نویسنده: آنوشیک ملکی

قرن هفدهم میلادی سرنوشت دیگری را برای ملت ارمنی رقم زده بود. در 1603م، شاه   عباس صفوی (996 ـ 1038ق)، شاه ایران، با ‏لشکری سترگ با هدف پایان دادن به جنگی که سال  ها پیش با عثمانی آغاز شده بود و به ویژه، به دلیل نزدیک شدن قوای ‏عثمانی به تبریز، از اصفهان به سمت رودخانۀ ارس و دشت آرارات رهسپار شد. عثمانی  ها با شنیدن خبر لشکرکشی شاه عباس به ‏سمت ایروان عقب نشینی کردند و آن را به جبهۀ اصلی جنگ با ایران مبدل ساختند. شاه عباس با لشکری عظیم و تجهیزات ‏فراوان وارد دشت آرارات و از آنجا راهی ایروان شد. وی پس از محاصره  ای طولانی توانست قلعۀ ایروان را به تصرف درآورد. در نتیجه، عثمانی  ها هم به مقابله برخاستند. اما بر خلاف انتظار، شاه عباس وارد جنگ ‏نشد  بلکه دست به کوچاندن اهالی منطقه زد و جز تلی از خاکستر چیزی پشت سر خود باقی نگذاشت‎.‎

به گواهی شاهدان این منطقه از ارمنستان دارای جمعیتی انبوه بوده و بیش از 26 شهر و هزاران روستا را در بر می  ‏گرفته. شاه عباس 23 هزار ارمنی را از شیراک، کارین، آرجش، خنوس و باسِن بیرون   راند و به دشت آرارات ‏آورد. سپس، برای اینکه قشون عثمانی نتواند نیازهای سربازان خود را تأمین کند، تمام این مناطق را طعمۀ حریق ساخت. ‏او ساکنان منطقه را به سمت ایران کوچ داد و به این ترتیب، بخش بزرگی از ارمنستان را به متروکه  ای ویرانه مبدل ساخت.‎

این واقعه تغییرات بزرگ و عمیقی در روند تاریخ ارمنیان ایجاد کرد طوری که می  ‏بایست شرح آن وقایع به نسل  های بعد منتقل می  شد. به این ترتیب، به پیشنهاد اسقف وقت، پیلیپوس، آراکل داوریژتسی شروع ‏به نگارش کتاب تاریخ کرد که با به تصویر کشیدن این مهاجرت عظیم و مصائب آن شروع می  شود. او در مقدمۀ کتاب خود، ‏کوتاه و صریح می  نویسد که این کتاب شرح وقایع و ضرباتی است که به دست شاه عباس در سال  های اخیر بر کشورمان ‏وارد شده.‏

آراکل داوریژتسی داوریژتسی و شروع نگارش‏ کتاب تاریخ

ارمنستان و ایران با داشتن پیشینۀ تاریخی کهن همواره در کنار یکدیگر، در فراز و فرود رخدادهای دوران چونان دو همسایۀ همیشگی در کنار هم به همزیستی ادامه داده‌اند. بسیاری از منابع ‏موجود تاریخ باستان گواه این حقیقت است که ایرانیان و ارمنیان از زمان‌های بسیار دیرین در یک سرزمین زندگی می‌کردند. ‏زبان، آداب و رسوم، پرستش خدایان و بسیاری از اعیاد و سنن در میان آنان مشترک بوده است. با گذشت زمان، این دو ‏همسایۀ  دیرین به علت مسائل سیاسی، عقاید و اعتقادات و همچنین دشمنان و بدخواهان و غیره ‏از یکدیگر جدا شدند اما با وجود این، تمامی این عوامل موجب قطع رابطۀ آنان نشد‎.‎

سرگذشت ایران و ارمنستان را می‌توانیم در صفحات تاریخ مطالعه کنیم. برای تحقیق و بررسی تاریخ ایران منابع ارمنی، ‏یادداشت‌ها و گزارش‌های تاریخ‌نگاران ارمنی منابع ارزنده‌ای است. همچنین، برای کسب اطلاع از رویدادهای ‏تاریخ گذشتۀ ارمنستان، منابع ایرانی، دست‌نویس‌ها، سنگ‌نوشته‌ها و کتیبه‌های شاهان ایرانی از منابع ارزشمند به‌شمار می‌آیند. ‏البته، منابع کشورهای همسایه نیز می  تواند در این زمینه بسیار سودمند و مکمل دانسته‌هایمان باشد‎.‎

