نویسنده: کارینه داویدیان

به پاس خدمات شایسته دکتر روان پزشک هاراطون داویدیان، در تاریخ 24 خرداد، مراسم بزرگداشتی به همت شورای خلیفه گری ارامنۀ تهران و همکاری مؤسسۀ خدمات ترجمه و تحقیق هور در باشگاه ارامنه برگزار گردید.

دکتر روان پزشک هاراطون داویدیان

در ابتدای مراسم دبیر دوم شورای خلیفه گری ارامنه تهران آقای روبرت مارکاریان به نام شورا در بیاناتی فرمودند: ‹‹چه خدمات بسیار ارزنده استاد داویدیان در فعالیت های علمی کشورمان که نه تنها در داخل کشور بازدهی قابل توجهی داشته، بلکه موجب شده است که نام ایران به افتخار و سربلندی در مجامع علمی جهان مطرح شود و چه تقدیری که از خدمات ایشان توسط جناب آقای خاتمی رئیس جمهور محترم و فرهنگستان جمهوری اسلامی ایران به عمل آمد، شاهد و نشانگر یک واقعیت است و آن اینکه جامعه ارامنه ایران نه تنها خود را جزئی از بافت اصلی جامعۀ ایرانی می دانند، بلکه چنین نیز هست و چنین نیز تلقی می شود».

در بخش دیگری از سخنان آمده بود: «ارامنه در عین حفظ خصوصیات و هویت فرهنگی و مذهبی خاص خود در ایران، پیوسته عضوی از خانوادۀ بزرگ ایرانی بوده اند و اگر خدمتی کرده اند و اگر مشارکتی در زندگی علمی، فرهنگی، هنری و صنعتی کشور داشته اند از همین رو و به این مناسبت بوده است».

وی با برشمردن خدمات ارزندۀ تعدادی از ارامنۀ ایران به این مرز و بوم فرمودند: ‹‹کافی است در تاریخ معاصرکشورمان به چند نام از خدمتگزاران این مملکت اشاره کنیم و بگذریم؛ از آن شمار می توان از معماران ارمنی نظیر آبکار و آرشیتکت وارطان که در شکل گیری معماری معاصر ایران نقش قابل توجهی داشته اند نام برد، یا اشاره کرد بر اینکه خانواده تومانیان در ایجاد صنعت بانکداری و سوکیاس کاراپتیان در تأسیس صنعت بیمه در ایران نقش مؤثر داشته اند. اهل تئاتر نظر بر آن دارند که شاهن سرکیسیان از بنیانگذاران تئاتر معاصر ایران است. در تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، به خصوص در شکل گیری اصولی که به حقوق اقلیت ها مربوط است و امروز بر بودن این اصول در قانون اساسی کشورمان می بالیم، باید نقش بسیار مؤثر هرایر خالاتیان را فراموش نکرد. و این فقط چند نام است و بسیارند دیگرانی که گرچه از جامعه کوچک ارمنی برخاسته اند ولی با خدماتی که در زمینه های تخصصی خود ارأه نموده اند به جامعۀ بزرگ ایرانی خدمت کرده و دینِ خویش را به این سرزمین و این مردم ادا نموده اند».

در آخر با برشمردن فعالیت های ارزشمند دکتر هاراطون داویدیان آمده بود: ‹‹از میان اینان استاد هاراطون داویدیان بی تردید یکی از درخشان ترین نام هاست که وجودشان و خدماتشان مایۀ افتخار جامعۀ ارمنی است و تقدیری که به حق از ایشان به عمل آمد شاید به گونه ای تقدیر از همۀ آن هایی است که از جامعۀ کوچک ارمنی برخاسته و به خانوادۀ بزرگ ایرانی خدمت کرده اند. اما خدمات استاد داویدیان محدود به فعالیت های علمی ایشان نبوده است. آنچه بعضی از میهمانان عالیقدر شاید ندانند، این است که استاد داویدیان سال ها در سمت های مختلف، از جمله ریاست مجمع نمایندگان خلیفه گری و ریاست شورای خلیفه گری ارامنۀ تهران خدمت کرده اند و امروز نیز پیوسته ما را با درایت و دورنگری و دقت نظر خاص خود راهنمایی می کنند و نظرات مشورتی خود را هرگز از ما دریغ نمی دارند».

در این مراسم نمایندۀ ارامنه تهران و شمال در مجلس شورای اسلا می، آقای دکتر لِوُن داویدیان دربارۀ استاد هاراطون داویدیان سخنانی ایراد فرمودند که در ذیل، کل بیانات ایشان آمده است:

«امروز افتخار بزرگی نصیب اینجانب شده که در مورد شخصیت علمی، اجتماعی و فرهنگی و ادبی فردی صحبت نمایم که آوازه، شهرتشان از محدودۀ جامعۀ ایرانیان ارمنی مرز و بوم کشور عزیزمان ایران فراتر رفته و در مجامع بین المللی پزشکی و روانپزشکی افتخار بزرگی را نصیب خود و ملت شریف ایران نموده اند.

در جامعۀ بشری کم نیستند افرادی که در یک حیطۀ خاص خدمات ارزنده ای را برای جامعۀ ملت وکشور خود انجام داده اند ولی تعداد انسان هایی که در حیطه های مختلف علمی، پزشکی، اجتماعی و ادبی این مکان رفیع را به دست آورده باشند، بسیار قلیل است.

استاد هاراطون داویدیان از زمرۀ این افراد قلیل هستند. صحبت در مورد تمام فعالیت های ایشان در این فرصتِ کم مقدور نمی باشد و بنده به اختصار گوشه ای از فعالیت ها و خدمات ایشان به جامعۀ ارامنه را خدمت حضار ارجمند عرض می نمایم. در مورد سایر فعالیت های ادبی استاد، همکار گرامی جناب آقای دکتر احمد جلیلی صحبت خواهند نمود.

با توجه به اهمیت و علاقۀ خاص ایشان به آموزش صحیح زبان برای ارامنه و نیازمبرم به کتابی در این مورد ایشان 30 سال قبل با استفاده از دانش خود اقدام به تهیه کتاب الفبای ارمنی برای کودکان نوآموز نمودند، در این مدت ده ها هزار کودک ارمنی با به دست گرفتن این کتاب قدم های اولیه را جهت آشنایی با زبان قومی خود برداشتند و از این کتاب کودکان سایر جوامع ارمنی دنیا نیز استفاده نموده اند و جالب اینکه با وجود گذشت 30 سال از تألیف آن هنوز این کتاب مورد استفاده می باشد.

