نویسنده: آرپی مانوکیان

نوشتار حاضر به بحث در مورد مشترکات تاریخ ارمنیان و ایرانیان، پیش از ورود اسلام به ایران، در دورۀ آخرین سلسلۀ ایرانی؛ یعنی، ساسانیان می پردازد. لازم به یادآوری است از آنجایی که مورخان تاریخ دقیق دورۀ سلطنت پادشاهان ارمنستان را متفاوت ذکر کرده اند در این مقاله سعی کرده ایم با مقایسۀ منابع ارمنی و رومی تاریخ هایی که در خصوص حوادث این دوره نقل می کنیم از صحت و دقت بیشتری برخوردار باشند. در ضمن، با بهره گیری از منابع ارمنی اطلاعاتی جامع و بدیع و درعین حال موجز ارائه داده ایم و از بیان تاریخ مفصل این دو ملت، در این مقطع زمانی، خودداری کرده ایم.

اولین برخوردها

در اواخر سلطنت اشکانیان، فردی به نام اردشیر(226 ـ 241 م)،[3] در شهر دارابگرد، از ایالت پارس،[4] شورش کرد و پس از کسب قدرت در این ناحیه به فکر ایجاد فرمانروایی وسیع و گسترده ای  افتاد که مسلماً بدون جنگ و لشکرکشی امکان پذیر نبود. اولین اقدام او برای نیل به این هدف همراه ساختن خاندان های مهم سلطنتی و سرکوبی اردوان پنجم (207 ـ 224م)، آخرین پادشاه اشکانی، بود.[5]

در این زمان، در ارمنستان، خسرو(222- 238م) از سلسۀ پادشاهان اشکانی حکومت می کرد. اردشیر حکومت ارمنستان را بخشی از دولت عظیم اشکانیان و به طور قطع یکی از دشمنان جدی خود می دانست که به هر نحو ممکن می بایست به آن سرزمین دست می یافت. به این ترتیب، نبردهای وی بر ضد اردوان و سلسلۀ اشکانی آغاز شد.[6]

در مورد اهمیت نقش ارمنستان در این نبردها، به منزلۀ اصلی ترین حامی سلسۀ اشکانی، مورخ بزرگ ارمنی، موسس خورناتسی، اطلاعاتی دقیق و روشن ارائه داده است. بر اساس اسناد و مدارکی که وی به رشتۀ تحریر در آورده خسرو، پادشاه ارمنستان، پس از شنیدن خبر شورش اردشیر بر ضد اردوان و پس از تدارک سپاهی نه چندان مجهز به قصد نجات اردوان و حمایت از وی و نبرد بر ضد اردشیر رهسپار ایران شد اما در نیمه راه شایعۀ مرگ اردوان و پیوستن خاندان های مهم سلطنتی به اردشیر و طرفداری از او خسرو را، که در شرایط مساعدی از لحاظ نظامی و سیاسی به سر نمی برد، مجبور به بازگشت کرد.

پس از کشته شدن اردوان خسرو تنها قدرت رده بالای اشکانی بود که می بایست از ثبات سلسلۀ اشکانی و مستملکات آن در برابر حملات اردشیر دفاع می کرد[7] اما سپاهیان او منسجم نبودند و تسلیحات نظامی کافی  را نیز برای مقابله با خیل عظیم سپاهیان اردشیر در اختیار نداشتند. بنابراین، خسرو تصمیم گرفت که از رومیان تقاضای کمک کند اما قیصر روم در پاسخ تنها به اعزام بخشی اندک از سپاهیانش، که در مصر بودند، اکتفا کرد.[8]

در طی مدتی که خسرو در ارمنستان مشغول تدارک مقدمات نبرد بود، اردشیر موفق شد آخرین نیروهای پارتی را شکست دهد و وارد شهر تیسفون[9] شود. او در226م در این شهر تاج گذاری کرد و خود را اولین پادشاه سلسلۀ ساسانی خواند.[10]

بر اساس نوشته های آگاتانگغوس[11] یک سال بعد از مرگ اردوان، خسرو توانست نیروهای نظامی خود را آمادۀ نبرد با اردشیر سازد. او به سرعت پیش روی کرد و موفق شد سرزمین آسور را تسخیر کند و حتی به نزدیکی دروازه های تیسفون هم رسید. خسرو قصد آن داشت تا قوانین جدیدی را که اردشیر وضع کرده بود تغییر دهد و اعلام کرد، به نمایندگی از نژاد اشکانی، از اردشیر و طرفدارانش انتقام خواهد گرفت. او که از تسلیم پارسیان در برابر سپاهیان ساسانی، بدون هیچ گونه مقاومتی، بسیار غمگین شده بود سفیرانی به نزد خویشاوندان خود و خاندان های بزرگ پارتی فرستاد و از آنها تقاضای کمک کرد ولی از آنجایی که آنها با اردشیر همراه شده بودند تقاضای وی را نادیده گرفتند. بنابراین، خسرو تنها با سپاهیان اندک خود در برابر اردشیر و نیروی نظامی قدرتمندش قرار گرفت. در این نبرد خسرو پیروز شد و اردشیر از صحنۀ جنگ گریخت و خسرو با غنائم فراوان به ارمنستان بازگشت و به مناطقی که هنوز به اشکانیان تعلق داشت بخشش های فراوان کرد و به آبادانی این مناطق همت گماشت.

ایوان کسری

سال بعد، خسرو قشون دیگری فراهم آورد و به سوی متصرفات اردشیر حرکت کرد. او طی ده سال بخشی از سرزمین های تحت سلطۀ اردشیر را آماج حملات خود قرار داد تا اینکه در نهایت موفق شد این نواحی را از زیر سلطۀ ساسانیان خارج سازد.

پیروزی های خسرو در این مناطق اردشیر را بسیار نگران ساخت زیرا او برای تحکیم قدرت خویش می بایست به هر طریق ممکن پادشاه ارمنستان را، که آخرین دشمن جدی او بود، از سر راه برمی داشت.

برای حل این مشکل اردشیر شورایی تشکیل داد و علاوه بر مشاوران نزدیکش خاندان های بزرگ پارتی را نیز به آن دعوت کرد. او در این شورا اعلام داشت اگر کسی از میان بزرگان بتواند خسرو، پادشاه ارمنستان، را از میان بردارد، به او پاداشی بزرگ و مقام دوم مملکت را اعطا خواهد کرد. پس از شنیدن سخنان اردشیر آناک، از بزرگان خاندان سورن،[12] از میان جمع برخاست و آمادگی خود را برای نابودی خسرو اعلام داشت. اردشیر نیز با دادن وعده های فراوان از جمله ثروت و مقام او را مورد حمایت قرار داد.

چندی بعد آناک به همراه خانواده اش به ارمنستان و نزد خسرو رفت و با اعلام اینکه از اردشیر روی گردانده و اکنون از نظر اردشیر فراری محسوب می شود و سپاهیان او در تعقیب وی هستند از خسرو کمک خواست. خسرو، که در این زمان در قصر زمستانی خود و دور از پایتختش، واغارشاباد،[13] به سر می برد، از این عمل آناک بسیار خرسند شد و او را با آغوش باز پذیرفت.