از منابع بسیار ارزشمند و موثق دربارۀ تاریخ ایران کتاب تاریخ نوشتۀ آراکل داوریژتسی، تاریخ‌نگار ارمنی سدۀ ‏هفدهم، است. نویسندۀ این اثر جاودانی خود شاهد عینی حوادث آن روزگار بوده است. تاریخ‌نگاران دیگر ارمنی از ‏جمله آبراهام کرتاتسی، سیمون یروانتسی، خاچاطور جوقایتسی و زاکاریا آگولتسی تاریخ سده‌های هفدهم و هجدهم میلادی را ‏معرفی کرده  اند اما کتاب تاریخ داوریژتسی نسبت به آثار دیگران منبع موثق‌تری محسوب می  شود. «در بیان جزئیات ‏کوچ ارمنیان اثر او نسبت به منابع اروپایی و ایرانی بسی غنی‌تر است و بیانگر اطلاعاتی است که مؤلف در جریان ‏تحقیقات دامنه‌دار و سفرهای فراوانش در میان جوامع ارمنی ایران و عثمانی به دست آورده است. به هر حال، باید اذعان ‏داشت که او بسی فراتر از یک گزارشگر بی‌علاقه است و نیم قرن پس از وقوع حوادثی که به توصیف آنها می‌پردازد ‏توانسته است گذشته را به صورت منطقی در قالب روایتی منسجم بیان کند».[1]

دیر هوهاناوانک

داوریژتسی به احتمال قوی در سال  های پایانی سدۀ شانزدهم میلادی در تبریز متولد و به همین دلیل، داوریژتسی (تبریزی) نامیده ‏شده است. تا زمان به خدمت در آمدن وی در کلیسای مقدس اجمیادزین اطلاعات چندانی از او در دسترس نیست. از تاریخ ‏تولد او اطلاعی نداریم و از دوران طفولیت و نوجوانی وی نیز اطلاعات دقیقی وجود ندارد. او در 1636م به سمت ‏روحانی هوهاناوانک،[2]برگزیده شد. اولین نوشته‌ها دربارۀ وی مربوط به زمانی است که او به عضویت مجمع روحانیان کلیسای جامع ‏اجمیادزین درآمد و در آنجا، شاگرد جاثلیق پیلیپوس آقباکتسی[3] و از مریدان او شد. ‏سپس، در مقام مأمور و سفیر جاثلیق به یونان، حلب، بیت  المقدس، اصفهان و شهرهای گوناگون ارمنستان غربی سفر کرد.‏

جاثلیق پیلیپوس در 1651م، زمانی که داوریژتسی دوران کهولت را می‌گذراند، وی را وادار به نوشتن کتاب کرد و از او خواست تا رخدادهای مربوط به زمان کوچاندن ارمنیان را به دست شاه ‌عباس اول صفوی ‏به نگارش درآورد. داوریژتسی خود در آن دوران نوجوانی چهارده پانزده ساله بود و می‌توانست آنچه را که در آن ‏زمان رخ داده بود کاملاً به یاد آورد. او می‌گوید: «خودم ویرانی و مرگ هم  وطنانم را به دست سربازان شاه شاهد بودم». منظور او سال‌های تبعید (1606ـ 1609م) و رنج و گرسنگی مردم است.‏

داوریژتسی در آغاز، حاضر به پذیرش درخواست جاثلیق نبود زیرا فکر می  کرد توان چنین کار پر مسئولیتی را آن هم در ‏کهن  سالی نخواهد داشت اما با پافشاری جاثلیق، در 1651م، نگارش کتاب تاریخ را بر عهده گرفت. ‏چهار سال بعد، پس از درگذشت جاثلیق پیلیپوس، داوریژتسی نگارش کتاب را متوقف ساخت اما جانشین جاثلیق، یعنی ‏جاثلیق هاکوپ جوقایتسی،[4] وی را ملزم ساخت که کار را به سرانجام رساند.‏

جلد کتاب تاریخ،اثر داوریژتسی

‏به این ترتیب، داوریژتسی نگارش اثرش را در دهۀ شصت عمر خود شروع کرد، زمانی که به گفتۀ خودش « در زمان پیری ‏و نه در دوران شاداب جوانی» بود، زمانی که چشمانش کم نور، جسمش ناتوان و دردمند و دستانش لرزان بود. نگارش ‏کتاب در 1662م به اتمام رسید. ‏

داوریژتسی هشت سال پس از اتمام نگارش کتاب خود، در 1670م، در اجمیادزین درگذشت و در آرامستانِ دیرِگایانه به خاک سپرده شد. بر روی ‏سنگ قبر ساده و بی‌تجمل او نوشته شده: «سنگ قبر آراکل داوریژتسی، تاریخ  نگار، سال 1670».

