نویسنده: واهان بایبوردیان/ ترجمه:سارو بابومیان

ارمنیان از سپیده دم تاریخ، روابط گستردهای با کشورها و ملت های همسایه داشته اند، لیکن در طول تاریخ، هیچ کشور و ملتی، به اندازۀ ایران و ایرانیان، از نظر جغرافیایی، فرهنگی و موارد دیگر، به ارمنستان نزدیک نبوده است.

روابط دیرپای این دو ملت دیرین خاور نزدیک، طی قرون متمادی، انعکاس چشمگیری در زمینه‌های مختلف، نظیر همانندی‌های زبانی، آداب و سنن اجتماعی، فرهنگی و رویدادهای مختلفِ تاریخی داشته است.

ایران به عنوان یکی از کهنسال ترین مراکز پیدایش تمدن بشری، از دیرباز مرکز دولت، فرهنگ و اقتصاد بوده و بخصوص فرهنگ غنی آن تأثیر عمیقی بر همۀ همسایگان برجای نهاده است. به جرأت می توان گفت که هیچ ملتی در خاور نزدیک، خاورمیانه، قفقاز و آسیای مرکزی از تأثیر مثبت و حیات بخش تمدن ایرانی بی بهره نمانده است.

در مورد تأثیر عمیق تمدن ایرانی بر تمدن ارمنی، شواهد بسیاری وجود دارد. اما حقیقت آن است که ارمنیان عموماً به طور یکجانبه پذیرای صرف این یا آن تمدن نبوده اند، بلکه در مسیر طولانی پیشرفت تاریخی خویش، ضمن مراوده با ملل گوناگون، به نوبۀ خود، در برخورد عقاید، ایجاد ارزش‌های معنوی- فرهنگی و بهینه‌سازی تمدن‌ها به گونه‌ای مؤثر شرکت جسته و به پیشرفت کلی یکدیگر مساعدت کرده‌اند. به سخن دیگر، ارمنستان از زمان‌های دور، ارزش‌های فرهنگی بسیاری از ایران برگرفته و متقابلاً ارزش‌های فرهنگی دیگری را به ایران منتقل کرده است.

همجواری سرزمین‌های تاریخی این دو کشور نیز عامل مهمی در به هم پیوستگی تاریخ سه هزار سالۀ ارمنستان و ایران به شمار می‌رود.

نخستین گزارش مستند از روابط دیرینۀ ارمنیان و ایرانیان، مربوط به داریوش اول هخامنشی در کتیبه بیستون (قرن ششم قبل از میلاد) است. درضمن، این گزارش اولین سند مکتوبی است که در آن، از “ارمینا” به عنوان یک واحد سیاسی مستقل نام برده می شود. امروزه نیز می‌توان در نقوش تخت جمشید، تصویر مرد ارمنی را مشاهده کرد که در نوع خود منحصر به فرد است. پژوهشگران بر این عقیده اند که حکومت هخامنشی نقش مثبتی در پیشرفت و ترقی تاریخی ارمنستان ایفا کرده است. در این مورد، ماروس حسرتیان، تاریخ شناس ارمنی در مقالۀ بسیار ارزشمند خود، “ایران باستان و ارمنستان” می‌گوید: «زمان به صدای بلند گفته است که حکومت دویست سالۀ هخامنشیان نقش بسیار مثبتی نه تنها برای ارمنستان و ملت ارمنی، که برای همۀ کشورها و اقوام خاور نزدیک، شمال هندوستان و بسیاری از اقوام و ملل آسیای میانه بازی کرده است … هرکدام از جهان گشایی‌های پارسی- ایرانی و یونانی- مقدونی، تمدن بشری را یکی دو گام به پیش برده‌اند». سپس می‌افزاید: «اگر کشور گشایی ایران را برای کشوری همچون مصر بلا محسوب کنیم، در مورد سرزمین و مردم قدیم ارمنستان، بخصوص اقوام ارمنی، باید آن را خوشبختی بنامیم».

یک قرن پیش از به قدرت رسیدن داریوش، اقوام ارمنی “هایا – آرمن” با پیوستن به یکدیگر دولت محلی خود را بنیانگذاری کرده بودند، اما بعدها، با سلطۀ دولت ماد و سپس هخامنشی، اقوام ارمنی بخشی از استقلال خود را از دست دادند. با وجود این، بدون شک ارمنیان در نظام دولت هخامنشی موقعیت ممتازی داشته‌اند که علل آن بیشتر سیاسی بوده است. ماروس حسرتیان در این باره می‌نویسد: «طی تحقیقات چندین سالۀ خود به این نتیجه رسیدیم که در میان ده‌ها قوم و ملت تحت حاکمیت هخامنشیان، ارمنی‌ها پس از پارس ها، شاید اولین ملتی بودند که بیشترین اختیارات و اعتماد را از شاهان ایران کسب کرده بودند و شاید در طول دو قرن فرمانروایی هخامنشیان، بیش از اقوام دیگر از این موقعیت سود جسته‌اند. مادها که از نظر نژادی به پارس‌ها نزدیکتر بودند، کمتر از ارمنیان مورد اعتماد بودند». این دانشمند بنام، موقعیت فوق را ناشی از “تابعیت متواضعانه ارامنه” نمی‌داند، زیرا واقعیت به کلی خلاف آن بوده است.