از خداوند متعادل خواستار طول عمر و سلامت کامل برای استاد جهت بازنگری و انتشار چاپ جدیدی از این کتاب هستیم.

البته فعالیت های ادبی ایشان منحصر به تألیف این کتاب نمی باشد. ایشان علاقۀ خاصی نیز نسبت به زبان و ادبیات فارسی دارند و همیشه مُصِرّ به استفاده از کلمات فارسی به خصوص در رشتۀ تخصصی خود می باشند و در این زمینه هم تألیفاتی دارند.

استاد بعد از انقلاب یک دوره ریاست شورای خلیفه گری ارامنۀ تهران را به عهده داشتند. آن زمان به علت عدم آشنایی بعضی از مسئولین دولتی با خصوصیات دینی، قومی، فرهنگی و آداب و رسوم ارامنه، سوئ استفادۀ بعضی از دولت ها از موضوع حقوق بشر و حقوق اقلیت های دینی برای اهداف سیاسی خود گاهی رابطه مسئولین جامعۀ ارامنه و دستگاه های ذی ربط دولتی دچار تنش هایی می گردید.

آقای دکتر داویدیان با شناخت وسیع و عمیق خود ازشرایط خاص آن زمان با اتخاذ استراتژی صحیح سکان هدایت شورای خلیفه گری را عهده دار شدند و با پیش گرفتن سیاستی منطقی نه فقط از وقوع مشکلات جدید پرهیز نمودند بلکه با معرفی خصوصیات مختص ارامنه سوئ تفاهمات ایجاد شده را از بین بردند و کوشش عوامل داخلی و خارجی را برای ایجاد تشنج و تفرقه خنثی نمودند. بنده هم همراه عده ای از دوستان حاضر در این جلسه افتخار عضویت در شورای آن دوره را داشتم؛ دوره ای که برای بنده بسیار آموزنده و پربار بود و ما از نحوۀ برخورد ایشان با مقامات دولتی، حل مشکلات و معضلات جامعۀ ارامنه به خصوص در حیطۀ فرهنگی و آموزشی، تجربیات ارزشمندی کسب نمودیم که در سال های بعد درانجام وظایف محولۀ مشابه بسیار مؤثر واقع گردید.

با توجه به اهمیت فراوان آشنایی با اصول دینی، زبان و ادبیات قومی وملی (ارمنی و فارسی) رعایت آداب و رسوم اصیل سنتی و قومی درشکل گیری شخصیت نسل جوان و اعتقاد راسخ دکتر داویدیان برای مبارزه منطقی و جدی با تهاجم فرهنگی در ملاقات های متعدد خود با مسئولیت دولتی به خصوص وزارت آموزش و پرورش همواره تأکید بر این موضوع می نمودند که بهترین راه مبارزه با تهاجم فرهنگی که نسل جوان را هدف خود قرار می دهد، همانا توسعه و تعلیم آموزش اصول دینی، خصوصیات زبان و ادبیات و گسترش و رعایت آداب و رسوم قومی ـ ملی می باشد.

3سال قبل با توجه به خدمات ارزندۀ ایشان به جامعه ارامنۀ ایران، به پیشنهاد اسقف اعظم سبوه سرکیسیان وبا موافقت عالیجناب جاثلیق آرام اول رهبر دینی ارامنۀ حوزۀ سیلیسی دکتر داویدیان مفتخر به دریافت نشان لیاقت شدند. یک سال قبل نیز از طرف مجمع عمومی حوزه سیلیسی به عضویت شورای مرکزی آن حوزه انتخاب شدند.

دوران شورای خلیفه گری ایشان همزمان با دوران جنگ تحمیلی بود و ایشان با جدیت هرچه تمام تر در تداوم ارسال کمک های مختلف ارامنه به جبهه های جنگ سعی نمودند. از اهم این برنامه اعزام صنعتگران و متخصصین امور فنی ارمنی به جبهه جهت تعمیرات مورد نیاز بود. البته در این دوره ایشان به عنوان روانپزشک استاد در تعلیم دستیاران روانپزشکی برای درمان مجروهان جنگی نیز خدمات ارزنده ای انجام دادند. اصول پایه گزاری شدۀ ایشان در دوران تصدی ریاست شورای خلیفه گری برای چند دوره بعد از ایشان نیز در سیاست های شورایی پیگیری گردید که این سیاست باعث حل مشکلات موجود گردید.

این گفتار ناقص بنده بدون ذکر خصوصیات شخصیتی ایشان ناقص تر خواهد بود. بنده که از سال 1353 افتخار آشنایی با ایشان را پیدا کردم. استاد را انسانی والا، متین و فروتن، پزشکی عالِم و دلسوز شهروندی متعهد شناختم.

جناب آقای داویدیان از خداوند متعال برای جنابعالی طول عمر وسلامت کامل طلب می نمایم و امیدواریم که سال های سال بتوانیم از دانش وتجربیات پربار شما در زمینه های مختلف بهره جویم».

در بخش دیگری از مراسم، استاد دانشگاه تهران دکتر جلیلی به ایراد سخنرانی دربارۀ مقام شامخ دکتر هاراطون داویدیان پرداختند. در ذیل کل بیانات ایشان آمده: ـ ‹‹ اسقف اعظم، جناب دکتر فاضل، جناب آقای دکتر حداد عادل، عالیجنابان، خانم ها و آقایان. برای من به عنوان یکی از شاگردان استاد داویدیان افتخار بزرگی است، که در حضور شما در مورد ایشان صحبت کنم. روزی که قرار شد این صحبت را بکنم تصور کردم که کاری بسیار آسان و بسیار دشوار در پیش دارم. بسیار آسان از این جهت که به عنوان کسی که از سال 1349 تا کنون به طور مداوم و از سال 1346 تا 1349 به طور منقطع در خدمت استاد داویدیان باشد. طبعاً باید، اگر خرده استعدادی داشته باشد بتواند از عهدۀ این مهم برآید، اما دشواری قضیه این است که در مورد استاد داویدیان باید صحبت شود.