او از معدود تاریخ  نگاران خوش اقبالی است که در زمان حیات ‏خود شاهد چاپ کتابش بوده است. کتاب تاریخ داوریژتسی در 1669م با تلاش وسکان یروانتسی[5] در آمستردام به چاپ ‌رسید و در سال‌های بعد، به زبان فرانسه ترجمه شد‎.‎

هراچیا آچاریان، ‏زبان‌شناس شهیر ارمنی، که برای تحقیق بر روی زبان فارسی و گویش‌های زبان ارمنی به ایران نیز سفر کرده، می  نویسد که اعقاب آراکل داوریژتسی تحت عنوان پاتماگریان (منسوب به تاریخ  نویس) در تبریز زندگی می‌کنند.

سیری در کتاب تاریخ،  اثر داوریژتسی

کتاب تاریخ داوریژتسی شامل 56 بخش است و وقایع سیاسی و اوضاع و احوال ارمنستان و ایران را از 1602 ـ ‏‏1662م به تفصیل در بر می‌گیرد. این اثر روایتگر تاریخ دوران رنج و عذاب ارمنیان و رخدادهایی چون حوادث دوران تبعید، توهین به مراجع دینی ‏و کلیسای اجمیادزین مقدس و مختل کردن مراسم دینی و همچنین، اقدامات پادشاهان، فرمانروایان و ‏جاثلیق  های وقت در شهرها و روستاهاست‎.‎

بخش‌های گوناگون کتاب با حروف الفبای زبان ارمنی شماره‌گذاری شده اما بخش‌هایی که مربوط به عثمانی‌هاست شماره‌ ندارند. بخشی از کتاب به گرجستان  و رفتار شاه  عباس با پادشاهان آن دیار پرداخته. فصل‌های سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم به ‏رنج‌ها و فقر و مسکنت ارمنیانی اختصاص دارد که ناگزیر به ترک خانه و زادگاه خود و‏ ادامۀ زندگی در غربت ‌شدند. به عنوان مثال در جایی از کتاب آمده است که زنی ارمنی به شاه که در لباس فروشندۀ دورگرد بود می‌گوید که [شاه عباس] جلفای غنی و ‏پربار ما را در هم کوبید. نه به خدا نظر کرد و نه به ما. همه را جارو کرد و ما را بی‌خانمان ساخت. درِ خانه و ‏کلیساهایمان را بستیم و کلید آن را در رود ارس انداختیم. برای آخرین بار از بالای کوه پشت سرمان را نگاه کردیم و ‏خانه‌های خود را به مریم مقدس امانت دادیم. ‏

بخش‌های هجدهم تا بیست و یکم به وضعیت کلیسای اجمیادزین می  پردازد و اشاره ای دارد به دو جاثلیق رشوه‌خوار، حریص ‏و خائن به نام‌های ملیک‌ست[6] و داویت. داوریژتسی می گوید که کلیسای ارمنی شکوه و جلال گذشتۀ خود را گم کرده است و در ادامه ‏هم اضافه می  کند که برخلاف آنان (ملیک‌ست‎ و داویت) روحانیان شریف و متدین بسیاری وجود دارند که در حال توسعۀ علوم دینی، ادبیات، فلسفه و ‏کتاب‌های ارسطو و افلاطون هستند‎.‎

بخش‌های بیست و هفتم و بیست و هشتم به شهادت روحانی ارشد، آندریاس، به دستور شاه عباس اشاره می  کند. در بخش چهاردهم کتاب نیز، که داوریژتسی مسائل اجتماعی ‏و زندگی عمومی مردم را به تصویر می‌کشد، به نقل داستان روحانی سالخورده  ای می  پردازد که ترک دین کرد. این حادثه آن  چنان تلخ است که شاعر و نویسندۀ بزرگ ارمنی، هوهانس تومانیان، تحت تأثیر این رویداد غمناک ‏منظومه‌ای تحت عنوان شاه و چارچی سروده است‎.‎

در بخش دیگری از کتاب اوضاع دینی و فرهنگی ارمنیان لهستان و ریاکاری  های نیکول توروسوویچ، رهبر دینی کاتولیکِ ارمنیان لهستان و از بدنام ترین مقام  های ‏کلیسای ارمنی که در 1626م به خواست مردم از کلیسا رانده شد، نقل شده است. توروسوویچ کاتولیک بود و به رهبران کلیسای ‏کاتولیک لهستان قول داده بود که ارمنیان لهستان را به مذهب کاتولیک درآورد.

دربارۀ سبک نگارش داوریژتسی برخی از محققان و تاریخ نگاران ارمنی عقاید خود را چنین بیان کرده‌اند‎:‎

مانوک آبقیان: « او دارای روح وطن‌پرستی و میهن‌دوستی موسِس خورناتسی  است‎ ‎اما قدرت سخن‌وری خورناتسی را ‏ندارد».‏

«کتاب داوریژتسی را نباید از جایگاه زیبایی‌شناسی مورد بررسی قرار داد بلکه باید آن را از حیث ‏تاریخ‌نگاری و وقایع قرن هفدهم دید، از دیدگاه افرادی که وقایع و حوادث را از نزدیک دیده یا شنیده‌اند. البته، ‏در آنجا قطعه‌های زیبا هم وجود دارد».

