نویسنده: علیرضا منجمی

ما راوی جهان نیستیم
و جهان بی رحم تر از آن است
که روایت بی وقفه اش را
به خاطر ما
لحظه ای قطع کند
                                 حافظ موسوی

اگر اقتباسِ تردید از هملت را سنگ بنای این اثر محسوب کنیم، در این نوشتار ابتدا می کوشم تا نشان دهم چه تفاوت هایی میان تردید و هملت وجود دارد و در ادامه کوشش خواهم کرد با مقایسۀ تردید با پردۀ آخر، فیلمِ دیگر فیلم ساز، به رهیافتی نو دست یابم و نشان دهم که چرا به گمان من تردید اقتباسی نو از متنی ادبی است.

علیرضا منجمی [1]

پردۀ اول (تم ها)

تم های اصلی در هملت عبارت اند از خیانت، جنون، انتقام و تردید. برعکس نمایشنامه، که انتقام یکی از مضامین اصلی آن است، در فیلم تردید انتقام چندان مضمون برجسته ای نیست و به همین نحو جنون. جنون در فیلم بیشتر سرپوشی برای کشف حقیقت توسط سیاوش(بهرام رادان) است در صورتی که در هملت جنون تمی است اصلی. جنون را می توان هم به افسردگی و هم اندیشناکی هملت مرتبط دانست. از یک سو، جنون در مالیخولیایِ هملت، در کشف حقیقت ریشه دارد و از سوی دیگر، نوعی بلاهتِ بهلول وار است که سبب می شود تا او با زدن حرف های متناقض تناقض های اطرافش را عیان سازد. در مقایسه با نمایشنامه، تم جنون و انتقام در فیلم کم رنگ تر است و این سبب شده که فیلم فضای مفرح تری داشته باشد. خیانت از دیگر تم های فیلم است که با افزودن داستان هایی دربارۀ فساد خانوادۀ سیاوش و کارهای خلاف آنان پررنگ تر شده در صورتی که در نمایشنامه به فساد پدر هملت اشاره ای نمی شود. این تغییر فضا و امروزی کردن آن فضای خیانت بار و پر از توطئۀ گوتیکی را کم رنگ کرده است. در این میان اما تردید یکی از تم های مشترکی است که جوهرۀ آن مشابه نمایشنامه نیست. سیاوش دچار تردیدی جدی و فلسفی همانند هملت نیست. تردید او از جنسی دیگر است و کل وجود او در این واقعه به چالش کشیده نشده است.

پردۀ دوم ( شخصیت ها)

شخصیت هملت در نمایشنامه دو ویژگی بارز دارد: جنون و تک گویی های فلسفی که هر دوی اینها در شخصیت سیاوش غایب است. اشارۀ فیلم به محقق بودن سیاوش چندان قابل باور نیست و جا نمی افتد. تنها نشانه ای که می بینیم دوربین عکاسی اوست و تعدادی عکس بر در و دیوار اما به هر رو، همین نشانه های اندک تصویری او را از محیط اطرافش متمایز می کند.

شخصیت مهتاب (ترانه علیدوستی) هم با اُفلیای نمایشنامه کاملاً متفاوت است. شخصیت نمایشنامه در فیلم تبدیل به دو شخصیت شده است. نقشی که اُفلیا آن را بازی می کند تا علت جنون هملت را دریابند در فیلم به مهتاب کرامتی واگذار شده اما برعکسِ اُفلیا، که فرمانبردار پدرش و شاه است، مهتاب شخصیتی مستقل و جسور است و عاملِ اصلی تحول سیاوش است.

سیاوش شخصیتی مذبذب و ناپایدار دارد اما نه به واسطۀ تردیدهای جدی اش بلکه این ویژگی او بیشتر نوعی سبک سری کودکانه است (برای مثال، نگاه کنید به صحنۀ تعقیب و گریز علیدوستی و رادان).

