نویسنده: محمد حسین خسروپناه

روزنامه ایران کبیر

یکی از دستاوردهای انقلاب مشروطۀ ایران(1285هـ.ش/1906 م)، آزادی مطبوعات بود. تا آن زمان، جرایدی که در ایران منتشر می شد تحت نظارت و سانسور دستگاه دولتی قرار داشت و تنها روزنامه های فارسی زبان برون مرزی از این محدودیت ها در امان بودند. اما آزادی مطبوعات در ایران دوام چندانی نیافت. با آغاز سلطنت رضا شاه (1304/1925 ) و تضعیف نهادهای مدنی، مطبوعات نیز تحت نظارت مستقیم شهربانی قرار گرفت. در نتیجه، روزنامه ها که علاوه بر خبررسانی، وظیفۀ رشد آگاهی سیاسی، اجتماعی و تحول فرهنگی تودۀ مردم را بر عهده داشتند و باید نظارت عمومی بر عملکرد دولت را اعمال می کردند، از این وظایف بنیانی خود محروم شدند و تحت کنترل دولت قرار گرفتند. این امر موجب شد تا بر خلاف عصر مشروطه، مردم رغبتی به خریداری روزنامه نداشته باشند، در نتیجه شمار روزنامه ها کاهش یافت و روزنامه ها ــــ خصوصاً جراید محلی ــــ به عواید حاصل از آگهی های دولتی وابسته و متکی شدند. نامۀ 19 بهمن 1314 خلیل نوعی، مدیر روزنامۀ معیشت ملی رشت به علی اصغر حکمت وزیر معارف وقت، ماحصل این وضعیت را به خوبی توضیح می دهد. نوعی می نویسد: «ده سال است که جراید کوچکترین خبری را بدون اطلاع شهربانی نشر نمی کند». از این رو «عایدات جراید ولایات و دوام آنها از ممر اعلانات ثبت بوده، آن هم روزبه روز در تقلیل است. …عرضم این است، اگر جزو لاینفک ادارۀ شهربانی هستیم هرچه عایدات جریده است مال آنها، به ما حقوق بدهند…» [1]

در چنین وضعیتی، گریگور یقیکیان ( 1259ــــ1329 ) روزنامۀ  ایران کبیر را در رشت منتشر کرد و شیوۀ متفاوتی را در روزنامه نگاری آن دوره ارائه نمود.

یقیکیان که در دهکدۀ ارمنی نشین کراسون  Krason در امپراتوری عثمانی به دنیا آمده بود، پس از یک دورۀ پرفراز و نشیبِ فعالیت سیاسی در قفقاز، ایالات متحده امریکا و عثمانی، در سال1289 / 1910 به ایران آمد و در رشت سکنی گزید. یقیکیان، علیرغم آنکه مسئولیت  شعبۀ گیلان حزب هنچاکیان را بر عهده داشت و عمده فعالیت هایش در آن زمان معطوف به ارمنیان قفقاز و عثمانی بود، در پیوند با ایران نیز به فعالیت های گسترده ای دست زد، در سال های 1289 و 1290 به تشکیل “جمعیت سوسیال دموکرات ایران” کمک کرد و مبانی نظری و سازمانی آن را تدوین کرد. با گروه های نمایشی رشت و انجمن معارف انزلی همکاری می کرد و از سال  1290 به بعد، نمایشنامه هایش که به فارسی ترجمه شده بود در رشت، انزلی، تهران و … به روی صحنه رفت یا چاپ و منتشر شد. این نمایشنامه ها و آگاهی و تجربۀ یقیکیان در زمینۀ کارگردانی تئاتر، تأثیر زیادی در پیشبرد هنر تئاتر ونمایشنامه نویسی در ایران داشت. علاوه بر این، یقیکیان که در بوستون، باکو و استانبول سردبیر چندین روزنامه و مجله بود با جراید ارمنی نیویورک و پاریس نیز همکاری می کرد، در ایران به فعالیت روزنامه نگاری خود ادامه داد. در ابتدا با روزنامه های فارسی زبان گیلان و ارمنی زبان تبریز همکاری می کرد؛ اما از سال 1307 با انتشار روزنامۀ ایران کبیر فعالیت مستقل روزنامه نگاری خود را در  ایران آغاز کرد و با روزنامۀ  ایران کنونی (1313) ادامه داد. [2]

