نویسنده:دکتر کارن خانلری

 

پیشگفتار

پس از طی روند سیاسی ـ تاریخی بسیار پیچیده و نابسامانی های پس از جنگ جهانی اول، ‏انقلاب مردم سالارانۀ فوریه و متعاقب آن کودتای بلشویکی اکتبر 1917م روسیه، نیروهای سیاسی ‏ارمنستان  به رهبری فدراسیون انقلابی ارمنی (داشناکسوتیون)، در 28 ماه مه 1918م، ارمنستان را ‏جمهوری مستقل اعلام کردند. بدین سان، استقلال کشور پادشاهی ارمنستان، که از اوان 1066م ‏به دست ترکان سلجوقی از بین رفته بود، پس از حدود ده قرن احیا شده و این کشور در قالب جمهوری ‏ای دموکراتیک در مساحتی تقریباً معادل ده هزار کیلومتر مربع و با جمعیتی در حدود یک میلیون نفر پا ‏به عرصۀ سیاسی جامعۀ جهانی گذارد.‏

رهبران این جمهوری طی دو سال با بدترین وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مواجه بودند و ‏در نهایت، نتوانستند استقلال سیاسی ارمنستان را حفظ کنند. سقوط این جمهوری جوان در کشور کهن ‏ارمنستان از رویکردهای گوناگون قابل بررسی است اما نگارندۀ این تحقیق کوشیده که عامل ‏سیاست خارجی را، به منزلۀ مهم ترین عامل، در نظر گیرد و استدلال های مربوط به ‏آن را به خوانندگان ارائه کند.‏

کنفرانس صلح پاریس و مسئلۀ ارمنستان

پس از خاتمۀ جنگ جهانی اول و شکست امپراتوری عثمانی در کنار آلمان و اتریش ـ مجارستان، کنفرانس صلح پاریس با هدف اتمام رسمی جنگ و برقراری صلح از اوایل 1919‏م شروع به کار کرد. نیروهای پیروز با محوریت بریتانیا و فرانسه در پی ایجاد نظمی نوین برای ‏جهان و به ویژه اروپا بودند. روسیۀ تزاری به دلیل تغییر نظام به جمهوری دموکراتیک و سپس، نظام ‏بلشویکی در کنفرانس صلح پاریس حضور نداشت (لازم به یادآوری است که موجودیت حقوقی اتحاد ‏جماهیر شوروی تا 1925م به رسمیت شناخته نشده بود). در آرایش سیاسی طرف های مذاکره ‏کننده در کنفرانس، در کنار دول محور فاتح جنگ دولت های دیگری مانند ایتالیا، بلغارستان، ‏یونان و همچنین، جمهوری ارمنستان حضور داشتند.‏

از اواسط1919م، حدوداً یک سال پس از اعلام استقلال ارمنستان، رهبران سیاسی ‏ارمنستان موضوع تمامیت ارضی کشور و حقوق آن را نسبت به این اراضی در دستور کار سیاست ‏خارجی خود قرار دادند. آنان مواضع اصولی خود را به اطلاع هیئت دیپلماتیک جمهوری ارمنستان در ‏کنفرانس پاریس به ریاست آوتیس آهارونیان و نیز، هیئت نمایندگی ارمنیان غربی به نیابت بوقوس ‏نوبار پاشا رساندند تا بتوانند حقوق ارمنستان را در موضوع تعلق اراضی ارمنستان غربی در ‏کنفرانس صلح مطرح سازند و از آن دفاع کنند.‏

بدین ترتیب، مناقشات ارضی جمهوری ارمنستان و امپراتوری عثمانی در دستور جلسات ‏کنفرانس صلح قرار گرفت. در تاریخ10اوت 1920م در معاهدۀ سور،[1] که به امضای دو طرف ‏نیز رسید، کلیۀ طرف ها ازجمله عثمانی، به صورت حقوقی[2]، جمهوری مستقل ارمنستان را به ‏رسمیت شناختند (مادۀ 88 معاهده). موضوع تعلق ولایت های وان، ارزروم (کارین)، بیتلیس (باقش) و طرابوزان (ترابیزون) به ارمنستان و حاکمیت حقوقی این جمهوری بر این اراضی تثبیت شد (مادۀ 89 ‏معاهده). دو مادۀ مهم این معاهده در مورد ارمنستان به قرار زیر است:

« مادۀ 88 ـ دولت عثمانی ‏یک کشور ارمنستان آزاد و مستقل را به رسمیت شناخته و آن را رسماً اعلام می دارد. همان سان ‏که پیش تر سایر قدرت های امضا کنندۀ معاهده همین کار را انجام داده اند.

مادۀ 89 ـ ترکیه و ‏ارمنستان و همچنین، سایر قدرت‌های امضا کنندۀ معاهده موافقت می‌کنند که مسئلۀ تعیین مرزهای ‏بین ترکیه و ارمنستان در ولایت های طرابزون‎ ‎و ارزروم‎ ‎و وان‎ ‎و بیتلیس‎ ‎به حکمیت رئیس جمهور امریکا گذاشته شود و تصمیمات او را در این مورد بپذیرند و نیز، بر هرگونه مقرراتی که برای ‏دست یافتن ارمنستان به دریا و برای غیرنظامی کردن سرزمین های عثمانی متصل به ارمنستان ‏تصویب شود صحه گذارند».‏

بر اساس مفاهیم بنیادی قوانین بین الملل معاهدۀ سور می بایست در دستورکار مجالس ‏کشورهای طرف، از جمله ارمنستان و عثمانی، قرار می گرفت تا مفـاد آن نهایی و ‏اجرا شود. مجـلس ملی عـثمانی به طور علنـی از تصویب این معاهـده سر باز زد و مجلس ارمنستان، به ‏دلیـل سرنگـونی این جمـهوری، در عمـل هیچ گاه مجال بررسی و تصویب این معاهـده را پیدا نکرد. از دیدگاه نگارنده عدم تصویب معاهدۀ سور از سوی جمهوری ارمنستان، یکی از ‏ علل از بین رفتن استقلال ارمنستان در2 دسامبر1920م است. ‏

موضوع مهم دیگر تعیین جزئیات مربوط به مرز میان ارمنستان و عثمانی است. به دلیل ‏تخصصی بودن ماهیت این موضوع قرار شده بود که مرز میان دو کشور از طریق حکمیت و براساس حکم داوری طرف ثالث، ‏یعنی رئیس جمهور ایالات متحدۀ امریکا تعیین شود. جمهوری ارمنستان و حکومت عثمانی دوبار به طور رسمی از وودرو ‏ویلسون[3]، رئیس جمهور وقت ایالات متحدۀ امریکا درخواست حکمیت کرده اند، یک بار در مه1920م، در اجلاس سان رمو[4]، در قالب کشورهای مذاکره کننده و بار ‏دوم در اوت همان سال، در اجلاس سور، به استناد مادۀ 89 معاهدۀ سور.