به روز کردن نمایشنامه تغییر دیگری را هم سبب شده: از بین رفتن عنصر شاهی. بنابراین، سنگینی آنچه هملت (تاج و تخت شاهی) از دست داده در فیلم وجود ندارد و با رسوایی هایی هم که از پدر سیاوش در فیلم برملا می شود (برعکس نمایشنامه که در آن پدر فقط مورد تجلیل قرار می گیرد) چیزی باقی نمی ماند که ارزش جنگیدن داشته باشد. ورود قانون هم به همین شکل منطقی به نظر می رسد چرا که از اقتضائات امروزی شدن است. مضمونی شبیه به آثار کیمیایی هم در فیلم وجود دارد که به مافیایی بی زمان و بی مکان اشاره می کند اما برعکس اکثر فیلم های کیمیایی، که قانون و پلیس غایب هستند و آدم ها خودشان با یکدیگر تسویه حساب می کنند، در تردید، پلیس حضور دارد.

لایرتیسِ نمایشنامه در فیلم تبدیل به یک کودک عقب ماندۀ ذهنی شده که این هم از جنبه های طنازی واروژ است. این نکته حس انتقام جویی را که، در پردۀ آخرِ هملت وجود دارد، زایل می کند چرا که دو حریف هم عرض هم نیستند و تصور اینکه این دو با هم دوئل کنند بیشتر خنده دار است تا تراژیک.

پردۀ سوم (لوکیشن ها)

استفاده از لوکیشن سینمای نیمه مخروبه ایدۀ بسیار جذابی است. لوکیشن سینما رکس لاله زار و حالت نیمه ویران آن حسِ تردید را به خوبی به بیننده القاء می کند. از آنجا که سینما در حال تعمیر است حالتی از خوف و رجاء دارد، هم امید به ساخته شدن و هم ترسِ از ویران شدن.

لوکیشن کاخ سعدآباد اما چندان مقبول به نظر نمی رسد. با وجود آنکه فضای اشرافی را به خوبی القاء می کند به دلیل تمیز و پر نور بودن فضاها احساسی از توطئه، خیانت و… را به وجود نمی آورد. شاید لوکیشنی مانند آنچه در پردۀ آخر بود بهتر می توانست این کارکرد را داشته باشد.

پردۀ چهارم (آکسیون ها)

استفاده از مراسم زار در فیلم به عنوان راهی برای نشان دادن روح پدر ترفند خوبی است. البته، با شرایطی که در حال حاضر در فیلم نمایش داده می شود، به نظر، بیشتر به کابوس شبیه است تا پیامی واقعی از یک روح. کنتراست زیاد فضای اشرافی کاخ سعدآباد با فضای هتل فردوسی، که مراسم زار در آن اجرا می شود، حالت کابوس گونۀ آن را تشدید می کند. استفاده از نمایش هملت در مراسم عروسی چندان منطقی به نظر نمی آید. شاید ایده های نوتری مثل نمایش فیلم هملت می توانست جایگزین بهتری باشد.

پردۀ پنجم  صحنۀ اول (علائق مشترک)

دل مشغولی های واروژ را بر اساس دو فیلمش می توان چنین صورت بندی کرد: بی زمانی و بی مکانی، علاقه به مؤلفه های سینمای کلاسیک، حضور پررنگ نمایش، تردید و دودلی و تم پلیسی.

از دیگر تفاوت های عمده و اساسی در تردید حضور پلیس در آن است. حضور بازپرس و پلیس در فیلم برای گره گشایی و کم رنگ کردن نقش انتقام از یک سو و امروزی کردن آن از سوی دیگر معقول به نظر می رسد اما علاقۀ کارگردان به تم پلیسی را هم باید مد نظر داشت.