با رسیدن بهار خسرو به پایتخت خود بازگشت و بار دیگر تصمیم گرفت تا سپاهی برای مبارزه با اردشیر فراهم آورد. اما آناک، که قصد داشت در اولین فرصت نقشۀ خود را عملی سازد طی ترفندی و به کمک برادرش با چاقو به خسرو حمله کرد و سپس بدون خانواده اش و تنها با برادرش به سوی مستملکات ساسانیان گریخت[14] اما سپاهیان ارمنی او و برادرش را در نزدیکی رود ارس به دام انداختند و آنها را به هلاکت رسانند. [15]

با شنیدن خبر کشته شدن خسرو، اردشیر، پادشاه ساسانی، که از این اتفاق بسیار خوشحال بود، بی درنگ به همراه سپاهیانش به ارمنستان حمله کرد و درنهایت موفق شد این سرزمین را به تصرف خود در آورد. طی این حملات همۀ اعضای خاندان سلطنتی کشته یا اسیر شدند و تنها تیرداد، پسر خسرو، که کودکی خُرد بود، به کمک معلمش به سرزمین رم گریخت. به این ترتیب، ساسانیان بر ارمنستان تسلط یافتند.[16]

طی مدت سی سال تسلط مطلق ساسانیان بر ارمنستان، تیرداد در روم و تحت نظر معلمان رومی و یونانی آموزش دید. او خیلی زود به اکثر زبان های رایج آن زمان تسلط یافت و بر علوم مختلف از جمله سیاست مسلط و در فن نظامی گری بسیار متبحر شد. تیرداد در انتظار فرصتی بود تا به ارمنستان باز گردد و انتقام پدر و خاندانش را از ساسانیان باز ستاند.[17]

جنگ ایران و روم و ارمنستان مستقل مسیحی

روی کار آمدن ساسانیان در ایران، به منزلۀ قدرتی نوین، مانع از جنگ های میان روم و ایران، که از مدت ها پیش آغاز شده بود، نشد. با به قدرت رسیدن ساسانیان بار دیگر رومیان و ایرانیان علیه یکدیگر وارد جنگ شدند. در این نبرد، که در آن تیرداد سوم، فرزند خسرو، پادشاه ارمنستان، فرماندهی بخشی از سپاه رومیان را به عهده داشت، نرسی (293 – 302م)، پادشاه ایران، زخمی شد و افراد خانواده و جمعی از بزرگان سپاه وی به اسارت در آمدند. بنابراین راه چاره ای جز صلح با رومیان و پذیرش خواسته های آنان برای پادشاه ایران باقی نماند. به موجب این پیمان صلح میان ایران و روم، ارمنستان، به منزلۀ سرزمینی مستقل، به رسمیت شناخته شد اما به نوعی تحت حمایت دولت روم قرار گرفت. دولت ساسانی ملزم شد تا نیروهای خود را از ارمنستان خارج سازد و تیرداد سوم (252 – 330 م) نیز بر تخت پادشاهی ایران نشست.[18]

آیین مسیح، که از قرون دوم و سوم میلادی، اکثراً از طریق مبلغان یونانی وارد ارمنستان شده بود و روز به روز بر تعداد پیروان آن افزوده می شد، در نهایت به دست گریگور روشنگر[19] به طور رسمی در ارمنستان رواج یافت. تیرداد سوم نیز پس از آنکه به این آیین گروید دیانت مسیح را در ارمنستان به رسمیت شناخت.[20]

ارمنستان در دوران جنگ های پی در پی ساسانیان و روم شرقی

ارمنستان در دوران سلطنت جانشینان تیرداد سوم سال هایی تلخ و ناگوار را سپری کرد. جنگ های داخلی، که اکثراً بین خاندان های بزرگ ارمنی[21] به منظور تصاحب قدرت در دربار ارمنستان صورت می گرفت، از یک سو، ضعف امپراتوری روم و تقسیم آن به دو بخش شرقی و غربی و قرار گرفتن امپراتوری روم شرقی ( بیزانس ) در جایگاه رقیب جدی ایران از سویی دیگر و نیز افزایش قدرت ساسانیان و تبدیل آنها به نیرویی مطلق در شرق، جملگی عواملی بودند که باعث تضعیف هر چه بیشتر ارمنستان شدند.

در دوران سلطنت خسرو دوم (316 – 325م) ماساژت ها و هون های[22] مقیم ماورای قفقاز به تحریک شاهپور دوم (379 –310م)، پادشاه ساسانی، به ارمنستان حمله کردند و اگرچه سپاهیان ارمنی موفق شدند این قشون مهاجم را در هم شکنند اما این جنگ ارمنستان را، که اکنون با یک نظام فئودالی و تحت نفوذ خاندان های بزرگ اداره می شد، بیش از پیش تضعیف کرد.[23]

چندی بعد ارتش ایران به فرماندهی شاهپور دوم، به ارمنستان حمله کرد. در این نبرد سپاهیان ارمنستان با دادن تلفات فراوان شکست خوردند و البته آنان در شرایطی این شکست را پذیرفتند که بر اساس نوشته های پاوستوس بوزاند[24] پادشاه ارمنستان پیش از شروع جنگ وفات یافته بود. پس از خسرو  دوم پسرش، تیران (325– 327م)، در حالی که شانزده سال بیشتر نداشت، بر تخت سلطنت ارمنستان تکیه زد. او از کفایت و درایت کافی، به ویژه، در امر مملکت داری برخوردار نبود و ادارۀ ارمنستان را، که در بحرانی شدید به سر می برد، به شاهزادگان درباری واگذارکرده بود. در ابتدای سلطنت تیران از آنجایی که ساسانیان در شمال شرق و رومیان در نواحی شمالی سرزمین هایشان درگیر جنگ بودند لذا مرزهای ارمنستان در آرامشی نسبی به سر می برد اما اختلافات میان خاندان های بزرگ ارمنستان همچنان پا برجا بود.

چند سال بعد نبردهای ساسانیان و رومیان از سر گرفته شد. ارمنستان در این جنگ ها به منزلۀ هم پیمان رومیان در کنار آنان قرار گرفت. این جنگ به نفع امپراتوری روم شرقی به پایان رسید اما چندی بعد شاهپور با نیروی عظیم خود به ارمنستان حمله کرد و این بار رومیان، به دلیل مشکلات داخلی، نتوانستند از مواضع خود در ارمنستان دفاع کنند. به این ترتیب، ارمنستان به تنهایی در برابر سپاهیان ساسانی قرار گرفت و شکست خورد.

طی این نبرد، تیران و خانواده اش به اسارت درآمدند و به تیسفون، مقر حکومت ساسانی، برده شدند. براساس نوشته های بوزاند به دستور شاهپور تیران را کور کردند و او را واداشتند تا از سلطنت کناره گیرد و تاج شاهی را به پسرش، آرشاک(327–367م)، واگذار کند.

آرشاک در اوایل سلطنت خود تقریباً با مشکلی جدی رو به رو نشد. اما در طی این سال ها پادشاه ساسانی و امپراتور بیزانس در انتظار فرصتی مناسب بودند تا بار دیگر مواضع خود را در ارمنستان به دست آورند.[25]

این بار شاهپور پیش قدم شد و توانست به برخی از مستملکات رومیان دست یابد. کنستانس، امپراتور روم، از ترس آنکه مبادا پیروزی های ایرانیان باعث شود ارمنیان به سوی آنان جذب شوند با فرستادن سفیری به ارمنستان و دادن وعده های فراوان به آرشاک کوشید تا او را به سوی خود متمایل سازد. چندی پس از این وقایع کنستانس درگذشت و ژولیان قدرت را دربیزانس به دست گرفت اما او نیز پس از مدتی در یکی از جنگ ها کشته شد. به این ترتیب، ساسانیان توانستند به ارمنستان و راه های اصلی ماورای قفقاز و آسیای صغیر دست یابند و رومیان را شکست دهند. در نتیجه، در پیمان صلحی که بین ساسانیان و رومیان منعقد، شد رومیان تعهد کردند ارمنستان را از حمایت خود خارج سازند و به این ترتیب، ساسانیان قدرت مطلق این ناحیه شدند و بر استحکام سلطه و نفوذ خود بر ارمنستان افزودند.[26]

