بود، تغییری نسبت به چاپ نخست دیده نمی شد.

از فوریه 1920م و پس از پیشنهاد وزارت خارجه، لپسیوس به همراه پروفسور آ.مندلسون ــــ بارتهُلد و دکتر ف.تیمه، کار  برای انتشار اسناد دیپلماتیک آلمان مربوط به دورهٔ1882 ــــ 1914م را آغاز کردند. عنوان آن سیاست بزرگ دول اروپایی در1871 ــــ 1914م بود ودر 40 جلد نشان دهنده سیاست خارجی آلمان طی دورۀ مورد بحث بود.(21) انتشار این کار را که  لپسیوس در  آن مسئولیت  بخش شرق و به ویژه ترکیه، روسیه و بالکان را به عهده داشت، عملاً  باید ادامه منطقی کارهای پیشین وی دانست.

او مقاله هایش را در قالب اعلامیه هایی چاپ و در اختیار عموم قرار می داد. برای مثال، طی ژانویه تا مارس 1919م چهار اعلامیه منتشر نمود.(22) بعدها نیز اگر کسانی تصمیم به انتشار اعلامیه هایی، به مناسبت های  مختلف می گرفتند، در هر زمان و هر تیراژی، قادر به سفارش به “دفتر کمک ها”ی لپسیوس بودند.(23) لپسیوس برای بسط و اشاعۀ بیشتر اطلاعات و همچنین گسترش روابط خود با هواداران و دوستانش، از مارس 1919م ضمن تغییر نام …  Mitteilungen به  Der Orient آن را در حجمی بیشتر و به صورت ماهانه انتشار داد.(24)

او در کنار جلب نظر افکار عمومی به کمک رساندن به وضعیت رقت بار هزاران یتیم ارمنی نیز همت می گماشت(25)  و در عین حال با جدیت تمام روند صلح را دنبال می کرد. زیرا فرایند صلح بایستی از یک سو در محکومیت جنایتی که بر ارامنه رفته نقشی سرنوشت ساز داشته باشد، و از سوی دیگر باید راه حلی برای مسئله ارمنی، که ده ها سال مورد سوء استفاده واقع شده بود، ارائه می داد. قابل ذکر است که لپسیوس چندان هم نسبت به ایجاد ارمنستان جدید در محدودۀ شش ولایت ارمنی نشین ترکیه خوشبین نبود، چیزی که در شرایط پس از جنگ امری اجتناب ناپذیر و در شرف وقوع تلقی می شد و ارامنه هم به آن امیدوار بودند. او می گوید: «اینکه، آوارگان بخت بازگشت به استان های ارمنی ترکیه را خواهند داشت، و یا اینکه به ارامنه قول داده شده که حداقل آناتولی شرقی، یعنی استان های وان، ارزروم، بیتلیس، دیاربکر، ترابوزان و سیواس به همراه ارمنستان قفقاز، تواماً ارمنستان مستقل را تشکیل خواهند داد، محقق خواهد شد یا نه، چیزی است که تنها بر “خدایان پاریس” آشکار است.(26)

به باور لپسیوس انگلستان به حفظ نفوذ خود در ترکیه تمایل داشت و به همین دلیل با تجزیه آن موافقت نمی کرد. آمریکا هم گرایش چندانی به دخالت به نفع ارامنه نشان نمی داد. چنین شرایطی به او حکم می کرد تا واقع بینانه نسبت به تحقق خواسته های ارامنه (مبنی بر اختصاص شش استان ارمنی نشین به آنها) تردید بورزد. اما به نظر او حداقل یک سوم اراضی مذکور به جمهوری ارمنستان اختصاص می یافت. جمهوری ای که قادر به سیر کردن صدها هزار آواره و یتیم گرد آمده در مرزهای محاصره شده اش نبوده و در انتظار تصمیمات کنفرانس صلح به سر می برد. این یک سوم شامل بخشی از ولایت وان، شهر بیتلیس، دشت موش و بخش هایی از ولایت ارزروم به همراه خود شهر ارزروم می شد.(27)

