نویسنده: مینو فرشچی

چند کارگردان را می شناسید که در کارنامۀ خود دو فیلم مهم و تحسین شده در جشنواره های معتبر داخلی (خصوصاً جشنوارۀ فجر) داشته باشند؟ کم تر از 10 نفر.

مینو فرشچی [1]


سؤال بالا را در مورد فیلمنامه و تدوین هم می توانیم تکرار کنیم و باز به همان جواب برسیم اما قطعاً فقط یک نفر را در هر کدام از رشته ها می شناسید که با دو فیلم، آن هم با فاصلۀ ساخت بسیار، در تمام مواردی که کار کرده (فیلمنامه، تدوین و کارگردانی) درخشیده و در صدر فهرست همکارانش قرار گرفته باشد یکبار در جوانی و بار دوم در میانسالی. این یک نفر هم کسی نیست جز واروژ کریم مسیحی که قرار است دربارۀ او بیشتر بدانیم.

لازم به ذکر است که در تدوین فیلم پردۀ آخر کریم مسیحی از همکاری بانوی هنرمند در عرصۀ تدوین؛ یعنی، ژیلا ایپکچی، سود جسته بود.

در هر دو فیلم کریم مسیحی، تئاتر و نمایش رکن اصلی داستان و پیش برندۀ قصه است در پردۀ آخر، نمایشنامه نویس جوانی برای تصاحب اموال برادر متوفای خویش تصمیم می گیرد همسر برادرش را به جنون بکشاند و وادار به خودکشی کند و در تردید آنچه واقع شده شبیه به یک نمایش است و آنقدر شبیه که شخصیت اصلی می خواهد از طریق مقایسۀ واقعیت و نمایش به کشف حقایق بیشتری نائل شود.

تأثیر تئاتر و به ویژه آثار نمایشی ویلیام شکسپیر در فیلم های کریم مسیحی جالب توجه است. او که زمانی به قصد ادامۀ تحصیل در رشتۀ پزشکی به آلمان سفر کرده بود بعد از آشنایی با یک بازیگر تئاتر آلمانی رشتۀ پزشکی را رها کرده و جذب تئاتر شده است. عیناً این احوالات را در سرگذشت بهرام بیضایی شنیده ایم که در جوانی برخوردش با یک گروه نمایش او را از پشت میز اداری بلند می کند و به دنبال کشف این دنیا می کشاند. شاید به همین دلیل این دو هنرمند سینماگر سال ها در کنار هم کار کردند و نتیجۀ همکاری آنها چندین فیلم درخشان بهرام بیضایی بوده است.

فیلمنامۀ تردید، در بخش فیلمنامۀ اقتباسی، سیمرغ بلورین فیلمنامه را به خود اختصاص داد. من البته آن را یک فیلمنامۀ اورجینال می دانم چون فکر جدیدی در فیلم بود و ما قصه در قصه ای را دیدیم که به جای تأثیر گرفتن نویسنده از نمایشنامۀ اصلی، سیاوش بود که متأثر از هملت حرکت می کرد و این هوشمندانه ترین طریقۀ بازگویی داستانی است که بارها و بارها روایت شده است و پیدا کردن شیوۀ جدیدی برای ارائۀ آن کار بسیار پُر زحمتی است. در هر دو فیلم واروژ، بازیگران چون نگین و ستاره و الماس می درخشند که این درخشش علاوه بر توانایی های شخصی آنها مدیون هدایت صحیح از طرف کارگردان است. بهرام رادان، که بازیگر جوان و با استعدادی است، در این فیلم از خود هملت هم به این شاهزادۀ دانمارکی نزدیک تر است و آنچنان در نقش خود فرورفته که می تواند همذات پنداری تماشاگر را برانگیزد و این در حالی است که فضای فیلم های واروژ ایرانی نیست. مخصوصاً تردید که به علت اینکه قرار است فضایی کاملاً امروزی و معاصر داشته باشد و به واسطۀ ارتباطات و محیط زندگی بسیار سرد شخصیت هایش دوست داشتنی نیست. سیاوش خلوتگاه محصوری ندارد. حتی دوستش گارو، که حامد کمیلی آن را به دوست داشتنی ترین هوراشیو مبدل کرده، در جایی کار می کند که همۀ آدم ها در رفت و آمد هستند و سیاوش که پناهی جز او ندارد وقتی سراغ گارو می رود باید به آدم های زیادی بر بخورد. (البته این ایرادهای احساسی، نقاط قوت کارگردان محسوب می شوند چون همه می دانیم که کار در محیط بزرگ و پُر از سیاهی لشکر مثل خوابیدن روی ریل قطار است). به عبارت دیگر، آدم ها دراین قصه جای امنی برای پناه گرفتن ندارند. من شخصاً از این حالت آزار می بینم و دوست دارم آنچه در واقعیت از ما دریغ می شود بر این پردۀ خیال ببینم و آرام بگیرم. امنیت را دوست دارم. آرامش را هم دوست دارم و تازه هر دوی اینها را با یک کنج خلوت تاخت می زنم که متأسفانه در این فیلم سخت و جذاب به چنین راحتی خیالی نمی رسیم جز در پایان فیلم که آن هم به قوت بخش های دیگر فیلم نیست.