سیمون جوقایتسی: «داوریژتسی انعکاس  دهندۀ زبان نوشتاری زمان خودش است، یعنی دورانی که زبان قدیم ارمنی (گرابار) ـ که ‏در قرن پنجم رواج و تا قرن نوزدهم ادامه داشت ـ تحت تأثیر تحولات زمان جای خود را به زبان ‏معاصر داد‏».‏

لئو: « او متواضع و کم‌ادعاست. نتیجۀ عمل او گواه آن است که آن مرد محترم اهل تبریز دارای قدرت ‏تاریخ‌نگاری قابل توجهی است. او یک جلد کتاب نسبتاً قطور به ما داده که قدم به قدم آن با سلیقه ای ادیبانه ‏تحریر شده و می‌تواند برای ما افتخار آفرین باشد».‏

داوریژتسی در ادبیات ارمنی تبحر داشت و اهل هنر و ادب را نیز کاملاً می‌شناخت.

تاریخ‌نگار، زاکاریا سارگاواگ، که از نزدیک با داوریژتسی آشنا بود، می  گوید: «داوریژتسی تمامی تاریخ‌نگاران را می‌شناخت. آثار آنها را مطالعه کرده بود و نوشته  های‏آنها را بسیار منطقی نقد می  کرد».‏

اِستپانوس لِهاتسی، تاریخ‌نگار معاصر داوریژتسی، دربارۀ وی می‌گوید: «آن زمان، مدرسان علوم دینی با تجربه ‏در اجمیادزین بسیار بودند. آنان خطیب، آشنا به کتاب‌های دینی، دانا و ماهر بودند. یکی از آنان داوریژتسی است. او کسی ‏است که دربارۀ شاهان و اسقف‌ها و پدران روحانی وقت بسیار زیبا، ماهرانه و شایسته اظهار نظر کرده است». ‏

مسروپ تاقیادیان، تاریخ‌نگار ارمنی، از قلم تند داوریژتسی انتقاد می  کند. او معتقد است که داوریژتسی بسیار رک و صریح ‏رویدادهای مربوط به زمان کوچاندن ارمنیان به ایران و کارهای شاه‌عباس اول صفوی را به نگارش در آورده است. تاقیادیان با اینکه معتقد است داوریژتسی، چه از نظر ثبت تاریخ وقایع و چه از نظر اتفاقات و حوادث بسیار صحیح و درست برخورد کرده و ‏بسیار رک و صریح زد و خوردها، حملات، ویران کردن آبادی  ها، تار و مار کردن ارمنیان و دور کردن آنان از خانه و ‏کاشانۀشان را نوشته است ولی می  گوید ممکن است در میان این برخوردها، اعمال مثبت و نیک هم مشاهده شود ـ هرچند شاید تنها از معدود ‏شاهانی این اعمال نیک سر زده باشد ـ که در کتاب داوریژتسی اشاره  ای به آنها نشده است. ‎

برخلاف تاقیادیان تاریخ‌نگاران، اِستپانوس نازاریان و قِوُند آلیشان، هر دو طرز فکر، اعتقادات و نظریات ‏داوریژتسی را تحسین می‌کنند و معتقدند او کاملاً صادقانه و با خلوص نیت با حوادث برخورد کرده است.

داوریژتسی آن  چنان دقیق و موشکافانه به وقایع نزدیک شده و آنها را توصیف کرده است که خواننده را در آن موقعیت ‏تاریخی قرار می  دهد. او، که خود از شاهدان عینی وقایع آن روزگار بوده، نه فقط آنچه را دیده و شنیده به رشتۀ تحریر درآورده بلکه از اطلاعات دیگر وقایع‌نگاران نیز در به‌وجود آوردن اثر خود استفاده کرده است‎.‎

او برای تألیف کتاب از سه منبع بهره گرفته. نخست، سفر به مناطق گوناگون و یادداشت خاطرات اشخاصی که ‏خود ناظر صحنه‌های کوچ اجباری بوده‌اند. دوم، استفاده از یادداشت  های کسانی که در زمان کوچ خاطرات خود را به نحوی در جایی نگاشته ‏بودند و سوم، استفاده از نوشته  های اشخاصی که پیش از کوچ، کتاب مقدس خود را به همراه داشتند و حوادث رخ داده را در بخش  هایی از آن یادداشت کرده بودند‎.‎

داوریژتسی می‌نویسد که مطالب شنیده شده را ده  ها بار با افراد مختلف در میان گذاشته و پس از اطمینان از صحت و درستی ‏مطالب، آنها را نگاشته. وی اضافه می‌کند که مطالب را بارها نوشته و پاک کرده و دوباره نوشته است. ‏او خود می  نویسد که اطلاعات را از افرادی که خودشان جزو رانده  شدگان بودند پرسیده  ام.‏