روزنامۀ ایران کبیر

در سال1307، یقیکیان امتیاز روزنامۀ ایران کبیر را با خط مشی “سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، ادبی” از وزارت معارف دریافت کرد. طلیعۀ این روزنامه روز 14 دی 1307 و شمارۀٔ اول آن روز پنجشنبه 16 اسفند1307 / 7 مارس 1929 در رشت منتشر شد.[3] ایران کبیر روزنامه ای  فارسی  زبان  بود که در  چهار صفحه  (برخی  شماره ها  در 6 صفحه)  در  ابعاد5 x  54 / 36سانتیمتر با حروف سربی در چاپخانۀ تجدد رشت، چاپ می شد. در سال اول، ایران کبیر به طور هفتگی منتشر می شد و در سال دوم به چهار شماره در هفته افزایش یافت. دفتر این روزنامه در عمارت آودیس رشت قرار داشت. تک شماره ایران کبیر پنج شاهی و آبونمان یکسالۀ آن در رشت  20 قران، دیگر مناطق ایران 22 قران و خارج از کشور 30 قران بود. مشترکان این روزنامه که وجه آبونمان یکساله را پرداخت می کردند، به تدریج شش جلد کتاب (هر ده شمارۀ روزنامه، یک جلد کتاب) هدیه می گرفتند. ایران کبیر علیرغم اینکه روزنامه ای محلی بود اما تلاش می کرد به لحاظ کیفیت مطالب و اخبار به صورت روزنامه ای ملی عمل کند. از این رو، بر خلاف جراید محلی «دارای مخبرین مخصوص در تهران، تبریز و بلاد دیگر ایران و در مسکو، برلن، پاریس و بلاد دیگر خارجه» بود. [4]

ایران کبیر در مقطعی از تاریخ معاصر ایران منتشر می شد که با تشکیل دولت نیرومند مرکزی، وحدت ملی و آرامش به کشور بازگردانده شده بود و جامعۀ ایران نوسازی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را تجربه می کرد. یقیکیان ضمن حمایت از این تحولات، از ایدئولوژی رسمی حکومت یعنی ناسیونالیسم (ایرانی گری مبتنی بر ایران باستان) نیز استقبال می کرد؛ چنان که تحت تأثیر آن، نام روزنامۀ خود را ایران کبیر گذاشت. با این حال، نظریات یقیکیان در زمنیۀ روند نوسازی، اختلاف ها و تفاوت هایی با سیاست رسمی حکومت ایران داشت. مهم ترین اختلاف، آمرانه بودن نوسازی در ایران و مداخلۀ بیش از حد دولت در این روند بود. اما یقیکیان به دلیل سانسور و نظارت شهربانی نمی توانست نظریاتش را به صراحت در روزنامۀ ایران کبیر بیان کند، زیرا «کلیۀ مقالات، حتی اعلانات و اقتباساتی که از روزنامجات مرکز می شد فقط با اجازۀ سانسور نظمیه در آن طبع و منتشر می شد».[5]

علیرغم این قبیل محدودیت ها، یقیکیان تلاش می کرد به اشکال مختلف، نظریاتش را دربارۀ نوسازی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعۀ ایران ارائه کند. او بر این نظر بود که نوسازی روندی است که برای پیشبرد آن دولت و ملت باید با همکاری و حمایت یکدیگر عمل کنند. وظیفۀ دولت این است که «امنیت و آسایش را در مملکت محفوظ و دوستی همسایگان را تأمین نماید. برای اینکه ما در داخلۀ مملکت از تعدیات اشرار و یا در ممالک خارجی از تعرضات اجانب خلاص شده و کوشش و جدیت نموده تا اقتصاد و معارف مملکت را ترقی دهیم».[6] به عبارت دیگر، وظیفۀ دولت فراهم کردن شرایط لازم برای اقدام ملت جهت نوسازی جامعه است. یقیکیان از مردم انتقاد می کرد که چرا به وظیفۀ خود عمل نمی کنند و در این باره می نوشت: «ما ایرانی ها عادت بدی داریم. به جای این که خودمان متحداً برای رفع مشکلات اقتصادی و اجتماعی ملی خود اقدام و فداکاری نماییم، منتظریم که دولت خودش تنها بدون مساعدت و همراهی ما اقدامات و فداکاری لازمه را نموده و ما را  از تمام بدبختی ها نجات دهد! ما فراموش می کنیم که دولت وظایف و تکالیفی داشته و برای انجام آنها اقدام  و فداکاری می نماید و ما هم دارای  وظایف  و تکالیفی بوده و باید آنها را  ایفا کنیم.» [7] او از ملت ایران می خواست تا در احداث کارخانه ها و صنایع، تأسیس بانک های تجاری و کشاورزی، تشکیل مدارس در مناطق مختلف کشور حتی در روستاها و … سرمایه گذاری کنند.[8] احتمالاً  هدف یقیکیان از طرح چنین پیشنهادی، پی ریزی بنیان مادی جامعۀ مدنی در شرایط دیکتاتوری و تقویت بنیۀ سرمایه داری کشور در برابر تحکُم دولت بوده است.