ویلسون در نوامبر1920م حکم داوری خود را صادر و ابلاغ کرد. این حکم شامل حدود سیصد ‏برگ، نوزده نقشه و یک نقشۀ کلی (شکل 4) بود. نکتۀ حائز اهمیت در حکم داوری ویلسون این ‏است که وی نه تنها این حکم را امضا کرده، بلکه آن را به مهر بزرگ ایالات متحدۀ امریکا نیز ‏ممهور ساخته. در واقع، به دلیل وجود این مهر در عمل آن را به قانون رسمی ایالات متحدۀ امریکا ‏تبدیل کرده که تاکنون نیز به قوت خود باقی است.‏

گفتنی است حکم داوری ای که ویلسون صادر کرده براساس مفاد کنوانسیون بین المللی 1907م ژنو کامل و جامع و دارای ویژگی های سه گانۀ زیر است:

الف) قابل بحث و بررسی ‏مجدد نیست، ب) برای درخواست کنندگان حکمیت، یعنی جمهوری ارمنستان و ‏حکومت عثمانی قطعی و لازم الاجراست و ج) مشمول مرور زمان نمی شود.

حکومت عثمانی و وارث حقوقی آن، ‏یعنی جمهوری ترکیه، به رغم التزام صریح کنوانسیون 1907م وین، تاکنون از اجرای حکم داوری ویلسون سرباز زده. از این رو، در حوزۀ حقوق بین الملل مرتکب تخلف عمده شده است. به اعتقاد نگارنده این موضوع نیز یکی دیگر از دلایل مهم سرنگونی جمهوری ارمنستان در2 دسامبر1920م از منظر سیاست خارجی بوده است.‏

نقش آفرینان حاضر در کنفرانس صلح پاریس

دیوید فرامکین[5] تصویر جالبی از حضور ارمنیان در کنفرانس صلح پاریس به دست می دهد. او می نویسد: ‏‏« به جز دو هیئت اصلی از ارمنستان حدود چهل نمایندۀ ارمنی دیگر هم در کنفرانس صلح حاضر ‏بودند»‏‏.[6] در مذاکرات صلح در کنفرانس پاریس هیئت های دیپلماتیک و لابی های ارمنیان ‏فعالانه برای احقاق حقوق تاریخی ملت ارمنی و استرداد سرزمین های آبا و اجدادی ارمنیان تلاش ‏می کردند که نتایج چشمگیری نیز دربر داشت.‏

موضوع نژادکشی ارمنیان، به رغم فقدان قوانین بین الملل برای جلوگیری از جنایت های سازمان یافته علیه بشر و ‏محکومیت آن، تأثیرات اخلاقی در این راستا داشت. ‏مشارکت نظامی نیروهای داوطلب ارمنی در دفاع از بازماندگان ارمنی در ارمنستان شرقی، در دورۀ گسترش قوای عثمانی در اواخر جنگ در قفقاز، ارمنیان و جمهوری مستقل ارمنستان را در جایگاه ‏دولت های فاتح جنگ قرار داد و از ارمنستان به منزلۀ « متحد کوچک» در کنفرانس صلح یاد می شد. ‏عثمانی در طرف دیگر، یعنی در جبهۀ شکست خوردگان، قرار داشت. علاوه بر آن، از درون نیز به دست نیروهای ملی عثمانی به سرکردگی ژنرال مصطفی کمال (بعدها ملقب به آتاتورک) دچار تزلزل گسترده شده ‏بود.‏

از آنجـایی که ایـالات متحـدۀ امریکا در طـول جنـگ جهانی اول بـی طرف باقی مانده بود ‏وودرو ویلسون با تدابیر دیپلماتیک خاص خود سعی در ایفای نقشی میانجیگرانه و تعیین کننده ‏در روند مذاکرات داشت. او در بسیاری از موضوعات، از جمله مسئلۀ ارمنستان، عقاید داد خـواهانـۀ خـود را بر سیـاست هـای رسمـی دولتش ارجحیت می داد. طبیعتاً، این موضوع باب میل ‏دیپلمات های بریتانیا و فرانسه نبود. ‏

برخی دولت های بی طرف، همانند ایران، نیز در کنفرانس پاریس شرکت داشتند که عمدتاً در صف آرایی های سیاسی در کنار ویلسون قرار می گرفتند. دولت های شکست خورده نیز در کمین بودند تا ‏از طریق این شکاف ها و تناقضات دیپلماتیک فرصتی را شکار کنند. محمدعلی فروغی، از چهره های شاخص عرصۀ ‏سیاسی ایران، عضو هیئت دیپلماتیک ایران در کنفرانس پاریس بود. او در ‏بخشی از خاطرات خود به تاریخ 26 فوریه 1919م، در خصوص نقش ویلسون، می نویسد:

« امروز، در کنفرانس مطالب ارامنه ‏را شنیدند. دیروز، مستر ویلسون در بوستون نطق خوبی کرده و گفته است حالا امریکا خانۀ امید ‏تمام دنیا شده و مکلف است که امیدواری های مردم را انجام دهد»‏[7]

محافظه کاران سنای امریکا نیز، به دلیل رقابت سنتی حزب جمهوری خواه با حزب ‏دموکرات، از وجهه ای که ویلسون، به منزلۀ ناجی ملل و پیام آور صلح جهانی، در ‏کنفرانس پاریس به دست آورده بود به شدت نگران و ناخشنود بودند. به طبع، آنان مایل نبودند در انتخابات ریاست ‏جمهوری پیش رو اعتبار سیاسی جدیدی نصیب دموکرات ها شود. فروغی در خاطرات خود، به تاریخ  15آوریل 1919م، به شمه ای از فرافکنی دیپلمات های امریکایی مخالف ویلسون ‏اشاره می کند و می نویسد:

«صبح، برحسب وعده، ارفع الدوله منزل من آمد. گفت با مسیو پرات[8] امریکایی ‏ملاقات کردم. می گفت مسیو ویلسون از اعتبار افتاده. مردم امریکا با مجمع ملل ضدیت دارند و ‏معلوم نیست این امر پیشرفت کند … . این است که شما باید با انگلیس ها راه بروید…».[9]

ارفع الدوله، ‏وزیر مختار سابق ایران در عثمانی و ادوارد اسپنسرپرات، دیپلمات مشهور امریکایی در مشرق ‏زمین و ایران و از اعضای محافل محافظه کار سنتی ایالت آلاباما بود. به نظر می رسد که لابی گری های ‏این محافل امریکایی و ارسال سیگنال های منظم از سوی آنان به هیئت دیپلماتیک ایران، به قصد ‏عدم همراهی ایران با سیاست های ویلسون، تلاشی برای جلوگیری از صدور حکم داوری در ‏خصوص تبیین مرز سیاسی میان ارمنستان و عثمانی یا ایجاد وقفه در آن بوده است.‏

روند تصمیم گیری دربارۀ امپراتوری عثمانی از ژوئیه تا نوامبر 1919م متوقف و ادامۀ ‏مذاکرات به اعلام نظر امریکا در خصوص پذیرش قیمومت ارمنستان از سوی جامعۀ ملل منوط شده. وودرو ویلسون در 24 مه1920م لایحۀ قیمومت جامعۀ ملل بر ارمنستان را در ‏سنای امریکا مطرح و حدود یک هفتۀ بعد، سنا آن را رد کرد‏.‏[10]

بریتانیا می کوشید تا با برهم زدن نقش آفرینی های ویلسون مرکز تصمیم گیری های ‏عمده را به حیطۀ نفوذ خود بکشاند. از آنجا که یکی از راهکارهای پیشنهادی ویلسون حکم داوری برای ‏تعیین جزئیات مرز ارمنستان و عثمانی بود دیپلمات های انگلیسی فعالانه علیه منافع ارمنستان ‏حرکت کردند. حتی، به دولت های بی طرف، همانند ایران، پیام می دادند که ویلسون را در تثبیت این ‏راهکار همراهی نکنند. محمد علی فروغی به گوشه ای از این سیاست ضد ارمنی بریتانیا پرداخته ‏است. وی در خاطرات مورخ 8 مارس 1919م می نویسد:

« معلوم شد شاه (احمد شاه ‏قاجار) به توسط ذکاء الدوله به مشاور پیغام داده که میل او این است که با امریکایی ها سازش ‏شود. این مسائل همه دست به هم داده است اما انگلیس ها که معلوم است چقدر از این فقره نگران ‏هستند و چنین حس می کنم که فرانسوی ها هم رقابت داشته باشند. در صورتی که بین فرانسه و ‏انگلیس هم رقابت هست. مسیو پرنی می گوید چون امریکایی ها بنا شده است سرپرست ارامنه ‏باشند برای ایران مصلحت نیست با آنها سازش کند».[11]

علیقلی مسعود انصاری، ملقب به ‏مشاورالممالک (مشاور) ریاست هیئت دیپلماتیک ایران را در کنفرانس پاریس عهده دار بود. او پس ‏از امضای قرارداد ننگین میان وثوق الدوله (به نمایندگی از ایران) و کاکس (به نمایندگی از انگلیس) در 9اوت 1919م، به ‏دستور وثوق الدوله از سمت خود برکنار و به سفارت ایران در ترکیه مأمور شد.[12] فرانسیس آدولف ‏پرنی[13]از دیپلمات های کارکشتۀ فرانسه و مستشار حقوقی ایران در کنفرانس صلح پاریس بود. ‏فرافکنی های مسیو پرنی و کارشکنی های وثوق الدوله، در تداوم مشی هیئت دیپلماتیک ایران، نیز ‏به خوبی امیال دولت های بریتانیا و فرانسه را برای برهم زدن حکمیت ویلسون نشان می دهند.‏

دیوید فرامکین می نویسد:

« در اوایل سال 1919م، ]لوید جرج[14]، نخست وزیر بریتانیا[‎طرف دار ‏طرحی بود که قسطنطنیه و ارمنستان را به آمریکا می داد، قطعه ای به مرکزیت ازمیر به یونان ‏می رسید و باقی کشور بین فرانسه و ایتالیا تقسیم می شد. چند ماه بعد، لوید جرج کاملاً تغییر ‏عقیده داد، تسلیم نظر هیئت دولت ‏‎]بریتانیا‎[‎شد و اعلام کرد: ,اگر آلمان سابقاً حق داشت لهستان را ‏تجزیه کند، متفقین هم امروز حق دارند ترکیه را تجزیه کنند،»‏.[15]

با تأکید بر آلمان طبعاً منظور ‏لوید جرج از لفظ متفقین امریکا، یونان یا حتی ایتالیا نبود بلکه وی بریتانیا را مد نظر داشت. او ‏حق مسلم دولت متبوع خود می دانست که مبتکر، طراح و مجری اصلی تجزیۀ کل امپراتوری ‏عثمانی باشد. در واقع، بریتانیا علاوه بر سوریه، عربستان، فلسطین و عراق، خواهان آن بود که ‏سهمی نیز در اراضی آسیای صغیر داشته باشد. این موضع سیاسی بریتانیا با رویکرد انتقادی ‏سناتورهای محافظه کار امریکا در قبال حکمیت وودرو ویلسون کاملاً هم راستا بود.‏

مجموعـۀ این عوامـل، انگیـزه ها و تناقـضات دیپلماتیـک چنـان جو پرتنـش و ناآرامـی را در ‏کنفـرانس صلح به وجـود آورده بود که مـی توان گفت جنگ جهانی اول خاتمه نیافته بلکه صرفاً از ‏سنگـرهای نظامـی به صـف آرایـی های نویـن دیپلماتیـک در کنـفرانس پاریـس انتقـال یافتـه بود. در اثنـای ‏این صـف آرایی هـا، اعـضای هیئت نماینـدگـی عثمانی دسـت به حـرکات نامعقول و نامتنـاسب زدند؛ برای مـثال، در اواخـر فوریـۀ 1920م « اعلامیـۀ استـقلال» مجلس عثمانی را، که عموماً ترجمان نظریه های سیاسی مصطفی کمال و جنبش ملی گرایانۀ وی بود، در کنفرانس پاریس نشر ‏دادند.‏