من مجبورم مرتب خوبی ها و کم تر خوبی های فیلم را پشت سر هم قطار کنم و در این مسیر باید به دیالوگ نویسی فیلم اشاره کنم که بسیار خوب بود و از کسی که زبان مادری اش فارسی نیست آدم انتظار ندارد که این همه بی اشکال بنویسد و دیالوگ های روان و جذاب و بدون زوائد در کارش باشد. دیالوگ ها متناسب با سن، جنس، طبقه و موقعیت کاراکتر ها نوشته شده بودند و به راحتی در دهان بازیگران می چرخیدند. انتخاب بازیگران بسیار خوب بود و شاید در یکی دو مورد می شد به چهره های دیگری هم فکر کرد. شجاع نوری و محمد مطیع را انگار برای این دو نقش طراحی کرده بودند که حضور هر دو درخشان بود و بی بدیل. بهرام رادان و حامد کمیلی را هم که گفتم اگر اسمی از دیگران نمی برم به حساب ضعف حافظه بگذارید چون در این فیلم حتی آنها که حضورشان به واسطۀ نقش مختصر بود باز حضوری مفید داشتند. نسخۀ کوتاه شدۀ فیلم آن را به حد و اندازۀ قابل قبول تری تبدیل کرده که قطعاً فیلم را برجسته تر نشان خواهد داد.

فیلم تردید به حق بهترین فیلم جشنوارۀ سال گذشته بود چون مجموعه ای از بهترین ها بود.

در مقایسۀ دو فیلم پردۀ آخر و تردید من البته پردۀ آخر را کاملاً دوست دارم و با فیلم تردید تا بخش گره گشایی اش بسیار همراهم اما نسبت به پایان آن حرف دارم ولی نمی دانم چه حرفی! شاید علت این ایرادی که می گیرم انتظار بالایی است که از یک نویسنده و کارگردان فهیم و صاحب سبک دارم و چون نمی توانم و نمی خواهم توقع ام را پایین بیاورم به ناچار نق می زنم. خیلی هم جدی نگیرید و برای دیدن تردید تردید نداشته باشید.

پی نوشت:

  1. فیلمنامه نویس.

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 49
سال سیزدهم | پاییز 1388 | 208 صفحه
در این شماره می خوانید:

زندگینامه /… شیدا و بهت زده حرف های او بودم

نویسنده: زاون قوکاسیان واروژ کریم‌مسیحی در 1331 در شهر اراک به ‌دنیا آمد. در کنار دو خواهر و یک برادر دیگر، او بزرگترین فرزند خانواده بود. او در 1360 ازدواج کرد و حاصل...

خلاصه فیلمنامه تردید

سیاوش روزبهان (بهرام رادان)، مرگ پدرش را در اثر خودکشی باور ندارد و از ازدواج مادر (آتش گرکانی) و عمویش (علیرضا شجاع نوری)، در حالی که مدت زیادی از مرگ پدرش نگذشته،...

شناسنامه فیلم تردید

بازیگران بهرام رادان                                          سیاوش ترانه علیدوستی                                   مهتاب حامد...