در نهایت پس از یک سال و نیم انتظار پیمان سِور در دهم اوت1920م منعقد شد.(28) در مادۀ 88 آن آورده شده: «ترکیه، همچون دول متفق، ارمنستان را به عنوان دولتی آزاد و مستقل به رسمیت می شناسد». مادۀ 89 نیز تعیین مرزهای بین ارمنستان و ترکیه، و حل مشکل راهیابی ارمنستان به دریای آزاد را در صلاحیت ویلسون رئیس جمهور وقت آمریکا قرار داده بود.(29)

رئیس جمهور آمریکا در 22 نوامبر1920م، پایان تمدید حدود مرزها را اعلام کرد. سرزمین هایی به مساحت 90000 کیلومتر مربع از ولایت ارزروم، ترابوزان، وان و بیتلیس جدا و به زمین های آزاد شده ملحق می شد که در مجموع 161330 کیلومتر مربع را تشکیل می دادند.(30) اما تغییرات پدید آمده در آرایش نیروهای سیاسی، تحقق پیمان سِور را کن لم یکن نمود. سپس فرانسه و انگلستان، تحت فشار ترکیه، در 12 مارس 1921م و بعد از بررسی هایی که در مورد مسئله ارمنی به عمل آوردند، با تجدید نظر در پیمان، قطعنامۀ جدیدی را که صورت جلسۀ لندن خوانده می شد، پذیرفتند. طبق آن، فلات ارمنستان تحت مالکیت ترکیه باقی می ماند. سهم ارامنه به جای ارمنستان آزاد و مستقل ناحیه ای به اصطلاح “زیستگاه ملی” در جوار مرزهای شرقی ترکیه و با خودمختاری نسبی بود، که البته مرزهای آن را کمیسیونی متشکل از اعضای جامعه ملل تعیین می کرد.(31)

این صورت جلسه یا قطعنامه نیز تنها بر روی کاغذ باقی ماند. زیرا اگر چه در سپتامبر 1921م از سوی جامعه ملل و در سپتامبر 1922م در کنفرانسی که در ژنو برگزار شد، و همچنین در کنفرانس شرق که دول بزرگ در مارس 1922م در پاریس برگزار کردند،(32) پذیرفته شد، ولی پس از بررسی ها و کشاکش طولانی هیچ یک از این دول مسئولیت اجرای آن را به عهده نگرفتند. بالاخره با قرار دادی که در ژوئیه 1923م و در کنفرانس لوزان منعقد شد: بر ایده “زیستگاه ملی” نیز خط بطلان کشیده شد و مسئله ارمنی از دستور کار قدرت های بزرگ حذف گشت.(33)

لپسیوس در این بحبوحۀ یأس آور، همواره با مقالات، نقادی ها و تحلیل هایش در کنار ارامنه بود. او شور بی پایانش را  در خدمت احقاق حقوق  و منافع آنها قرار داده بود. نکته قابل توجه این بود  که اگر چه او پیمان سِور را گواه زندۀ فروپاشی نهایی دولت “بزرگ” ترکیه می دانست،(34) ولی با درایت خاصی هشدار می داد که چندان هم نباید به وجد آمد. به اعتقاد وی اگر آمریکا قیومیت ارمنستان را نمی پذیرفت، ارامنه برای تسلط بر سرزمین شان، تکیه گاهی جز خود نداشتند، چیزی که اگر نه غیر ممکن، ولی به جد غیر محتمل بود. در مقالۀ “ارمنستان و قدرت ها” می گفت که حتی اگر ویلسون مرزهای اراضی را مشخص کند، باز هم ارامنه مجبور خواهند بود که آنجا را به زور اسلحه تصرف کنند. البته در صورتی که نخواهند «در اراضی محدود و تنگ جمهوری شان، در دامنه آرارات محصور بمانند.»(35)