فرانسه و ایتالیا نیز با دور زدن راه های ارتباطی رسمی و علنی، مخفیانه، با مصطفی کمال ارتباط برقرار کرده بودند و نزد وی مواضع خود را به کلی جدا از دیدگاه های ویلسون و تا حدودی متفاوت ازلوید جرج ‏جلوه می دادند. فروغی در خاطرات خود، به تاریخ 1 فوریۀ 1919م می نویسد: «کلاً، تا ‏به حال هرچه از فرانسوی ها دیده ایم نسبت به ارامنه چندان ذوق و شوقی نشان نمی دهند»‏‏.[16]

‏واقعیت امر همین است که دیپلمات های فرانسوی نیز برای صیانت از منافع  خود در امپراتوری ‏عثمانی و حفظ و توسعۀ روابط با جنبش نوپای کمال به نحوی در جهت خنثی کردن نقش ‏ویلسون، به خصوص در موضوع حکمیت دربارۀ مرز میان ارمنستان و ترکیه، گام بر می داشتند.‏

نقش آفرینان غایب

روسیۀ بلشویکی که در روند صلح کنفرانس پاریس منزوی شده بود، ابزار دیپلماتیک لازم و ‏کافی را برای تأثیرگذاری بر این روند در اختیار نداشت. لنین و استالین برای پیشبرد « سیاست ‏شرق» مایل به به کارگیری ابزار نظامی بودند. مصطفی کمال نیز، که در مجموع از عملکرد هیئت دیپلماتیک عثمانی در پاریس ناخشنود بود و خصوصاً، تحمل دستاوردهای ارمنیان را در راستای تعلق ‏ارمنستان غربی به جمهوری ارمنستان نداشت، در جست و جوی فرصتی بود تا این دستاوردها ‏را نقش برآب سازد. دولت بلشویک روسیه و جنبش ملی گرایان ترکیه از این منظر هم داستان شدند. ‏

‏« سیاسـت شرق» لنیـن، که در واقـع موضـوع گسـترش« انقلاب های مردم سالارانه» در کشورهای ‏مسلمان را در دستورکار حزب بلشویک قرار می داد، فرصتی استثنایی برای مصطفی کمال فراهم ‏آورد تا به کمک روسیۀ شوروی بر موجودیت جمهوری مستقل ارمنستان خط بطلان کشد و ‏هیئت های دیپلماتیک ارمنستان و لابی های  ارمنیان را در کنفرانس پاریس ناکار سازد.‏

پیشروی لشکر یازدهم ارتش سرخ در جمهوری آذربایجان و اشغال باکو (در اواخر آوریل ‏‏1920م)، در ظاهر در راستای « کمونیسم جنگی» و به منظور حمایت از « انقلاب کارگران و دهقانان ‏آذربایجان» بود ولی روسیۀ شوروی در عمل اهدافی دیگر را، از قبیل نظارت مستقیم بر نفت باکو و ‏بازگشت به مرزهای جنوبی روسیۀ تزاری، دنبال می کرد. ‏

لنین و استالین

تحولات بلشویکی در آذربایجان کاملاً آرام و به دور از خشونت بود. انتقال قدرت از حزب ‏مساوات طرف دار ترکیه به حزب بلشویک آذربایجان مسالمت آمیز و بدون خونریزی صورت پذیرفت. ‏فروغی در خاطرات مورخ 6 مه 1920م (حدود یک هفته پس از ورود ارتش سرخ به باکو)، در‏بارۀ ظاهری بودن تحولات قدرت در باکو می نویسد:

« رفتیم به هتل کلاریج[17] و با توپچی باشوف ]‎عضو هیئت آذربایجان[‎ملاقات کردیم و در باب اوضاع قفقاز، گفت و گو کردیم. او به کلی منکر بود که ‏بلشویک ها به قفقاز آمده یا قفقاز بلشویک شده باشد و می گفت واقعۀ اخیر فقط یک تغییر اوضاع ‏داخلی است و حکومت تبدیل یافته و دلیل آن این است که محمد حسن بیگ کاجینسکی، که سابقاً ‏وزیر داخله بود، رئیس الوزراست. منتها، اینکه دولت حالیۀ آذربایجان تمایل به بلشویک ها دارد و با ‏آنها روابط برقرار کرده و در باب نفت، توافق نموده و این فقره را به دول متحده هم گفتیم و آنها ‏اعتراضی نداشتند…»‏‏.‏[18]

شواهد و قرائنی وجود دارند دال بر اینکه تحولات آوریل1920م در آذربایجان، براساس ‏توافق های پنهانی بین کمالی ها و بلشویک ها،هدف راهبردی دیگری نیز دربرداشت و آن همانا ‏تصاحب جمهوری ارمنستان و از بین بردن استقلال آن کشور از طریق شرق، یعنی آذربایجان شوروی ‏و غرب، یعنی ترکیه، بود.‏

خطوط کلی این هدف راهبردی در جلسۀ مورخ 26 آوریل کمیتۀ مرکزی حزب بلشویک ‏روسیه، در آستانۀ اشغال باکو به دست ارتش سرخ، تعیین شده بود. آناستاس ‏میکویان، از رهبران طراز اول حزب بلشویک روسیه، در خاطرات خود در این باره می نویسد:

« ملت ارمنی، که رؤیای ‏‏ارمنستان بزرگ را در سر می پروراند، هیئتی به کنفرانس صلح در اروپا ‏فرستاده و شش ولایت ترکیه ( ارزروم، وان، طرابوزان، دیاربکر، الازیگ و بخشی از سیواس) به ‏علاوۀ چهار استان روسیۀ سابق ( ایروان، کارس، ناخیجوان و آرداهان) را مطالبه کرده است. ‏کنفرانس صلح نیز تصمیم گرفته تا از این موضوع استقبال کند زیرا درصدد است که از ارمنستان ‏علیه موج فراگیر بلشویسم از روسیه و بلشویسم نو نهال ترکیه استفاده کند. شکست ‏مهلکی در انتظار ارمنستان است زیرا این کشور از سه طرف در احاطۀ روسیه شوروی، ‏آذربایجان و آناتولی به پاخاسته قرار گرفته است»‏ ‏.[19]

