ترجمه: خاچیک خاچر

غروب یک روز پاییزی، هنگامی‌که با دوستم در ایوان خانه‌اش نشسته بودیم و با شیفتگی به آخرین تلألؤ آتشین خورشید بر کوهستان می‌نگریستیم و درختان جنگلی را می‌دیدیم که همچون رمه‌های پراکنده بر دامنۀ کوهستان آرمیده بودند، دوستم گفت:

روزی، یکی از دوستان شکارچی من از کوهستان‌های پوشیده از جنگل، آهوی کوچکی برای بچه‌هایم هدیه آورد.

آهوی کوچولو و طلایی رنگی بود. چشم‌های عمیق و سیاه و آرامی‌داشت که در زیر مژه‌های بلند و ظریف پنهان می‌شدند.

وقتی بدن نرم و ظریفش را در آغوش می‌گرفتم خودش را جمع می‌کرد و قلبش از ترس مثل بال‌های پروانه پر پر می‌زد.

رفته رفته به ما عادت کرد و دیگر از ما نه می‌ترسید و نه فرار می‌کرد. مخصوصاً به بچه‌هایم خیلی انس گرفته بود. همراه آنان در میان درخت‌های حیاط خانه‌مان می‌دوید، جست و خیز می‌کرد، از دست آن‌ها غذا می‌گرفت و بغل آن‌ها می‌خوابید.

در این میان تنها یک کار آهوی کوچولو مرا به تعجب وا می‌داشت. با آن که به ما واقعاً انس گرفته و به در و دیوار خانۀ ما عادت کرده بود ولی باز هم گاهی، دور از چشم همۀ ما، به این ایوان می‌آمد، ساکت و خیره به دور دست‌ها، به کوه‌های پوشیده از جنگل چشم می‌دوخت. با گوش‌های تیز کرده، غرق در خود، به خروش بی وقفه و مبهم جنگل که با هر وزش باد شدت و ضعف می‌گرفت گوش فرا می‌داد. چنان خیره و مسحور غرق تماشای کوهستان و جنگل‌ها می‌شد که اگر اتفاقاً به ایوان می‌آمدم، آهو تا مدتی متوجه من نمی‌شد ولی همین که به خود می‌آمد، بلادرنگ، به سرعت تیر از کنارم ناپدید می‌شد.

آیا آهوی کوچولو می‌دانست که او خود زادۀ همان جنگل‌های پرخروش است و مادرش در همان جنگل به او شیر داده و پدرش، همانجا، شاخ‌ها را به شاخه‌های درخت‌های بلوط زده است؟ آیا می‌دانست که همان غرش مبهم جنگل، نخستین لالایی در گوشش بوده و برایش خواب‌های شیرینی به ارمغان آورده است؟

بچه آهوی بینوا… برای جنگلی که نوازشش کرده بود، برای چشمه‌های آب زلال، برای مادر طلایی رنگش و برای همبازی‌هایش که در نسیم جست و خیز می‌کردند دلش تنگ شده بود و اینجا، در خانۀ ما رنج می‌کشید و روزگار تلخی را سپری می‌کرد.

این افکار مدام از ذهن من می‌گذشت و من از ته دل برایش متأسف بودم. مگر نه اینکه او هم مانند ما روحی حساس و زود رنج داشت؟

من به او خیلی احترام می‌گذاشتم. خواهش می‌کنم به من نخند. احترام من نسبت به او به حدی بود که هرگاه متوجه می‌شدم که در ایوان است بچه‌ها را از آنجا دور می‌کردم تا آهوی کوچولو با خاطرات شیرین و لذت بخشش تنها بماند…

وقتی او را در آغوش می‌گرفتم و در چشمان کوچکش که مثل چشمه‌های کوهساران شفاف بود، می‌نگریستم، در آن‌ها غم بی پایان غربت را می‌دیدم.

یک شب، باد بی امانی از کوهستان می‌وزید و درها و پنجره‌ها را به هم می‌کوفت. به وضوح می‌شنیدم که آنجا، در قلب جنگل‌ها، درخت‌های کهنسال بلوط و گردو، با نعره‌های سهمگین به مصاف باد برخاسته اند و باد فریادهایی را که از اعماق جنگل بر میخیزد بی‌وقفه به گوش ما می‌رساند. همه چیز آنچنان نزدیک می‌نمود که گویی باد و جنگل، در پشت درها و پنجره‌های بستۀ ما، درگیر نبردی تن به تن هستند.