انسان باید به خاطر نعمت هایی که در زندگی به آنها رسیده شکرگذار باشد. میلیاردها نفر از ابتدا، روی این کرۀ خاکی آمده و رفته اند. من سال ها پیش بود، یک روز فکر می کردم که من چه سعادتمند بودم که در این زمان با استاد داویدیان همزمان شدیم و من به عنوان یک شاگرد توانستم در خدمت ایشان باشم و چیز یاد بگیرم. زمانی را که در مورد آن صحبت کردم احتیاج به وقت بسیار زیادی دارد که در فرصت این جلسه نیست. گوشه ای از خدمات علمی استاد را جناب آقای دکتر فاضل در این جلسه بیان کردند و کم وبیش همه با آن آشنا شدیم. من فکر کردم که در مورد آن قسمت از فعالیت های استاد که راجع به بررسی های متون عرفانی و فلسفی و ادبی هست، صحبت مختصری داشته باشم که خود باز وقت بسیار زیادی می خواهد.

در ابتدا که من به شاگردی استاد مفتخر شدم، در سال1349 ، متوجه این نکته از ابعاد گوناگون شخصیت استاد نبودم. استاد داویدیان بسیار کم خودشان را در عرصۀ تماشای دیگران می گذارند و این ما بودیم که باید استاد را کشف می کردیم. به بیانی دیگر، عرض کنم که استاد هیچ وقت در مورد دانش خود تظاهری نمی کنند و بیانی نمی کنند، قبل از اینکه طرف مقابل خودش این را دریافت کند. من نیز در ابتدا فکر می کردم با روانپزشکی دانشمند که کار دانشگاهی را در حد کمال وبهترین می داند ودر دانش روانپزشکی امروز به بالاترین امکاناتی که ممکن است دست یافته، روبرو شده و شانس شاگردیش را پیدا کرده ام. تا اینکه در یک سفر تحقیقاتی به استان گیلان، چندین شب و روز در خدمت ایشان بودم و در آنجا چند شبی که با هم بودیم، کم کم متوجه شدم که ابعاد دانش استاد از این حیطۀ محدود روانپزشکی که من تا آن روز فکر می کردم، بسیار فراتر است. بعد کم کم با کار هایی که ایشان در مورد یونگ و مقایسۀ عقاید یونگ وعطار، ارأه کردند، آشنا شدم و سعادت بودن بیشتر با استاد، به این نکته رسیدم که ایشان نه تنها یک روانپزشک برجسته، بلکه در سطح جهانی به عنوان یکی از پنچ نفر Leader های روانپزشکی مطرح هستند. ایشان ادیب و اهل فلسفه وعارفی برای خود هستند. شاید کسانی که سال ها با استاد در تماس بودنده اند جنبه های عرفانی شخصیت آقای دکتر را کشف کرده باشند. زیرا خودشان هیچ وقت در این مورد تظاهری نمی کردند.

در آن ابتدا که یک کتاب سایکوپاتولوژی را استاد داویدیان با استاد بطایی ترجمه کرده بودند، من از خواندن آن کتاب فهمیدم کسانی که این کتاب را ترجمه کرده اند غیر از اینکه روانپزشک هستند، تسلط کامل بر ادبیات فارسی دارند که توانسته اند اثر به این دشواری را به این شیرینی ترجمه کنند. و بعدها وقتی که در مقایسه کار یونگ و عطار با این جنبه از کارشان بیشتر آشنا شدم، به این نکته بیشتر رسیدم.

یونگ، روانپزشک ژرف اندیش سوئیسی، بعد از تحولی که فروید در کار روانشناسی و روانپزشکی ایجاد کرد، یک انقلابی در دیدگاه های مشترک روانپزشکی ـ انسان شناسی به وجود آورد و دریچه ای را به روی بشر گشود که مشتاقان همچنان از آن به تماشای زندگی و به تماشای انسان می پردازند و از آن لذت می برند. آقای دکتر داویدیان غیراز اینکه یونگ را به خوبی می شناختند و وسیلۀ شناختن یونگ به بسیاری در این کشور بودند با عطار هم آشنا بودند. آشنایی با عطار برای یک روانپزشک ارمنی، به نظر من یک نکتۀ بسیار جالب و قابل توجهی است. حتی کسانی که ادبیات فارسی می خوانند، فارسی زبان ها و کسانی که بیشتر با ادبیات کار می کنند، بیشتر با حافظ، سعدی، مولوی، خیام و سنایی سروکار دارند، کمتر سراغ عطار می روند، مگر اهل فن. اهل فن سراغ عطار می روند، چون عطار ژرف اندیشی و نگرش عمیقش به انسان و زندگی، با بقیه متفاوت بود. از استاد پرسیدم که: چطور شد شما سراغ عطار رفتید، گفتند: وقتی که آثار عطار را مطالعه کردم، متوجه شدم که به دقت و ژرف نگری همۀ ابعاد وجودی انسان را مورد توجه قرار داده. آن چیزی که امروزه به عنوان ناخودآگاه ما می شناسیم، او به طور کامل مرور کرده و زوایای تاریک آن را سعی کرده به زبان ساده در آن قرون گذشته برای دیگران شرح دهد و مهم این بوده که دیگران دریابند عطار در این مورد انسان را چگونه می شناخته. و در این مقاله ای که ایشان کار یونگ را با نظریات عطار مقایسه کردند، نوشته اند: ‹‹یونگ برای رسیدن به نظریاتش سفر های طولانی به چین و هند کرد و دستاورد هایش از این سفرها و سر و کار داشتن با فرهنگ غنی این منطقه به او کمک کرد که نظریات خود را تدوین کند و در آنجا افسوس خوردند که یونگ فارسی نمی دانست و به ایران سفر نکرد و با عطار آشنا نشد. اگر آشنا شده بود کار او خیلی آسان تر می شد و نظراتش پربارتر و بهتر می بود. وقت کوتاه است و مطلب بسیار. من فکر کردم که بسیار به جا خواهد بود که من یک نوشته ای از استاد را که ما را به 57 سال پیش می برد و ریشه های اینکه چرا ایشان روانپزشک شدند را برای ما روشن می کند و در عین حال یکی از زیباترین قطعات ادبی است که من درعمرم خوانده ام، آن را برای شما بخوانم و به عرایضم خاتمه بدهم.