اکنون، تنها مشکل شاهپور، آرشاک، پادشاه ارمنستان بود که به هیچ طریقی حاضر به اطاعت از او نمی شد. این بار شاهپور تصمیم گرفت با ترفندی مسالمت آمیز آرشاک را از سر راه خویش بردارد. بنابراین نامه ای به او نوشت و از وی خواست برای حل صلح  آمیز مشکلات به ایران بیاید. آرشاک نیز، که به گونه ای قصد پایان دادن به این مخاصمات را داشت، به همراه تعدادی از سرداران خود به ایران رفت[27] اما شاهپور، بر خلاف وعده های قبلی، او را زندانی کرد. طی مذاکراتی که پس از این وقایع بین شاهپور و آرشاک صورت گرفت، آرشاک متعهد شد که به دولت ساسانی وفادار بماند. شاهپور در ابتدا پذیرفت اما پس از چندی به توصیۀ مشاورانش مبنی بر اینکه آرشاک می تواند پس از بازگشت به ارمنستان به تعهد خود عمل نکند و بار دیگر به نیرویی خطرناک بر ضد ساسانیان بدل شود دستور داد او را در قلعه ای زندانی کنند و سردارانش را نیز بکشند. آرشاک نیز پس از مدتی در این قلعه جان سپرد.[28]

نیروهای ساسانی، که اکنون با قدرت وارد ارمنستان شده بودند، نه تنها قصد اشغال خاک این سرزمین را داشتند بلکه از بین بردن آیین مسیحیت و جایگزین کردن دیانت زردشت نیز از اهداف بزرگ آنان بود. لذا پس از ورود به ارمنستان به نابودی مظاهر آیین مسیحیت در این سرزمین پرداختند، کلیساها را آتش زدند، دیرها را ویران کردند و راهبان را از دم تیغ گذراندند.[29]

در این اوضاع موشغ مامیگونیان،[30] یکی از سرداران بزرگ سپاه ارمنستان، تصمیم به نجات ارمنستان از این بحران گرفت. او از والنت، امپراتور روم شرقی، درخواست کمک کرد. والنت نیز، پاپ (367 – 374م)، پسر آرشاک، را بر تخت سلطنت ارمنستان نشاند و حمایت خود را از او اعلام داشت.

به این ترتیب، سپاه ارمنستان به کمک رومیان در برابر ساسانیان ایستادگی کرد و موفق شد نیروهای ساسانی را از خاک ارمنستان بیرون راند. به پیشنهاد والنت ارمنستان با دولت ساسانی وارد مذاکره شد و البته خود رومیان نیز در این مذاکرات حضور مستقیم داشتند. پاپ، که قصد داشت به هر صورت ممکن از استقلال ارمنستان دفاع کند، با مخالفت شدید برخی از خاندان های بزرگ ارمنستان، که تابع ساسانیان یا رومیان بودند، رو به رو شد. او اولین پادشاه ارمنستان بود که در برابر این خاندان ها ایستاد و اعلام کرد اگر آنها با او موافقت نکنند، املاک آنها را مصادره و آنان را از قدرت ساقط خواهد کرد. لذا خاندان های بزرگ ارمنستان به همراه روحانیان کلیساها، که پاپ با آنها و قدرت مطلقشان مخالفت کرده بود، علیه پاپ دسیسه چیدند و از او نزد والنت، امپراتور روم شرقی، بدگویی کردند. در نتیجۀ این دسیسه چینی والنت نیز از در مخالفت با وی درآمد و این اختلافات، در نهایت به کشته شدن پاپ منجر شد.[31]

بعد از پاپ، برادرش، وارازدات (374 – 378م)، به تخت سلطنت ارمنستان دست یافت. بر اساس نوشته های بوزاند، وارازدات جوانی خیره سر بود که از سلطنت و ادارۀ مملکت چیز زیادی نمی دانست لذا در زمان پادشاهی او حکومت عملاً به دست خاندان مامیگونیان و سردار بزرگ آنان، موشغ مامیگونیان، اداره می شد. برخی دیگر از خاندان های ارمنی با علم به اینکه وارازدات کفایت لازم را برای ادارۀ مملکت ندارد برضد موشغ و خاندان مامیگونیان توطئه ای ترتیب دادند که طی آن موشغ به دستور وارازدات کشته و ارمنستان بار دیگر در اثر اختلافات داخلی به هرج و مرج کشانده شد.[32]

مورخان بر این باورند که رومیان در این زمان به آسانی می توانستند بر ارمنستان تسلط یابند اما در همین هنگام سرزمین بیزانس مورد حملۀ اقوام مهاجم گوت واقع شد و شاهپور، که در انتظار فرصتی مناسب برای دستیابی به ارمنستان بود، به والنت پیشنهاد داد ارمنستان را به دو قسمت شرقی و غربی و میان پادشاهی ساسانی و امپراتوری روم شرقی تقسیم کنند. اما پیشنهاد وی در زمان حیاتش جامۀ عمل نپوشید زیرا والنت پس از مدتی کوتاه در یکی از جنگ ها کشته شد و شاهپور نیز یک سال بعد درگذشت.[33] چندی پس از این وقایع مانول مامیگونیان،[34] که رهبری این خاندان را برعهده داشت، در نبردی وارازدات را شکست داد و او را از ارمنستان بیرون راند.

ارمنستان شرقی تحت سلطۀ ساسانیان

پس از چندی و در زمان پادشاهی شاهپور سوم (383 – 388م) باردیگر لشکرکشی های ساسانیان به ارمنستان آغاز شد. شاهپور تحت تأثیر برخی از خاندان های قدرتمند ارمنستان، که از او حمایت می کردند، جوانی از خاندان اشکانی به نام خسرو را به پادشاهی بخش شرقی ارمنستان، که اکنون کاملاً تحت سلطۀ ساسانیان قرار داشت، گمارد و ارشک سوم نیز از سوی رومیان پادشاه بخش غربی ارمنستان شد که تحت نفوذ روم شرقی قرار داشت. به این ترتیب ارمنستان در این دوره عملاً میان ایران ساسانی و امپراتوری روم شرقی تقسیم شد.

بعدها رومیان بارها سعی کردند با حمله به ارمنستان شرقی این بخش را نیز ازآن خود سازند اما همواره از سپاهیان ساسانی شکست خوردند. در نهایت نیز شاهپور سوم با عقد پیمانی با رومیان سلطۀ خود را در ارمنستان شرقی رسمیت بخشید.

با مرگ ارشک، حاکم ارمنستان غربی، رومیان عوامل خود را بر حکومت آن ناحیه گماردند و عملاً حکومت این بخش از ارمنستان را از دست خاندان اشکانی خارج ساختند .

در ارمنستان شرقی نیز خسرو بر ضد ساسانیان و شاهپور سوم شورید اما در نبردی که بین آنان در گرفت شکست خورد. او را به تیسفون بردند و زندانی کردند. پس از شکست خسرو تا مدتی حاکم ارمنستان از میان پارسیان انتخاب می شد اما پس از چندی با نفوذی که خاندان های ارمنی در دربار ساسانیان داشتند موفق شدند برادر خسرو را جانشین وی سازند. بدین ترتیب، ورامشابوه (392 – 414 م) حاکم ارمنستان شد . در تمام این مدت ارمنستان با وجودی که مطیع دولت ساسانی بود در آرامشی نسبی به سر می برد. با مرگ ورامشابوه،  خسرو که از زندان ساسانیان آزاد شده بود، به مدت یک سال حاکم ارمنستان شد اما در نهایت یزدگرد اول (399–420م)[35] پسر خود، شاهپور ( 415 – 419م)، را حاکم ارمنستان ساخت و به این ترتیب سلسلۀ اشکانیان ارمنستان، که تنها بازماندۀ اشکانیان ایران بودند، نیز از صحنۀ قدرت خارج شدند.[36]

سیاست های یزدگرد دوم در ارمنستان و جنگ آوارایر

کعبه زردشت

یزگرد دوم (438 – 457 م) در ابتدای سلطنت خود پس از یک جنگ کوتاه مدت با بیزانس، آن دولت را مجبور به عقد قرار داد صلحی نمود و به این ترتیب پس از آسودگی از حملات احتمالی آنان، متوجۀ ارمنستان شد.