ارامنه نه تنها در زمان به قدرت رسیدن اژیدهاک، بلکه در زمان خود داریوش نیز شورش‌های وسیعی را سازماندهی کرده و وارد جنگ‌های طولانی و سرسختانه‌ای شده بودند. علت اطمینان به ارمنیان و امتیازاتی که به آنان اعطا شده بود اینگونه توجیه می‌شود: «ساکنین سرزمین‌های شمالیِ تحت سلطۀ ایران، از جمله کناره‌های جنوبی دریای مازندران و رود ارس که در همسایگی قلمرو ماد می‌زیستند، مردم آرام و مطیعی نبودند و  آمادگی پذیرش و تحمل سلطۀ بیگانگان را نداشتند. در عین حال، همسایۀ آشنای این اقوام گوناگون زبان یعنی مارستان که در زمانی نه چندان دور، قدرتی در منطقه بود، به عنوان برادر بزرگتری که حقوق خود را از دست داده، همواره خاندان پادشاهی سلطه‌گرای پارسی را در وحشت و آماده باش نگاه می‌داشت. مورد خطرناکتر دیگری نیز وجود داشت؛ در شمال ماد، در دامنه‌ها و آنسوی رشته کوه های قفقاز که از جنگل های جلگۀ کُلخید و جوروخ، تا بستر رود کورا و کناره‌های دریای مازندران کشیده می‌شد، اقوامی با زبان‌های گوناگون، نا آرام و ستیزه‌جو می‌زیستند. اینان لشکرکشی‌هایی به سوی جنوب ترتیب می‌دادند که مادها احتمالاً می‌توانستند از آن بهره جویند و همان گونه که هنگام لشکرکشی کمبوجیه به مصر اتفاق افتاد، بر دولت پارس پیروز شده و استقلال خود را بازپس گیرند. مرکز حکومت پارس، از داریوش گرفته (و شاید هم کورش)، قدرتی را که بتواند همچون سپری در مقابل قوم شمالی بایستد و مادها را زیر مشت خود نگهدارد، بیشتر یا تنها در ارامنه می‌دیدند؛ چه ارامنه همان قومی بودند که در 550 قبل از میلاد، به رهبری تیگران ولیعهد سلسلۀ یرواندیان، نقش بزرگی در براندازی مادها ایفا کرده بودند. تیگران در از بین بردن اژیدهاک پادشاه ماد و براندازی دولت او کمک بزرگی به دوست دیرین خود، کوروش پارسی و سپاهیان وی کرده بود. لذا تصادفی نیست که یک اسطورۀ ارمنی تاکید می‌کند که اژیدهاک مادی، به دست برادر زنش یعنی تیگران (پسر ارشد یرواند، اولین پادشاه سلسله یرواندونی) کشته شده.

 به سبب همین اعتماد، برخلاف سیاست متخذه نسبت به کشورهای دیگر (نه همۀ آنها)، هرگاه از طرف فرمانروایان پارسی، ساتراب یعنی نایب پادشاه منصوب می‌شد، ساتراپ‌های ارمنستان، مخصوصاً در ساتراپی سیزدهم، به طور موروثی از خاندان یرواندیان تعیین می‌گردید و همۀ آنها در داخل کشور، “یرواند” (اورونتس – در زبان یونانی) نامیده می‌شدند که برای ارمنیان مترادف با “پادشاه” بود.

دولت مرکزی ایران فرمانروایی تمامی سرزمین ارمنستان و حدفاصل رودهای کورا و ارس تا دشت‌های قراباغ و مغان کنونی، و از دورۀ حکومت آرتاشسیان، کناره‌های دریای خزر را به رؤسای قبایل جنگجو و ساتراپ‌های ارمنی سپرده بود. حق حکومت و سکونت در کشورهای خارج از مرز سرزمین‌های ارمنی‌نشین (از ارمنستان صغیر، تا دشت آرارات) نیز به شرط حفاظت از مرزهای شمالی، پرداخت باج و خراج و تأمین لشگر به هنگام جنگ، به اقوام ارمنی و حکمرانانشان سپرده شده بود.

مورخان یونانی، بخصوص هرودوت و گزنفنون می نویسند که ارمنیان در زمان جنگ، بیست هزار نفر پیاده نظام و چهار هزار سواره نظام به عنوان نیروی کمکی به هخامنشیان می‌دادند. با چنین سیاستی، ارمنیان هم در لشکرکشی کورش به بابل و هم در لشکرکشی خشایار به یونان، در سپاه اَرتَخمِِس، داماد داریوش، شرکت کرده اند.

به جز دوران سی سالۀ حکومت کورش و فرزندش کمبوجیه، سرزمین ارمنستان دویست سال به عنوان دو ساتراپ نشین امپراتوری پارس (ساتراپ نشین سیزدهم و هجدهم)، از رشد کمّی قابل توجه سکنه، گسترش چشمگیر مرزها و انسجام و بهم پیوستگی اقوام بومی ارمنی نژاد، برخوردار شد و بدون شک گسترش اقوام ارمنی به سوی شرق و رشد و ترقی اقتصادی و فرهنگی آنها، سریعتر و با ابعاد وسیعتری از سدۀ ماقبل آن (612 تا 520 ق.م) انجام گردید. یادآور شویم که در وهلۀ اول، خود مختاری ارمنستان، با اختیارات وسیع داخلی و صلح و آرامش آن، به این امر کمک می‌کرد. در طول این سیصد سال، یعنی در دوران حکومت خاندان یرواندونی، خمیرۀ ایجاد ملت ارمنی شکل گرفت.