آقای دکتر کتابی به نام تاریخ روانپزشکی ایران نوشته اندکه دقت ایشان در تدوین این کتاب باعث شده که چاپ آن به تعویق بیفتد. ما همچنان منتظر چاپ این کتاب هستیم.

در ابتدای این کتاب فصلی به نام “مرداب” هست.

« پایان سال نزدیک بود. با تاریخچۀ روانپزشکی وانواع بیماری های روانی و علایم هر یک آشنا شده بودیم. آقای دکتر رضایی اعلام کردند که برای بازدید از بیماران روانی به زودی به تیمارستان خواهیم رفت. احساس عجیبی به ما دست داد. کنجکاوی ما برانگیخته شد. قرار بود به مکانی برویم که هیچگونه سابقۀ ذهنی وتجسمی از آن نداشتیم. خوشحال از اینکه با وضعیت ناآشنایی آشنا می شویم و در عین حال نگران از اینکه آنچه را خواهیم دید که خوشایند و مطلوب نخواهد بود. در بن بست عاطفی قرار گرفته بودیم.

روز موعود فرا رسید. روزی بود بهاری با هوای صاف و درخشان و پرطراوت. خطوط کبود و برجسته جبال البرز با قله های پوشیده از برف بلورین در سینۀ آسمان آبی شفاف بر ساکنین شهر تهران که مانع و رادعی در مقابل خود نداشتند لبخند مهر و محبت نثار می کرد. آب جویباران به سوی خیابان خاکی یوسف آباد (حافظ کنونی)، که مسیر روزانۀ من بود، با نوایی دل انگیز در سراشیبی خیابان به سوی جنوب به قصد سرکشی به آب انبارها و حوض های منازل با عجله در جریان بود و ضمن سیراب کردن بوته های کنار خیابان، سنگ ریزه های کف جوی را شستشو می داد و با خود می غلتاند. دو تن سوپور، پیش بند چرمی به کمر بسته و دلو بلند آب پاشی از شانه آویزان کرده، در دو سوی خیابان در کنار جوی آب خم و راست می شدند و با هر حرکت دلو را پر آب کرده، وسط خیابان را نشانه رفته و هماهنگ و یک شکل آب داخل دلو را با قدرت به هوا می پاشیدند. قطره های ریز و درشت آب با شتاب خود را از دهانه دلو رها ساخته غلتان و ریزان قوس درخشانی را در فضا می ساختند، رنگین کمانی برخود می بستند و با آهنگی بم بر زمین فرود می آمدند. با ریزش آب، رایحه خاک و سبزه به هوا برمی خاست و با صدای سُم اسبان درشکه ای که از خیابان می گذشت درآمیخته و فضا را آکنده از عطر بهاری می کرد. از خیابان یوسف آباد راه را کج کرده و به باغ شاه (میدان حرّ کنونی) رسیدیم. انگشتان دست آقای دکتر رضایی کوبه درِ چوبیِ سبز رنگِ بزرگِ قطوری را به صدا در آورد. چند لحظه بعد لنگۀ در برپاشنه چرخید و پزشکیار تیمارستان با روپوش سفید بر تن، از ما استقبال کرد. قدم بر پله گذاشته بر هشتی خانه فرود آمدیم. همهمۀ گنگی از سقف آویزان بود. در سمت راست راهرویی بود که به حیاط ختم می شد. وارد حیاط شدیم. در مقابل خود مردی را دیدیم که پشت به نرده های آهنی زده و با دو دست صلیب وار بر آن چسبیده بود. بیماری بود میانسال با مو های ژولیده و سری خمیده با چشمانی بی فروغ و گود افتاده. گفتند: این بیمار مبتلا به ملانکولی (مالیخولیا) است. رنگ بر چهره نداشت، پوست صورت و دست هایش پف کرده و منافذ پوست، روشن و واضح نمایان شده بود. بر پیشانی، میان دو ابرو، خطوط عمودی معروف به امگا ملانکولیک قیافه معصوم و درمانده ای به او داده بود. زیر لب چیزی را زمزمه می کرد. چون نزدیک شدیم، شنیدیم که مرتب وشمرده تکرار می کرد: من محکومم که تا ابد زنده بمانم، من محکومم که تا ابد زنده بمانم. با خود فکر کردم واقعاً چه عذابی و چه مجازاتی رنج آورتر از این. از پله ها بالا رفته، وارد اتاق بزرگی شدیم. چند نفر در اتاق پس و پیش می رفتند. یکی دو نفر در کف اتاق که با زیلو فرش شده بود دراز کشیده بودند. جوانی را مشاهده کردیم که پشت بر دیوار بی حرکت ایستاده بود. آقای دکتر رضایی به جانب این جوان قدم برداشت و به محض اینکه نزد او رسید، جوان دستش را به قصد سلام پیش آورد. استاد نیز دست پیش برد تا دست او را بفشارد، ولی دستش در هوا ماند زیرا آن جوان دست خود را عقب کشیده بود. لبخندی بی روح برچهره ها نشست و آثار تعجب و تأثر را از انظار پوشاند. استاد گفتند: بیمار جوان مبتلا به کاتالونیا است. وارد حیاط شدیم. صدای همهمه همچون ابری تیره آسمان شفاف بالای حیاط را پوشانده و بر تودۀ عظیم مرداب مواج انسان های داخل حیاط سایه افکنده بود. آهنگ صدای گفتگو و محاوره، خطابه و دستور، لعن و نفرین، زجه و ناله، خنده و گریه، اعتراض و اعتضار که از حلقوم آدمیان مفلوک داخل محوطه به هوا بر می خاست، همچون گردبادی در خود می پیچید و با هیبتی مخوف رو به آسمان تنوره می کشید. دیده ام بر دیدۀ جوان تنومندی دوخته شد که در میان جمع، تک و تنها به آهستگی قدم برمی داشت و خیره و مسحور به افق ناپیدا می نگریست. او را شناختم. از دوستان دوره دبستانم بود. دلم فرو ریخت و به جانب او پیش رفتم. او را به نام خطاب کردم، سلام دادم، خواستم احوالی بپرسم و آمادگی خود را برای رساندن هر نوع کمک که نمی دانستم چه می توانست باشد اعلام نمایم. آنگاه که خود را به او رساندم، او سایه وار از من گذشته بود. لحظه مراجعت فرا رسید. پا به خیابان گذاشتم. آفتاب در آسمان می درخشید، اما فروغ نداشت. مردی از کنارم گذشت، اما روح نداشت. نعل اسب درشکه ای کف خیابان را می کوبید، صدا نداشت.