به زعم لپسیوس تجربه گذشته و حال دلیلی بر اثبات این ادعا بودند. تزار نیز در ابتدای جنگ به ارامنه قول آزادی می داد، ولی سیر وقایع نشان داد که او طالب ارمنستانی بدون ارامنه بود. لپسیوس اعتقاد داشت که سیاست بعد از جنگ بریتانیا نیز بر اساس همان سخن ــــ  که زمانی بر لبان لوبانوف  وزیر خارجه وقت روسیه جاری شده بود ــــ قرار گرفته است. او بیانات لوید جورج در مجلس  عوام  را به اندازۀ کافی گویا و رسا می دانست: «مشکل ما این است که در ولایاتی که می خواهیم به ارمنستان بدهیم، و البته با مرزهای تاریخی آن نیز انطباق دارند، دیگر ارمنی ای زندگی نمی کند. به فرض که این زمین ها را به آنها بدهیم، این تصمیم را چه کسی اجرا خواهد کرد؟ فرانسه، انگلستان و ایتالیا که از این مسئولیت شانه خالی می کنند. ما در اروپا درگیر هستیم و نمی توانیم نیروهایمان را برای تصرف زمین برای ارامنه چندپاره کنیم. تازه تصرف آنجا کاری آسان نخواهد بود، زیرا سرزمینی است صعب العبور و پر از کوه ها و تنگه ها. بدون شک جمهوری ارمنستان قادر به حفظ مرزهایش می باشد. لیکن قدرت کافی برای تصرف اراضی مورد نظر را در اختیار ندارند…»(36)

نکته قابل توجه این است که پیش بینی هایلپسیوس در اوایل تابستان 1920م و ماه ها قبل از قرار داد انجام شده بود. برای اثبات دیدگاهش، جمهوری کوچک ارمنستان را مثال می زد و حفظ و تثبیت موقعیت آن را در برابر ترکان، تاتارها و بلشویک ها، «مرهون شجاعت سربازان ارمنی و مهارت دیپلمات هایش» می دانست، به زعم لپسیوس «آنها از دیرباز فهمیده بودند که انتظار  هر نوع کمکی از متفقین کاری عبث است».(37)

با تصویب قطعنامۀ 12 مارس 1921م صحت تردیدهای لپسیوس اثبات گشت. معلوم بود که “منجیّان ملل کوچک” فقط “درِ باغ سبز” را نشان می دادند و حتی بخش کوچکی از تقاضاهای آنها را هم برآورده نخواهند ساخت. در مورد “زیستگاه ملی” ای که قطعنامۀ  لندن قولش را داده بود، اعتقاد داشت که ایجاد و حفظ چنین واحد اداری ــــ ارضی غیر مستقلی در ترکیه، واقع بینانه نیست، و اصولاً  قابل تحقق نمی باشد. در مقاله ای که با نام “فریب ارمنستان” در ماه مه 1921م انتشار داد، می نویسد: «چه کسی باید مجری و ناظر بازگرداندن 300 تا 400 هزار آوارۀ گرسنه از قفقاز به “وطن”شان باشد؟ هیچکس. ترکان که کوتاه نخواهند آمد. کیست که آنها را مجبور کند؟ هیچکس. پس ارامنه باید به تنهایی “زیستگاه ملی” را تصرف کنند. (که البته باید تحت حاکمیت ترکیه باشد).»(38) حتی اگر ارامنه چنین اقدامی را انجام دهند، دول متفق آن را به مثابه قدمی در جهت خدشه دار کردن صلح محسوب خواهند کرد. زیرا فرانسه و انگلستان تمایل به سرمایه گذاری و مشارکت با ترکیه و اجابت این “قول مقدس” که ترکیه هیچ گاه نباید بر ملتی مسیحی حکومت کند، هستند. بدین سان و به باور لپسیوس ایجاد چنین “زیستگاهی” غیر ممکن است، ترکان همچنان اراضی را دراختیار داشتند و ارامنه همچنان آواره خواهند بود.(39)