مؤلفه های سینمای کلاسیک از قبیل نوع داستان گویی، لوکیشن ها و میزانسن ها در هر دو فیلم مشاهده می شود. انتخاب به جای بازیگران و گرفتن بازی های درست و مناسب از آنها از جملۀ این مؤلفه هاست. بازی های محمد مطیع، حامد کمیلی و علیرضا شجاع نوری از این دسته اند. این همه وسواس و کمال گرایی شاید دلیل این کم کاریِ کارگردان توانای سینمای ایران است! شاید او هم مثل شخصیت های فیلم هایش در ساختن فیلم تردید دارد!

تردیدِ شخصیت اول فیلم در هر دو اثر کارگردان وجود دارد. شازده در پردۀ آخر نمایش خود تردید می کند و سیاوش در بازی کردن در پردۀ آخر تردید دارد.

علاقۀ وافر واروژ به نمایش یکی از نکات کلیدی دیگر است. کریم مسیحی در پردۀ آخر نمایش نقاط عطف فیلم را رقم می زند و به این ترتیب، هم حس تعلیق و وحشت را القاء می کند و هم شادی را. گروه بازیگران نمایش ها در پردۀ آخر همان مطربانِ دوران قاجار هستند که حالا، در دوران پهلوی اول، میان اجرای نمایش های روحوضی و نمایشنامه های فرنگی سرگردانند. این برجسته کردن نقش نمایش در تردید هم وجود دارد که به نظرم نکته ای کلیدی برای رمزگشایی فیلم است. اشاره به خانوادۀ ارمنی و نقش آنها در اجرای نمایشنامۀ هملت نوعی ادای دین است به ارمنیان ایران که نقشی بسیار مهم در گسترش تئاتر مدرن در ایران داشته اند.

پردۀ پنجم  صحنۀ دوم (تردید در پردۀ آخر)

با تردید مسیری نو در اقتباس ادبی در سینمای ایران شکل گرفته. تردید در اصل برداشتی آزاد از نمایشنامۀ هملت است، تلاشی برای نشان دادن اینکه آیا تراژدی می تواند پایانی خوش داشته باشد یا نه؟ فیلم انصافاً از شعار زدگی، قهرمان پروری و اغراق های تئاتری خالی است. می توان برای به روز کردن این اقتباس، دهانِ هملتِ ایرانی را پر کرد از حرف های فلسفی و اجتماعی و کلی ژست روشنفکرانه گرفت اما فیلم با وسواس و دقت در دیالوگ نویسی و پرهیز از تک گویی ریتم قابل قبولی پیدا کرده است.

در میانۀ فیلم است که اقتباس از هملت لو می رود و تماشاگر و شخصیت های فیلم درگیر یک بازی ذهنی می شوند. این تعلیق دلپذیر است. تردیدِ هملت و سیاوش از یک جنس نیست. این درگیری با تقدیر و تلاش برای تغییر آن مضمون اصلی تردید است که به کلی با تم تراژیک هملت متفاوت است. بنابراین، تردید اقتباسی کامل از هملت نیست، گو اینکه رگه هایی از درون مایه های اصلی آن را حفظ کرده است.

اگر نمایش را به عنوان تم اصلی فیلم در نظر بگیریم، در نمایشنامۀ هملت سرنخ هایی می توان یافت که راهگشاست. هملت در پردۀ سوم صحنۀ دوم هدف نمایش را به ما گوشزد می کند:

(( هر گونه افراطی از این دست از منظور و مراد نمایش به دور است. هدف نمایش از آغاز چنین بوده و هنوز هم هست که اگر بتوان آیینه ای در طبیعت نگه دارد و چهرۀ فضیلت و تصویر رذالت را بدان ها بنماید و به زمانه و هیئت اجتماع نشان دهد بر چه رنگ و رسمی است)).[2]