راهم را ادامه دادم. همهمۀ مرداب مانند شبهی به دنبالم روان بود. جان داشت اما دل نداشت. ندانستم چگونه به خانه رسیدم.

آموزش بالینی روانپزشکی پایان یافته بود. ژرفای تاریک و سهمگینی اندرون بشر را به چشم دیده بودم. از قعر ناپیدای چاه ضمیرش صدای محو و گنگ او را به گوش شنیده بودم. عجب دنیایی بود. دنیایی پر از راز و رمز، دنیایی بی سایه، دنیای برهنگان و بی نقابان، دنیای از دنیا گریختگان، دنیای از دنیا رانده شدگان.

به نظرم رسید که دل شبه بی دل را یک آن، در آن دنیا دیده ام. لحظه ای درخشیده و دگر بار در اعماق مرداب از نظر پنهان شده بود. آیا می توان دل را به دست آورد؟ باید به قعر چاه نزول کرد، وارد مرداب شد، در گل و لای فرو رفت و در ظلمات به دنبال گمشده گشت…››

من هرچه که می گفتم نمی توانستم بیان مطلب بکنم، غیر از اینکه از قول خود استاد بگویم. برای منِ کویری هر وقت که استاد داویدیان در نظرم آمده اند و به ایشان فکر کرده ام درخت تناور و سرسبز و پربار و استواری در نظرم مجسم شده که با نُستالژی کویری بودنم بسیار دور می شد. و به همین دلیل عرایض خودم را با شعر “درخت” زنده یاد سیاوش کسرایی به پایان می برم که از نظر من همه چیز هایی که می خواهم در مورد استاد بگویم در این شعر به زیباترین شکل گفته شده».

مراسم معنا پیدا نمی کرد، اگر خود دکتر هاراطون داویدیان لب به سخن نمی گشود. ایشان سخنان جامعی بیان فرمودند:

«با عرض سلام و تهنیت، مفتخر است، به نوبۀ خود، از تشریف فرمایی و اظهار مرحمت مهمانان عالی مقام، سروران و همکاران و دوستان عزیز و ارجمند صمیمانه تشکر نموده، مقدم خانم ها و آقایان محترم را گرامی بداریم.

از دوستان بسیار عزیزم جناب آقای دکتر لِوُن داویدیان نمایندۀ مجلس شورای اسلامی و استاد روانپزشکی، دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی که از الطاف ایشان پیوسته برخوردار بوده ام و از جناب آقای دکتر سیداحمد جلیلی استاد محترم روانپزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران که محبت های ایشان همیشه شامل حال من بوده است، به سبب بیانات محبت آمیزشان صمیمانه تشکر می نمایم و اما برگزاری این مجلس سرچشمه در لطف و مرحمتی دارد که جناب آقای خاتمی رئیس جمهوری محترم طی مراسم بزرگداشت تنی چند از پیشگامان علم و ادب و هنر نسبت به آنان مبذول داشته اینجانب را نیز مفتخر به دریافت تقدیرنامه فرمودند؛ و این افتخار نصیب بنده نمی شد مگر به لطف و عنایت جناب آقای دکتر فاضل رئیس محترم فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ایران و اعضای محترم شورای عالی و سایر اعضای محترم فرهنگستان. از حسن ظن و توجه آقایان بینهایت سپاسگزارم.

همچنین لازم است از عالی جناب اسقف اعظم سبوه سرکیسیان خلیفۀ محترم تهران و شمال ایران، از اعضای محترم شورای خلیفه گری ارامنه تهران واز هیئت مدیرۀ محترم مؤسسۀ ترجمه و تحقیق هور به سبب توجه خاصی که نسبت به اینجانب رواداشته اند صمیمانه تشکر نمایم.

بنده خود را مستحق این همه محبت نمی دانم. آنچه را که طی سالیان گذشته انجام داده ام، اگر خدمت به حساب آید، کوششی است برای ادای بخش ناچیزی از دینی که مدیون این مرز و بوم و مدیون هموطنان عزیز و ارجمند و مهربان خود هستم. خدمت به این کشور و به مردم شریف آن، اگر مقبول افتد، جز ادای تکلیف و انجام وظیفه چیز دیگری نیست.

ما ارمنیان فرزندان این آب و خاکیم. در این سرزمین زاده شده و پرورش یافته ایم. بسیاری از نام آوران و خدمتگزاران ارمنی از این سرزمین برخاسته اند. سنگ نبشته ها، تاریخ مدون، داستان های مکتوب در ادبیات فارسی و ارمنی، تشابهات موجود در داستان های اساطیری، در هر دو زبان، همه دلالت بر این امر می کنند. وجود هزاران لغت همانند و هم ریشه در دو زبان فارسی و ارمنی دلیل دیگر این مدعاست.

اعتلا و پیشرفت مستمر ایران مایۀ خوشنودی و سرافرازی و آروزی همه ما است. همیشه بر این عقیده بوده ام که داشتن ایرانی آباد و متعالی حق مسلم ملتی است که از بسیاری جهات اگر نگویم متمدن ترین ملت جهان، یکی از بارزترین آنهاست. تمدن نه همان جاده و بزرگراه و برج و موشک و طیاره است.

تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

ارزش آدمی در این است که برای بقای نفس، زندگی اجتماعی را برگزید، به این معنی که دیگران را محترم شمرد و نوع دوستی را شرط دوام حیات قرار داد.

بشر برای زنده ماندن، چون خود را محتاج دیگران یافت، به حکم عقل و منطق، حفظ حقوق و منافغ خویش را منوط به محفوظ داشتن حقوق دیگران دانست. از این رو، اصول اخلاقی و قرارداد های اجتماعی که لازمۀ زندگی اجتماعی اند، بیش از این که غریزی باشند امری اکتسابی بوده، و بخش عظیمی از آن براساس قوانین و دستورات مذهبی پایه ریزی شده و مأخوذ از دین می باشند.

