ترجمه: آلنوش سهاکیان

روی سپیدار بلند باغ ما، جایی که درخت به سه شاخۀ بزرگ تقسیم شده بود، یک جفت لکلک، آشیانه ساخته بودند؛ آشیان‌های بزرگ و محکم، به طوریکه با جوجه هایشان براحتی در آن جای می‌گرفتند.

هر بهار، با باز شدن گل یخ، آن دو از راه می رسیدند و بال‌های پهنشان را بر فراز دهکده برهم می‌زدند و شاد و سروصداکنان در آشیانۀ دیرینۀ خود فرود می‌آمدند.

پس از کمی استراحت دست به کار می‌شدند، می رفتند، خس و خاشاک جمع می‌کردند و می‌آوردند، تا آشیانه را مرمت کنند.

چندی که می‌گذشت، سه چهار جوجۀ کوچک را می‌دیدیم که سر از آشیانه بیرون آورده‌اند و هیاهو می‌کنند.

ما بچه ها چشم از آنها برنمی‌گرفتیم؛ با دقت تمام به همۀ حرکاتشان توجه می‌کردیم. گاه می‌دیدیم که لک لک‌های نر و ماده به نوبت به صحرا می روند، خوراک پیدا می‌کنند و برای جوجه هایشان می‌آورند و گاه می‌دیدیم که پدر و مادر جوجه ها را روی بال‌های خود گرفته‌اند و به آنها پرواز کردن یاد می دهند، درست همانگونه که بزرگترهای ما در نقاط عمیق رودخانه به ما شنا کردن می آموختند.

* * *

یک بار اتفاق ناگواری افتاد. لک لک پدر کنار آشیانه مواظب جوجه های تازه از تخم درآمده بود و لک لک مادر برای آوردن غذا به مرداب رفته بود.

شکارچیانی که از شهر آمده بودند به لک لک ماده تیراندازی کردند و مادر بینوا را از پا در آوردند.

ظهر شد؛ لک لک مادر نیامد. لک لک پدر هرچه انتظار کشید، جفتش نیامد. سرانجام هنگام غروب به جستجوی او به سوی مرداب پرواز کرد.

چه غم‌انگیز بود لحظه‌ای که لک لک بینوا، شکسته بال، خود را روی پیکر بی‌جان جفتش انداخت. با صدای دلخراشی فریاد می‌کشید و بالا و پایین می‌پرید، بال‌هایش را گاه بر سرخود می‌زد و گاه آن ها را بر زمین می‌کوبید…

هوا تاریک شد. لک لک با بال‌های فرو افتاده به آشیانه برگشت، جوجه‌های بی‌مادر را زیربال‌های خود گرفت و خاموش ماند.

از آن پس، دیگر صدای او را نمی‌شنیدیم.

هر صبح زود، برای فراهم آوردن غذای جوجه‌ها به دشت‌ها و برکه‌های نزدیک می‌رفت و هیچگاه چشم از آشیانه بر نمی گرفت.

وقتی جوجه ها بال در آوردند، پدر به یک یک آنها پرواز کردن یاد داد. آن ها تا دشت پرواز می‌کردند و بعد هیاهوکنان به آشیانه بر می‌گشتند، آنگاه دور پدر افسردۀ خود حلقه می‌زدند و سروصدا راه می‌انداختند.

پاییز که رسید همه با هم کوچ کردند و رفتند.

* * *

بهار سال بعد، لک لک ما تنها برگشت، سری به آشیانه زد، بعد به سوی مرداب پرواز کرد و در محلی که جفتش از پا در آمده بود، مدتی ایستاد و باز به آشیانه برگشت.

او هر روز به آنجا می‌رفت، گردن را کج می‌کرد، سر را به زیر بال‌ها می‌گذاشت و ساعت ها، غمگین روی یک پا می ایستاد.

اغلب می دیدیم که لک لکی غریبه به آشیانه اش نزدیک می شود، و غوغاکنان سعی می‌کند چیزی به او بگوید ولی هر بار مأیوسانه از آنجا دور می‌شد.

گاهی نیز لک لک غریبه، تلاش می‌کرد که وارد آشیانه شود؛ منقار خود را به نرمی بر گردن او می کشید و درون پرهایش می برد، ولی او هیچگاه غریبه را نمی پذیرفت و او را از آشیانه می راند.