حکومت خاندان بزرگ یرواندونی، طی حدود دو قرن دوام خویش، به جایی رسید که در یک مقطع زمانی یک ربع قرنی(80 تا 60 ق. م)، ارمنستان به امپراتوری نیرومندی تبدیل شد؛ به سخن دیگر، دومین کشور قدرتمند زمان خود در تاریخ جهان باستان، پس از روم گردید. این را نه تنها مدیون درایت، نبوغ و تلاش صاحبان توانمند تاج و تخت سلسلۀ آرتاشسیان، بلکه مدیون جد و جهد سلسلۀ ماقبل خود و بی تردید دولت موروثی ماقبل خود یعنی سلسلۀ یرواندونی بود؛ سلسله ای که دو سوم از دوران حکومتش تحت حمایت و به عنوان عضوی از نظام امپراتوری پارس – ایرانی سپری شده بود.

در سده‌های بعد نیز ارمنستان با قرار گرفتن در مرکز برخورد منافع شرق و غرب، در دوران رقابت‌های روم – پارت، با استفاده از منافع سیاسی و فرهنگی ایران، به حیات خود ادامه داد. بخصوص آنکه اغلب دولت مردان ارمنی از نظر سیاسی به سوی ایران گرایش داشتند. روابط متقابل ارامنه و ایرانیان در دوران حکومت سلسلۀ آرشاگونی (اشکانیان ارمنستان، 63تا 428 م) که ریشۀ قومیت با پارت‌های ایران داشتند، از صمیمیت خاصی برخوردار بود. نیکوقایوس آدونتس تاریخ نویس مشهور ارمنی دربارۀ این روابط و تأثیرات متقابل می نویسد : »ارمنستان که از زمان‌های قدیم به صحنۀ سیاست جهانی دولت‌های ایرانی کشیده شده بود، قرن‌ها در جوّ فرهنگی واحدی با ایرانیان مراوده داشت. از زمانی که اشکانیان بر ایران مسلط شدند و شاخۀ کوچکتر آنها در ارمنستان مستقر گشت، روابط اجتماعی- زیست محیطی دو کشور صمیمانه تر شد». طبق شواهد تاریخی موثق، در قرن پنجم میلادی، قبل از ابداع حروف الفبای ارمنی، همزمان با استفاده از خط یونانی در امور اجتماعی و دولتی ارمنستان، خط پارسی و شاید هم زبان پارسی، به عنوان وسیلۀ ارتباط جمعی مورد استفاده قرار می‌گرفت. زبان فارسی به موازات زبان یونانی، زبان ادبی مدارس و کلیسای ارمنی بود و حتی به طور رسمی در دستگاه دولتی و محافل اشرافی به کار می‌رفت. در این باره، موسی خورنی نیز در کتاب “تاریخ ارمنستان” خود شهادت داده است. لازم به ذکر است که در دورۀ پارت‌ها، زبان ارمنی با دریافت لغات بسیاری از زبان فارسی، غنی‌تر شد.

پس از ظهور سلسلۀ ساسانیان در صحنۀ تاریخ، یک رشته جنگ‌های طویل المدت بین آنان و امپراطوری بیزانس در گرفت که محور اصلی آن باز هم ارمنستان بود. در این گیرودار، طبعاً اتحاد ارمنستان پس از اعلام مسیحیت به عنوان دین رسمی (301 م)، با کشور هم کیش خود بیزانس، بر پایه معنوی – دینی مستحکمتری قرار می‌گرفت. دولت ساسانی با تلقی این امر به عنوان بزرگترین خطر برای منافع سیاسی خود، سعی می کرد همزمان با توسل به جنگ، به وسیلۀ مبارزۀ عقیدتی (تحمیل دین زرتشتی) نیز از گسترش نفوذ بیزانس در ارمنستان و کشورهای دیگر همجوار ایران و همچنین در خود ایران که مسیحیت در آنجا پیروزی‌های جدی کسب کرده بود، جلوگیری نماید. به دنبال اتخاذ این سیاست از سوی مجامع دولتی ایران، طبعاًدر روابط سیاسی ارمنستان و ایران موضع خصمانه‌ای پدید آمد که در پاره‌ای موارد به جبهه گیری نظامی مبدل شد و باعث بروز سلسله جنگ‌هایی گردید که به نام جنگ‌های وارطان یا واهان معروف است. در این دوره، روابط معنوی – فرهنگی دو ملت نیز سیر نزولی چشمگیری طی کرد، لیکن این روابط هرگز قطع نشد و فقط نوعی عقب نشینی موقتی محسوب می‌شد.