بچه‌ها وحشت زده و هراسان در گوشه ای جمع شده بودند. آهو بشدت می‌لرزید. چشم‌هایش برق می‌زد. خیره و سراپا گوش، به فریاد‌های خشمگین جنگل که گویی به زبان مادری با او حرف می‌زد، گوش فرا داده بود. با خود می‌اندیشیدم:

«جنگل آهوی کوچولو را به دامن مادرانۀ خود فرا می‌خواند. او جست و خیزهای دوستانش را از روی بوته‌های خار روی صخره‌ها نظاره می‌کند.»

اندکی گذشت. باد شدت گرفت و توفان به پا شد و ناگهان پنجره با سرو صدا گشوده شد و باد سهمگین زوزه کشان به درون خانه هجوم آورد. آهوی کوچولو با یک جست ناگهانی خود را به پای پنجره رساند، نگاهی به قعر تاریکی که در حال زوزه کشیدن بود انداخت. من بی‌درنگ به سویش دویدم تا او را بگیرم ولی آهو در یک چشم به هم زدن از پنجره به حیاط پرید و بلافاصله در اعماق تاریکی ناپدید شد…

دیگر چه کسی می‌توانست او را در اعماق جنگل زادگاهش پیدا کند؟

         1907

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 9 و 10

سال سوم | پاییز و زمستان 1378 | 161 صفحه
در این شماره می خوانید:

ایران نامه

نشریۀ خاورشناسی ایران نامه، از سال 1372ش/1993م به زبان ارمنی در شهر ایروان، پایتخت جمهوری ارمنستان منتشر می شود. در شماره های گذشتۀ فصلنامه، فهرست مطالب تعدادی از شماره...

بر سر متولدین سال ۱۹۲۵ چه آمد؟

ترجمه: هرمیک آقاکیان می‌گویند، در آن سال همه چارلستون می‌رقصیدند، زن‌ها کلاه‌های کاسه مانندی بر سر می‌گذاشتند، لباس‌های کرپ دوشین می‌پوشیدند و گردنبندهای مروارید بلند...

هاکوب کاراپنتس

نویسنده: ا. قهرمان هاکوب کاراپتیان (با نام مستعار کاراپنتس) نویسندۀ شهیر ارمنی، در سال 1925/ 1304ش در شهر تبریز متولد شد. پدرش نقاش و مادرش معلم و بازیگر تئاتر بود....

قلعه کهن

ترجمه: سارینه امیرخانیان از روزگاران دور، از دوران‌های کهن، قلعه‌ای با چهل حصار، قلعه‌ای با هزار سر و هزار چشم، در مکانی بلند برپا ایستاده بود. در اطراف قلعه، هزاران...

در آغوش خورشید

ترجمه: ادوارد هاروتونیان کودکی یتیم و ژنده‌پوش، در پای دیوار خانۀ ثروتمندان کز کرده بود و دستش به سوی رهگذران دراز بود. نوبهار فرا رسیده بود، کوه‌های نزدیک، به سبزی...

آهو

ترجمه: خاچیک خاچر غروب یک روز پاییزی، هنگامی‌که با دوستم در ایوان خانه‌اش نشسته بودیم و با شیفتگی به آخرین تلألؤ آتشین خورشید بر کوهستان می‌نگریستیم و درختان جنگلی را...

لک لک سوگوار

ترجمه: آلنوش سهاکیان روی سپیدار بلند باغ ما، جایی که درخت به سه شاخۀ بزرگ تقسیم شده بود، یک جفت لکلک، آشیانه ساخته بودند؛ آشیان‌های بزرگ و محکم، به طوریکه با جوجه...

آوتیک ایساهاکیان

آوتیک ایساهاکیان شاعر و نویسندۀ نامدار ارمنی در شهر «الکساندراپُل» ارمنستان که اکنون «گیومری»(Giumri) [2] نامیده می شود، به دنیا آمد. دورۀ دبستان را در زادگاه خود...

و دریغا عشق

نویسنده:سیف الله گلکار به مناسبت انتشار کتاب «دعا برای آرمن» اثر ابراهیم یونسی مهرورزی و دوست داشتن ویژگی جانداران است. موجود زنده، زنده بودن خود را با عشق به نمایش می...

