نویسنده: آرمین وگنر / ترجمه: خاچیک خاچر

تو مرا نمی دیدی. من در کناری ایستاده بودم و به تو نگاه می کردم که چگونه زیر مهتاب درخشان بچه هایت را روی زمین عریان پرگرد و خاک می خواباندی که چگونه از زمانی که تو را از خانه و کاشانه ات راندند، دخترت را، که در طرف چپ پسرت قرار داشت، با تکه ای کتان می پوشاندی و آنها با چه صفا و پاکی ای مظلومانه در آنجا در کنار یکدیگر آرام گرفته بودند، با دهن های پر از خواب، دست های کوچکشان بر روی ملحفه گویی صفحهٔ کاغذی را با لرزش تمام در زیر مهتاب لوله می کردند. تو در کنار ظرف های به امانت گرفته شده کز کرده بودی. چشم هایت از نهایت خستگی به هم آمده بود. در حالی که افکارت در دور دست ها به پرواز درآمده بودند، در اتاق های خانهٔ قدیمی ات جایی که همواره نسیم و آرامش مهمانش بودند. تو دربارهٔ آن مردی که دوستش داشتی فکر می کردی، مردی که آنها در روز روشن زیر دیوار او را به رگبار گلوله بستند، دربارهٔ آن تختخوابی که به تو گرما می بخشید، دربارهٔ آن تختهٔ مشبک که با آوای ننو به صدا در می آمد و در زیر قدم های شتاب زدهٔ فرزندانت تاب می خورد. آنجا تو در میان هزاران همنوع خود افتاده بودی که با دود چادرهایشان، که از آن ابری از بخار تب بلند می شد، فضا را پر کرده بودند. تو در میان آوارگان و خیل مردان غریبه، که بسان پرتاب شدگان از قله های آسمان خراش با شکم ها و سینه های عریان بر زمین در غلتیده و با نفس های سنگین به خواب رفته بودند، گم شده بودی. گیسوان بلندت در کنار آنها مانند اعضای به غربت رفته یک بدن و شاخه های تبرخوردهٔ درخت ها بر روی زمین زیر قدم های رفت و آمد کنندگان ولو شده بود. ارواح همهٔ آنها در محل های زندگی شان بود ولی بدن هاشان اینجا در عذاب خواب. آنها همواره و بدون وقفه در فرار و گریز بودند به دوردست های دور…. تو مرا ندیدی زیرا که من کمی دورتر از تو ایستاده بودم و اگر چشم هایت را می گشودی فکر می کردی که من هم جزو مردانی هستم که برای مسموم کردن قسمت دردناک بقیه زندگی ات به اینجا تشریف آورده ام. مرا که هیچ نداشتم، من سرباز، فقیر مثل تو، دم مرگ مثل تو، کسی که قلب گرم آکنده از درد و رنج خود را کشان کشان از میان دشت های وحشتناک جنگ به پیش می برد. به هر حال من تو را با شلوار وصله دارت و رنگ پریدگی دوست داشتنی ات تماشا می کردم. زلف هایت از وسط سر به دو شاخه تقسیم شده بود. سنگینی گیسوی سیاهت و چشمانت را تماشا می کردم که چگونه همهٔ نگاهشان را به طرف بچه ها می انداختند، بچه هایی که در ژرفای خواب شروع به تبسم کرده بودند. سینه های پُرِ تو را می دیدم که خواهانشان بودم، سینه هایی که قربانی گرسنگی و فلاکت شده بودند. قامت رعنایت که من با عشقی پر احساس آن را در آغوش می فشردم و چروک عمیق میان ابروانت، که به دست شب و سرنوشت حک شده بود. با شوقی خاص به طرف تو نظر انداختم. تویی که به آنچه که دار و ندارت بود تکیه داده بودی. دار و نداری که تو به همراه بچه هایت آن را از یک ایستگاه قطار به ایستگاه دیگر، از یک پرتگاه خطرناک به پرتگاه بعدی تا لب بیابان های بی آب و علف به دوش کشیدی. از اردوگاهی به اردوگاهی دیگر، از آبگاهی به آبگاهی دیگر، هنوز پر از ایمان، هنوز سرشار از امید و تو مرا به همراه این تصویر، به خیمه های اردوگاه های ترک، به محیط شادمان سربازان، به گرمیِ دوستی، به روز، به کار، به زیبایی وحشی طبیعت کشاندی تا من چیزی را فراموش نکنم….

پی نوشت:

1- توضیح مترجم: این قطعه، یک ((نگاه)) از ((نگاه هایی)) است که وگنر به انسان های مظلوم محکوم به مرگ انداخته است. این مجموعه که از ((قطعات)) زیادی تشکیل شده جزو آثار جاودانهٔ شاعر است.