حوادث و رویدادهای دورۀ مذکور از سوی مورخان معاصر آن زمان با اوصاف مبالغه‌آمیزی به ثبت رسیده و تقریباً به همان شکل هم به تاریخ نگاری علمی و ادبیات قرون 19 و 20 ارمنستان منتقل شده است. لیکن تحلیل بی طرفانه و عاری ازپیشداوری این رویدادها، قطعاً به این نتیجه خواهد رسید که باید بدون انکار و چشمپوشی از این ویرانگری‌ها، زورمداری‌ها و ظلم‌های نابودکنندۀ شاهان ساسانی نسبت به ارمنستان که در ضمن به هیچ وجه پدیده ای استثنایی برای قرون وسطی به حساب نمی‌آید و نه با پیروی از ظاهر قضایا، بلکه با تفسیر و بررسی عمقی آنها، ارزیابی جدیدی از مسائل به عمل آورد. ضمناً افتخار و ابتکار تشریح نوین این حقیقت تاریخی و این اقدام جسورانه و متهورانه نیز به ماروس حسرتیان تاریخ نگار ارمنی باز می‌گردد. وی به عنوان سند محکم تأیید کنندۀ نظریۀ خود، بر این حقیقت مهم که از نظر تاریخ نگاران دور مانده است تأکید دارد که همانند دوران سلطۀ پارت‌های ایران، در دورۀ ششصد سالۀ استیلا و نفوذ ساسانیان نیز جمعیت ارمنستان نه تنها تقلیل نیافته، بلکه رشد قابل توجهی نیز داشته است و نه تنها هویت خود را از دست نداده، بلکه شخصیت اصیل بومی خود را حفظ کرده است. به قولی دیگر، تمدن ایرانی حتی در روزگار اندوهبار قرون وسطایی نیز نه تنها “کُشنده” نبوده، بلکه تمدنی بوده است “حیات بخش”، “با گذشت”، “بخشنده” و “حق حیات دهنده”. سپس، ماروس حسرتیان می‌افزاید: «و اکنون باید اذعان کرد، و زمان از دیرباز این را به ثبت رسانده است که در دورۀ بسیار طولانی نفوذ سیاسی، حقوقی و اقتصادی ایران، فرهنگ مادی و معنوی ارامنه تحول یافت و ملت ارمنی با ابتکار دولتمردان و متفکران خود در بین سال های 280 تا 301 میلادی، تحت ایدیئولوژی نوین یکتاپرستی، یعنی دین نوبنیاد مسیحیت در آمد و بتدریج در قالب فرهنگ ارمنی، به آن رنگ خالص ملی بخشید. این بزرگترین ابراز وجود ارامنه در برابر ایران زرتشتی بود و حکومت و دولتمردان پارسی، آن را نیز در زیر بال‌های سترگ خود تحمل کردند. دولت پارسی به جای اینکه به زور بیشتری متوسل شود که می‌توانست خطر تغییر مشی چند صدسالۀ ارامنه را که جانبداری از ایران بود، به دنبال داشته باشد، بار دیگر به سیاست گذشت و حتی بخشش روی آورد» این همان سیاستی است که به صورت سنت برای ایران در آمده بود. نمی‌توان کتمان کرد که این امر معمولاً در تاریخ نگاری جدید و معاصر ارمنی صرفاً به عنوان پایداری “قوی و سرسختانه” از سوی ملت ارمنی تفسیر می‌شود. در عین حال، ضمن انکار نکردن این موضوع قابل توجه، باید به این مسئله توجه کرد که به هرحال چه انگیزه‌هایی باعث می شدند که دولت ایران مجبور به معامله با “طرف ارمنی” و در نتیجه اتخاذ “سیاست بخشش” نسبت به ارمنستان شود. بی تردید اولین و مهمترین علت آن بود که ارمنستان به عنوان “سپر شمالی” در مسیر هجوم ویرانگر اقوام ستیزه جوی قفقاز خدمت می‌کرد. ارزش رزمی – استراتژی این نقش در طول قرن‌ها، برای ایران آنقدر بزرگ و مهم بوده است که در مقابل آن، میل بی اختیار ارامنه برای عصیان و حفظ هویت بومی، دینی و فرهنگی “بخشیده” شده باشد.

مورخان ارمنی تهدید ها و آزار و اذیت مسیحیان از سوی شاهان ساسانی را معمولاً نتیجۀ تعصب دینی آنان تفسیر کرده اند. لیکن در حقیقت، اینها اساساً علل سیاسی جدی داشته‌اند. لذا اتفاقی نیست که هنگامی که اعضای گروه موسوم به نستوریان، پس از کنگرۀ جهانی اِفِسوس در سال431، روابط خود را با کلیسای ارتدکس بیزانس قطع کردند و سپس از مرزهای امپراتوری بیزانس (به عنوان مُشرک) رانده شده و در ایران ساکن گردیدند، دستگاه‌های حکومتی ساسانیان متقاعد شدند که پیروان کلیسای نستوری و مونوفیزیت از جمله ارامنه، گرایش صددرصد به یونانی‌ها ندارند. و بدین سبب بود که سیاست ارعاب و آزار مسیحیان از بین رفت. از این رو پس از دهۀ هشتاد قرن پنجم، دو شاخۀ مسیحی، یعنی کلیسای نستوری و مونوفیزیت (که ارامنه نیز پیرو آن بودند) چه در ایران و چه در کشورهای هم مرز، از جمله ارمنستان، اجازۀ ادامۀ فعالیت قانونی یافتند که به موجب آن از جانب دولت ساسانی اِعمال سیاست تهدید و آزار دینی نسبت به ارامنه نیز کاملاً متوقف شد.