از جمله مباحث مورد توجه در ایران کبیر در روند نوسازی اجتماعی و فرهنگی کشور، احقاق حقوق فردی و اجتماعی زن ایرانی بود و در این زمینه مقاله های متعددی در روزنامۀ ایران کبیر منتشر شد. برخی از این مقاله  ها به اثبات برابری زن و مرد اختصاص داشت، مثلاً  آستقیک یقیکیان در مقالۀ “احترام زن” در  این باره می نوشت: «…زن هم از نوع بشر بوده و باید در حقوق اجتماعی با مردان مساوی باشد. زن هم انسان بوده و باید از فیوضات زندگی استفاده کند. غلط است که در دنیای کنونی زن از مرد پست تر شمرده [شود] و بخواهند آنها را از حقوقی که مردها استفاده می کنند، محروم نمایند. زیرا که جنس زن عامل مهم ترقی و تربیت مردان بوده …» است. [9]تعدادی از مقاله ها هم به  لزوم مشارکت زنان در زندگی سیاسی و اجتماعی ایران و مقدمات ضروری برای آن اختصاص داشت، مثلاً  آستقیک یقیکیان در مقالۀ “مهم ترین وظایف نسوان” (ایران کبیر، شمارۀ 2 ) در این باره نوشت: «…بله، زن باید اولاً  متدین و خوش اخلاق و با رحم باشد. ثانیاً زن باید تحصیل کرده و خوب تربیت شده و اطفال خود را خوب تربیت نماید. ثالثاً زن باید از اصول خانه داری اطلاع داشته و خودش خانۀ خود را  اداره کند، نه اینکه به دست خدمه و یا نوکر بسپارد. بعد از اینکه به این سه مقصد فوق نایل گردید فقط آن وقت است که زن می تواند لایق مداخله در امور اجتماعی و سیاسی باشد. زیرا شخصی که نمی تواند امور خانۀ خود را اداره بکند یا طفل خود را تربیت کرده، حُسن اخلاق و مروت و دیانت که لازمۀ یک نفر زن است داشته باشد ممکن نیست بتواند به جمعیت یا ملت خود و یا به بشریت فایده برساند».

به لحاظ ادبی و هنری، ایران کبیر به ادبیات مدرن توجه داشت و برخی داستان ها را به صورت پاورقی منتشر می کرد. مثلاً  داستان “حلقۀ مرگ” نوشتۀ مارک تواین در چهار شمارۀ ایران کبیر چاپ شد. کیفیت و نثر این قبیل ترجمه ها را می توان از متن زیر که جمله های پایانی داستان حلقۀ مرگ است، دریافت: «…تبسم رحیمانه و مشفقانه از صورت غضبناک کرومول دیده شد. دستی به سر ابی کشیده، گفت: به حمدالله از عنایات کاملۀ الهی و الطاف خدای نامتناهی موفق گشتم به اجرای قولی که داده بودم به این دختر. بدان ای دختر! من از تو راضی ام که وظیفۀ وجدانی مرا یادآوری نموده. به حکم این دختر عمل نمایید، زیرا که او از طرف من حرف می زند. سرهنگ مای فری را به شما بخشیدم. پس از آن، رو کرد به پدر دختر گفت شما آزادید. با دخترتان بروید به منزل. عیال شما ناخوش است و منتظر شما است».[10]