وجود خاندان های بزرگ ارمنستان تهدیدی جدی برای حکومت ساسانی به شمار می رفت و یزدگرد سعی داشت به هر طریق ممکن از قدرت آنها بکاهد تا از این طریق سلطۀ سیاسی ساسانیان را در ارمنستان تحکیم بیشتری بخشد. بنابراین، از سال دوم سلطنت سیاست های ضد مسیحی خود را در قبال ارمنستان آغاز کرد.[37]

بر اساس نوشته های قازار پاربتسی[38] یزدگرد در ابتدای امر موفق شد با ایجاد اختلاف میان خاندان های بزرگ ارمنستان بین آنها دشمنی به وجود آورد و حتی با دادن وعده هایی عده ای از سران این خاندان ها را به سوی خود جلب کند. در مرحلۀ بعد میزان خراجی را که ارمنستان متعهد شده بود به دولت ساسانی پرداخت کند چند برابر افزایش داد. این امر باعث نارضایتی طبقـات پاییـن جامعــه به ویــژه کشـاورزان و پیشه وران شد که پرداخت مالیات بر دوش آنها سنگینی بیشتری می کرد .

ساسانیان همچنین برای اولین بار مالیاتی نیز برای روحانیان مسیحی ارمنستان تعیین کردند. از آنجایی که کلیساها و دیگر اماکن مذهبی ارمنستان نیازهای مالی خود را از طریق مستغلات تحت مالکیت خویش فراهم می ساختند و منبع درآمد دیگری جز کمک های مردمی نداشتند، که آن هم در این زمان به دلیل فشار فراوان دولت ساسانی تقریباً به هیچ رسیده بود، لذا در شرایطی سخت و دشوار قرارگرفتند.

جملگی این عوامل نارضایتی شدید مردم ارمنستان را نسبت به دولت ساسانی در پی آورد؛ نارضایتی ای که روز به روز بر شدت آن افزوده می شد .

عامل دیگری که باعث مخالفت های بیشتر مردم ارمنستان با دولت ساسانی شد اقدام این دولت برای تغییر مذهب مسیحیان بود.[39]

بنابر آنچه یقیشه[40] در نوشته های خود آورده یزدگرد دوم در دوران حکومت خود شروع به آزار و اذیت مسیحان قلمرو ساسانی کرد. این آزارها به حدی وسیع و گسترده بود که شمار زیادی از مسیحیان ایران مجبور به فرار به سرزمین های مسیحی از جمله ارمنستان، یونان و روم شدند. همین امر بهانه ای برای حملۀ یزدگرد دوم به این سرزمین ها شد و او پس از مدتی اعلام کرد تمامی کشورهای مسیحی و مردمان تمامی سرزمین هایی که پیرو این آیین هستند دشمن او محسوب می شوند و به آنها فرصت داد که یا از دین خود برگردند و پیرو دیانت زردشت شوند یا اینکه با آنها وارد جنگ خواهد شد.

پس از چندی جنگ های خود علیه سرزمین های مسیحی را آغاز و به شهرهای یونانی و رومی نشین حمله کرد. لشکریان او این شهرها را نابود ساختند و همۀ ساکنان آنها را از دم تیغ گذراندند. سرانجام تئودوس، قیصر روم، به او پیشنهاد صلح داد و اعلام کرد حاضر است تمامی ایرانیان مسیحی ای را که به روم پناهنده شده اند به او تحویل دهد. یزدگرد نیز این پیشنهاد را پذیرفت و به تیسفون بازگشت.

یقیشه براین باور است که مغان[41] زردشتی نقشی اصلی را در تحریک یزدگرد به جنگ داشتند و به او وعده داده بودند که اگر سرزمین های مسیحی مجاور قلمرو ساسانی را به تسخیر خود و تحت سیطرۀ دیانت زردشت در آورد، فتح یونان و روم برایش آسان خواهد شد.[42]

به منظور دستیابی به این مقصود بود که ارمنستان هدف اصلی سیاست یزدگرد قرار گرفت. او به تدریج تمام سران مملکتی ارمنستان را، که از ارمنیان یا مسیحیان بودند، تعویض کرد و با تعیین جانشینانی ایرانی و پیرو دیانت زردشت به جای آنان عملاً سیاست ارمنستان را در دست گرفت. گام بعدی او در نیل به اهدافش همراه ساختن تعدادی از خاندان های بزرگ ارمنستان با خود بود که این امر نیز در اندک زمانی و با دادن وعده هایی فریبنده امکان پذیر شد.[43]

در آخر هم سفیرانی به ارمنستان فرستاد و اعلام کرد که تمامی ساکنان این سرزمین باید تغییر مذهب دهند و به آیین زردشت روی آورند. مسلماً هدف اصلی او از این فرمان افزایش نفوذ ساسانیان بر ارمنستان بود زیرا از یک سو ایران ساسانی، که دیانت زردشتی را به منزلۀ دین رسمی خود برگزیده بود نمی توانست به آسانی بر ارمنستانی که دیانت مسیحی را به رسمیت شناخته بود سلطۀ کامل یابد و از سوی دیگر مسیحی بودن ارمنستان هم بهانه ای مناسب برای دست اندازی های امپراتوری روم شرقی محسوب می شد که بزرگ ترین قدرت مسیحی در شرق بود و قصد آن داشت تا همۀ سرزمین های مسیحی را به سوی خود جلب کند.

حاکمان خاندان های بزرگ ارمنی و سران روحانیان مسیحی بعد از شنیدن این فرمان شورایی تشکیل دادند و در این شورا اعلام کردند که از هر جهت مطیع دولت ساسانی باقی خواهند ماند اما هیچ گاه حاضر به تغییر مذهب خویش نخواهند شد . این پاسخ خشم یزدگرد را برانگیخت و پس از مدتی تعدادی از حاکمان خاندان های ارمنستان را به تیسفون فرا خواند و به آنها اعلام داشت که اگر فرمان تغییر مذهب را نپذیرند، به ارمنستان حمله خواهد برد و علاوه بر اینکه آنها را از مسند قدرتشان در ارمنستان برکنار خواهد کرد تمام مستملکاتشان را ازآن خود خواهد ساخت و قبایل وابسته به آنان را خواهد کشت.

تعدادی از سران این خاندان ها با نادیده گرفتن تهدیدهای یزدگرد به ارمنستان بازگشتند اما برخی از آنها از یزدگرد فرصت خواستند تا چاره ای برای حل این مشکل بیابند . واساک سیونی[44] رهبر خاندان سیونی[45] نیز تغییر مذهب را پذیرفت و در مراسمی که موبدان[46] زردشتی در تیسفون برگزارکردند ، شرکت جست.

وارطان مامیگونیان

در این زمان در ارمنستان اتفاقات ناگواری روی داد. تعدادی از موبدان زردشتی به همراه جمعیتی انبوه در یک روز یکشنبه برای اخلال در مراسم مذهبی به برخی از کلیساهای ارمنستان حمله بردند. در پی این حادثه تعدادی از رهبران خاندان های بزرگ ارمنستان، از جمله وارطان مامیگونیان،[47] به کمک نیروهای خود شروع به مبارزه کردند و به سرکوبی شورش های جمعی از موبدان و هواداران آنها، که از سوی نیروهای ساسانی حمایت می شدند، پرداختند.