در چنین شرایطی بود که او فجایع و سرخوردگی های تازه ای را پیش بینی می کرد. در بخشی از مقالۀ «?Quo  usque  tandem»(تابستان1922م) آورده است: «آیا جنگ جهانی تا این حد وجدان اروپا را تنزل داده، که حق وانسانیت را سخنانی یاوه می شمارد؟» آیا قدرت های متفق که بقای اقلیت های ترکیه را ضمانت کرده بودند، حد تعهدشان را تنها در حفظ گورهای ارامنه می دانند.»(40)وقایع ماه های آتی بر درستی پیش بینی هایش صحه گذاردند. ولی در قبال این وقایع موضعی منفعلانه اتخاذ نکرد. او از هیچ تلاشی برای اجرا و تحقق تصمیمات گرفته شده فروگذار نمی کرد و کوشش داشت تا غیر ممکن را ممکن سازد. در 15 نوامبر 1922م بیانیه ای را با 272 امضا برای کنفرانس لوزان فرستاد و در آن ضمن آنکه در مورد وضع ارامنه سرگردان در نقاط مختلف جهان هشدار می داد، بر لزوم ایجاد “زیستگاه ملی”ای که قولش داده شده بود، تائکید می ورزید.(41) در آن آمده بود: «آنان دیگر تاب تحمل رنج هایشان را ندارند، ما نیز دیگر سکوتمان را بر نمی تابیم. اینک که بقای ملتی در خطر نابودی است، هیچ مصلحت و منافع مادی و سیاسی ای نباید صدای ما را خاموش نماید. ما اعتقاد داریم که این منافع، هر چه که باشند، تنها زمانی بر حق اند که ندای حق و انسانیت طنین شایستۀ خود را بیابد. آنچه ما برای ارامنه می خواهیم یک “زیستگاه ملی” مستقل است، چیزی که این ملت کهن ــــ  بیش از هر زمان دیگری ــــ  استحقاقش را دارد. … به همراه دیگر ملل یاور ارامنه، صدای اعتراض سر می دهیم و خواستار یاری به آنان برای کسب حقوق حقه شان هستیم. برای ما قابل تحمل نیست که ارامنه تنها ملتی باشند که به رغم اینکه میلیون ها نفر از فرزندانشان به قربانگاه فرستاده شده اند، باید همچنان از حقوق و آزادی محروم باشند».(42)

نویسندگان این بیانیه که در بین آنها افرادی چون پروفسور آ.فون هارناک، آ.واگنر توماس مان، اِ.بانزن، پروفسور مارکورات، دکتر م.ینباگن، پروفسور ی. ریختر و جمع کثیری از نویسندگان، روحانیون و چهره های فرهنگی و سیاسی دیده می شدند اعلام می نمودند که بعد از «انتظار زیادی که از پیمان سِور می رفت» ایجاد “زیستگاه ملی” آخرین و تنها راهی است که می تواند آینده ای مطمئن را برای ارامنۀ پراکنده در جهان به همراه داشته و امکان همزیستی مسالمت آمیز ارامنه و ترکان را فراهم آورد. از نظر آنها این اقدام راهی برای تأمین صدها هزار یتیمی بود که در اردوگاه های اسکان موقت در انتظار «این هستند تا در وطن خودشان پرورش یافته و از ایشان مراقبت شود».(43)

این اعتراض و دادخواهی نیز منکوب امیال و منافع مادی شد و به بیان دیگر، در لوزان تمامی امیدهای ملت ارمنی و دوستان آن، نقش بر آب شد. مسئله ارمنی برای همیشه از دستور کار قدرت های بزرگ حذف گردید.