سیاوش با کشف اینکه زندگی اش شبیه هملت است به نمایشنامه همچون آیینه ای می نگرد و فضیلت ها و رذالت ها را در آن می بیند. سیاوش با رجوع به نمایشنامۀ هملت می تواند واقعیت را بفهمد. پس، نمایشنامه به این کار آمده است که فضیلت و رذالت را بازنمایاند اما جنبۀ دیگر فیلم پذیرفتن نقشی است که نمایشنامه به او واگذار کرده است. تردیدِ اصلی فیلم از اینجا شروع می شود. بر عکسِ هملت، که تردیدهایی دربارۀ نقش خود در جهان دارد و آن را می توان در پرسش هایی که در تک گویی هایش مطرح می کند، یافت  تردیدِ واروژ کریم مسیحی تردید در بازی کردن نقش است همانجا که مهتاب با تخطئۀ گارو و سیاوش، که مشغول خواندن نمایشنامه هستند، آنها را به عمل فرا می خواند، چیزی که در روح سخنان هملت در تک گویی مشهورش، ((بودن یا نبودن)) هم وجود دارد که بودن با عمل و نبودن با بی عملی مترادف است. پیش تر، در صحنه ای که گارو شباهت هملت و داستان سیاوش را برای مهتاب می گوید، صحنه تماماً روی سِن اتفاق می افتد به نوعی دعوت از مهتاب برای بازی در نقش اُفلیا است. اما لختی بعد، وقتی مهتاب معترضانه بر می گردد و به روخوانی هملت و تسلیمِ آنها به تقدیر اعتراض می کند، این تردید بهتر رخ می نماید. نمای بعدی بر روی پشتِ بام و زیر آسمان است. گویی آنها همگی از بازی در این نقش ها سرباز زده اند.

فیلم از میانۀ راه، مسیر خود را از هملت جدا می کند. ما همه بازیگران نمایشی هستیم که خود از آن ناآگاه ایم. در ادامه، جنگ با این تقدیرِ تراژیک است و کلنجار با نقشی که بر عهدۀ ماست ولی ما تن به بازی نمی دهیم. سیاوش، مهتاب و گارو همۀ تلاش خود را می کنند تا تقدیر را تغییر دهند اما نهایتاً همۀ آن اتفاقات با اندکی تغییر رخ می دهد. آیا تردید در پذیرفتن نقش نتیجه ای متفاوت به بار می آورد؟ فیلم با نگاهِ تردید آمیزِ سیاوش پایان می یابد. شاید او با خود می اندیشد که آیا این تردید داستانی متفاوت را رقم زد؟ جایی که دوربین از روی مهتاب به سمت انعکاس او در آب از بالا به پایین حرکت می کند با مجموعه ای از تردیدها تنها می مانیم: تردید در هملت بودن یا هملت نبودن.

پی نوشت:

[1]. منتقد سینما

  1. ویلیام شکسپیر، هملت، ترجمۀ به آذین(تهران: آتیه، 1376).

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 49
سال سیزدهم | پاییز 1388 | 208 صفحه
در این شماره می خوانید:

زندگینامه /… شیدا و بهت زده حرف های او بودم

نویسنده: زاون قوکاسیان واروژ کریم‌مسیحی در 1331 در شهر اراک به ‌دنیا آمد. در کنار دو خواهر و یک برادر دیگر، او بزرگترین فرزند خانواده بود. او در 1360 ازدواج کرد و حاصل...

خلاصه فیلمنامه تردید

سیاوش روزبهان (بهرام رادان)، مرگ پدرش را در اثر خودکشی باور ندارد و از ازدواج مادر (آتش گرکانی) و عمویش (علیرضا شجاع نوری)، در حالی که مدت زیادی از مرگ پدرش نگذشته،...

شناسنامه فیلم تردید

بازیگران بهرام رادان                                          سیاوش ترانه علیدوستی                                   مهتاب حامد...

سکانس منتخب از فیلم تردید

62- اتاق طلعت [ادامه] طلعت از داخل در را قفل می كند و از همان ابتدا با هجوم به طرف سیاوش حرف هایش را شروع می كند. سیاوش عقب عقب می رود و بالأخره ناخواسته در مبلی می...

در ستایش تردید و گذر از آن

نویسنده: بهرام بیضایی واروژ کریم مسیحی میان اهالی سینمای ایران به دلیلِ آن کسی که هست یکی از دوست داشتنی ترین هاست، گرچه به دلایل شناسنامه ای، در نگاه بخش رسمی، ستایش...