مقاومت ارمنیان از بهار450م شدت بیشتری گرفت. در طی این مقاومت ها، که تقریباً یک سال به طول انجامید، وارطان مامیگونیـان سـعی کـرد تـا همۀ خاندان های بزرگ ارمنی را همراه سازد. در نقطۀ مقابل وی واساک سیونی، که یزدگرد به او وعدۀ بالاترین مقام ارمنستان و حکومت آن را داده بود، تمام توان خود را برای همراه ساختن خاندان های قدرتمند ارمنستان با یزدگرد به کار بست. اما سرانجام وارطان موفق شد اکثر این خاندان های ارمنی را با خود همراه سازد و اعلام داشت تنها راه نجات ارمنستان نبرد در برابر نیروهای ساسانی است.

جنگ در راه بود و ارتش ارمنستان فرصتی اندک برای آماده شدن و حضور در صحنۀ نبرد داشت. به فرمان وارطان تمامی خاندان های ارمنستان، به جز خاندان سیونی،[48] سپاهیان خود را در شهر آرتاشات[49] جمع کردند و پس از چندی این سپاه حرکت کرده و به میدان نبرد در دشت آرداز[50] رسیدند.

دربارۀ تعداد افراد سپاه ارمنستان بین مورخان اختلاف نظر وجود دارد. یقیشه شمار آنان را شصت هزار شامل دو لشکر پیاده و سواره نظام دانسته است. تعدادی از روحانیان و حتی زنان نیز در این نبرد حاضر بودند. در این جنگ تمام سربازان حاضر در ارتش ارمنستان امکانات جنگی مرسوم آن زمان را نداشتند و حتی عده ای بدون لباس های جنگی ، کلاه خود و نیزه در میدان نبرد حاضر شده بودند . وارطان سپاه خود را به سه بخش تقسیم کرده بود و خود فرماندهی جناه چپ سپاه را بر عهده داشت.

ارتش مجهز ساسانی نیز پس از آنکه به میدان نبرد رسید شروع به حفر خندق و بنای برج و باروهایی مستحکم از چوب کرد. ارتش ایران که از اقوامی مختلف تشکیل شده بود به چندین بخش تقسیم شد و هر بخش حدود سه هزار سرباز پیاده را در خود جای داد. علاوه بر این افراد، لشکری از فیل ها هم این سپاه عظیم و قدرتمند را همراهی می کرد.[51]

ارتش ایران با شروع جنگ ابتدا جناح چپ سپاه ارمنستان را مورد هدف قرار داد. از آنجایی که مرکز فرماندهی ارتش ارمنستان در این نقطه قرار داشت این امر سبب هرج و مرج در دو بخش دیگر سپاه ارمنستان شد و به این ترتیب، ارتش ارمنستان در آستانۀ نابودی قرار گرفت. در این هنگام وارطان تدبیری اندیشید و به لشکر فیل ها حمله برد. با نابودی بخش اعظمی از این لشکر به دست ارتش ارمنستان سپاه ایران انسجام خود را از دست داد اما در نهایت ارتش ساسانی فاتح این نبرد شد. سپاه ارمنستان در این جنگ تلفاتی سنگین داد و فرماندۀ آن، وارطان مامیگونیان، هدف تیراندازان سپاه ساسانی قرار گرفت و در حالی که چند تیر در بدن داشت به شهادت رسید.

صحنه ای از جنگ آوارایر

اما ارتش ساسانی نتوانست برای این پیروزی جشن بگیرد زیرا در اواخر جنگ فرمان یزدگرد دوم مبنی بر توقف این نبرد به فرماندهان سپاه ساسانی رسید. علت صدور این فرمان هجوم هون ها به قلمرو ساسانیان بود. با رسیدن این خبر ارتش ساسانی، که اکثر نیروهای خود را درجبهۀ جنگ با ارمنستان بسیج کرده بود، ترجیح داد این نبرد را متوقف سازد و برای مقابله با هون ها به سوی ترکستان حرکت کند. در نتیجه، این نبرد، که بر سر مسئلۀ تغییر مذهب ارمنستان و زردشتی کردن آنان در گرفته بود، بدون دستاوردی برای یزدگرد دوم به پایان رسید.[52]

سیاست های تیسفون در ارمنستان بعد از جنگ آوارایر

پادشاهان ساسانی هیچ گاه سیاست خود را در قبال ارمنستان تغییر نداند. آنها همواره سعی داشتند تا استقلال ارمنستان را به صور مختلف از میان ببرند. به این منظور تلاش خود را برای جذب برخی از خاندان های بزرگ ارمنستان و ایجاد جنگی داخلی در ارمنستان از سر گرفتند. برای مقابله با این سیاست ها این بار شخص دیگری از خاندان مامیگونیان؛ یعنی، واهان مامیگونیان[53] در رأس هرم قدرت ارمنستان قرار گرفت. او با درایت سیاسی و شناختی که از ایران ساسانی داشت به زودی توانست در نزد پادشاه ساسانی؛ یعنی فیروز (459 – 484م)، جایگاهی مناسب به دست آورد. در واقع، واهان قصد داشت تا به طریقی مسالمت آمیز روابط ارمنستان و ایران ساسانی را در سایه ای از آرامش و صلح اداره کند.

با سیاست هایی که واهان در پیش گرفت ارمنستان چند سالی را در آرامش به سر برد اما پس از مدتی دربار ساسانی بار دیگر مسئلۀ تغییر مذهب را مطرح ساخت و این بار نیز ارمنستان اولین هدف پادشاه ساسانی بود. واهان در ابتدا کوشید تا موضوع را از طریق دیگری جز جنگ حل و فصل کند اما با خیانت یکی از بزرگان خاندان خورخورونی[54] مسئله بسیار پیچیده شد و واهان به کمک ساهاگ باگراتونی[55] ارتشی فراهم آورد تا در مقابل حملۀ احتمالی نیروهای ساسانی ایستادگی کند.

واهان مامیگونیان

این بار میدان نبرد دشتی در نزدیکی رودخانه ارس بود. فرماندۀ سپاه ارمنستان واساک مامیگونیان، در سپاهی گری متبحر و باتجربه بود و زیرکی خاصی در این زمینه داشت. اولین اقدام او فرستادن عده ای از نیروهایش برای جمع آوری اطلاعاتی دربارۀ سپاه ساسانی بود. او پس از آنکه آگاهی های کافی را در مورد سپاه ساسانی به دست آورد ارتش ارمنستان را به چهار بخش تقسیم کرد و آمادۀ نبرد شد. اگرچه این جنگ با پیروزی سپاه ارمنستان به پایان رسید شروعی شد برای جنگ هایی متمادی میان ارمنستان و ساسانیان که دقیقاً دو سال به طول انجامید.

با روی کار آمدن بلاش (484 – 487م) سیاست ساسانیان نسبت به ارمنستان تغییر یافت. بلاش دریافت، چنانچه بخواهد با نیروی زور بر ارمنستان مسلط شود باید خاندان های بزرگ ارمنی را سرکوب کند زیرا این خاندان ها همواره در برابر ساسانیان مقاومت کرده اند و این کار جنگ هایی طولانی در پی خواهد داشت که کاملاً به ضرر پادشاهی ساسانی تمام خواهد  شد. لذا اولین اقدام او فرستادن گروهی از فرماندهان برجستۀ نظامی به ارمنستان بود تا با پیشنهاد تشکیل سپاهی مشترک مقدمات برقراری روابط صلح آمیز را فراهم آورد.