در قرن پنجم، پس از ابداع حروف ارمنی توسط مسروپ ماشتوتس، در ارمنستان، شکوفایی و ترقی بی‌سابقه‌ای در فعالیت‌های آموزشی و فرهنگی آغاز گشت که به سبب آن، قرن مزبور حقاً “عصر طلایی ارامنه” نامیده شد. در این دوران، مورخان ارمنی توجه خاصی نسبت به ممالک و ملل همسایه می‌نمودند. در رأس این توجهات در وهلۀ اول، کشور همسایه، ایران قرار داشت که سلطۀ سیاسی‌اش بر ارمنستان ادامه داشت. به سخنی دیگر “عصر طلایی” با وجود سلطۀ سیاسی ایران تحقق یافت. پس از بین رفتن نظام حکومتی ارمنستان نیز (بین سال های 430 تا 630) حدود نیم قرن، پیشرفت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی – تاریخی ملت ارمنی همچون گذشته، تحت نفوذ سیاست ایران به مسیر خود ادامه می داد.

بدین ترتیب تحلیل عینی رویداد های تاریخی، این نتیجۀ قطعی را به دست می دهد که حکومت ایران در دوران باستان و اوایل قرون وسطای تاریخ ارمنستان، از اتخاذ سیاست پیگیرانه در خصوص متوقف ساختن پیشرفت و ترقی ملت ارمنی دوری جسته است. ماروس حسرتیان در این باره می نویسد: «نباید گفت که دولت ایران برای تحقق سیاست‌های خود، وسیله و نیرو در اختیار نداشت؛ حتی در زمانی که شاهان ایرانی قدرت غیر قابل انکار و تمایلات تهاجمی داشته‌اند نیز (حتی شاپور دوم با تهاجمات بیرحمانه‌اش) آنان نه ارمنستان را به قصد ویرانگری لگدکوب کرده اند و نه در هر زمان سعی نموده اند که هویت بومی آن را عوض نمایند؛ از اِعمال زور گرفته تا “در آمیختن داوطلبانه” و یا استعمار، یعنی اسکان دادن عناصر ایرانی یا غیر ایرانی در خاک ارمنستان. در حالی که در مناطق دیگر تحت نفوذ خود، به این کار مبادرت می ورزیدند».

در قرن هفتم، پس از تسخیر ایران توسط اعراب، روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ارمنستان و ایران هرگز قطع نشد. بالعکس، قرار گرفتن دو ملت تحت سلطۀ خلافت اعراب، ابعاد جدید اتحاد بین آنان را فراهم نمود که این بار بر اساس یگانگی کلی سرنوشت آنان بود. این وضعیت، از آغاز قرن یازدهم، زمانی که ایران و ارمنستان به ترتیب زیر یوغ سنگین امپراتوری سلجوقیان ترک، حکومت مغولی چنگیزخان، جلالی ها، استیلای خونین تیمور لنگ، ترکمن های قرا قویونلو و اتحاد قوی سایر طوایف ترک در آمدند، مستحکمتر شد. بدین ترتیب، هم ارمنیان و هم اقوام ایرانی، چندین قرن پی‌درپی، دوران پر تلاطم و هولناک سیاسی از قبیل کشتار، غارت، تاخت و تازهای لجام گسیخته، کوچ دسته جمعی و اسارت را پشت سر گذراندند.

دو ملت همسایه و هم سرنوشت اغلب با هم در برابر هجوم بیگانگان از خود دفاع کرده‌اند. اسماعیل رایین تاریخ نگار ایرانی در کتاب “ایرانیان ارمنی” شواهد بسیاری را در رابطه با همگامی ارمنیان ایران و ایرانیان، در مقابلۀ پرتوان با “جلادان خون آشام مغول” ارائه می دهد. در سپیده دم تاریخ قرون جدید نیز شاهان صفوی همانند فرمانروایان ایران باستان، یعنی پادشاهان و دولتمردان هخامنشی، پارتی و ساسانی، نسبت به رفتار با ارامنه تقریباً به همان نقطه نظر اتخاذ سیاست “تحمل” رسیدند. تصادفی نیست که در اواخر قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم، چندین گروه از ساکنین ارمنستان به سبب اخذ مالیات‌های سنگین از سوی ترک ها، محل زندگی خود را ترک نموده و به ایران مهاجرت کردند؛ شاه عباس اول آنان را با مهر و علاقه می پذیرفت.