لپسیوس در دو مقالۀ “مسئله ارمنی در لوزان” و “واقعیت در ارمنستان” که در اوایل 1923م به چاپ رساند، به “حل” شرم آور مسئله ارمنی و ارائه دیدگاه هایش درباره کنفرانس لوزان پرداخت. به باور او کنفرانس لوزان پایان منطقی چندین دهه سو استفادۀ دیپلمات ها و قدرت های بزرگ از مسئله ارمنی بود. او خاطرنشان می نمود که، به اصطلاح حامیان مسیحیان شرق، بعد از دوره جنگ1877 ــــ 1878م روس و عثمانی، سربازان ارمنی را بر صفحه شطرنج بازی های سیاسی به این سو و آن سو می بردند تا در پای “مطامع نفسانی” خود قربانی کنند، و لوزان قربانگاه مورد نظر بود. به زعم او، تاریخ ارامنه و مسئله ارمنی گواهی مسلم بر این واقعیت است که وقتی سیاسیون قدرت های بزرگ دم از مسیحیت و انسانیت می زنند در واقع درپی برآورده ساختن منافع خود هستند. می گوید: «وقتی از انسانیت دم می زنند، منظورشان منافع مالی است، وقتی از عدالت سخن می گویند هدفشان نفت است».(44)

طنز کوبندۀ او در مقاله “جنگ مقلوب صلیبی” تناقض گفتار و کردار دول حامی ملت ارمنی را افشا کرده و خاطرنشان می کند که سیاستی که این قدرت ها در پیش گرفته اند همچون هشتمین جنگ صلیبی شعار حمایت از مسیحیان شرق را یدک می کشد. ولی در تعارض با جنگ های قبلی، تنها هدفش “آزادسازی” ودر واقع تسلط بر چاه های نفت و معادن ذغال سنگ است. به این ترتیب، چنین حمایت هایی از منافع ارامنه به بدتر شدن وضع آنها می انجامید و در نهایت گرۀ آنها در تبعیدگاه های صحرا و لوزان گشوده شد.(45)این ننگی ابدی برای دول متفق است که با تمامی ضمانت های اجرا و هیئت ها و کمیسیون های ناظرشان به ترکیه شکست خورده اجازه دادند تا اتباع خود را ازحقوقشان محروم کرده، تبعیدشان کند و در مقیاسی وسیع روش دوران جنگ خود، یعنی آواره سازی وکشتار را در پیش گیرد. کاری که کمالیون به حد اعلا رساندند و مسیحیان آسیای صغیر را از صحنه محو کردند.(46)

با این وجود، لپسیوس عقیده داشت که چون ارامنه بار اصلی اقتصاد ترکیه را به دوش می کشیدند، سیاست های ضد ارمنی ترکان آنها را به سقوط  خود خواسته اقتصادی محکوم کرد. او اضافه می کند که استعداد ذاتی ارامنه و “کار و  تلاش پیگیرشان” به آنان امکان خواهد داد تا مجدداً  ریشه های درخت  حیاتشان  را محکم نمایند. «خدا می داند که کدامیک حیاتی طولانی تر خواهند داشت: ملت ارمنی یا دژخیمانش›› اما وی معتقد بود که حل مسئله ارمنی در کنفرانس لوزان تنها به تعویق افتاده و موقتاً مسکوت مانده است. به زعم او، ترکیه از فرصت تاریخی پدید آمده بهره ای نبرد و نتوانست این مشکل را با حداقل «خسارات» حل کند، و به همین دلیل در آینده باید تاوان بیشتری بپردازد. «ترکیه می توانست اراضی ای را به جمهوری ارمنستان واگذارد و یا با ایجاد “زیستگاه “ارمنی در کیلیکیه موافقت کند. با این کار آشتی ارامنه را به دست می آورد، بخشی ــــ ولو اندک ــــ  از ستم و جنایاتش را جبران می کرد، و برای همیشه از مسئله ارمنی رهایی می یافت. ولی آنها این فرصت را از دست دادند. مسئله ارمنی تنها به تعویق افتاده، حل نشده است. در زمان مقتضی و هنگامی که این یا آن دولت به دست یازی و فتوحاتی در ترکیه نیازمند باشد، آن را به میان خواهد کشید. در آن زمان، هم قتل عام ارامنه و هم مرزهای ویلسون دوباره مطرح شده، مسئله ارمنی همچون شمشیر داموکلس بر سر ترکیه در نوسان خواهد بود و آنچه در مورد مسئله یونان و بلغارستان بر ترکیۀ اروپایی رفت، بر سر ترکیۀ آسیایی خواهد رفت».(47)