واهان مامیگونیان پیشنهاد بلاش را پذیرفت اما در مقابل خواستار عقد پیمانی با وی شد که به موجب آن دربار ساسانی متعهد شود برای همیشه مسئلۀ تغییر مذهب را در ارمنستان به دست فراموشی سپارد و حاکم ارمنستان فردی منتخب از خاندان های ارمنی باشد و دربار ساسانی هیچ گاه در امور داخلی ارمنستان دخالت نکند. بلاش این پیشنهاد را پذیرفت و به این ترتیب، با تعیین واهان به منزلۀ حاکم ارمنستان مرحلۀ جدیدی از روابط ارمنیان و ساسانیان همراه با صلح و آرامش آغاز شد.

ارمنستان و سیاست های پادشاهان ساسانی در قرن ششم

ارمنستان در قرن ششم و به ویژه، در زمان حکومت انوشیروان (531–579م) به چند بخش تقسیم شد اما بخش اعظم آن تحت سلطۀ پادشاهی ساسانی قرار داشت. سیاست های انوشیروان باعث رونق اقتصادی مستملکات ساسانیان از جمله ارمنستان شد. راه های تجاری مهمی که از ارمنستان عبور می کرد سبب گسترش تجارت و رونق اقتصادی آن شد . خاندان های بزرگ ارمنستان همچنان مستملکات خود را حفظ کرده بودند و قلعه هایی مستحکم داشتند که همچون سدی دفاعی در برابر نیروهای متخاصم عمل می کرد . آنها مختار بودند که در حوزۀ حکومت خویش دست به هرگونه اقدامی بزنند و در واقع، صاحب جان و مال مردمان ساکن در محدودۀ قدرت خود بودند.

حاکم ارمنستان همچنان از میان خاندان های بزرگ ارمنی تعیین می شد و ارمنستان موظف به پرداخت مالیاتی سنگین به دولت ساسانی بود. هر کدام از طبقات مختلف ارمنستان نیز وظیفه داشتند از درآمد خود مقدار معینی مالیات به دولت ساسانی پرداخت کنند.[56]

مسلماً، طبقات مختلف مردم برای پرداخت این مالیات ها متحمل مشکلاتی فراوان می شدند. گاهی این مالیات ها به حدی سنگین بود که طبقات پایین جامعه را در وضیعتی سخت قرار می داد. در برخی موارد کشاورزان قبل از آنکه مأموران مالیات میزان آن را مشخص سازند جرئت نمی کردند به میوه های رسیده دست بزنند.[57]

سرانجام شیوه های غلط دریافت مالیات موجبات نارضایتی طبقات مختلف ساکنان قلمرو ساسانی و من جمله ارمنستان را فراهم آورد. افزون بر این مسئله سیاست های نادرست ساسانیان در ارمنستان باعث از سرگیری شورش ها شد. این شورش ها با تعیین مرزبانی ایرانی برای ارمنستان، که با سیاست های خود شرایط زندگی را برای ارمنیان دشوار ساخته بود، شدت بیشتری یافت. به تدریج، این شورش ها بخش های مختلف ارمنستان را فراگرفت و سال هایی طولانی تا زمان پادشاهی خسروپرویز (590 – 628 م) ادامه یافت. او برای سرکوبی این شورش ها ارتشی منسجم به ارمنستان فرستاد و خیلی زود توانست وضیعت ارمنستان را سامان بخشد. برای ادارۀ بخش های مختلف ارمنستان نیز حاکمی ایرانی تعیین کرد اما پس از مدتی شورش ها از سر گرفته شد. این وضیعت همراه با جنگ های متمادی بین ارمنستان و ساسانیان تا 575 م ادامه یافت.[58]

چندی بعد نبردهای ساسانیان و امپراتوری روم شرقی آغاز و خسرو موفق شد برخی از شهرهای رومیان را تصرف کند. او در طی دیگر جنگ هایش با رومیان تا بیت المقدس پیش رفت و این شهر را به محاصرۀ خود درآورد. سرانجام نبردهای آنان به حوالی ارمنستان و گاه حتی به درون این سرزمین رسید[59] و ارمنستان بار دیگر میدان نبرد دو قدرت بزرگ آن زمان؛ یعنی، ایران ساسانی و امپراتوری روم شرقی شد. این جنگ ها لطماتی جبران ناپذیر به ارمنستان، که در این دوره از لحاظ اقتصادی در وضیعتی ناخوشایند قرار داشت، وارد ساخت. در591 میلادی خسرو با امپراتور روم شرقی پیمان صلحی منعقد کرد که یکی از مفاد آن تقسیم دوبارۀ ارمنستان بین دو کشور بود. این تقسیم وضیعت سیاسی دشوارتری برای ارمنستان به وجود آورد. مدتی پس از امضای این پیمان صلح نبردهای خسرو با امپراتوری روم شرقی از سر گرفته شد. این نبردها که تا 628 میلادی ادامه داشت با مرگ خسرو پایان یافت. پس از او پسرش، قباد(628 –629م)، پیمان صلحی با امپراتور روم شرقی منعقد کرد که در آن ارمنستان تحت نفوذ این دولت قرار می گرفت و امپراتور روم شرقی؛ یعنی، هراکلیوس مختار بود حاکمی برای ادارۀ ارمنستان تعیین کند.[60] وضیعت ارمنستان تا سال ها به همین صورت باقی ماند اما با ورود اعراب به ایران در645م و سقوط سلسلۀ ساسانی تاریخ سرنوشتی دیگر برای هر دو ملت رقم زد.

پی نوشت ها:

1- این مقاله آخرین بخش از مجموعه مطالب مشترکات تاریخی ارمنیان و ایرانیان در دوران باستان است. پیش از این بخش های دیگری از این سلسله مباحث در شماره های قبلی فصلنامۀ پیمان به چاپ رسیده است.

2- کارشناس ارشد تاریخ، محقق و مدرس دانشگاه.

3- وی از خاندان ساسانی و پسر بابک، کاهن عالی رتبۀ معبد آناهیتا بود که حکومت دارابگرد را بر عهده داشت. اردشیر پس از مرگ برادرش، شاپور، که تنها رقیب او برای دستیابی به قدرت محسوب می شد، بر ضد حکومت اشکانی و به منظور کسب تاج پادشاهی ایران قیام کرد.

4- استان پارس از مناطق مهم پادشاهی اشکانیان وساسانیان محسوب می شد و شامل پنج ناحیه بود که از آن میان اصطخر و دارابگرد اهمیتی خاص داشتند، به ویژه، اصطخر که در اواخر سلطنت اشکانیان علاوه بر اینکه از اماکن مهم مذهبی زردشتیان محسوب می شد، جمعی از مسیحیان را نیز در خود جای داده بود (یوزف مارکوارت، ایرانشهر بر اساس جغرافیای موسی خورنی، ترجمۀ مریم احمدی، [تهران: اطلاعات، 1373]، ص 63 و 64).

5- میخائیل میخائیلوویچ دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ترجمۀ روحی ارباب (تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1346)، ص374 و 375.

6- آقایان و دیگران، تاریخ قوم ارمنی ( ایروان: آکادمی علوم ارمنستان شوروی، 1971 )، ج1، ص794.

7- در دورۀ اشکانی، بعد از شاه ایران، پادشاه ارمنستان مقام دوم را از لحاظ قدرت سیاسی دارا بود.

8- موسس خورناتسی، تاریخ ارمنستان ( ایروان: انتشارات هایاستان، 1997 )، ص183.

9- پایتخت دولت شاهنشاهی ساسانی و مقر پادشاه.

10- دیاکونوف، همان، ص375.

11- Agathangelos

او را منشی خسرو، پادشاه ارمنستان، دانسته اند. در مورد ارمنی بودن او بین مورخان اتفاق نظر وجود ندارد. عده ای معتقدند که وی یونانی یا رومی بوده. نوشته های او به دو زبان ارمنی و یونانی است و دربرگیرندۀ اطلاعات تاریخی مهمی به ویژه در مورد تاریخ ارمنستان، در دورۀ ساسانیان، است. نک: آسادریان و دیگران، تاریخ ادبیات ارمنی(ایروان: آکادمی علمی ارمنستان شوروی، 1955)، ج1.