در عین حال نمی‌توان واقعۀ کوچ اجباری و هولناک ارامنه توسط شاه عباس را نیز که در سال 1604 اتفاق افتاد، به فراموشی سپرد. به فرمان شاه، بیش از سیصد هزار ارمنی از ارمنستان، به جبر و زور، به عمق خاک ایران کوچانده شدند. این واقعۀ تاریخی دلخراش و بی‌رحمانه که سه و نیم قرن قبل رخ داده است، چنان اثر منفی در تاریخ نگاری و ادبیات ارمنی به جای گذاشته که تاکنون رهایی از آن میسر نگردیده است. انگیزۀ توصیف صحنه‌های غم‌انگیز اجازه نداده است که مورخان رنج ورق زدن و خواندن نتایج مستند آنها را در صفحات بعد، به خود بدهند و دریابند که این کوچ اجباری، به منظور متوقف ساختن هجوم لشگریان نیرومند ترک و ایجاد مسافت های غیر مسکونی و در ضمن تغییر راه های تجاری و ترقی بخشیدن آن در مرکز ایران صورت گرفته، نه با هدف از بین بردن ارامنه. شاه عباس اول و فرمانروایان پس از او به ارمنیان مهاجر ایران، حقوق و امتیازات بسیاری اعطا کردند که به حفظ امنیت زندگی و اموال آنان کمک می کرد. همچنین، این یک حقیقت تاریخی است که چندی از مهاجرت بزرگ نگذشته بود که چه خود شاه عباس و چه هم پیمان نزدیکش امیر گونه خان، بیگلر بیگِ خان نشینِ ایروان و دولتمرد معروف، امکانات بازگشت عدۀ قابل توجهی از ارامنه را به میهن فراهم کردند، شاید بجز برای اهالی جلفا که تجار صاحب امتیازی گشته و قسمت عمدۀ تجارت بین المللی ایران را در دست خود گرفته بودند. بالاتر اینکه، شاه عباس اول، امیر گونه خان و فرزندش طهماس مکی خان اهتمام ورزیدند تا چند صد روستای ارمنی خالی از سکنه به سرعت بازسازی شوند و از نظر اقتصادی پیشرفت کرده و اختیارات داخلی و قومی خود را داشته باشند. دولت ایران خیلی زود متوجه شد که تخلیۀ ارمنستان از سکنۀ وفادارش که به منظور ایجاد زمین‌های سوخته انجام گرفته بود، نه تنها راه هجوم ترک ها را به شرق سد نمی‌کند، بلکه بالعکس، درهای مناطق کوهستانی به سوی حوضۀ جنوب شرقی دریای خزر را به روی آنان می گشاید. این اشتباه با توان بسیار و همه گونه امکانات تصحیح شد.

صرف نظر از چند رویداد سنگین در دو دهۀ اول و دهۀ آخر قرن هفدهم، از سال 1620 تا 1695 یعنی 75 سال، بخصوص 50 سال میانی آن، در ارمنستان شرقی تحت قلمرو دولت ایران، یک دورۀ آرامش استثنایی برقرار بود. طی این نیم قرن، کشور دارای چنان وضع طبیعی و رشد مراجعین به میهن و ترقی اقتصادی و فرهنگی شد که می توان آنرا رنسانس جدید ارمنی شمرد، بخصوص که آن دوران، مصادف با دورۀ رنسانس در اروپا بود.

طبق برخی شواهد، در ربع قرن 1641 تا1666، در ارمنستان شرقی، از قره باغ تا رود آخوریان و از دشت آرارات تا شهر مقری، در صدها روستای بازسازی شده، متجاوز از 500 کلیسا مرمت و بازسازی گردید، ده ها پل ساخته شد و هزاران کتاب خطی نوشته شد و دیرهای بزرگ قسمتی از املاک خود را بازیافتند. در سال1629، شاه صفی، اجمیادزین، یعنی مرکز دینی ارامنه را از مالیات و باج و خراج معاف ساخت و سالیانه، مبلغ قابل توجهی به عنوان پیشکش در اختیار آنجا قرار داد که متعاقب آن، قدرت اقتصادی اجمیادزین سریعاً رشد نمود و این مرکز نقش نافذ خود را به عنوان مرکز روحانی کل ارامنه، بازیافت. از آغاز دهۀ 30 قرن هفدهم، بخصوص در روزگار جاثلیقی پیلیپوس آقباکی (1655 – 1639) و هاکوپ جلفایی (1680 – 1655)، اجمیادزین به یک مرکز قدرت چشمگیر سیاسی مبدل شد. ملک نشین های ارمنی نیز قدرتمندتر شدند. داد و ستد و صنایع شهری، اتحادیه ها، ادبیات، مدارس و علوم نیز به سرعت شروع به رشد نمودند.

در سال1828، دولت ایران با عهد نامۀ ترکمنچای موافقت خود را با بازگشت ارمنیانی که مایل بودند به وطن خویش بازگردند، اعلام داشت. این واقعه در تاریخ ارمنستان، اولین مراجعت دسته جمعی است. در بین سال های 1830 – 1828 حدود 45 هزار ارمنی ساکن استان های شمالی ایران به ایروان و نخجوان نقل مکان کردند.

در خود ایران، شاهان سلسلۀ قاجار مانند فتحعلی شاه (1834 – 1804) و جانشینانش، برای حفظ حقوق و حیثیت ارامنه، سختگیری‌های زیادی نسبت به عناصر دولتی خودسر و خودکامه انجام می دادند. آنها کلیساها و دیرهای ارامنه را از پرداخت مالیات معاف کردند و فرمان‌هایی در رابطه با اعطای کمک های مالی به کلیساها صادر نمودند. مثلاً معروف است که در سال1825، فتحعلیشاه شخصاً به اصفهان رفت تا عناصر محلی را که ارامنۀ جلفای نو را مورد آزار و اذیت قرار می دادند، تنبیه نماید. فرمان شاه بدین مضمون به وسیله منادیان، در اصفهان منتشر شد. «بعد از این، اگر کسی جرأت کند به ارامنۀ تحت تابعیت من، آزار و اذیت برساند، به مجازات خواهد رسید».