سکانس منتخب از فیلم تردید

62- اتاق طلعت [ادامه] طلعت از داخل در را قفل می كند و از همان ابتدا با هجوم به طرف سیاوش حرف هایش را شروع می كند. سیاوش عقب عقب می رود و بالأخره ناخواسته در مبلی می...

در ستایش تردید و گذر از آن

نویسنده: بهرام بیضایی واروژ کریم مسیحی میان اهالی سینمای ایران به دلیلِ آن کسی که هست یکی از دوست داشتنی ترین هاست، گرچه به دلایل شناسنامه ای، در نگاه بخش رسمی، ستایش...

به امید روزی که واروژهایمان هر سال فیلم بسازند

نویسنده: بهرام رادان نام واروژ کریم مسیحی شاید اولین اسمی بود که من در دوران نونهالی ام به منزلۀ کارگردان سینما شنیدم. زمان اکران پردۀ آخر حدوداً دوازده ساله بودم و...

تردید،بخشی از زندگی

نویسنده: علیرضا شجاع نوری وقتی واروژ به من گفت که در فیلم تردید ایفای نقش کنم قبل از اینکه فیلمنامه را بخوانم از خودش پرسیدم: ((به نظر تو، من این نقش را بازی کنم یا...

تردید از دیروز تا فردا،تا همیشه / گفتگو با محمد مطیع

نویسنده: زاون قوکاسیان محمد مطیع را در اولین فیلم نیمه‌بلند واروژ کریم‌مسیحی، سلندر، در نقش ماندگار مغول مهاجم دیدیم و حالا بعد از 27 سال بار دیگر او را در نقش ماندگار...

ارزش بسیار برای سهمی کوچک

نویسنده: مهتاب کرامتی همۀ ما از سینماهای دهۀ شصت و اوایل دهۀ هفتاد خاطراتی داریم، از فیلم های خوب و خاطره انگیزی که هر کدام آبرو و اعتبار سینمای ما بوده و هستند، از...

معجونی از مولفه های سینمایی

نویسنده: کاوه کاویان در طول جنشوارۀ فجر سال گذشته، برخی از منتقدان اغلب جوان که معمولاً دنبال ایرادهای بنی اسرائیلی هستند بر این نکته پا فشاری داشتند حال که واروژ بعد...

هزار نقش بر آرد زمانه و نبود – کی چنان که در آیینه تصور ماست

نویسنده: آتش گرکانی پس از 24 سال اقامت در امریکا به ایران آمده بودم که خواهرم، توفان، به من گفت که یکی از دوستان مشترک او و برادرم، همایون ارشادی، پیشنهاد بازی در فیلم...

هنوز تردید را ندیده ام

نویسنده: سهراب زمان هیلدا اوهان، بازیگر نقش آنا جان در فیلم تردید، را بالأخره در ایروان یافتم. او که آمادۀ ایفای نقش در فیلم تازه اش، یک چیز کوچک، بود از نمایش فیلم...

متاسفم که نشد کل فیلم را خودم باشم / گفتگو با بهرام بدخشانی

نویسنده: زاون قوکاسیان بهرام بدخشانی یکی از بهترین فیلم برداران سینمای امروز ایران است و حضورش در گروه سازندگان فیلم تردید از نقاط قوت این فیلم محسوب می‌شود. زمان...

جز آستان توام در جهان پناهی نیست

نویسنده: شاپور پورامین عزیز نازنینم زاون قوکاسیان گفت مطلبی کوتاه و در خور فیلم تردید بنویسم. پذیرفتم و به دیدۀ منت قبول کردم. اما چه بنویسم که به جایی یا کسی بر نخورد،...

حاصلی از همدلی،رفاقت و دوستی

نویسنده: محمد رضاقومی غیبت طولانی واروژ کریم مسیحی و انتظار دیدن فیلم تازه‌ای از او هر علاقه مند به سینما را بر آن می‌دارد که مشتاقانه برای دیدن فیلم بلند این کارگردان...

سکوتی که شکسته شد

نویسنده: نادر رضایی تردید بهانه ای است برای روایت آنچه بارها نگاه کرده ایم و ندیده ایم و آنچه گوش کرده ایم و نشنیده ایم. مسببی است با صلابت نگاه به اتفاقی مکرر در تاریخ...