ایران کبیر، هرچند به ادبیات مدرن گرایش داشت و اولین کتابی که به عنوان هدیه برای مشترکان سالیانه (به همراه شمارۀ 10، 12 اردیبهشت1308) فرستاد، رمان دوبروفسکی نوشتۀ الکساندر پوشکین بود، اما به ادبیات کلاسیک ایران بی توجه نبود. در قسمت ادبی ایران کبیر، علی اکبر خان محصصی و مرتضی مدرسی به این زمینه می پرداختند. از دیگر همکاران بخش ادبی ایران کبیر می توان از نیما یوشیج و محمد معین نام برد.

اخبار و گزارش های خبری ایران کبیر متنوع و گاه مشروح بود. برخی از این اخبار از روزنامه های خارجی نقل می شد و برخی را مخبرین ایران کبیر تهیه می کردند. مثلاً  خبرنگار ایران کبیر در لندن “د. آبت” نام داشت که گزارش های خبری خود را همه جانبه تهیه و تدوین می کرد. [11] در خصوص اخبار داخلی، ایران کبیر بسیار محتاط عمل می کرد، که با توجه به سانسور شهربانی، تعجب آور نیست. از دیگر مباحث مطرح در ایران کبیر، مبحث پزشکی و بهداشتی بود و دکتر آرمناک میناسیان در این زمینه با ایران کبیر همکاری می کرد.

ناگفته نماند که این قبیل مباحث و مطالب، کم و بیش، مورد توجه دیگر روزنامه های کشور نیز بود. اما آنچه ایران کبیر را  از روزنامه های هم دورۀ خود متمایز می کرد توجه آن به هویت ملی ایرانی و نگرش منطقه ای یقیکیان است، که در این روزنامه مطرح می شد. یقیکیان در سال 1290 در جزوه ای با عنوان “نظریات امروزی سوسیال دموکرات های ایران برای مملکت ایران” دربارۀ بنیان های وحدت ملی در ایران نوشته بود که باید «…به تمام اهالی ایران یک آزادی و مساوات تامۀ مساوی الحقوق داده [شود]…و جماعت ایران باید بدون فرق ملیت و نژاد و مذهب، اجماعاً کار کنند تا عروس آزادی را در این مملکت در آغوش گیرند».[12] عملکرد دولت عثمانی در سرکوب اقوام و ملت هایی که در آن امپراتوری سکونت داشتند موجب شد تا یقیکیان به دولت و فعالان سیاسی ایران هشدار دهد که نسبت به اقوام ایران با درایت عمل کنند. او تأکید می کرد: «اگر سیاسیون ما باهوش باشند این حرکات عثمانی جوان را باید مثال یک کلاس نمایش مشاهده کرده و ایران را از دنباله [روی] این روش باز دارند و از این تعلیمات حذر کنند». زیرا، نتیجۀ سیاست قومی عثمانی «این است که امروز در خاک عثمانی یک چارک مکان ساکتی ندارد. چنان چه دیروز آلمانی [آلبانی] صعود کرد، امروز عربستان طغیان خواهد کرد و فرداست که ارمنستان و مقدونیا خود را از دایرۀ سلطنت عثمانی خارج سازد».[13]