از این رو، برقراری دوستی و الفت که شرط لازم برای داشتن زندگی اجتماعی است پایه و اساس تمدن است.

چه زیبا گفته است خواجه نصیرالدین طوسی در هشت قرن پیش که:

نوعِ انسان را که اشرف موجودات عالم است، به معنویتِ دیگرِ انواع و در معاونتِ نوع خود حاجت است، هم در بقای شخص و هم در بقای نوع، بی معاونت صورت نمی بندد، و معاونت بی اجتماع مُحال است، پس نوع انسان بالطبع محتاج بود به اجتماع واین نوع اجتماع را تمدن خوانند.

و چون مردم به یکدیگر محتاجند… و مستدعی استعانت… (و چون) هیچ شخصی به انفراد به کمال نمی تواند رسید، پس احتیاج به تألیفی که همۀ اشخاص را در معاونت به منزلت اعضای یک شخص گرداند ضروری باشد، و چون ایشان را بالطبع متوجه کمال آفریده اند، پس بالطبع مشتاق آن تألیف باشند: و اشتیاق به تألیف محبت بود. (اخلاق ناصری، ص76 ـ73).

از این قرار، آنکه نسبت به همنوع خویش مهر و محبتش بیش، میزان تمدنش بیشتر. و شاید در دنیای امروز بیش از هرزمان دیگر این گفتۀ شیخ اجل مصداق پیدا می کند که:

اگر آدمی به چشم است ودهان و گوش و بینی چه میانِ نقشِ دیوار و میانِ آدمیت

در بین جوامع روی زمین، تا آنجا که اطلاع دارد، به سختی می توان جامعه ای یافت که در حد ایرانیان نوع دوست و مهمان نواز و مددکار بوده و به استناد بر این اصل متمدن باشد.

محققان، ایران شناسان و جهانگردان، فراوان در این باره گفته اند و نوشته اند؛ از این گذشته، گواه صادق این مدعا افرادی هستند که برای حفظ جان خویش به این سرزمین پناه آورده حیات خود را مرهون نوع دوستی وکرم مردم این کشور می دانند.

یکی از مللی که از برکات تمدن و مهمان نوازی مردم این کشور برخوردار شده است پناهندگان و مهاجرین ارمنی ای بوده اند که از کشور های همجوار، روسیۀ زمان تسلط شوروی ها و ترکیۀ حدود 90 سال پیش (در زمان حکومت ترکان جوان)، به این سرزمین پناه آورده اند.

در سال های پیش از جنگ جهانی دوم، در آن زمان که هزاران ارمنی در روسیه شوروی به دست دژخیمان استالین رهسپار دیار عدم شدند و یا به سیبری تبعیدشان کردند، عده ای توانستند از دام مرگ گریخته، به ایران پناه آورند. و یا در طی سال های جنگ جهانی اول که دولت ترکان جوان به قصد نابودی ارامنۀ آن دیار بیش از یک میلیون مرد و زن و کودک ارمنی را قتل عام کردند، شماری موفق شدند معجزه آسا از کام مرگ بجهند و در ایران مأوی گزینند.

مردم ایران با عطوفت تمام این پناهندگان را پذیرا شدند. لذا عجیب نیست که این گروه ارمنیان نیز ایران را موطن خود دانستند و کوشش به عمل آوردند تا اندوختۀ دانش و فن و هنر خود را ضمن اینکه برای تأمین حوأج روزانه به کار می گیرند، در خدمت مردم و در راه پیشرفت کشور به کار گمارند.

گر از فتنه آید کسی در پناه ندارد جز این کشور آرامگاه

نیامد بَرَش دردناک غمی که ننهاد بر خاطرش مرهمی

دیگر نمودارِ تمدنِ والای ایرانیان که سبب می شود تا در موقع بحرانی انسجام و استحکام گروهی قوت گرفته دوام و بقای جامعه را تضمین نماید داشتن توانایی حفظ ارزش های معنوی و ملی است در تصادمات اجتماعی و سیاسی.

برخورد تمدن ها و امواج جهانی کردن ارزش ها که ملل جهان و به خصوص ملل جهان سوم را مورد تهدید قرار می دهند تازگی ندارد. در طول تاریخ بارها سرزمین و مردم ایران را اجانب، ددمنشانه به صُور مختلف و به گونه ای پنهان یا آشکار مورد تهاجم قرار داده اند، و هر بار نیز ملت ایران با نیروی ایمان و با تکیه بر ارزش های ملی و معنوی به فضل پروردگار پیروز و سربلند از معرکه خارج شده است.

آری:

خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت

حَیَوان خبر ندارد ز جان آدمیت عجبا و این عجب بین، که:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

خدواند عزت واحترام مردم شریف این مرز و بوم را افزون و سرزمین ایران را پیوسته استوار و پایدار بدارد.

والسلام».

یکی دیگر از سخنرانان جلسه دکتر ایرج فاضل رئیس فرهنگستان علوم بودند. ایشان فرمودند:

«جناب دکتر داویدیان به عنوان عضو افتخاری فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی انتخاب شدند و مورد تجلیل قرار گرفتند. فرهنگستان ها هر سال، هرکدام یک شخصیت برجسته و ممتاز را با شرایط دشواری انتخاب می کنند و از سه سال قبل در مراسم مشترکی با حضور رئیس جمهوری محترم از مقام آنها تجلیل به عمل می آید. در فرهنگستان علوم پزشکی، شخصیتی که انتخاب می شود باید حداقل خصوصیاتی را داشته باشد. باید بنیانگذار باشد. در مملکت کاری را شروع کرده باشد. در ساختن بنای علمی مملکت به نحو کاملاً مشخصی شرکت کرده باشد. طبیعی است که از لحاظ علمی در سطح خیلی بالایی باید باشد و شهرت آنها از مرز های مملکت گذشته باشد و مایۀ آبروی مملکت در سطح دنیا باشد. استاد دکتر داویدیان نه تنها تمام این خصوصیات را داشتند بلکه نمونه ای بودند برای انتخاب اینگونه شخصیت ها. ما سر تعظیم فرود می آوریم در قبال این بزرگوار. دکتر داویدیانِ شما و ما، مایۀ عزت مملکت بوده و هست».