آینده صحت بینش و به روز بودن دیدگاه های لپسیوس را اثبات کرد. این نظاره گر هشیار سرنوشت سیاسی ارامنه، که بعدها نیز یاور ایشان باقی ماند، هیچ گاه تصمیمات کنفرانس لوزان را قبول نکرد. در همین راستا بود که صفحات نشریه اش، همچنان به روشنگری درباب فجایع ارمنستان غربی و وضعیت ارامنه در جهان و ارمنستان شوروی می پرداخت.(48)

در سال1924 ــــ 1925م توجه لپسیوس به امر خطیر دیگری، که آن نیز مورد توجه محافل ارمنی بود، معطوف گشت. در حین جنگ جهانی اول دولت ترکیه حجم بسیار زیادی از ثروت ها و اموال ارامنه را مصادره کرد. بخشی از این ثروت به پول تبدیل شده و به بانک دولتی برلین منتقل گشت. این مبلغ که به 5 میلیون لیرۀ ترک می رسید، بعد از جنگ به انگلستان انتقال یافت. حال، در موافقتنامه ای که در 23 نوامبر 1923م در پاریس امضا شده بود، رای بر این قرار گرفته بود، که این مبلغ صرف جبران خسارت به اتباع آمریکا، فرانسه، ایتالیا و ژاپن ــــ  که در خلال جنگ اموالشان را در ترکیه از دست داده بودند ــــ  بگردد.(49) هنگامی که در ژانویه 1925م در پاریس کمیسیونی برای محاسبه و برآورد این خسارات تشکیل شد، کمیتۀ مرکزی آوارگان ارمنی در پاریس، طی اعلامیه ای و با دلایلی مستدل منشأ مبالغ تخصیص داده شده برای پرداخت خسارات را روشن ساخت و درخواست نمود که حداقل بخشی از آن به ارامنۀ بازمانده از تبعیدگاه ها و یکصد هزار یتیم ارمنی اختصاص یابد.(50)

لپسیوس ضمن اینکه حمایت خود را از کمیتۀ مرکزی آوارگان اعلام نمود، کلیه شواهد و مدارک مربوط به منشأ این مبالغ را نیز در نشریه اش به چاپ رسانید.(51) به نظر وی تنها یکی از شواهد، یعنی شهادت تحسین بیگ والی ارزروم برای اثبات ادعای ارامنه کفایت می کرد.(52)(تحسین بیگ در شماره 19 دسامبر 1924م روزنامۀ جمهوریت برای رفع اتهام دزدی از خود اطلاعاتی را درباره مجادلۀ پدید آمده بین بانک عثمانی و وزارت مالیه در خصوص مصادره ثروت هایی که ارامنه تا پیش از تبعید نزد بانک عثمانی به رهن گذارده بودند، ارائه می دهد). در عین حال این مدارک را دلیلی محکم بر تبعید و آواره سازی جمعی ارامنه می دانست و اعتقاد داشت که می توان از آن برای مقابله با تحریفاتی که مورخین و سیاستمداران ترک در پیش گرفته اند، بهره برد. می نویسد: «سرنوشت این 5 میلیون لیره ترک، مدرک بسیار پرارزشی است. تحسین بیگ درنامۀ خود نه تنها به صراحت از غارت اموال ارامنه سخن رانده، بلکه اعتراف کرده که ارامنه به طور گروهی تبعید و کوچانده شده اند؛ امری که بدون اعتراف او نیز مشخص و مسجل بود. شایسته بود که ترکان با وجدان اقدامات غیرانسانی “ترک های جوان” را محکوم می کردند و حداقل لکه ننگ یکی از بزرگ ترین جنایات تاریخ بشر را از دامن خویش می زدودند».(53)