در تاریخ  نگاری ارمنی، کتابی که بتواند مانند کتاب داوریژتسی مدارس ارمنی را با جزئیات کامل به تصویر کشد وجود ندارد. ‏او به تمام نقاط ارمنستان و دیگر مناطق ارمنی  نشین سفر کرده و با موشکافی مدارس ارمنیان را مورد بررسی قرار ‏داده. از دیگر نکات مثبت و ارزشمند کتاب داوریژتسی شرح ساخت و سازها و بازسازی  های دیرهای جدید، کلیساها، قلعه  ‏ها  و بناهای ارمنستان است که در آثار دیگر مورخان جایگاهی بدان اختصاص داده نشده یا کمتر بدان پرداخته شده است. او نه تنها ‏شیوۀ ساخت این بناها و سازندۀ آنها را معرفی کرده بلکه نقش و نگارها و تزئینات داخلی، حصارکشی  های برج وباروها و ‏معماری داخلی کلیساها و دیرها را نیز با دقت به تصویر کشیده‎ است.‎

داوریژتسی، که تنگ  دل و محزون است، آن دسته از ارمنیانی را که در طرح  شاه  عباس برای کوچاندن ارمنیان نقشی داشته  اند به باد انتقاد می  گیرد. او، به منزلۀ یک نویسنده و وقایع  نگار، از عواقب سیاسی و اقتصادی این مصیبت و نتایج فلاکت  بار آن به خوبی آگاه ‏است. او، به منزلۀ یک نویسنده، شیفتۀ ادبیات خورناتسی بزرگ است و همانند او برای این درد جان  سوز سوگواری می  کند. گویی او، که در انتظار بازگشت ملت خود بوده، ناامید از اینکه نیم قرن گذشته اما رانده  شدگان هنوز به خانه  های خود بازنگشته  اند، افسوس می  خورد و می  نالد.‏

شرح وقایع از دیدگاه داوریژتسی

«زمان برای عملی ساختن برنامه‌ها و آمال شاه، که از پیش طرح‌ریزی شده بود، فرا رسیده بود، زمان باز پس گرفتن سرزمین‌های تحت ‏اشغال عثمانی، سرزمین‌هایی که ایرانی‌ها «سرزمین‌های موروثی» می‌نامیدند. شاه‌عباس اول به مردم سرزمین‌های تحت ‏اشغال قول رهایی و آزادی از سلطۀ عثمانی را داده بود، از تبریز تا قفقاز. در 1603م، شاه‌عباس برای مقابله با عثمانی با ‏لشکری عظیم از اصفهان به سوی رود ارس و سپس، دشت‌ آرارات رهسپار شد. برنامۀ این جنگ از قبل ‏طرح‌ریزی شده بود. هنگامی که شاه‌عباس اول به تبریز رسید لشکر عثمانی به سوی ایروان عقب‌نشینی کرد. شاه‌عباس با ‏سپاه عظیم خود از دشت آرارات به سوی ایروان حرکت کرد. او در اندیشۀ این نبود که سپاهش با سپاه عثمانی درگیر شود. ‏به محض رسیدن به ایروان شاه عباس این شهر را به تصرف خود در آورد. تصرف ایروان هفت ماه به طول انجامید. سپاهیان ‏شاه از نیمۀ راه عقب‌نشینی و در حین عقب‌نشینی تمامی آنچه را که در مسیر برگشت وجود داشت ویران کردند. آنان شهرها و ‏دهکده‌ها را به آتش کشیدند و تمام انبارهای آذوقه و مهمات را نیز به همراه ‌خود بردند. آنان شهرها و روستاها را خالی از سکنه کردند زیرا شاه می  خواست سپاه عثمانی با شهرهای خالی روبه‌رو شود.

طبق روایت شاهدان عینی این مناطق جزو مناطق پرجمعیت ارمنستان بودند. در تاریخ ارمنیان، از این روزها و این رخدادها همواره به تلخی یاد می‌شود زیرا ساکنان شهرها و دهکده‌ها با زور و تهدید به مرگ، بدون هیچ توشه‌ای، مجبور شدند تا راه مهاجرت در ‏پیش ‌گیرند اما شاه که در ایروان به سر می‌برد، از هیچ اقدامی جهت تخریب کشور و به اسارت گرفتن مردم دریغ ‏نکرد. او مأموران خود را به اطراف شهرکارین(ارزروم کنونی) فرستاد. آنان شهرهای باسِن[7] و خنوس[8] را تخریب کردند، مردان را به قتل رساندند، زن و فرزندان ‏آنان را  گروگان گرفتند و کلیۀ ثروت‌هایشان را جمع‌آوری کردند و با خود به ایروان آوردند‎.‎