12- Suren

بر اساس نوشته های خورناتسی نسب خاندان سورن یا سورنیان (به زبان ارمنی)، به سورن پسر دوم آرشاویر، پادشاه اشکانی، می رسد. این خاندان در زمان اشکانیان و سپس، در دورۀ ساسانیان، جزو خاندان های بزرگ سلطنتی محسوب می شدند.

13- از پایتخت های ارمنستان که به دست واغارش پادشاه ارمنستان بنا شد.

14- آگاتانگغوس، تاریخ ارمنیان، به اهتمام در مگرچیان ( ایروان: بی نا، 1909 )، ص23-37.

15- حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان (تهران: نشر علم،1372)، ج3، ص2590-2593.

16- آبراهامیان و دیگران، تاریخ ملت ارمنی(ایروان: دانشگاه ایروان، 1961)، ج1، ص822.

17- هراند پاسدرماجیان، تاریخ ارمنستان، ترجمۀمحمد قاضی( تهران: زرین، 1377)، ص114.

18- آبراهامیان و دیگران، همان، ص323-329.

19- گریگور لوساووریچ بانی دیانت مسیح در ارمنستان است. در مورد او بین مورخان اختلاف نظر وجود دارد. آگاتانگغوس او را از اعقاب آناک، قاتل خسرو، پادشاه ارمنستان، و منتسب به خاندان اشکانی می داند. موسس خورناتسی بر این باور است که پدر گریگور ایرانی و از خاندان پارتی بوده که بعد از خروج از ایران و پس از ازدواج با دختری مسیحی در قیصریه به دیانت مسیح گرویده و گریگور ثمرۀ ازدواج آنان بوده که تحت تعالیم مسیحی قرار گرفته و رسالت او، که از سوی پدرش به وی سپرده شد، تبلیغ این آیین در میان اقوام پارتی و از جمله ارمنستان بود. پیرنیا او را از خاندان کارن پهلو می داند که به کارن، پسر دیگر آرشاویر، پادشاه اشکانی، می رسد.

20- پارسامیان و دیگران، تاریخ ملت ارمنی( ایروان: انتشارات علمی ارمنستان شوروی، 1963ج1، ص284-285 .

21- این خاندان ها عبارت بودند از: مامیگونیان، آرزرونی، رشتونی، گنونی، سیونی، کامساکاران و باگراتونی که هر یک مالک سرزمین هایی وسیع ازخاک ارمنستان و دارای نیروی نظامی مختص به خود بودند.

22- زیستگاه اصلی ماساژت ها کرانۀ باختری دریای خزر بود. هون ها نیز از اقوام آسیای مرکزی محسوب می شدند. آنها در اوایل سدۀ پنجم میلادی به رهبری آتیلا به اروپا یورش بردند و سبب ویرانی های بسیار شدند.

23- پارسامیان و دیگران، همان، ص 28.

24- Faustus

مورخ ارمنی که کتاب تاریخ ارمنستان را در نیمۀ اول قرن پنجم میلادی تالیف کرد. این کتاب علاوه بر اینکه به تاریخ ارمنستان بین سال های320- 385 میلادی می پردازد حاوی نکاتی مهم دربارۀ تاریخ ایران ساسانی و روابط آنها با رومیان نیز می باشد.

25- پارسامیان، همان، ص294-300.

26- دیاکونوف، همان، ص 387 و 388.

27- خورناتسی، همان، ص 228.

28- پارسامیان، همان، ص 304 – 308.

احتمالاً محل اسارت آرشاک دژ اندیشمن در خوزستان بوده است.کسانی که در این دژ زندانی می شدند با مردگان تفاوتی نداشتند زیرا هرگز نامی از آنها برده نمی شد و هیچ گاه از این زندان رهایی نمی یافتد.

29- پاسدرماجیان، همان، ص126.

30- Moushegh Mamigounian

در ارمنستان دورۀ ساسانی خاندان مامیگونیان فرماندهی سپاهیان ارمنستان را بر عهده داشتند. این مقام در بین اعضای مختلف این خاندان موروثی بود و از شخصی به شخص دیگر منتقل می شد. ضمناً، خاندان مامیگونیان می بایست در حدود سه هزار سرباز در اختیار دربار قرار می داد.

31- دیاکونوف، همان، 388.

32- پارسامیان، همان، ص 312 و 313.

33- دیاکونوف، همان، ص 388 و 389.

34- Manvel Mamigounian

35- بر اساس اسناد تاریخی یزدگرد اول در ابتدای سلطنت خود نسبت به مسیحیان بسیار رئوف و مهربان بود و حتی دستور داده بود تا کلیساهای ویران شده را مرمت کنند اما در اواخر سلطنتش تغییر رویه داد. رفتارهای ناشایست مسیحیان ایران نسبت به آیین زردشت از جمله ویران کردن آتشکده های زردشتی، مسیحی کردن موبدان زردشتی به هر ترفند ممکن و گاه آزار و اذیت جمعی از زردشتیان مهم ترین عواملی بودند که خشم یزدگرد را برانگیخت و باعث عناد و دشمنی او با مسیحیان شد. (آرتورکریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ رشید یاسمی،[ تهران: نگاه، 1387 ]، ص273 – 275).

36- از آن پس حاکمان ارمنستان بیشتر از خاندان مهران تعیین می شدند. این خاندان در دورۀ ساسانی سپهسالاران سپاه ساسانی را تشکیل می دادند. نک: سعید نفیسی، تاریخ تمدن ایران ساسانی، به اهتمام عبدالکریم جربزه دار(تهران: اساطیر، 1383).

37- کریستین سن، همان، ص 285.

38- Lazar Parabtsi

کتاب تاریخ ارمنستان این مورخ حوادث سال های 388 – 485م را شامل می شود. او در بیان حوادث ارمنستان و پادشاهی ساسانی کمال بی طرفی را رعایت کرده است و از این جهت کتاب او از اسناد با ارزش این دوران به شمار می رود. نک: عزیزالله بیات،کلیات تاریخ ایران (تهران : مؤسسۀ میراث ملل، 1370 )، ص80.

39- پارسامیان، همان، ص 324 – 326.

40- Yeghuishe

از مورخان بزرگ ارمنی. از جمله اسناد مهم تاریخی ای که به دست وی نگاشته شده حوادث مربوط به جنگ آوارایر است. او در نوشته های خود اطلاعاتی جامع در خصوص حوادث سال451 م و اتفاقاتی که بین ارمنستان و دولت ساسانی اتفاق افتاده ارائه می دهد.

41- مغ یا مگو بالاترین درجۀ روحانی زردشتی بود.

42- یقیشه، تاریخ وارطان ( ایروان: دانشگاه ایروان، 1989 )، ص 115 و 116.

43- پارسامیان، همان، ص 327.

44- تنها حاکم از خاندان های بزرگ ارمنی که در برابر وعده ها و تهدیدهای یزدگرد تسلیم شد.

45- یکی از خاندان های بزرگ ارمنستان که مالک ناحیه ای به همین نام (منطقۀ فعلی زانگه زور) در ارمنستان بودند.

46- موبد، عنوان روحانیان زردشتی بود که ادارۀ امور دینی یک بخش از سرزمین ساسانی را در اختیار داشتند.

47- فرماندۀ سپاه ارمنستان در نبرد آوارایر که در این جنگ به شهادت رسید و کلیسای ارمنی عنوان قدیس به وی داد.