لپسیوس برای مبارزه با غرض ورزی ها و تحریف های ترکیه فوریتی خاص قائل بود. به این خاطر او روشنگری و افشای جنایاتی را که در سال های بعد از قتل عام 1915م (دوره1919 ــــ1923 م) بر ارامنه می رفت در اولویت قرار می داد. در 1923م می نویسد: «ترکان تبعیدیانی را که از اردوگاه ها زنده به وطن بازگشتند، ولی از سوی قدرت های بزرگ به امان خدا رها شدند، برای ابد از ترکیه راندند. سرنوشتی که گریبانگیر آنها شد همواره از سیاه ترین صفحات تاریخ ترکیه وسیاست شرقی اروپا باقی خواهد ماند.(54)

برای تحقق بخشیدن به ابتکار تازه اش در اواخر 1923م به تمامی یاوران ارامنه و ارمنیانی که فجایع را تجربه کرده بودند، نامه نوشت و از آنان خواست تا چنانچه هرگونه اثر تحقیقی یا اطلاعاتی را در مورد وقایع دوران مذکور دارند. برایش ارسال نمایند تا بتواند از آنها برای پژوهش های آتی اش استفاده کند.(55) باید اضافه نمود که اگر چه وی معتقد بود که دوره1914 ــــ 1918م را به اندازه کافی در کتاب های جادۀ مرگ ملت ارمنی و آلمان و ارمنستان مورد موشکافی و روشنگری قرار داده، با این وجود چون احتمال می داد که شاید برخی مدارک از نظرش دور مانده باشند، اسناد وشواهد این دوره را هم درخواست می نمود.(56)در نامه مذکور آورده بود: «اگر حتی الامکان بتوانم اسناد کاملی دربارۀ کوچاندن ارامنه از ترکیه داشته باشم، بسیار سپاسگزار خواهم بود».(57)

او برنامۀ مهم دیگری نیز داشت. از 1924م سعی نمود تا فعالیت های نوع دوستانه و خیریه اش را تا ارمنستان شوروی نیز توسعه دهد. طرح دیگرش بنیانگذاری نوعی فرهنگستان ارمنی یا مؤسسه پژوهشی در آلمان با هدف ارائه خدمات به کلیسای ارمنی ودیگر کلیساهای کهن مسیحی بود.(58) این مؤسسه باید در امر آموزش الهیات به دانشجویان و تبلیغات مذهبی فعالیت می کرد.(59) تا قبل از آغاز جنگ اول جهانی کلیسای ارمنی و کلیسای انجیلی آلمان همکاری های نزدیک و پرباری داشتند. این همکاری ها برای ارامنه دارای ثمرات بسیار بودند.(60)لپسیوس با آینده نگری سعی در استمرار و بسط این فعالیت ها داشت. با درک اهمیت و نقش این روابط بود که در اواخر سال 1925م مقالۀ اشتیر به نام “متکلمین ارمنی آلمان” را در Der Orient منتشر کرد. اشتیر در این مقاله در مورد ک.درمگردیچیان و دیگر متکلمین و متائلهین ارمنی، که در آلمان تحصیل  کرده بودند، اطلاعاتی را به دست داده و نتایج حاصل از همکاری دو کلیسای ارمنی و آلمان را تجزیه تحلیل و ارزیابی نمود.(61)

متأسفانه لپسیوس فرصت تحقق بخشیدن به این برنامه ها را نیافت. از 1925م وضع سلامتی اش رو به وخامت نهاد و لاجرم در پاییز همان سال برای ادامه معالجات به شهر مِران ایتالیا سفر کرد،(62) ولی در سوم فوریۀ 1926م دار فانی را وداع گفت.