شاه باردیگر مأموران خود را به آرچش[9] فرستاد و آنان همان کارها را  در این شهر نیز تکرار کردند. در این حین، الله‌وردی‌خان از شیراز به ایروان و نزد شاه آمد. شاه به او دستور داد که به ‏شهر وان برود و دژ آرتزکه[10] را از محمد پاشا پس گیرد و هرطور که خواست رفتار کند. الله  وردی  خان موفق نشد دژ را تسخیر کند. به مناطق و شهرهای اطراف رفت و کلیۀ آن مناطق را با خاک یکسان کرد و ‏سوزاند، همۀ مردان را کشت، دارایی‌های  مردم را غارت کرد و دختران و پسران آنان را گروگان گرفت. مسیحیان بسیاری به دست ‏الله‌وردی‌خان به قتل رسیدند و بیست هزار تن اسیر شدند‎.‎

اما با تمام این لشکرکشی‌ها به شهرهای بی‌پناه و قتل و غارت مردم شاه عباس هنوز نتوانسته بود دژ ایروان را از دست عثمانی‌ها پس گیرد. سرپرستی این دژ را سعید پاشا و سلیمان پاشا بر عهده داشتند. جنگ بر سر دژ ایروان هشت ماه به درازا ‏کشید و در ماه نهم ایرانی  ها بالاخره دژ ایروان را تسخیر کردند‎.‎

هنگامی که اخبار اقدامات شاه عباس در قسطنطنیه به گوش عثمانی  ها رسید آنان تصمیم گرفتند با هم متحد شوند و به مقابله با او برخیزند. ‏آنان سینان پاشا، ملقب به جغال اوغلی، را به فرمانداری کل قوا انتخاب کردند. او پس از فراهم ‌آوردن ‏قوای نظامی بسیار به طرف شرق حرکت کرد.

شاه پس از تسخیر دژ ایروان فرمان داد که تمامی اسیرانی را که از مناطق مختلف ‏کشور آورده بودند به ایران بفرستند. شماری از مردم ساده‌لوح هم تقاضا کردند که شاه به آنان نیز اجازه دهد که به ایران بروند. به این ترتیب، در 1603 ـ 1604م شمار بسیاری از ارمنیان به ایران کوچ داده شدند.‏

‏از میان این افراد عدۀ بسیاری در بین راه از گرسنگی، بیماری و ضعف جسمانی تلف شدند. اوج مصیبت زمانی بود که این جمعیت انبوه ‏می‌بایست از رود ارس می‌گذشت. در سال 1604م، به دستور شاه بسیاری از روستاها، آبادی‌ها و شهرهای ارمنستان با ‏خاک یکسان شد و حدود350 هزار تن از ارمنیان با جبر و زور به داخل ایران کوچانده شدند. هنگام عبور از ‏رود ارس، به دلیل نبود پل و امکانات گذر از آب، بسیاری از کودکان و سالخوردگان ارمنی در آب غرق شدند و یا آنکه در زیر ‏ضربات شلاق‌ها و سرنیزه‌های سربازان شاه جان باختند. جمعیت کوچ داده شده به ایران نیمی از ساکنان شهرهای ‏ارمنستان را تشکیل می  دادند. در نتیجه، بیشتر اراضی قابل سکونت ارمنستان از سکنه خالی شد. مردم نگون‌بخت به جلو می  نگریستند و ‏رودخانه  ای بی‌انتها می‌دیدند که هم‌وطنانشان را به کام خود فرو می‌برد. در پشتِ سر هم تیغ تیز سپاه ایران بود که ‏فقط می‌کشت. به هیچ وجه امکان فرار نبود. ناله‌ها و شیون  های جگرخراش و جان  سوز و اشک‌های بی  پایان، همچون رود ‏ارس دیگری جاری شده بود. گریه، ضجه، فریاد، آه‌ و نالۀ سوزناک از گلوی مردم بینوا برمی  خاست و به ‏هم می‌پیچید اما هیچ راه نجاتی در کار نبود‎.‎