هملت بانان و نوشابه اضافی

نویسنده: علی صمدپور مشغول کار و در حال و هوایی دیگر بودم. یادم هست در راهروی باریک آپارتمان گوشی را گرفتم و صدای محمدرضا درویشی را شنیدم. بی درنگی گفت: ((علی جان وقت...

با تردید،تردید را آغاز کردم

نویسنده: پرویز آبنار پس از گذشت تقریباً دو دهه از ساخت فیلم پردۀ آخر خبر ساختن فیلم تردید واروژ کریم مسیحی را شنیدم ولی با تردید؟!! تا اینکه فیلم برداری با وقفه ای...

چگونه تردید تردید شد!

نویسنده: سعید سعدی تردید فیلمی است که پس از هفده سال دوری واروژ کریم مسیحی از عالم کارگردانی، با فیلم به یادماندنی پردۀ آخر، ساخته شد، فیلمی که تمام دوستداران و علاقه...

تردید،داستان کوه و زایش غول

نویسنده: جمشید ارجمند پیکرۀ سینمایی یا بهتر است بگویم پیکرۀ فیلمی هر کشوری، که خود را صاحب سنت سینما می داند، باید طیف های وسیعی از ژانرهای سینمایی را دربر بگیرد تا...

دنیای رازآمیز واروژ

نویسنده: احمد طالبی نژاد از فیلم سلندر سومین اثر کوتاه واروژ، چیز زیادی در ذهنم نیست جز اینکه محمد مطیع، تنها بازیگر فیلم (احتمالاً)، در هیبت یک سامورایی خسته در...

چگونه یادگرفتم از نگرانی دست بردارم و به تردید عشق بورزم

نویسنده: محمد سعید محصصی واروژ کريم‌مسيحي با نخستين کارش، سلندر، دلبستگي خود را به استادش، بهرام بيضايي، با سربلندي اعلام کرد و اکنون هم گويي ابايي ندارد که خود را...

تردید در پرده آخر / یادداشتی بر تردید ساخته واروژ کریم مسیحی

نویسنده: علیرضا منجمی ما راوي جهان نيستيمو جهان بي رحم تر از آن استکه روايت بي وقفه اش رابه خاطر مالحظه اي قطع کند                                 حافظ موسوی اگر...

فیلم (ساختن) یا (نساختن) مسئله این است

نویسنده: مینو فرشچی چند کارگردان را می شناسید که در کارنامۀ خود دو فیلم مهم و تحسین شده در جشنواره های معتبر داخلی (خصوصاً جشنوارۀ فجر) داشته باشند؟ کم تر از 10...

هنر تلفیق در سینما

نویسنده: لیدا بربریان همانطور که شکسپیر در خلق آثار خود از گنجینۀ دوران کهن، کتب مورخان، ادبیات قرون وسطی، تجدید حیات، حوادث عصر خود و فلسفه سود جسته و تمامی آنها را با...

تردید،سنگ محکی بر فرهنگ

نویسنده: علی مغازه ای تردید، فیلمی است که به اندازۀ ساخت دو یا شاید سه فیلم، از جنس کار خود کریم مسیحی، کار و انرژی برده است. دو باری که این فیلم را دیدم، اکران جشنواره...

جستجوی سلامت نگاه واوژ،میزگردی درباره تردید

نویسنده: زاون قوکاسیان تردید را اولین بار در بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر و برای دومین بار قبل از اکران در یک جمع چهار نفره به صورت خصوصی در دفتر کار تهیه...

یادم می آید …

نویسنده: حسن فارسی چند روزی پیش دوست گرامی‌ام، زاون قوکاسیان، به ‌من، که چند ماهی است خارج از ایرانم، زنگی زد و خواست تا به‌دلیل سال‌ها دوستی با واروژ و همکاری با او در...

واروژانه

نویسنده: امرالله احمد جو ـ خدا نخواسته اگر واروژ کریم مسیحی را نداشتیم یک فیلم ساز خوب کم داشتیم اما اگر تو را خدا خواسته نداشتیم، چه غم داشتیم؟ خیلی هم بهتر بود. نه...