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 35
سال دهم | بهار 1385 | 144 صفحه
در این شماره می خوانید:

زنگ برج خاموش نشدنی

نویسنده: بارویر سواک / ترجمه: گئورگ نوباریان اشاره گئورگ نوباریان در کرمانشاه متولد شد. او از هنرمندان تئاتر ارمنی است که فعالیت هنری خود را از 1954 در انجمن فرهنگی...

پسرک، آدام

نویسنده: آرمین وگنر / ترجمه: خاچیک خاچر شب تولد آدام، مادرش به بی هوشیِ عمیقی فرو رفت. بچه نمی خواست متولد شود. قابلهٔ پیر برای تحریک بچه طبق عادت قدیمی مقداری گردو بین...

به یک مادر ارمنی

نویسنده: آرمین وگنر / ترجمه: خاچیک خاچر تو مرا نمی دیدی. من در کناری ایستاده بودم و به تو نگاه می کردم که چگونه زیر مهتاب درخشان بچه هایت را روی زمین عریان پرگرد و خاک...

راه شاعر جوان، آرمین ت. وگنر

نویسنده: اشتفان تسوایگ / ترجمه: خاچیک خاچر برای یک جوان پویا و سرمست از شعر و شاعری که با دیدی خلاق به دنیای قبل از جنگ، حین جنگ و پس از آن می نگرد، به نظر من، مثالی...

آرمین و گنر

در سال 1886 میلادی در نزدیکی شهر ووپرتال آلمان به دنیا آمد. مادرش جزو مبارزان سرسخت حقوق زن در آلمان بود و روحیهٔ مبارزه در راه حقوق بشر را آرمین از مادر به ارث برد....

مراسم یادبود آوریل ۱۹۱۵ نود و یکمین سالگرد نژاد کشی ارمنیان

نویسنده: کارینه داویدیان به منظور گرامیداشت یاد و خاطرهٔ یک ونیم میلیون شهید ارمنی، که در سال1915م. به دست عوامل دولت ترکان جوان عثمانی از سرزمین آبا و اجدادی خود در...

مشکلات فراروی گفت و گوی بین ادیان و راهکارهای عبور

نویسنده: گئورگ وارطان 16اسفند 1384/ کرواسی - زاگرب اگر چه ممکن است ادیان از حیث بنیان های کلامی، جهان بینی و شاید نگاه به غایت انسان متمایز باشند در این نوشتار ما از...

نیروی نظامی امپراتوری عثمانی

نویسنده: آرمن ملکی در اوایل قرن سیزدهم میلادی، در حالی که در اروپا در نواحی ایتالیا و جنوب فرانسه مردم سرگرم منازعات دینی بودند و فرانسه و انگلستان هم بر سر تصاحب تاج و...

ملت سربلند

نویسنده: هری گوند اگچیان / ترجمه: روبیک آقاجانیان زنگ تلفن در سکوت و تاریکی اتاق خوابم به صدا در آمد. لحاف را کنار زدم، پایین پریدم و گوشی را برداشتم: - الو... - هری...

گزیده ای از نظرات محققان و نویسندگان ترک در خصوص نسل کشی ارامنه

نویسنده: آناهید هوسپیان فاطمه موگه گوچک - به مناسبت 24 آوریل ((... می خواهم این را بدانید که در مقام یک ترک گرچه در این خصوص تقصیری متوجه خود نمی دانم با اینحال خود را...

بازتاب قتل عام ارمنیان در مطبوعات ایران

نویسنده: اما بگیجانیان/ ترجمه: ادوارد هاروتونیان اشاره قتل عام ارمنیان به دستور حاکمان وقت عثمانی اقدامی برنامه ریزی شده و سازمان یافته با هدف پایان دادن به حیات یک ملت...

بی خانمان

نویسنده: رافائل آرامیان/ ترجمه: سوریک آبنوسیان مهاجران[1] شب ها را در زیر دیوارهای دِیر سپری می کردند. یتیمان کوله ها بر شانه، دربه در و خانه به خانه آوازهایی غمگین می...

مصاحبه با فاطمه موگه گوچک پیرامون شالوده تاریخ ترکیه

نویسنده: خاچیک مرادیان/ ترجمه: ژیلبرت مشکنبریانس اشاره به نظر موگه گوچک: ((مهم ترین وظیفهٔ مورّخان ترک حمایت از مصلحت دولت مطبوعشان است. این مهم یکی از اصولی است که...

کلیسای سورپ گئورگ روستای گرد آباد ارومیه

نویسنده: بهروز خان محمدی شهرستان ارومیه در مقام مرکز استان آذربایجان غربی دارای سابقه تاریخی و فرهنگی کهنی است و از گذشته های دور آژار زندگی و سکونت انسان در آن به چشم...

کومیتاس، آثار و تاثیرات از دیدگاه موسیقی دانان بزرگ

نویسنده: لیدا بربریان هر شخصیت هنری در نزد ملت خود دارای ارج و منزلتی است ولی کار او زمانی ارزش واقعی پیدا می کند که صاحب نظران بر آن صحه گذارند. به خصوص اگر این افراد...