مردم ما به واقع نیاز به معجزۀ خداوند داشتند ـ مانند معجزۀ حضرت موسی که قوم خود را از دریای سرخ گذراند و آنها را از دست فرعون دوم نجات داد ـ اما متأسفانه این معجزه رخ نداد‎.‎ سپاهیان شاه مردم را به درون رود می‌ریختند. ناله‌های جگرخراش، همراه با ترس و وحشت، همه جا را فرا گرفته ‏بود. عده‌ای می  کوشیدند تا از کشتی‌ها آویزان شوند. گروهی دیگر گوشه‌های چمدان‌ها و گروهی هم دم‌ اسب‌ها، گاوها و ‏گاومیش‌ها را می‌گرفتند تا شاید بتوانند به سلامت از رودخانه عبور کنند. گروهی به زحمت شنا می  کردند اما آن تعداد از مردم که ‏نمی‌توانستند شنا کنند و همچنین، افراد مسن، کم‌سال و بیماران و کسانی که قدرت بدنی و توانایی لازم را نداشتند در رودخانه ‏غرق ‌شدند و جریان آب جسدهای آنان را همانند شاخه  های خشک با خود ‌برد. شمار ‏غرق‌شدگان آن  چنان زیاد شده بود که از تلمبار شدن اجساد بر روی هم پلی درست شده بود و مردم با رد شدن از روی هموطنان خود از ‏رودخانه عبور می  کردند».[11]

به این ترتیب،‏ برنامۀ از پیش طرح‌ریزی شدۀ شاه تحقق یافت. رویدادهای مربوط به تبعید اجباری ارمنیان به ایران در صفحات تاریخ ‏ارمنیان منعکس شده است. لُرتا دانغیان، تاریخ‌نگار، در این باره می‌گوید که به این ترتیب، جنگ‌های ایران و عثمانی در سدۀ ‏هفدهم مانند دیگر جنگ‌ها برای مردم سرزمین‌های قفقاز توأم با خون  ریزی، ویرانی، قحطی، تبعید و تاراج اموال بود.‏

مسبب اصلی جنگ‌های ایران و عثمانی حکومت عثمانی بود. زیرا بنابر عهدنامۀ سال 1555م آماسیا‎ ‏آذربایجان و استان‌های شرقی گرجستان و ارمنستان به ایران تعلق می  گرفت اما این موضوع برای عثمانی قابل هضم نبود. ‏در نتیجه آنان با استفاده از ضعف داخلی ایران به آن حمله کردند. این جنگ با توافق دو طرف به پایان رسید و ‏سرزمین‌های قفقاز و آذربایجان، به غیر از قره‌داغ، اردبیل و تالش و کردستان و لرستان، به عثمانی  ها رسید. از عواقب این توافق‌ جنگ‌های ایران و عثمانی در ابتدای سدۀ هفدهم میلادی بود که طبق معمول ‏همیشه ارمنستان و آذربایجان میدان کارزار این نبردها بودند و خون  ریزی، ویرانی، تبعید و قحطی نیز ارمغان این جنگ  ها برای ساکنان این مناطق بود. ‏

استقرار ارمنیان در ایران از مقاصد از پیش‌تعیین شدۀ شاه بود زیرا وی به فکر آبادانی و پیشرفت کشور خود، به ویژه، ‏پیشرفت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی پایتختش بود. ارمنیان پس از رسیدن به مرز ایران به طرف اصفهان هدایت شدند. شمار بسیاری از آنان در حومۀ اصفهان ساکن و بقیه در شهرهای ‏دیگری مانند شیراز، تبریز و گرگان پراکنده شدند. شاه‌عباس عده‌ای از ارمنیان را در کنار زاینده‌رود در اصفهان سکنا داد و از ‏زمین‌های مخصوص دربار به عده‌ای از ارمنیان اهدا کرد. عدۀ دیگری نیز اقدام به خرید زمین کردند.

ارمنیان در اندک زمانی ‏جلفای نو را ساختند و آن را آباد کردند. پس از ساخت این محله، جمعیت بسیاری از ارمنیان از شهرهای دیگر به طرف جلفای نو ‏سرازیر شدند. جلفای نو در سدۀ هفدهم حدود سی هزار نفر جمعیت داشت.‏‎ ‎با گذشت زمان و افزایش جمعیت، ارمنیان ـ که برای ادارۀ شهر اجازۀ انتخاب کلانتر داشتند ـ اشخاص تحصیل  کرده، معتمد و واجد ‏شرایط را در رأس امور مربوط به وکالت و قضاوت گماردند. حتی، طبق فرمان شاه عباس اول هنگام مراجعه ارمنیان به دادگاه ‏برای حل اختلافات باید رأی دادگاه به نفع ارمنیان صادر می‌شد.‏

بسیاری از مهاجران صنعتگر، تاجر و معمار بودند. شاه‌عباس که نیک دریافته بود ارمنیان قوم تاجرپیشه و صنعتگر و ‏حتی کشاورزان خوبی هستند و وجود آنها در بهبود هرچه بیشتر اقتصاد ایران مؤثر خواهد بود، در جهت پیشبرد امور ‏زندگی آنها از هیچ کمکی دریغ نکرد و در جهت بهبود اوضاعشان امتیازات خاصی نیز به آنها اعطا نمود.‏‎ ‎