این تحلیل سیاسی کمیتۀ ‏مرکزی صرفاً براساس اطلاعات بلشویک های ترکیه صورت پذیرفته بود که به همین منظور از ‏استانبول به مسکو آمده بودند.‏

راه حل های نظامی به جای توافق های صلح آمیز

پس از امضای معاهدۀ سور در10 اوت1920م و ارائۀ دومین درخواست رسمی ‏ارمنستان و عثمانی (مادۀ 89 معاهده) به وودرو ویلسون برای حکمیت در موضوع ‏مجادلات ارضی دو کشور مصطفی کمال در صدد برهم زدن این توافق های دیپلماتیک برآمد. او برای نیل به این هدف، به دو اقدام راهبردی دست زد. نخست، دو هفته پس از انعقاد معاهدۀ ‏سور، در 24 اوت 1920م، معاهده ای سری، شامل هفت ماده، با دولت بلشویک ‏روسیه منعقد ساخت که در سرنوشت سیاسی ارمنستان، ترکیه و منطقه حائز اهمیت فراوان بود. ‏متن کامل این معاهدۀ سری در خاطرات علی فواد، سفیر وقت عثمانی در روسیه، آمده است. در ‏مادۀ اول این معاهده چنین آمده:

« مادۀ 1 ـ دو طرف امضا کننده از لحاظ اصولی می پذیرند که ‏هیچ معاهده یا توافق نامۀ دولتی ای را، که به هریک از آنها تحمیل شده باشد، به رسمیت ‏نمی شناسند. جمهوری روسیه می پذیرد که هرگونه توافق نامۀ دولتی مربوط به ترکیه را، که به ‏تصویب مجلس بزرگ ملی، نمایندۀ حکومت ملی ترکیه، نرسیده باشد مطلقاً به رسمیت نمی ‏شناسد»‏ ‏.[20]

به عبارت دیگر، از آنجایی که معاهدۀ سور به هیچ وجه بخت این را نداشت که مجلس ملی عثمانی آن را تصویب کند روسیه و ترکیه با امضای معاهدۀ سری فوق ، در عمل ‏‏معاهدۀ سور را از رسمیت انداختند. در نتیجه، اصل استقلال جمهوری ارمنستان و حق ‏حاکمیت آن را بر سرزمین های ارمنستان غربی نقض کردند.‏

گام دوم مصطفی کمال حملۀ نظامی گسترده به ارمنستان در 23 سپتامبر1920‏م، یعنی حدود یک ماه پس از امضای معاهدۀ سری، بود. از 1تا 7سپتامبر 1920م اینترناسیونال کمونیست (کمینترن)[21] ، نخستین اجلاس خلق های شرق را با حضور دو هزار ‏نماینده از 37 ملت شرقی و اروپایی، از جمله ترکیه و آذربایجان و ارمنستان، در باکو برگزار کرد. کمالیست ها در این اجلاس تبلیغاتی گسترده علیه ارمنستان و امیال « امپریالیستی» آن به راه ‏انداختند. مصوبات این اجلاس، که در اصطلاح به « سیاست شرق» حزب بلشویک نیز معروف است، ‏بستر سیاسی مناسبی برای نابودی جمهوری « امپریالیستی» ارمنستان فراهم آورد.‏

کمال می خواست باتحمیل وضعیت جنگی به جمهوری ارمنستان فرصت بررسی و ‏تصویب نهایی معاهدۀ سور را از این کشور سلب کند تا در زمانی مناسب مقدمات سرنگونی ‏استقلال این کشور به کمک بلشویک ها فراهم شود. تأمل بر این نکته نیز می تواند موضوع را روشن تر سازد که کمال، پیش از اینکه تحرکات نظامی جنبش ملی گرایانۀ خود را متوجه پایتخت عثمانی ‏کند و حکومت این کشور را در دست گیرد، به سمت شرق، یعنی جمهوری نوپای ارمنستان، لشکر کشی کرد تا با سرنگونی استقلال ارمنستان سهم مهمی از برهـم زدن رونـد استـرداد سرزمین های ‏اشغالی این کشور عاید وی شود.‏

مصطفی کمال(آتاتورک)

کمـال احتمالاً می دانست که حکم داوری ویـلسـون لازم الاجـرا و غیـر قابـل بـررسـی مجـدد است ‏و مشمـول مـرور زمان نمی شود. تنها عاملی که می توانست اجـرای بـی قیـد و شـرط ایـن حـکـم داوری ‏را به مدت نامعلوم به تعویق اندازد، حـذف حقوقی یکـی از دو طرف، یعنـی یا جمهوری ارمنستان یا ‏امپراتوری عثمانی، بود. وی بالطبع نمی خواست جمهوری آتی ترکیه را از وراثت حقوقی ‏امپراتوری عثمانی محروم سازد. او این خطر را احساس می کرد که ممکن است در آینده ملت های دیگر خواهان بازپس گیری بسیاری ‏از سرزمین هایی باشند که سلاطین عثمانی دربخش هایی از اروپا و آسیا فتح کرده اند. بنابراین، از نگاه مصطفی کمال حذف جمهوری ارمنستان و از میان بردن استقلال آن بهترین راه برهم زدن توافق های ‏قبلی بود.‏

قـوای نظامی ارمنستـان در جبـهۀ غـرب به دفاع پرداخت. کانون رویارویی نظامی محـور ‏قارص ـ آلکساندراپول[22] (گیومری)[23] بود. بلشویک ها، که در جنگ جهانی اول یدی طولانی در تشویق سربازان به ترک پست و فرار از وظایف جنگی داشتند، این بار نیز به ‏تبلیغات گسترده، با هدف اخلال در صفوف ارتش ارمنستان پرداختند. در یکی از اعلامیه های بلشویک های ارمنستان با امضای «حزب کمونیست (بلشویک)، ‏کمیتۀ شهرستان آلکساندراپول (گیومری)»، خطاب به سربازان ارتش ارمنستان چنین آمده:

« ارتش ‏دولت مفتضح داشناک ها در مقابل حملات مهلک قوای کمال عقب نشینی می کند. آیا کافی نیست ‏که آنان ‏‎]‎یعنی داشناکسوتیون‎[‎ثروت خلق را غارت و به تاراج بردند؟ آیا کافی نیست که آنان چون ‏بلایی بر سر مردم زحمتکش ارمنی نازل شدند؟ آنان اکنون شما دهقانان و سربازان را فریب می دهند و می گویند که ترک ها برای غارت و کشتار زحمتکشان ارمنی می آیند. هشیار باشید و فریب هزاران ‏دروغ داشناک ها را نخورید.آنانی که می آیند راهزنان غارتگر نیستند بلکه دوست دهقانان، ‏سربازان و کارگران ارمنی هستند. یقین داشته باشید که آنان در قارص، آلکساندراپول و غیره نه ‏تاراجی کرده اند و نه کشتاری بلکه نظم و قانون دهقانی و کارگری را برقرار ساخته اند. آنان ‏نه برای کشتار شما بلکه برای نجات شما از دست داشناک های غارتگر می آیند. آنانی که می آیند ‏دشمن دولت داشناک ها هستند و نه شما … شما اینک ازداشناک ها به کلی روی برگردانید …»‏ ‏.‏[24]

با توجه به ماهیت ملی گرایانۀ افراطی جنبش مصطفی کمال و رویکردهای نژادپرستانۀ آن شاید ‏اعتقاد کودکانۀ بلشویک های ارمنستان به کمال، به منزلۀ ناجی  ارمنستان، صرفاً ساده لوحی سیاسی ‏به نظر رسد اما قاطعانه می توان گفت که مفاد این اعلامیه گویاترین تبلور همکاری و همگامی ‏بلشویک ها و کمالی ها برای نابودی حق حاکمیت ملی ارمنستان است.‏

بد نیست در اینجا یکی از غم انگیزترین صفحات تاریخ ارمنستان را نیز یادآور شویم. پس از ‏پیروزی قوای کمال بر ارتش ارمنستان و تصاحب مناطق غربی ارمنستان ارمنیان قارص و ‏آلکساندراپول (گیومری) مورد تعدی، تجاوز و غارت برنامه ریزی شده قرار گرفتند. جالب اینکه ماه ها بعد از ‏ورود قوای کمال به قارص و آلکساندراپول (گیومری)، در اوایل ژانویۀ 1921م، تعدادی از پناه جویان ‏همین مناطق در شهر ولادی کاوکاز[25] روسیه، با برپایی گردهمایی، تلگرافی به لنین ارسال و به استالین ‏رونوشت کردند که در بخشی از آن چنین آمده است:

« ما بر مبنای اعلامیه های کمال و تضامین ‏مطبوعات، باور کردیم که کمال علیۀ حاکمیت داشناکسوتیون می جنگد و نه علیۀ مردم زحمتکش ‏ارمنی. ولی به مرور، گزارش های واصله باور ما نسبت به اهداف صلح جویانۀ کمال را درهم فروریخت و امیدمان به آیندۀ ارمنستان شوروی تبدیل به یأس گشت، زیرا مصطفی کمال با قدرت تمام ‏ارمنستان شوروی را تخریب می کند، آخرین دارایی دهقانان را به یغما می برد، عوارض سنگین ‏می بندد، نیروی کار را جهت کار اجباری به ارزروم می راند و ارگان های دولتی ارمنستان ‏شوروی را به هیچ حساب آورده و نادیده می گیرد»‏‏.[26]

بخشی از تلگرام پناه جویان قارص و آلکساندراپول(گیمری) به لنین

جالب تر اینکه بگزادیان[27]، وزیر امور خارجۀ ‏ارمنستان شوروی، در همین خصوص یادداشت اعتراض شدید اللحنی به همتای خود در آنکارا ‏ارسال کرده و برای حل سریع این معضلات، از وی خواهان اقدام فوری شده‏[28] که صد البته ‏نتیجه ای دربر نداشت.‏

در ماه های بعد ازحملۀ کمال، لشکر یازدهم ارتش سرخ نیز از باکو به ارمنستان اولتیماتوم هایی داد. در نهایت، در 2 دسامبر1920م وارد ایروان شد و جمهوری مستقل ارمنستان را ساقط ‏کرد. حزب کمونیست ارمنستان در همان روز در اعلامیه ای نوشت:

« روسیۀ شوروی در حال ‏حاضر، به دعوت خلق عصیانگر، به آنان مساعدت برادرانه نشان می دهد تا ارمنستان از عمال ‏متفقین و از دولت داشناک ها رهایی یابد»‏.[29]

بدین ترتیب، هم قوای ترکیه و هم ارتش سرخ روسیۀ شوروی برای « نجات ارمنستان از ‏دست داشناک ها» بسیج شدند. این تهاجم های دو سویه در جلوی چشم متفقین پیروز اروپا و جامعۀ ‏ملل اتفاق افتاد اما هیچ حرکت متقابلی از سوی آنها صورت نگرفت.‏

لنین در تلگرامی به تاریخ 4 دسامبر به حزب کمونیست ارمنستان می نویسد:

« به شما ‏به خاطر رهایی زحمتکشان ارمنستان شوروی از یوغ امپریالیسم درود می فرستم. شک ندارم که ‏شما از هیچ تلاشی برای برقراری همبستگی برادرانۀ میان ارمنستان، ترکیه‏ و زحمتکشان قفقاز ‏جنوبی فروگذار نخواهید کرد».[30]‏

مشاهده می شود که لنین در ‏کنار لفظ کلی « زحمتکشان قفقاز»، که دربرگیرندۀ هیچ مفهوم سیاسی مشخصی نیست، لفظ ‏ترکیه را به صراحت قید کرده و حزب کمونیست ارمنستان را به برقراری « همبستگی برادرانه» با آن ‏مکلف ساخته است، ترکیه ای که نه تنها حدود پنج سال پیش از آن تاریخ، یعنی از 1915م، دست به ‏نابودی گستردۀ ملت ارمنی زده و هیچ گاه بابت آن جنایت ضد بشری ابراز تأسف نکرده بود بلکه در ‏همان زمان، یعنی در 1920م  نیز علیه ارمنستان و بازماندگان ملت ارمنی وارد جنگی تمام ‏عیار شده بود.‏

استالین نیز در روزنامۀ پراودا، ترجمان رسمی حزب کمونیست روسیه، در تاریخ 4 ‏دسامبر 1920م چنین نوشت:

« نه انگلستان با وعده های دروغین دفاع از منافع ارمنیان و نه ‏اعلامیۀ ننگین چهارده ماده ای ویلسون و نه قول و قرارهای جامعۀ ملل برای قیمومت ارمنستان، ‏هیچ یک، نمی توانند و نمی توانستند ارمنستان را از کشتار و نابودی فیزیکی برهانند‎.‎‏ تنها طرح ‏حکومت شوروی توانست برای ارمنستان صلح به ارمغان آورد و فرصت بازآفرینی ملی را فراهم ‏سازد»‏.[31]

تأکید لنین بر همبستگی ارمنستان با ترکیه و نفی کامل اعلامیۀ ویلسون از سوی استالین ‏مؤید این واقعیت است که همکاری نظامی روسیۀ شوروی و ترکیه و سکوت توأم با بی تفاوتی ‏دولت های امپریالیستی هدفی جز خنثی کردن دستاوردهای ارمنیان در کنفرانس صلح و مساعدت های ‏شخص ویلسون برای حل عادلانۀ مسئلۀ ارمنی نداشت.‏

نکتۀ بسیار مهم در تأیید این موضوع آن است که کمونیست ها پس از سرنگونی جمهوری ‏ارمنستان، در اولین بخش نامۀ دولتی خود، به تاریخ 6 دسامبر، کلیۀ هیئت های دیپلماتیک ارمنستان ‏را منحل و رسالت آنها را پایان یافته اعلام کردند.[32] این بخش نامه در وضعیتی ابلاغ شد که هنوز هیئت دولت جدید به طور رسمی موجودیت نیافته بود و هشت روز بعد، طبق بخش نامۀ دولتی، مورخ‏14دسامبر، اقدام به سازماندهی وزارت کشور (کمیساریای خلقی امور داخله) کردند.[33] این ‏تعجیل شگفت در انحلال هیئت دیپلماتیک جمهوری ارمنستان در راستای همان خنثی کردن ‏دستاوردهای ارمنستان در موضوع استرداد اراضی اشغالی ارمنستان به دست ترکیه صورت می گرفت. ‏

حکم داوری با امضای وودرو ویلسون و «مهر بزرگ ایالات متحدۀ آمریکا»

وودرو ویلسون احتمالاً این تحرکات روسیۀ بلشویکی و ترکیۀ کمالی و پیامدهای احتمالی آن را ‏به خوبی درک و پیش بینی می کرد. بنابراین، به رغم موضع منفی سنای امریکا در قبال مسئلۀ ارمنستان ‏تدابیری اندیشید تا توافق ها و دستاورهای صلح ازبین نرود. مادۀ 91 معاهدۀ سور برای ‏تشکیل کارگروه تخصصی تعریف خط مرزی مدتی سه ماهه تعیین کرده بود. نخستین تدبیر  ویلسون آن بود ‏که بلافاصله دستور تشکیل کارگروه تخصصی را، به ریاست پروفسور وسترمان[34]، صادر کرد تا در ‏اسرع وقت گزارش ها و نقشه های مربوط تهیه شود. این مدارک در نوامبر آمادۀ امضا ‏شد.‏

سپس، حکم داوری خود را دربارۀ تبیین مرز میان ارمنستان و ترکیه به مهر بزرگ ‏ایالات متحدۀ امریکا ممهور کرد. در نتیجه، به آن وجاهت قانونی داد تا ‏بعدها کمالی ها یا بلشویک ها دربارۀ سندیت و اعتبار آن مناقشه نکنند؛ به عبارت دیگر، حکم داوری ویلسون ‏در حال حاضر اعتبار حقوقی قوانین ایالات متحده امریکا را داراست. اقدام ‏ویلسون در ممهور ساختن حکم ابتکاری کاملاً شخصی بود زیرا طبق سنت های دیپلماتیک و پروتکل های رسمی امریکا ‏امضای حَکَم در پای حکم داوری کفایت می کرد ونیازی به مهر بزرگ ‏ایالات متحدۀ امریکا  نبود.‏

نتیجه

کنفرانس صلح پاریس و برخی دستاورهای حقوقی آن می توانست در کنار بسیاری از ‏معضلات موجود مسئلۀ ارمنستان و موضوع اراضی اشغالی آن را به صورت ریشه ای حل کند و ‏خاورمیانۀ پایداری را شکل دهد اما دیپلماسی دوگانۀ امریکا ـ یعنی بینش های عدالت جویانۀ ویلسون از یک سو و ‏مواضع سلطه گرایانه و امپریالیستی دولت و سنا از سوی دیگر ـ امیال و اهداف استعماری بریتانیا و ‏فرانسه در طول جنگ و کنفرانس پاریس، سیاست خارجی متناقض دولت رسمی عثمانی از یک سو و ‏تحرکات نظامی مصطفی کمال از سوی دیگر و« سیاست شرق» روسیۀ شوروی و تمایلات آن برای بازپس گیری مناطق از دست رفتۀ روسیۀ تزاری همگی دست در دست هم داد و طی یک ‏هماهنگی و جمع بندی نامتناسب بین المللی شرایط لازم و کافی را برای سرنگونی جمهوری نوپای ارمنستان و ازبین بردن استقلال آن، در 2دسامبر1920م، فراهم ساخت.‏

  

پی‌نوشت‌ها:

1.Sèvres‎

  1. De Jure

3.Woodrow Wilson

  1. San Remo

5.David Fromkin

  1. ‏دیوید فرامکین، صلحی که همه صلح ها را برباد داد، ترجمهحسن افشار (تهران: ماهی، 1388)، ص 387 ‏.
  2. 7. ‏محمدعلی فروغی، یادداشت های روزانه محمدعلی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس (تهران: سخن، 1394)، ص 61. ‏

8.Pratt

  1. 9. همان، ص98.
  2. 10. نک: فرامکین، ‏همان، ص384.
  3. 11. فروغی، همان، ص69.
  4. 12. نک: https://fa.wikipedia.org/wiki
  5. 13. Français Adolphe Perny (نک: https://fa.wikipedia.org/wiki)

14.David Lloyd George

  1. 15. نک: فرامکین، ‏همان، ص413.
  2. 16. فروغی، همان، ص 41.