یک بار، لک لکی سه روز تمام دست از سر او برنداشت، هر چه لک لک ما او را از خود می راند، او به اصرار دوباره می‌آمد، بال های خود را روی بال های او می گسترانید و سرش را زیر بال‌های او پنهان می‌کرد. ولی لک لک ما دل شکسته تر از آن بود که عشق تازه‌ای را بپذیرد.

در شب‌های مهتابی اغلب او را می‌دیدیم که تنها در دشت ها پرسه می زند و بانگ اندوهگینش را می‌شنیدیم.

او سه یا چهار سال دیگر هم همینطور افسرده و سوگوار، تنها و بی‌جفت زندگی کرد، هر بهار می‌آمد و هر پاییز می‌رفت؛ تا آنکه یکبار رفت، بهار شد ولی خبری از او نشد. بسیار انتظارش را کشیدیم، ولی او دیگر نیامد.

آشیانه‌اش مدت ها خالی ماند و رفته رفته ویران شد.

1912

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 9 و 10

سال سوم | پاییز و زمستان 1378 | 161 صفحه
در این شماره می خوانید:

ایران نامه

نشریۀ خاورشناسی ایران نامه، از سال 1372ش/1993م به زبان ارمنی در شهر ایروان، پایتخت جمهوری ارمنستان منتشر می شود. در شماره های گذشتۀ فصلنامه، فهرست مطالب تعدادی از شماره...

بر سر متولدین سال ۱۹۲۵ چه آمد؟

ترجمه: هرمیک آقاکیان می‌گویند، در آن سال همه چارلستون می‌رقصیدند، زن‌ها کلاه‌های کاسه مانندی بر سر می‌گذاشتند، لباس‌های کرپ دوشین می‌پوشیدند و گردنبندهای مروارید بلند...

هاکوب کاراپنتس

نویسنده: ا. قهرمان هاکوب کاراپتیان (با نام مستعار کاراپنتس) نویسندۀ شهیر ارمنی، در سال 1925/ 1304ش در شهر تبریز متولد شد. پدرش نقاش و مادرش معلم و بازیگر تئاتر بود....

قلعه کهن

ترجمه: سارینه امیرخانیان از روزگاران دور، از دوران‌های کهن، قلعه‌ای با چهل حصار، قلعه‌ای با هزار سر و هزار چشم، در مکانی بلند برپا ایستاده بود. در اطراف قلعه، هزاران...

در آغوش خورشید

ترجمه: ادوارد هاروتونیان کودکی یتیم و ژنده‌پوش، در پای دیوار خانۀ ثروتمندان کز کرده بود و دستش به سوی رهگذران دراز بود. نوبهار فرا رسیده بود، کوه‌های نزدیک، به سبزی...

آهو

ترجمه: خاچیک خاچر غروب یک روز پاییزی، هنگامی‌که با دوستم در ایوان خانه‌اش نشسته بودیم و با شیفتگی به آخرین تلألؤ آتشین خورشید بر کوهستان می‌نگریستیم و درختان جنگلی را...

لک لک سوگوار

ترجمه: آلنوش سهاکیان روی سپیدار بلند باغ ما، جایی که درخت به سه شاخۀ بزرگ تقسیم شده بود، یک جفت لکلک، آشیانه ساخته بودند؛ آشیان‌های بزرگ و محکم، به طوریکه با جوجه...

آوتیک ایساهاکیان

آوتیک ایساهاکیان شاعر و نویسندۀ نامدار ارمنی در شهر «الکساندراپُل» ارمنستان که اکنون «گیومری»(Giumri) [2] نامیده می شود، به دنیا آمد. دورۀ دبستان را در زادگاه خود...

و دریغا عشق

نویسنده:سیف الله گلکار به مناسبت انتشار کتاب «دعا برای آرمن» اثر ابراهیم یونسی مهرورزی و دوست داشتن ویژگی جانداران است. موجود زنده، زنده بودن خود را با عشق به نمایش می...

ارمنیان گیلان

تألیف دکتر علی فروحی و فرامرز طالبی رشت، نشر گیلکان، زمستان1377، 360 ص. نگارش تاریخ محلی به عنوان یکی از رده های تاریخ نویسی، از دیر باز در این سرزمین رایج بوده است....