در سال 1305 / 1926 یقیکیان نظریۀ “اتحاد ملل ایرانی نژاد” را مطرح کرد. [14] به واقع این نظریه پاسخی بود به پان ترکیسم و همچنین تلاش برای ایجاد یک جبهۀ متحد علیه دولت ترکیه. [15] در نظریۀ یقیکیان، ملل ایرانی نژاد عبارت بودند از: ایرانیان، ارمنیان، کردها و افغان‌ها، که فرهنگ و تاریخ مشترک داشتند. روزنامۀ ایران کبیر این نظریه را تبلیغ می کرد و می نوشت که: این ملل «دیر یا زود بالاخره با یکدیگر متحد شده و اساس ملت عظیم و متحدی را تحت یک پرچم تشکیل خواهند نمود».[16] از نظر یقیکیان، نوسازی جامعۀ ایران، نه تنها وظیفه ای ملی بود بلکه در جهت تحقق این اتحاد نیز قرار داشت، چنان که در جمع بندی از اقدامات دولت ایران تا سال1308 / 1929 در ایران کبیر نوشت: «دولتِ حالیۀ ما برای رفع مشکلات اقتصادی و اجتماعی، راه های جدید، بانک ملی، کارخانجات و خط آهن تأسیس و عدۀ مدارس را زیاد نموده و قشون را منظم کرده است. دولت کاپیتولاسیون نموده و اصول ملوک الطوایفی را از بیخ کنده و ما را نه فقط در نزد همسایگان بلکه در بین دول دوردست غرب و اقصی شرق، معتبر کرده و از اقدامات خود عموم ملل ایرانی نژاد را امیدوار ساخته است».[17] یقیکیان معتقد بود که نوسازی و دگرگون سازی اقتصادی و اجتماعی زمینه را برای اتحاد ملل ایرانی نژاد فراهم خواهد کرد. بر این اساس، او در مقاله ای با عنوان “راه وحدت” امیدوارانه می نوشت بر اثر «تمدن است که روزی اتحاد ملل ایرانی نژاد را عملی و صورت خارجی پیدا نموده. بدین وسیله وحدت ملی ما تأمین شده و در میان ملل  راقیه سرافراز خواهیم گردید».[18]

توقیف ایران کبیر

شورش کردهای ترکیه[19]موجب شد تا یقیکیان در حمایت از آنان که یکی از اجزای ملل ایرانی نژاد بودند، اخبار و مقاله هایی در ایران کبیر منتشر کند. رضا افشار (حاکم گیلان) در نامۀ 6 شهریور 1309 در این مورد به وزارت دربار نوشت: «مدیر روزنامۀ ایران کبیر (یقیکیان) اکثراً در ضمن اخبار و جراید خارجه مطالبی را که نسبت به دولت ترکیه و وضعیات فعلی مملکت مذکور مساعد نیست، تحصیل و تِلو ستون روزنامۀ خود منتشر می سازد. بعضی اوقات نیز اخبار مزبورــــ باید تصدیق کرد که ــــ تا حدودی زننده و موهن است».[20] مطالب ایران کبیر با اعتراض کنسول ترکیه در رشت روبرو شد و نارضایتی خود را رسماً به مقامات گیلان اعلام کرد. [21] اگر چه از سوی حاکم گیلان «به نظمیۀ گیلان دستور لازم صادر شد که یقیکیان را به روابط دوستانه بین مملکتین متوجه نماید»،[22] اما به نظر می رسد که مأموران ایران در گیلان دستِ کم نظر مساعدی نسبت به موضعگیری یقیکیان در رابطه با ترکیه داشته اند، زیرا پیش از این اشاره شد مطالب و اخبار ایران کبیر پیش از چاپ توسط شهربانی سانسور می شد و با توجه به ساختار قدرت و ملاحظاتی که مأموران شهربانی در نظر می گرفتند، بی توجهی آنان به این قبیل مطالب دور از ذهن است. احتمالاً مقاله های روزنامه های ترکیه مانند مارتن، پولتیکا و اقشام که ایران را متهم به حمایت از شورش کردها می کردند و «نسبت های فوق العاده مضحک و عاری از حقیقت و ناشی از فقدان ادب و ظرافت اخلاقی به مصادر محترم ایران» می دادند،[23]موجب شده بود تا مأموران، موضعگیری یقیکیان را به  عنوان مقابله به مثل تلقی کنند. اما در پی اعتراض نمایندگان سیاسی و کنسولی ترکیه، دولت ایران ناگزیر از مداخله شد. با این حال مسئولان کشور مایل به توقیف روزنامۀ ایران کبیر نبودند. گواه این امر، دستور تیمور تاش وزیر دربار است که در حاشیۀ نامۀ کسب تکلیف دربارۀ نحوه برخورد با  این روزنامه نوشت: «جواب بدهید که توقیف روزنامه برای این قبیل مسائل، مخالف صریح قانون است. ولی خوب است مدیر این روزنامه را احضار و به او خاطرنشان بکنند که از درج این گونه مزخرفات خودداری بکند و ضمناً به نظمیه دستور بدهید که روزنامه مزبور را سانسور نماید».[24]  اما دولت ترکیه خواستار توقیف این روزنامه بود و دولت ایران که خود را برای لغو قرارداد دارسی و ایستادگی در برابر دولت انگلستان آماده می کرد تمایلی به گسترش بحران در روابط ترکیه و ایران نداشت، این تقاضا را پذیرفت. در مهرماه 1309 روزنامۀ ایران کبیر به دستور وزارت دربار توقیف شد. به این ترتیب، روزنامۀ ایران کبیر پس از انتشار یکصد شماره از فعالیت بازماند. آخرین شمارۀ ایران کبیر 9 مهرماه1309 / اول اکتبر 1930 منتشر شد. [25]