17.Claridge hotel

  1. 18. فروغی، همان، ص 376.

19.https://www.lragir.am/2014/10/13/105262/‎

  1. 20. گابریل لازیان، ارمنستان و مسئله ارمنی(به زبان ارمنی) (قاهره: 1957)، ص 255‏.
  2. 21. Comintern ،« سازمانی کمونیستی که در 1919م در مسکو به وسیله نمایندگان حزب های کمونیستی چندین کشور تشکیل شد و به تدریج نفوذ حزب کمونیست و به ویژه، دولت شوروی را بر دیگر حزب های کمونیستی تحمیل کرد. در 1943م کمینترن منحل شد.» (غلامحسین صدری افشار، نسرین حکمی و نسترن حکمی، فرهنگ فارسی اعلام، ذیل «کمینترن»).

22.Alexandrapol

  1. Gyumri
  2. لازیان، ‏همان، ص 261 و 262.

25.Vladikavkaz

  1. 26. آ. مناتساکانیان، « راه پر افتخار لشکر یازدهم ارتش سرخ در قفقاز» (به زبان ارمنی)، علوم اجتماعی، گاهنامه فرهنگستان آکادمی علوم جمهوری شوروی سوسیالیستی ارمنستان، ش2 ( 1948): 4ـ24‏.

27.Begzadyan

  1. لازیان، ‏همان، ص 266 و 269.
  2. 29. ه. تومانیان، « استقرار حکومت شوروی در ارمنستان» (به زبان ارمنی)، علوم اجتماعی، گاهنامه فرهنگستان آکادمی علوم جمهوری شوروی سوسیالیستی ارمنستان، ش11 و 12 ( 1946): ‏74 ـ83‏.
  3. 30. همان (تأکید برروی کلمه ترکیه از نگارنده است).
  4. همان.
  5. 32. همان.
  6. 33. همان .

34.Westermann

 

      منابع:

تومانیان، ه. « استقرار حکومت شوروی در ارمنستان» (به زبان ارمنی). علوم اجتماعی.گاهنامۀ

فرهنگستان آکادمی علوم جمهوری شوروی سوسیالیستی ارمنستان. ش11 و 12 . 1946: ‏74 ـ83‏.

فرامکین، دیوید. صلحی که همۀ صلح ها را برباد داد. ترجمۀحسن افشار. تهران: ماهی، 1388‏.

فروغی، ‏محمدعلی. یادداشت های روزانۀ محمدعلی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس.تهران:

سخن، 1394.

لازیان، گابریل. ارمنستان و مسئلۀ ارمنی (به زبان ارمنی). قاهره: 1957.

مناتساکانیان، آ. « راه پر افتخار لشکر یازدهم ارتش سرخ در قفقاز» (به زبان ارمنی). علوم اجتماعی.

گاهنامۀ فرهنگستان آکادمی علوم جمهوری شوروی سوسیالیستی ارمنستان. ش2 . 1948:

4ـ24‏.

 

https://fa.wikipedia.org/wik

https://www.lragir.am/2014/10/13/105262/‎

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 84

سال بیست و دوم | تابستان 1397 | 264 صفحه
در این شماره می خوانید:

در مسیـر شـکل گیـری نخستین جمهوری ارمنستان(1918م)‏

نویسنده: آرپی مانوکیان سال های آغازیـن سدۀ شانزدهـم میلادی، مشرق زمیـن شاهـد ظهور دو قدرت بزرگ بود که بر سرزمین های گسترده ای اشراف داشتند و تمام توان نظامی و سیاسی...

‏نخستین جمهوری ارمنستان و دستـاوردهـای آن ‏(1918ـ1920م)‏

نویسنده: ادوارد هاروطونیانس   1 .‏ دوران سلطۀ بیگانگان و اسارت (سده های یازدهم تا چهاردهم - 1918م) با حملۀ امپراتوری روم شرقی به ارمنستان و انقراض پادشاهی خاندان...

بررسـی ساخـتار سیـاسی جمهوری ارمنستان (1918ـ1920‏م)

نویسنده:آرام شاه نظریان اشاره جمهوری ارمنستان در طول عمر كوتاه دو و نیم سالۀ خود با اوضاع جغرا سیاسی، سیاسی و اجتماعی ‏بسیار دشوار و پیچیده ای دست به گریبان بود. ‏...

سقوط جمهوری ارمنستان از منظر سیاست خارجی

نویسنده:دکتر کارن خانلری   پیشگفتار پس از طی روند سیاسی ـ تاریخی بسیار پیچیده و نابسامانی های پس از جنگ جهانی اول، ‏انقلاب مردم سالارانۀ فوریه و متعاقب آن کودتای...

‏آرام مانـوکیـان بنیان گذار جمهوری ارمنستان

نویسنده:رافی آراکلیانس   « دوستان من، سوگ و گریه برای آنها نیست، آنها به مقام شهادت دست یافتند. سوگ و گریه برای ماست ‏که دم از شهادت می زنیم اما از رسیدن به آن...

بوقوس نوبار پاشا

نویسنده:رافی آراکلیانس ای.جی.بی یو.[1] ، انجمن کل خیریۀ ارمنیان، 112 سال پیش، در روز عید پاک، ‏15 آوریل 1906م در شهر قاهره ‏در امپراتوری عثمانی تأسیس شد. این انجمن ‏غیر...

روح آزادی

نویسنده:آودیس آهارونیان / ترجمۀ دکتر قوام الدین رضوی زاده اشاره     ‏ دربارۀ آودیـس آهارونیـان، انسانی چـند بعدی که در مقطعـی حساس از تاریخ ملت ارمن به صحنه آمد، هر چه...

بازگـشـت

نویسنده:روبن هوسپیان / ترجمۀ ادوارد هاروطونیانس اشاره                         روبن هوسپیان (1939ـ2016م)، داستان  نویس، فیلم  نامه  نویس، مترجم و فعال سیاسی زادۀ ایروان...

دولت ها و شخصیت های تأثیر گذار در نخـستیـن جمـهوری ارمنسـتان

نویسنده: ایساک یونانسیان یادداشت نویسنده‏ از آقای آرا آوانسیان، دوست عزیز و گرامی ام، که در ترجمۀ بخش هایی از منابع ارمنی این مقاله از یاری و همکاری ایشان بهره مند شده...