بطور کلی باید یادآور شد که شاهان سلسلۀ قاجار به منظور خارج ساختن کشور از رکود اقتصادی و پیشبرد صنعت و تجارت، در نیمۀ دوم قرن نوزدهم، فرمان هایی صادر کردند که به وسیلۀ آنها محدودیت‌های ارامنه خاتمه یافت و به امر اخذ مالیات از ساکنین ارمنی شهر ها و روستاها نظم بخشیده شد و املاک کلیساهای ارمنی، قانونی گردید. به ارامنه پست‌های دولتی و حساس هم سپرده شد. با یک کلام، ارامنه تحت حمایت قانون در آمدند. در سال1854، ناصرالدین شاه فرمانی صادر کرد که در آن گفته می شد:«ارامنه اتباع خوب و شهروندان وفادار ما می باشند».

میرزا تقی خان امیرکبیر، اصلاح طلب بزرگ، نسبت به ارمنیان، سیاست مجدانۀ حسن نیت روا داشته و سعی می نمود شور و شوق فعالیت و معنویت آنان را حرکت بیشتری بخشد.

یکی دیگر از دلایل بارز سیاست خوش رفتاری دولت ایران نسبت به ارامنه در نیمۀ دوم قرن نوزدهم، رشد سریع جمعیت ارمنی است.

در سال1851، حدود 20 هزار ارمنی در ایران می زیستند، در حالیکه در1890، این رقم به 80 هزار رسیده بود.

در دوران تاریخ معاصر، روابط ارامنه و ایرانیان ابعاد جدیدی یافت، آنان با مقاومت در برابر حوادث تاریخی، صفحات نوینی از دوستی و اعتماد متقابل را به ثبت رساندند. ملت ارمنی هرگز فراموش نخواهد کرد که در هنگام کشتارهای جمعی که در دهۀ 90 قرن گذشته و بین سال های 1923 – 1915در ترکیه سازماندهی شد، ایران نسبت به گروه های رانده شده از موطن اجدادی خویش، رفتار مهماندوستانه‌ای ابراز داشت و آنان را در خاک مهمان نواز خود پناه داد.

ایران از اولین کشور هایی بود که در سال 1918 استقلال اول جمهوری ارمنستان را به رسمیت شناخت و به دولت نو بنیاد ارمنی مساعد‌های دیپلماتیک، سیاسی و اقتصادی نمود.

در دورۀ حکومت رژیم شوروی در ارمنستان، روابط اقتصادی و سیاسی دو کشور در واقع به طور تصنعی قطع بوده است. در این سال‌ها، رود ارس نه به عنوان پیوند دهندۀ دو ملت، بلکه رودی جدایی افکن بود، زیرا با وجود اینکه این دو ملت، قرن ها همسایه بوده و در کنار یکدیگر می زیستند، ارمنستان و ایران عملاً مرز ارتباطی نداشتند. گرچه باید اذعان کرد که در این هفت دهه، هیچگاه علاقه و توجه ارامنه نسبت به ایران و مردم و فرهنگ آن از بین نرفته است.

در 21 سپتامبر 1991 ارمنستان اعلام استقلال نمود. پس از آن، دولت وقت جمهوری اسلامی ایران از اولین کشورهایی بود که استقلال جدید آن را به رسمیت شناخت. به دنبال آن در 9 فوریۀ 1992 (20بهمن1370) در تهران اعلامیه ای در رابطه با ایجاد روابط دیپلماتیک کامل بین ارمنستان و ایران به امضا رسید. در همان روز سند دیگری در ارتباط با اصول و اهداف روابط بین دولت جمهوری ارمنستان و جمهوری اسلامی ایران امضا گردید که بر اساس آن طرفین نقطه نظرهای خود را دربارۀ ایجاد روابط همسایگی دوستانه تایید نموده و متقابلاً تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر را محترم می‌شمردند.

 اقدام دیگری که به منظور گسترش روابط دو کشور انجام گرفت، امضای «اعلامیۀ مشترک همکاری و همسایگی دوستانه» بین لئون در پطروسیان ریئیس جمهوری ارمنستان و علی اکبر هاشمی رفسنجانی رییس جمهوری اسلامی ایران بود که نقطۀ عطفی در روابط دو کشور تلقی می‌گردید. با در نظر گرفتن موقعیت استراتژیک ارمنستان، سابقۀ تاریخی آن و واقعیت‌های کنونی، در سیاست خارجی جمهوری ارمنستان، اولویت به روابط با ایران داده می‌شود.

در روزهای سخت جمهوری تازه استقلال یافتۀ ارمنستان، ملت ارمنی مرز با ایران را به عنوان «مرز امید» و «راه زندگی» می‌نگریست. جمهوری اسلامی ایران در امر شکستن محاصرۀ بیرحمانه و حل مسائل اقتصادی ارمنستان که برای آن کشور جنبۀ حیاتی داشت، کمک‌های فراوانی نمود.

طی شش سال گذشته، روابط ارمنستان و ایران دورۀ گسترش پر تحرک، کوتاه ولی پرباری را پشت سر نهاده است.