ارمنیان گیلان

تألیف دکتر علی فروحی و فرامرز طالبی رشت، نشر گیلکان، زمستان1377، 360 ص. نگارش تاریخ محلی به عنوان یکی از رده های تاریخ نویسی، از دیر باز در این سرزمین رایج بوده است....

صد سال شعر ارمنی

نویسنده: عبدالحسین فرزاد نگاهی به کتاب صد سال شعر ارمنی تدوین و ترجمۀ احمد نوری‌زاده نشر چشمه، تهران،1369، 1154 صفحه هنگامی که کتاب ارجمند صد سال شعر ارمنی، برای نخستین...

کتاب شناسی هنر و معماری ارمنیان به زبان فارسی

نویسنده: مرجان کشاورزی آنچه پیش رو دارید کتاب شناسی متون فارسی هنر و معماری ارمنیان است. ارمنیان با نزدیک به چهارصد سال سکونت در ایران، از خود آثاری غنی در هنر و معماری...

کلیسای استپانوس قدیس

نویسنده: ایرج افشار سیستانی جایگاه جغرافیایی کلیسای تاریخی استپانوس قدیس[1]، در کنارۀ جنوبی رود ارس، در حدود 16 کیلومتری باختر شهر مرزی جلفا، در درّۀ سرسبز و خرم درّّه...

گریگور نارکاتسی از دیدگاه روان شناسی براساس سوگنامه نارک

نویسنده: مسروپ بالایان / ترجمه: نیکید میرزایانس اشاره: گریگور نارکاتسی Grigor Narekatsi شاعر و عارف بلند آوازۀ ارمنی در سدۀ دهم میلادی (چهارم ه.ق) می زیست. برای اطلاع...

گریگور نارکاتسی

نویسنده: سارو بابومیان گریگور نارکاتسی، یکی از درخشانترین چهره های ادب ارمن، در ولایت واسپوراکان[2] ارمنستان، در روستایی واقع در ساحل جنوبی دریاچه وان متولد شد. چون بخش...

کارن یپه

ترجمه: کارولین اسمعیلیان کارن یِپِه برای ارمنیان ساکن سوریه، لبنان و بویژه ارمنیان شهر حلب نامی آشناست. برای بسیاری این نام یادآور دبیرستان ملی «کارن یپۀ» حلب است، اما...

نیکلا آدونتز

نویسنده: روبرت واهانیان تبریز پیشگفتار اطلاعات ایرانیان پارسی زبان دربارۀ بزرگان ادب و فرهنگ ارمنی و آثار و تألیفات آنان بسیار اندک است، حال آنکه تحقیقات پژوهشگران...

گارگین اول، پیشوای دینی ارمنیان جهان درگذشت

یکصدوسی ویکمین پیشوای دینی ارمنیان جهان، روز هشتم تیرماه سال گذشته (29 ژوئن1999)، در اجمیادزین ارمنستان، به رحمت ایزدی پیوست. این مختصر، گزارش‌گونه ای است از زندگی و...

درگذشت آرتاک مانوکیان خلیفه ارمنیان حوزه تهران

اسقف اعظم آرتاک مانوکیان، خلیفۀ ارمنیان حوزۀ تهران، روز 23 مهر 1378 ( 15اکتبر1999) پس از یک دورۀ کوتاه مدت بیماری، در تهران چشم از جان فروبست. خبر درگذشت او، جامعۀ...

ایرانیان در تبت

نویسنده: بی.ای.کولس ترجمه: محسن جعفری مذهب تبت که بر بام دنیا قرار گرفته است بر خلاف دیگر کشورهای آسیای جنوب شرقی چشم اندازی به امواج کف آلود اقیانوس های هند و آرام...

کوچ ناگزیر ارمنیان در سال های 1604 – 1605 میلادی و افسانۀ اروپایی شاه عباس اول

ادموند هرزیگ / ترجمه: شکوه السادات اعرابی هاشمی در نامۀ پیترو دِ لا واله(Pietro della Valle) به سینیور ماریو(Signor Mario)[2] چنین آمده است: «شاه عباس برای مردم، نه...

مینیاتورهای ایرانی سده هفدهم مکتب اصفهان در مجموعه های ایروان

نویسنده: رایا امیربگیان/ ترجمه: هرمیک آقاکیان نگارگری مکتب اصفهان که در سده‌های 16-17 میلادی در دربار شاه عباس اول (1587-1629م/996-1038هـ.ق.) بنیانگذاری شد، در رشد و...