صد سال شعر ارمنی

نویسنده: عبدالحسین فرزاد نگاهی به کتاب صد سال شعر ارمنی تدوین و ترجمۀ احمد نوری‌زاده نشر چشمه، تهران،1369، 1154 صفحه هنگامی که کتاب ارجمند صد سال شعر ارمنی، برای نخستین...

کتاب شناسی هنر و معماری ارمنیان به زبان فارسی

نویسنده: مرجان کشاورزی آنچه پیش رو دارید کتاب شناسی متون فارسی هنر و معماری ارمنیان است. ارمنیان با نزدیک به چهارصد سال سکونت در ایران، از خود آثاری غنی در هنر و معماری...

کلیسای استپانوس قدیس

نویسنده: ایرج افشار سیستانی جایگاه جغرافیایی کلیسای تاریخی استپانوس قدیس[1]، در کنارۀ جنوبی رود ارس، در حدود 16 کیلومتری باختر شهر مرزی جلفا، در درّۀ سرسبز و خرم درّّه...

گریگور نارکاتسی از دیدگاه روان شناسی براساس سوگنامه نارک

نویسنده: مسروپ بالایان / ترجمه: نیکید میرزایانس اشاره: گریگور نارکاتسی Grigor Narekatsi شاعر و عارف بلند آوازۀ ارمنی در سدۀ دهم میلادی (چهارم ه.ق) می زیست. برای اطلاع...

گریگور نارکاتسی

نویسنده: سارو بابومیان گریگور نارکاتسی، یکی از درخشانترین چهره های ادب ارمن، در ولایت واسپوراکان[2] ارمنستان، در روستایی واقع در ساحل جنوبی دریاچه وان متولد شد. چون بخش...

کارن یپه

ترجمه: کارولین اسمعیلیان کارن یِپِه برای ارمنیان ساکن سوریه، لبنان و بویژه ارمنیان شهر حلب نامی آشناست. برای بسیاری این نام یادآور دبیرستان ملی «کارن یپۀ» حلب است، اما...

نیکلا آدونتز

نویسنده: روبرت واهانیان تبریز پیشگفتار اطلاعات ایرانیان پارسی زبان دربارۀ بزرگان ادب و فرهنگ ارمنی و آثار و تألیفات آنان بسیار اندک است، حال آنکه تحقیقات پژوهشگران...

گارگین اول، پیشوای دینی ارمنیان جهان درگذشت

یکصدوسی ویکمین پیشوای دینی ارمنیان جهان، روز هشتم تیرماه سال گذشته (29 ژوئن1999)، در اجمیادزین ارمنستان، به رحمت ایزدی پیوست. این مختصر، گزارش‌گونه ای است از زندگی و...

درگذشت آرتاک مانوکیان خلیفه ارمنیان حوزه تهران

اسقف اعظم آرتاک مانوکیان، خلیفۀ ارمنیان حوزۀ تهران، روز 23 مهر 1378 ( 15اکتبر1999) پس از یک دورۀ کوتاه مدت بیماری، در تهران چشم از جان فروبست. خبر درگذشت او، جامعۀ...

ایرانیان در تبت

نویسنده: بی.ای.کولس ترجمه: محسن جعفری مذهب تبت که بر بام دنیا قرار گرفته است بر خلاف دیگر کشورهای آسیای جنوب شرقی چشم اندازی به امواج کف آلود اقیانوس های هند و آرام...

کوچ ناگزیر ارمنیان در سال های 1604 – 1605 میلادی و افسانۀ اروپایی شاه عباس اول

ادموند هرزیگ / ترجمه: شکوه السادات اعرابی هاشمی در نامۀ پیترو دِ لا واله(Pietro della Valle) به سینیور ماریو(Signor Mario)[2] چنین آمده است: «شاه عباس برای مردم، نه...

مینیاتورهای ایرانی سده هفدهم مکتب اصفهان در مجموعه های ایروان

نویسنده: رایا امیربگیان/ ترجمه: هرمیک آقاکیان نگارگری مکتب اصفهان که در سده‌های 16-17 میلادی در دربار شاه عباس اول (1587-1629م/996-1038هـ.ق.) بنیانگذاری شد، در رشد و...