به امید روزی که واروژهایمان هر سال فیلم بسازند

نویسنده: بهرام رادان نام واروژ کریم مسیحی شاید اولین اسمی بود که من در دوران نونهالی ام به منزلۀ کارگردان سینما شنیدم. زمان اکران پردۀ آخر حدوداً دوازده ساله بودم و...

تردید،بخشی از زندگی

نویسنده: علیرضا شجاع نوری وقتی واروژ به من گفت که در فیلم تردید ایفای نقش کنم قبل از اینکه فیلمنامه را بخوانم از خودش پرسیدم: ((به نظر تو، من این نقش را بازی کنم یا...

تردید از دیروز تا فردا،تا همیشه / گفتگو با محمد مطیع

نویسنده: زاون قوکاسیان محمد مطیع را در اولین فیلم نیمه‌بلند واروژ کریم‌مسیحی، سلندر، در نقش ماندگار مغول مهاجم دیدیم و حالا بعد از 27 سال بار دیگر او را در نقش ماندگار...

ارزش بسیار برای سهمی کوچک

نویسنده: مهتاب کرامتی همۀ ما از سینماهای دهۀ شصت و اوایل دهۀ هفتاد خاطراتی داریم، از فیلم های خوب و خاطره انگیزی که هر کدام آبرو و اعتبار سینمای ما بوده و هستند، از...

معجونی از مولفه های سینمایی

نویسنده: کاوه کاویان در طول جنشوارۀ فجر سال گذشته، برخی از منتقدان اغلب جوان که معمولاً دنبال ایرادهای بنی اسرائیلی هستند بر این نکته پا فشاری داشتند حال که واروژ بعد...

هزار نقش بر آرد زمانه و نبود – کی چنان که در آیینه تصور ماست

نویسنده: آتش گرکانی پس از 24 سال اقامت در امریکا به ایران آمده بودم که خواهرم، توفان، به من گفت که یکی از دوستان مشترک او و برادرم، همایون ارشادی، پیشنهاد بازی در فیلم...

هنوز تردید را ندیده ام

نویسنده: سهراب زمان هیلدا اوهان، بازیگر نقش آنا جان در فیلم تردید، را بالأخره در ایروان یافتم. او که آمادۀ ایفای نقش در فیلم تازه اش، یک چیز کوچک، بود از نمایش فیلم...

متاسفم که نشد کل فیلم را خودم باشم / گفتگو با بهرام بدخشانی

نویسنده: زاون قوکاسیان بهرام بدخشانی یکی از بهترین فیلم برداران سینمای امروز ایران است و حضورش در گروه سازندگان فیلم تردید از نقاط قوت این فیلم محسوب می‌شود. زمان...

جز آستان توام در جهان پناهی نیست

نویسنده: شاپور پورامین عزیز نازنینم زاون قوکاسیان گفت مطلبی کوتاه و در خور فیلم تردید بنویسم. پذیرفتم و به دیدۀ منت قبول کردم. اما چه بنویسم که به جایی یا کسی بر نخورد،...

حاصلی از همدلی،رفاقت و دوستی

نویسنده: محمد رضاقومی غیبت طولانی واروژ کریم مسیحی و انتظار دیدن فیلم تازه‌ای از او هر علاقه مند به سینما را بر آن می‌دارد که مشتاقانه برای دیدن فیلم بلند این کارگردان...

سکوتی که شکسته شد

نویسنده: نادر رضایی تردید بهانه ای است برای روایت آنچه بارها نگاه کرده ایم و ندیده ایم و آنچه گوش کرده ایم و نشنیده ایم. مسببی است با صلابت نگاه به اتفاقی مکرر در تاریخ...