پی نوشت ها و منابع:

از آقای محمدعلی ایروانی محمدآبادی که برخی شماره های روزنامۀ نایاب ایران کبیر و از آقای ناصرالدین پروین که اطلاعاتی دربارۀ این روزنامه در اختیارم قرار دادند، صمیمانه تشکر می کنم.

1ــــ نامۀ 19 بهمن 1314 خلیل نوعی به علی اصغر حکمت، در: اسناد مطبوعات ( 1320ــــ 1286 هـ.ش)، ج2 ، به کوشش کاوه بیات و مسعود کوهستانی نژاد، تهران، سازمان اسناد ملی ایران،1372 ، ص 381 ــــ 382.

2ــــ برای اطلاع بیشتر دربارۀ زندگی، فعالیت ها و نظریات یقیکیان بنگرید به: محمد حسین خسروپناه، ” گریگور یقیکیان در فراز و نشیب سیاست ایران”، فصلنامۀ گفتگو، شماره34 ، مهرماه1381 ؛ آرام آرتون، ” گریگور یقیکیان”، ترجمۀ پوران ریاضی پور، فصلنامۀ زنده رود، شمارۀ 22، بهار1381 .

3ــــ محمد صدرهاشمی، تاریخ انتشار شمارۀ اول ایران کبیر را 19 فروردین 1307 نوشته است، (تاریخ جراید و مجلات ایران، ج1، اصفهان، کمال،1363، ص341) و دیگران به پیروی از او، آن را تکرار کرده اند. آنچه مشخص است صدرهاشمی به غیر از طلیعه، شماره ای از روزنامۀ ایران کبیر را ندیده بود.

4ــــ بنگرید به سرلوحۀ روزنامۀ ایران کبیر.

5 ــــ نامۀ 23 اسفند 1311 یقیکیان به رضاشاه، در: اسناد مطبوعات (1320ــــ 1286 هـ.ش)، ج2 ، ص249.

6ــــ ایران کبیر، سال1، شمارۀ 5 ، فروردین 1308 .

7ــــ همانجا.

8ــــ همانجا.

9ــــ این مقاله به نقل از ایران کبیر در روزنامۀ اخگر، س1، دورۀ سوم، شمارۀ 131، 8 خرداد1308، تجدید چاپ شده است.

10ــــ ایران کبیر، سال1، شمارۀ 5، 15 فروردین1308 .

11ــــ همانجا.

12ــــ گریگور یقیکیان، نظریات امروزی سوسیال دموکرات های ایران برای مملکت ایران، در: مرامنامه ها و نظامنامه های احزاب سیاسی ایران در دومین دورۀ مجلس شورای ملی، به کوشش منصوره اتحادیه، تهران، نشر تاریخ ایران، ص232 .

13ــــ همانجا، ص231 .

14ــــ تا آنجا که یافته ام، یقیکیان برای اولین بار نظریۀ اتحاد ملل ایرانی نژاد را در نامه هایی از ایران، نورارکیر، 8 اوت1926 ، ص4، مطرح کرد.

15ــــ موضع یقیکیان نسبت به دولت ترکیه را از این نوشتۀ او می توان دریافت: «…هر کس علیه ترکیه باشد دوست من است و من آماده ام تا به هر طریقی او را یاری کنم». هیرنیک آساگیر، (207) 3 /18 ، ژانویه1940 ، ص1 ،  به نقل از آرام آرتون، ” گریگور یقیکیان”، ص 222 .

16ــــ روزنامۀ ایران کبیر، سال1 ، شمارۀ 3، اول فروردین 1308 .

17ــــ همانجا، شمارۀ 5، 15  فروردین 1308 .