سپس برای ایراد سخنرانی ازریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی جناب آقای دکتر حداد عادل دعوت به عمل آمد. ایشان در صحبت های خود فرمودند:

«من به جامعۀ ارامنۀ ایران تبریک می گویم که توانسته اند چنین فرزندان بافرهنگی را در دامن خود تربیت کنند. از مدت آشنایی بی واسطه من با استاد داویدیان مدت زیادی نمی گذرد. این مدت اگر چه کوتاه بود اما ایشان تأثیر عمیقی بر بنده نهاده اند. نخستین بار در مجلس بزرگداشت پیشگامان علم و ادب و هنر شنوندۀ سخنان ایشان بودم. و دیگر بار اخیراً در دومین هم اندیشی واژه گزینی از سخنان ایشان بهره بردم. در هر دو بار احساس کردم که با مردی متفاوت از دیگران سرو کار دارم. مردی که در عین حال که به کیش و أین خود اعتقاد عمیق دارد، با ما مسلمانان و ایرانیان مشترکات وسیع دارد. آنچه مرا مخصوصاً تحت تأثیر قرار داد و در این چند ماه اخیر بارها خاطرۀ ایشان را در خاطر من تجدید کرد، آشنایی عمیق و گستردۀ ایشان با منابع دیرینۀ ادب و فرهنگ ایران اسلامی بود. استناد ایشان به آثار استادان، نویسندگان و بزرگان ایران زمین از بیهقی گرفته تا دانشمندان معاصر، حکایت از فرهیختگی این دانشمند می کرد و همان طور که دوستان دیگر اشاره کردند دانش ایشان محدود به حوزه تخصص دانشگاهیشان نمانده، بلکه اطراف آن هستۀ دانش را با یک هالۀ روشن و وسیعی از فرهنگ فرا گرفته و این همان خصوصیتی است که استاد را شایسته احترام ویژه کرده».

ایشان در قسمتی از سخنان خویش در تشریح مقام استادی فرمودند:

« گفته اند که افلاطون گفته، عالِم مانند خط راست است و جاهل مانند خط کج. هر خط راستی به هر خط راست دیگری قابل انطباق است اما خط کج نه بر خط راست قابل انطباق است و نه بر هیچ خط کج دیگری. این استقامت، راستی و استواری که در شخصیت ایشان هست، ایشان را با دیگر اهل علم و فرهنگ منطبق و موافق ساخته. بالندگی شخصیتی نظیر استاد داویدیان در ایران زمین و در جمهوری اسلامی ایران برهانی است بر روابط خوبی که همیشه مسلمانان ایران با غیر مسلمانان داشته اند. مردم ایران از دیرباز از قبل از اسلام همیشه دین دار بوده اند و همیشه خداپرست بوده اند. اما هرگز دیده نشده که با غیر معتقدان به مذهب خود خصمانه برخورد کنند. آغوش بازی که این ملت در دوران صفوی که اوج اقتدار مذهبی در ایران است برای ارامنه باز کرده حکایت از همین واقعیت می کند.

در طول سده های دیگر نیز ارامنه از جهات سیاسی وصنعتی پیشگام بوده اند و امروزه نیز هر جا که هستند خدمتگزارند و این وظیفۀ امثال بنده است که سپاسگزاری خود را نسبت به این همه محبت، دوستی، صفا و وفا در این محفل ابراز کنم».

مراسم گرامیداشت خدمات ارزنده دکتر روان پزشک هاراطون داویدیان

در آخر از اسقف ارامنه تهران و شمال جناب سبوه سرکیسیان دعوت به عمل آمد تا با بیانات خود روح معنوی حاکم بر محفل را دوچندان کنند. جناب اسقف در قسمتی از صحبت های خود فرمودند:

«به نظر اینجانب امروز در این گردهمایی و با حضور شما گرانقدران، این سالن واجتماع به منبع نوری تعبیر گردیده که از در و پنجره آن نور ایران و ایرانیت می درخشد. به عنوان اعضای یک خانواده در اینجا گرد هم آمده ایم و خوشحال هستیم از اینکه از فردی قدردانی کنیم که در 50 سال اخیر خدمات درخشانی به مردم و کشور نموده اند. ایشان را به عنوان یک خادم متواضع اجتماع و مردم توصیف می کنم، زیرا معتقدم که بزرگان همواره چنین هستند و نیاز به بزرگداشت ندارند و خادمین اجتماع هستند».

ایشان فرمودند: ‹‹ انسان هایی که خود را وقف تعلیم و تربیت، مردم و اجتماع می نمایند، از نظر کلیسای ما و از نظر یکی از حواریون حضرت مسیح به عنوان منشأ نوری توصیف شده اند که جامعه را روشن می نمایند. خوشبختانه در افق تاریخ ایران چنین ستارگانی که همواره نورافشانی نموده اند بسیارند. وجود چنین ستارگانی در افق تاریخ ملت هاست که با نور خود آنچنان قلب های ملت و مردم را روشن می نمایند و آنها را با خصوصیات عالی مجهز و منور می نمایند که ملت ها و مردم خود رشد می نمایند. چنین بزرگانی در واقع معلمین واقعی نسل ها می باشند و همان گونه که در این مراسم مطرح شد، جناب آقای دکتر داویدیان منشأ خیری شدند در این که یک مُهر فراموش نشدنی ویک اثر فراموش نشدنی در دل ها و قلب های همه به جا بگذارند. عظمت و ارزش یک استاد دراین است که در طول تدریس و تعلیم خود شخصاً به عنوان یک الگوی عالی در قلب شاگردان و همکاران خود به یاد بمانند و خود الگو گردند، و در چنین نقشی چنین استادی به عنوان یک پل بین دو تمدن، بین دو دیدگاه، و دو نحوۀ زیست، نقش ایفا می کند. برای هر آنکه به تاریخ، گذشته و فرهنگ ایران آشناست و به خصوصیات فرهنگی ملت ایران آشنایی دارد، آنچه که امروز و در این لحظه می بینیم، بسیار طبیعی جلوه می نماید. چه تمام اقوام ایرانی، هر آن کس که خود را ایرانی می داند و به این مرز و بوم تعلق دارد، در این انسجام کلی همواره هماهنگ بوده، همدل و همصدا بوده و ایران را به عنوان مبدأ خویش و اساس و پایۀ همزیستی متقابل اقوام مختلف دیده است و من خداوند را شاکرم، خداوندی که همه ما به او اعتقاد داریم، سپاسگزارم از اینکه چنین شخصیت هایی به ما ارزانی می کند که در این حرکت کلیِ علمی، فرهنگی و معنوی برای ما منشأ خدمت باشند. از این لحاظ اینجانب زندگی و فعالیت جناب آقای داویدیان را به عنوان نوعی مبارزه تلقی می نمایم. مبارزه ای برای عدالت خواهی، حق طلبی، همزیستی مسالمت آمیز، برای احقاق حقوق حقه و همدلی مردم. یکی از قدیسین، حضرت بوغوس، می فرمایند: ‹‹ زندگی مبارزه است. مبارزه ای جهت پیروزی نیکی، جهت برقراری صلح و جهت تحکیم ایمان. و وقتی انسانی عمر خود، زندگی و تلاش خود را فدای چنین حق طلبی ای می کند در واقع او ستاره ای است درخشان که بر افق حق طلبی آن مردمان درخشیده است››. با چنین برداشتی و با چنین تفکراتی در وهلۀ اول از تشریف فرمایی همگان تشکر می نمایم و از درگاه خداوند طالبم که به آقای دکتر داویدیان توان و سلامتی عطا فرماید تا مسیری را که تاکنون طی کرده اند با همان پی گیری، با همان شور و شوق عیناً ادامه دهند که منشأ نور و برکات است».