هملت بانان و نوشابه اضافی

نویسنده: علی صمدپور مشغول کار و در حال و هوایی دیگر بودم. یادم هست در راهروی باریک آپارتمان گوشی را گرفتم و صدای محمدرضا درویشی را شنیدم. بی درنگی گفت: ((علی جان وقت...

با تردید،تردید را آغاز کردم

نویسنده: پرویز آبنار پس از گذشت تقریباً دو دهه از ساخت فیلم پردۀ آخر خبر ساختن فیلم تردید واروژ کریم مسیحی را شنیدم ولی با تردید؟!! تا اینکه فیلم برداری با وقفه ای...

چگونه تردید تردید شد!

نویسنده: سعید سعدی تردید فیلمی است که پس از هفده سال دوری واروژ کریم مسیحی از عالم کارگردانی، با فیلم به یادماندنی پردۀ آخر، ساخته شد، فیلمی که تمام دوستداران و علاقه...

تردید،داستان کوه و زایش غول

نویسنده: جمشید ارجمند پیکرۀ سینمایی یا بهتر است بگویم پیکرۀ فیلمی هر کشوری، که خود را صاحب سنت سینما می داند، باید طیف های وسیعی از ژانرهای سینمایی را دربر بگیرد تا...

دنیای رازآمیز واروژ

نویسنده: احمد طالبی نژاد از فیلم سلندر سومین اثر کوتاه واروژ، چیز زیادی در ذهنم نیست جز اینکه محمد مطیع، تنها بازیگر فیلم (احتمالاً)، در هیبت یک سامورایی خسته در...

چگونه یادگرفتم از نگرانی دست بردارم و به تردید عشق بورزم

نویسنده: محمد سعید محصصی واروژ کريم‌مسيحي با نخستين کارش، سلندر، دلبستگي خود را به استادش، بهرام بيضايي، با سربلندي اعلام کرد و اکنون هم گويي ابايي ندارد که خود را...

تردید در پرده آخر / یادداشتی بر تردید ساخته واروژ کریم مسیحی

نویسنده: علیرضا منجمی ما راوي جهان نيستيمو جهان بي رحم تر از آن استکه روايت بي وقفه اش رابه خاطر مالحظه اي قطع کند                                 حافظ موسوی اگر...

فیلم (ساختن) یا (نساختن) مسئله این است

نویسنده: مینو فرشچی چند کارگردان را می شناسید که در کارنامۀ خود دو فیلم مهم و تحسین شده در جشنواره های معتبر داخلی (خصوصاً جشنوارۀ فجر) داشته باشند؟ کم تر از 10...

هنر تلفیق در سینما

نویسنده: لیدا بربریان همانطور که شکسپیر در خلق آثار خود از گنجینۀ دوران کهن، کتب مورخان، ادبیات قرون وسطی، تجدید حیات، حوادث عصر خود و فلسفه سود جسته و تمامی آنها را با...

تردید،سنگ محکی بر فرهنگ

نویسنده: علی مغازه ای تردید، فیلمی است که به اندازۀ ساخت دو یا شاید سه فیلم، از جنس کار خود کریم مسیحی، کار و انرژی برده است. دو باری که این فیلم را دیدم، اکران جشنواره...

جستجوی سلامت نگاه واوژ،میزگردی درباره تردید

نویسنده: زاون قوکاسیان تردید را اولین بار در بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر و برای دومین بار قبل از اکران در یک جمع چهار نفره به صورت خصوصی در دفتر کار تهیه...

یادم می آید …

نویسنده: حسن فارسی چند روزی پیش دوست گرامی‌ام، زاون قوکاسیان، به ‌من، که چند ماهی است خارج از ایرانم، زنگی زد و خواست تا به‌دلیل سال‌ها دوستی با واروژ و همکاری با او در...

واروژانه

نویسنده: امرالله احمد جو ـ خدا نخواسته اگر واروژ کریم مسیحی را نداشتیم یک فیلم ساز خوب کم داشتیم اما اگر تو را خدا خواسته نداشتیم، چه غم داشتیم؟ خیلی هم بهتر بود. نه...