18ــــ همانجا، شمارۀ 1، 16 اسفند 1307 .

19ــــ برای آگاهی از شورش کردهای ترکیه و مواضع دولت ایران، بنگرید به: کاوه بیات، شورش کردهای ترکیه و تأثیر آن بر روابط خارجی ایران ( 1307ــــ1310 ) تهران، نشر تاریخ ایران، 1374 .

20ــــ  “کسب تکلیف حکومت گیلان و طوالش از وزارت دربار…”، 6 شهریور1309 ، در: اسنادی از مطبوعات و احزاب دورۀ رضاشاه، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،1380، ص99 .

21ــــ  همانجا.

22ــــ  همانجا.

23ــــ  همانجا.

24ــــ همانجا، ص 100.

25ــــ تا آنجا که یافته ام نه تنها دوره بلکه حتی شماره ای از روزنامۀ ایران کبیر در کتابخانه ها و آرشیوهای عمومی کشور موجود نیست. از این رو، تا کنون تصویر این روزنامه منتشر نشده است. یگانه دورۀ روزنامۀ ایران کبیر در کتابخانۀ بریتانیا (لندن) نگهداری می شود.

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 23
سال هفتم | بهار 1382 | 120 صفحه
در این شماره می خوانید:

شعر

نویسنده: سرگه بارسقیان ققنوس در آتش! آتش، خاکستر، خون تثلیث حیات ققنوس، ققنوس در آتش! برای زیستن دیر است و برای مُردن دیرتر! در شهری که دشنه ها چون روسپیان عریانند،...

مراسم یادبود آوریل ۱۹۱۵

نویسنده: آرتین بابایانس روز سه شنبه دهم اردیبهشت به همّت مؤسسه هور به مناسبت هشتاد و هشتمین سالگرد نژادکشی ارامنه مراسم یادبودی در محل انجمن اجتماعی ارامنه برگزار شد....

روزنامه ایران کبیر

نویسنده: محمد حسین خسروپناه یکی از دستاوردهای انقلاب مشروطۀ ایران(1285هـ.ش/1906 م)، آزادی مطبوعات بود. تا آن زمان، جرایدی که در ایران منتشر می شد تحت نظارت و سانسور...

ایران و قفقاز: مقالات تحقیقی از مرکز ایران شناسی در قفقاز (ایروان)

نویسنده: حبیب برجیان سردبیر: گارنیک  آساطوریان انتشارات  بین المللی  برای  مطالعات  ایرانی Iran Caucasus Research Papers From the Caucasian Center For Iranian Studies...

تبارشناسی اخلاق در ایران

نویسنده: مهدی فریور مقدمه: انسان  عصر مدرنیته  به  قانون  دل  بست  و رفته  رفته  در ذهن  مردم، قانون  به  جای  اخلاق  نشست. فیلسوفان  قرن  بیستم،  عقلِ قانون گرا را به...

از اسطوره تا تاریخ

نویسنده: دکتر مهرداد بهار،گردآورنده  و ویراستار، ابوالقاسم  اسماعیل پور اشاره مختصری در مورد زندگی نامه مهرداد بهار استاد مهرداد بهار در دهم مهرماه 1308 خورشیدی به دنیا...

مسئله ارمنی و اوضاع سیاسی ارمنیان در مقالات یوهان لپسیوس

نویسنده: آشوت هایرونی / ترجمه: روبرت بگلریان اشاره یوهان لپسیوس (1858ــــ1926 )، فعال سیاسی ــــ  اجتماعی، مُبلغ مذهبی، روزنامه نگار و بشردوست آلمانی. دکتر در الهیات....

آرشیل گورکی

نویسنده: آرلین وارطانیان مانوک وستانیک آدوئیان با نام مستعار آرشیل گورکی در 15 آوریل 1904 در روستای خوردگوم ولایت وان در ارمنستان غربی به دنیا آمد. سومین فرزند خانواده...

مروری کلی بر کلیساهای جلفای اصفهان

نویسنده: تینا کاراپطیان تاریخچه جلفا یکی از محله هایی است که در زمان حکومت سلسلۀ صفویه به شهر اصفهان افزوده شد. ساکنان این محله را ارامنه ای تشکیل می  دادند که از شهر...