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 24
سال هفتم | تابستان 1382 | 136 صفحه
در این شماره می خوانید:

واراند

نویسنده: سونا خوجاساریان شاعر و مترجم شهیر ارمنی سوکیاس کورکچیان با نام مستعار "واراند" در سال 1333 در تهران متولد شد. مادر وی از مهاجران پس از قتل عام ارامنه در ترکیه...

نگاهی گذرا به کتاب اران

نویسنده: عبدالحسین فرزاد اثر: دکترعنایت الله رضا انتشارات: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امورخارجه چاپ اول 1380 در این روزگار، حوصلۀ پژوهش اصیل و رجوع به مآخذ مورد اعتماد...

تالش ها

نویسنده: گارنیک آساطوریان/ ترجمه: آنوشیک ملکی تالش ها از اقوام ایرانی اند. آنها خود را تولیش، تولیشون (جمع) می نامند. اما در ایران به تالش یا تالشی ها معروفند. ترک ها...

آشنایی با پروفسور گارنیک آساطوریان

نویسنده: آنوشیک ملکی اشاره: دکتر گارنیک آساطوریان در هفتم مارس سال 1953 در تهران به دنیا آمده است. پس از اتمام تحصیلات در مدارس نائیری و آزمون در سال 1968 همراه خانواده...

نگاهی نو به تدفین اقوام اورارتو

نویسنده: مژگان سیدین منشأ کلمه اورارتوUrartu کلمۀ " اورارتو" از اسناد آشوری گرفته شده است نه از خود مردم اورارتو که پادشاهی خود را "بیاینیلی" Biainili می نامیدند. کوه...

تاریخ و تمدن قوم اورارتو یا آرارات

نویسنده: فریده معتکف اشاره: خانم دکتر فریده معتکف، ایران شناس و مؤسس انجمن ایران شناسان تهران، دوره تحصیلات خود را در مدرسۀ عالی خواجه نوری در دوران قبل از انقلاب...

مراسم گرامیداشت خدمات ارزنده دکتر روان پزشک هاراطون داویدیان

نویسنده: کارینه داویدیان به پاس خدمات شایسته دکتر روان پزشک هاراطون داویدیان، در تاریخ 24 خرداد، مراسم بزرگداشتی به همت شورای خلیفه گری ارامنۀ تهران و همکاری مؤسسۀ...

چگونه قاضی یک تنه دست به محاصره دولت ترکیه زد

نویسنده: سیف الله گلکار چگونه قاضی یک تنه دست به محاصرۀ دولت ترکیه زد دوازدهم مرداد 1382 سالروز نودمین سال به دنیا آمدن استاد محمد قاضی است. استاد قاضی ادیب فرزانه ای...

ژرفنای موسیقی

اشاره: روزنامۀ همشهری در تاریخ دوشنبه 30 تیر 1382 در شماره 3113 خود نظر چند تن از شاگردان و برخی چهره  های موسیقی را دربارۀ ویژگی های هنری و انسانی استاد امانوئل ملیک...

هنرمندی که موسیقی او را دوست می داشت

نویسنده: کاملیا مسیح سال هاست که در زبان فارسی برای نوشتن کتاب یا مقاله ای دربارۀ استادم امانوئل ملیک اصلانیان به دنبال واژه  های مناسب و گویا گشته ام، اما هرچه گذشت...

در غم هجران پروفسور امانوئل ملیک اصلانیان

نویسنده: کریستیان فلنر/ ترجمه: اصغر حداد در برابر نیستی، زبان از سخن باز می ماند. انسان نمی داند چه بگوید. اما در مورد شما پروفسور ملیک اصلانیان عزیز، وضع به گونه ای...

تقدیم به استاد گرامی امانوئل ملیک اصلانیان

نویسنده: میترا بصیری راه را آهسته امّا بی درنگ پیمودی تشنه آمده بودی و به دنبال چشمه آمده بودی تا درون بشویی تا آیینۀ خویش را در آن بجویی به دنبال آفتاب آمده بودی ولی...

بیانات دکتر کریستیان فلنر

ترجمهٔ: دینا دیناری بیانات ایراد شده توسط آقای دکتر کریستیان فلنر، معاون سفیر اتریش و مدیر انجمن فرهنگی اتریش در مراسم ترحیم استاد امانوئل ملیک اصلانیان در صحنِ کلیسای...

به یاد امانوئل ملیک اصلانیان

نویسنده: لیدا بربریان در تاریخ 23 تیرماه 1382 ما شاهد از دست رفتن کسی بودیم که جمیع محاسن انسانی  را در خود داشت، او پیش کسوت موسیقی کلاسیک ایران بود. انسانی بود فاضل،...