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 11 و 12

سال چهارم | بهار و تابستان 1379 | 138 صفحه
در این شماره می خوانید:

ایران نامه

مؤسس و سردبیر - پروفسور دکتر گارنیک آساطوریان فهرست مندرجات (شماره35، سال هفتم) - فهرست مندرجات جلد سوم و چهارم سالنامه بین‌المللی مرکز ایرانشناسی در قفقاز"Iran...

سفر پیشوای دینی ارامنه جهان به تهران

جاثلیق آرام اول پیشوای دینی ارامنۀ جهان، حوزۀ سیلیسی، در تیر ماه 1379، برای شرکت در آئین های ویژۀ ارامنۀ ایران که همه ساله در قره کلیسا واقع در دشت چالدران آذربایجان...

نگاهی به کتاب باغ سیب، باران و چند داستان دیگر

نویسنده: واراند "باغ سیب، باران و چند داستان دیگر" عنوان کتابی است که با تدوین و ترجمه احمدنوری زاده شاعر و مترجم نام آشنای معاصر روانه بازار کتاب شده است. احمد نوری...

کلیسای مریم مقدس زور زور

نویسنده: واروژان آراکلیان پروژه جابجائی و دوباره سازی کلیسای مریم مقدس زور زور[1] این کلیسا با احتساب خط مستقیم، در حدود 10-12 کیلومتری کلیسای تادئوس مقدس (قره کلیسا) و...

ساعات شبانه

نویسنده: هوانس گریگوریان/ ترجمه: مارگریت شاهنظریان یخ های سیاه شبانه، و سرمای آن بر پیشانی ات، و روشنایی های بی جان کوچه ها؛ تنها تندیس ها هستند که با حالت پایدار بر...

زندگینامه عالیجناب آرام اول

عالیجناب جاثلیق آرام اول رهبر دینی ارامنۀ جهان - حوزۀ عالیه سیلیسی - در سال 1947 میلادی در بیروت لبنان متولد شد و تحصیلات ابتدایی را در مدرسۀ ملی زادگاه خود گذراند. وی...

زندگینامه عالیجناب اسقف سبوه سرکیسیان

اسقف سبوه سرکیسیان در سال 1946 در سوریه دیده به جهان گشود و پس از کسب تحصیلات ابتدایی در سال1961، وارد مدرسۀ علوم دینی حوزۀ عالیۀ سیلیسی شد و پس از اتمام دورۀ این...

شعر عاشقی در ادبیات ارمنی

شعر «عاشقی» در فرهنگ معنوی بسیاری از ملل آسیائی و اروپائی، از جمله ملل ترک و ارمنی یکی ازعرصه های پربار و غنی آفرینش هنری فولکلوریک و ادبی است. شعر «عاشقی» بویژه در...

سایات نووا

نویسنده: آرمن لوکس عشق آتشی فروزان است که می سوزاند تا شعله بر کشد و چه بسیار کسان که سودای همدمی بادلبر جانان به سر دارند اما گرفتار مباد آنکه گرفتار عشق نشده و دردش...

کلیسای وانک

با اینکه متجاوز از دو هزار سال است که ارامنه در ایران به سر می برند، سابقۀ زندگی دیرینۀ آنها به زمان سلطنت شاه عباس پیوند می خورد. در سال 1603 میلادی، آنگاه که شاه...

سرنوشت من، سرنوشت خانه من، نیاکان من، حرفه من

ترجمه: آ. هوسپیان کمتر موردی پیش آمده که پاراجانف دیدگاه های خود را دربارۀ صنعت فیلمسازی ارمنی بیان نموده باشد. گفته های او را که در ذیل می خوانید، برگرفته از یادداشت...

ارمنستان و ایران همسایگان و دوستان دیرین

نویسنده: واهان بایبوردیان/ ترجمه:سارو بابومیان ارمنیان از سپیده دم تاریخ، روابط گستردهای با کشورها و ملت های همسایه داشته اند، لیکن در طول تاریخ، هیچ کشور و ملتی، به...

نقش ارامنه در تجارت خارجی صفویه

نویسنده: دکتر شکوه السادات اعرابی هاشمی در عصر صفوی، یکی از اقلام صادراتی ایران به کشورهای اروپایی که تقاضای زیادی برای آن وجود داشت، "ابریشم" بود که از مناطق ابریشم...

رنگ انار

نویسنده: دیوید استفان کاون / ترجمه:روبیک آقاجانیان سرگئی پاراجانف (سارکیس پاراجانیان) نابغه ای از افسانه نگاران سینما بود. او در فیلم "رنگ انار" تصاویر باشکوهی الهام...

نام ارمنستان بر سکه های کهن و قرون میانی

نویسنده: خ.آ. موشقیان کهن ترین سکه هایی که نام ارمنستان بر روی آنها ثبت شده مربوط به پایان سدۀ اول قبل از میلاد است. این نام، نخستین بار با حروف لاتینی برروی سکه های...

تاثیر هنر و فرهنگ اورارتو بر تمدن های ماد و هخامنشی

نویسنده: آرمن نجاریان تأثیرگذاری تمدن های دنیای قدیم بر یکدیگر همواره از مواردی بوده است که دانش پژوهان و باستانشناسان برآن اتفاق نظر داشته اند. با مطالعۀ تاریخ ایران...