ارزیابی و ارج نهادن بر فعالیت های قلمی این انسان نوع دوست مشکل است. اگر او نتوانست روند تاریخ را دگرگون سازد و اگر در تغییر  سیاست های قدرت های بزرگ نا موفق بود، ولی نقش و تأثیری بارز و غیر قابل انکار در روشن گری و افشای جنایاتی که بر ارامنه ارمنستان شرقی رفته بود و در بین المللی کردن مسئله ارمنی داشت. تلاش گسترده ای که او در کمک رسانی به ارامنه انجام داد باعث شد تا هزاران زن و کودک و آواره از مرگ حتمی نجات یابند.

“ایران نامه”

نشریه ایران شناسی جمهوری ارمنستان

شمارۀ 37 ، سال2001م

* فهرست حواشی و منابع، در دفتر “فصلنامه پیمان” موجود است

پی‌نوشت:

1-اشاره به سخن قابیل در کتاب مقدس دارد که پس از قتل هابیل مورد پرسش یهوه واقع شد که: برادرت کجاست؟ و پاسخ او این بود: «نمی‌دانم، مگر من باید نگاهبان برادرم باشد». (سفر پیدایش 4:9)، مترجم.

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 23
سال هفتم | بهار 1382 | 120 صفحه
در این شماره می خوانید:

شعر

نویسنده: سرگه بارسقیان ققنوس در آتش! آتش، خاکستر، خون تثلیث حیات ققنوس، ققنوس در آتش! برای زیستن دیر است و برای مُردن دیرتر! در شهری که دشنه ها چون روسپیان عریانند،...

مراسم یادبود آوریل ۱۹۱۵

نویسنده: آرتین بابایانس روز سه شنبه دهم اردیبهشت به همّت مؤسسه هور به مناسبت هشتاد و هشتمین سالگرد نژادکشی ارامنه مراسم یادبودی در محل انجمن اجتماعی ارامنه برگزار شد....

روزنامه ایران کبیر

نویسنده: محمد حسین خسروپناه یکی از دستاوردهای انقلاب مشروطۀ ایران(1285هـ.ش/1906 م)، آزادی مطبوعات بود. تا آن زمان، جرایدی که در ایران منتشر می شد تحت نظارت و سانسور...

ایران و قفقاز: مقالات تحقیقی از مرکز ایران شناسی در قفقاز (ایروان)

نویسنده: حبیب برجیان سردبیر: گارنیک  آساطوریان انتشارات  بین المللی  برای  مطالعات  ایرانی Iran Caucasus Research Papers From the Caucasian Center For Iranian Studies...

تبارشناسی اخلاق در ایران

نویسنده: مهدی فریور مقدمه: انسان  عصر مدرنیته  به  قانون  دل  بست  و رفته  رفته  در ذهن  مردم، قانون  به  جای  اخلاق  نشست. فیلسوفان  قرن  بیستم،  عقلِ قانون گرا را به...

از اسطوره تا تاریخ

نویسنده: دکتر مهرداد بهار،گردآورنده  و ویراستار، ابوالقاسم  اسماعیل پور اشاره مختصری در مورد زندگی نامه مهرداد بهار استاد مهرداد بهار در دهم مهرماه 1308 خورشیدی به دنیا...

مسئله ارمنی و اوضاع سیاسی ارمنیان در مقالات یوهان لپسیوس

نویسنده: آشوت هایرونی / ترجمه: روبرت بگلریان اشاره یوهان لپسیوس (1858ــــ1926 )، فعال سیاسی ــــ  اجتماعی، مُبلغ مذهبی، روزنامه نگار و بشردوست آلمانی. دکتر در الهیات....

آرشیل گورکی

نویسنده: آرلین وارطانیان مانوک وستانیک آدوئیان با نام مستعار آرشیل گورکی در 15 آوریل 1904 در روستای خوردگوم ولایت وان در ارمنستان غربی به دنیا آمد. سومین فرزند خانواده...

مروری کلی بر کلیساهای جلفای اصفهان

نویسنده: تینا کاراپطیان تاریخچه جلفا یکی از محله هایی است که در زمان حکومت سلسلۀ صفویه به شهر اصفهان افزوده شد. ساکنان این محله را ارامنه ای تشکیل می  دادند که از شهر...