48- برخی از مورخان بر این باورند علی رغم اینکه واساک سیونی، رهبر خاندان سیونی، به اطاعت یزدگرد دوم درآمده بود برخی از رؤسای قبایل این خاندان به همراه افرادشان از او سرپیچی کردند و در این جنگ در برابر سپاهیان ساسانی قرار گرفتند.

49- از پایتخت های باستانی ارمنستان که به دست آرتاشس یکم، پادشاه ارمنستان، برکرانه های رود ارس ساخته شد.

50- اکثر مورخان دشت آوارایر را محل اصلی تلاقی سپاه ارمنستان و ساسانیان می دانند. این دشت در ناحیۀ قره ضیا الدین واقع در آذربایجان غربی و در نزدیکی رودخانۀ آق چای قرار داشته. آرداز (ماکوی امروزی) نیز از استان های ارمنی نشین ایران در دورۀ ساسانی بود که از کوه آرارت کوچک تا مرزهای شهر خوی را شامل می شد و از سوی شرق تا رود ارس و از غرب تا مرزهای بایزید امتداد داشت. نک: هایک آجمیان، کلیسای تادئوس مقدس ( تهران: آنی، 1959 )، ص4 و 5.

51- در منابع رومی شمار سپاهیان ارتش ساسانی دویست هزار نفر ذکر شده است.

52- یقیشه، همان، ص 117 – 239.

در منابع ایرانی اطلاعات چندانی در مورد جزییات این جنگ نیامده. رقم کشته شدگان در این جنگ در منابع مختلف، متفاوت است اما یقیشه شمار کشته شدگان ارتش ارمنستان را 1200 نفر و شمار کشته شدگان ارتش ساسانی را در حدود 3544نفر ذکر کرده است.

53- در یکی ار جنگ ها به دست نیروهای ساسانی اسیر شد و مدت ها در زندانی در تیسفون به سر برد تا اینکه به شکلی معجزه آسا از زندان آزاد شد.

54- از خاندان های بزرگ ارمنستان.

55- خاندان باگراتونی از بزرگ ترین خاندان های ارمنستان محسوب می شدند که اکثر امور دیوانی و کشورداری بر عهدۀ آنان بود. این خاندان در اواخر قرن هشتم میلادی موفق به تأسیس سلسله ای به همین نام در ارمنستان مستقل شدند.

56- پارسامیان، همان، ص330 – 360.

این شکل از مالیات ها در محدودۀ تمام متصرفات پادشاهی ساسانی تعیین و دریافت می شد.

57- کریستین سن، همان، ص 370.

58- پارسامیان، همان، ص 362 – 364.

59- کریستین سن، همان، ص 374و375.

60- پارسامیان، همان، ص 364 – 367.

منابع:

آبراهامیان و دیگران، تاریخ ملت ارمنی. ایروان: دانشگاه ایروان، 1961، ج1.

آسادریان و دیگران. تاریخ ادبیات ارمنی. ایروان: آکادمی علمی ارمنستان شوروری، 1955، ج1.

آجمیان، هایک. کلیسای تادئوس مقدس. تهران: آنی، 1959.

آقایان و دیگران. تاریخ قوم ارمنی. ایروان: آکادمی علوم ارمنستان شوروی، 1971، ج1.

آگاتانگغوس. تاریخ ارمنیان. به اهتمام درمگردچیان. ایروان: [بی نا]، 1909.

بیات، عزیز الله. کلیات تاریخ ایران. تهران: موسسۀ میراث ملل،1370.

پارسامیان و دیگران. تاریخ ملت ارمنی. ایروان: انتشارات علمی ارمنستان شوروی، 1963، ج1.

پاسدرماجیان، هراند. تاریخ ارمنستان. ترجمۀ محمد قاضی. تهران: زرین، 1377.

پیرنیا، حسن. تاریخ ایران باستان. تهران: نشر علم، 1372، ج3.

خورناتسی، موسس. تاریخ ارمنستان. ایروان: هایاستان، 1997.

دیاکونوف، میخائیل  میخائیلوویچ. تاریخ ایران باستان. ترجمۀ روحی ارباب. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1346.

کریستین سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان. ترجمۀ رشید یاسمی. تهران: نگاه، 1387.

گیرشمن، ر. ایران از آغاز تا اسلام. ترجمۀ محمد معین. تهران: علمی و فرهنگی، 1372.

نفیسی، سعید. تاریخ تمدن ایران ساسانی. به اهتمام عبدالکریم جربزه دار. تهران: اساطیر، 1383.

مارکورات، یوزف. ایرانشهر بر اساس جغرافیای موسی خورنی. ترجمۀ مریم احمدی. تهران: اطلاعات، 1373.

یقیشه. تاریخ وارطان. ایروان: دانشگاه ایروان، 1989.

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 44
سال دوازدهم | تابستان 1387 | 116 صفحه
در این شماره می خوانید:

سکه های ایرانی ضرب شده در ایروان

نویسنده: شاهن هوسپیان با قدرت گرفتن حکومت صفویه در ایران توجه آنان به منطقۀ قفقاز، که تحت سلطۀ اقوام آق قویونلو و قره قویونلو قرار داشت، معطوف شد. لذا در1502میلادی، شاه...

کلیسای سرکیس مقدس خوی

نویسنده: ایرج افشار سیستانی کشور باستانی و پهناور ایران از دیدگاه گوناگون بودن مناطق جغرافیایی، زیستی و فرهنگ مادی و معنوی از توانگری بسیاری برخوردار است و از دوران...

مقایسه ای میان کلیساهای ارمنیان و آشوریان در استان آذربایجان غربی

نویسنده: نادره شجاع دل مقدمه ویژگی های معماری هر قوم و ملتی برخاسته از عقاید مذهبی، فرهنگ و باورهای آنان است و بدون شناخت ویژگی های قومی ـ مذهبی یك سرزمین شناخت و تحلیل...

نام های خانوادگی ارمنی

نویسنده: گارگین فتائی نام های خانوادگی در هر کشوری بیانگر تعلق شخص دارای آن نام خانوادگی به مکان، حرفه یا خانواده ای خاص هستند. در میان برخی از ملت ها نام های خانوادگی...

داوید ونسون،ارمن شناس جوان فرانسوی

نویسنده: محمد زیار در ژوئن 2004م، در همایش جهانی لامارتین، در تركیه، كه به همت دانشگاه ازمیر (اژه) و چند نهاد علمی دیگر در تالار همایش‌های شهرداری تیره برگزار ‌شد، با...

ارمنیان و سلسله پادشاهان ساسانی

نویسنده: آرپی مانوکیان نوشتار حاضر به بحث در مورد مشترکات تاریخ ارمنیان و ایرانیان، پیش از ورود اسلام به ایران، در دورۀ آخرین سلسلۀ ایرانی؛ یعنی، ساسانیان می پردازد....

ارمنستان و ارمنیان در سنگ نوشته های کهن

نویسنده: رافائل ایشخانیان / ترجمه: ژیلبرت مشکنبریانس از دورانی كه جامعۀ بشری خط و كتابت را اختراع كرد شاید هم‌ زمان نوشتن بر روی سنگ‌ های صیقل داده و خشت‌ های پخته شده...

ریشه و خاستگاه ارمنیان

نویسنده: علیرضا سلیمان زاده ارمنیان هند و اروپایی[3] و به عقیدۀ گروهی دیگر آریایی ایرانی هستند. ریشه و خاستگاه و پیوندهای نژادی ارمنیان دقیقاً معلوم نیست و هیچ منبع...

گزارش رونمایی از ماکت مسجد کبود ایروان در موسسه اطلاعات

نویسنده: اِلیپس مسیحی چندی پیش ماكت زیبایی از مسجد کبود، تنها مسجد تاریخی موجود در ایروان، را یکی از کارآفرینان ایرانی ـ ارمنی در صنعت ساختمان به روزنامۀ اطلاعات تقدیم...