سدۀ هفدهم، اوج شکوفایی صنعت، تجارت و معماری در شهرهای ایران، به ویژه اصفهان، تبریز، اردبیل، قزوین، شیراز، ‏لار، همدان، یزد، کرمان و کاشان بود. شاه برای توفیق در مقاصد شخصی و رشد تجارت در کشور به بازرگانان ارمنی اجازۀ ‏رسمی داد تا بتوانند به راحتی به امور مربوط بپردازند. تجار همواره در بین کشورهای مختلف، خصوصاً، کشورهای ‏اروپایی در رفت و آمد بودند و انواع و اقسام کالاهای تجاری و مصرفی را به ایران وارد می‌نمودند. تجار ارمنی در پایتخت، ‏یعنی اصفهان، بازار مخصوصی داشتند که از ضلع غربی میدان نقش جهان وارد آن می‌ شدند. در تجارت  خانه‌های این بازار، ‏تجار ارمنی بیشتر پارچه‌های ماهوت انگلیسی و هلندی و پارچه‌های ارغوانی ونیزی و سایر اجناس اروپایی را، که باب ‏سلیقۀ ایرانیان بود، می‌فروختند. ‏

شاه‌عباس اول صفوی به منظور پایبند ساختن مهاجران ارمنی به ایران، دلگرمی بیشتر آنان و همچنین ایجاد روابط با مسیحیان ‏کشورهای دیگر همواره با مهربانی با ارمنیان برخورد می‌کرد و وضعیتی مناسب برای زندگی آنان فراهم می  ساخت و از آنان حمایت و پشتیبانی می  کرد. با کسب اجازه از شاه ارمنیان جلفا اقدام به ساخت کلیساها کردند. به عقیدۀ داوریژتسی یکی ‏از عوامل بسیار مهمی که ارمنیان را در ایران نگه داشت اجازۀ ساخت کلیساها و انجام مراسم مذهبی بود. او می  نویسد که در همه جای ‏جلفا، حتی در روستاها کلیساهای بزرگ ساختند. بسیاری از منابع موثقی که داوریژتسی به آنها دسترسی داشته حاکی از ‏آن است که شاه‌عباس شخصاً در مراسم مذهبی و جشن‌های ارمنیان شرکت می‌کرد و حتی به برگزاری به موقع این مراسم ‏نظارت داشت.‏

البته، مراجع دینی و مذهبی ایران نسبت به این برخورد و حمایت‌های شاه معترض بودند. طبق روایت داوریژتسی شاه به این ‏اعتراض  ها چنین پاسخ می  دهد: «به آنچه از من سر می‌زند معترض نباشید. هزینه‌هایی که در این راه صرف شده است و ‏تمام کوشش و فعالیت من برای مستقر کردن و نگهداری آنها در اینجا فقط برای رونق بخشیدن به امور سیاسی، تجاری، ‏اقتصادی و فرهنگی و همچنین افزودن جمعیت کشور است». ‏

شاردن،[12] متنفذترین سفرنامه  نویس سدۀ هفدهم میلادی، نیز به ستایشگران شاه‌عباس می‌پیوندد و اظهار می‌دارد که شاه‌عباس ‏از روی عمد و با اختیار لشکرکشی کرد تا تمامی جمعیت ارمنیان را کوچ دهد زیرا وی در آن زمان علاقۀ فراوانی به رونق ‏تجارت در ایران داشت. در اواخر سدۀ هفدهم، مؤلفان اروپایی روایتی را دربارۀ علل کوچاندن ارمنیان نقل می‌کردند که با ‏تصورشان از شاه‌عباس مطابقت داشت و بر نقشۀ دقیق عملیات جنگی شاه‌عباس، اهداف دراز مدت او در زمینۀ تقویت دفاعی ‏و توسعۀ منابع اقتصادی ایران تأکید می  کرد.‏

داوریژتسی به درستی وقایع روی داده را بدون هیچ کم و کاستی به ثبت رسانده است. او سیاستی را که شاه‌عباس اول برای ‏نگه‌ داشتن ارمنیان به کار گرفته بسیار موشکافانه و با جزییات کامل بیان داشته. او به منزلۀ روحانی و تاریخ‌نگار ‏رویدادها را بررسی کرده و آنچه که دیده و شنیده صادقانه به نگارش درآورده است. وی معتقد بود که مهربانی  ‏ها و ملاطفت‌های شاه در برابر روحانیان و مراجع دینی مسیحی، اجازۀ ساختن کلیساها، مدارس و بناهای شخصی، آزادی ‏تجارت و غیره نمی‌توانست برای زمانی طولانی ادامه داشته باشد. شاه از ابتدای امر در فکر تغییر دین این مردم بود. ولی ‏برای به نتیجه رسیدن باید ابتدا نظر آنها را به خود و کشورش جلب می‌کرد.

شاه برای مسلمان کردن ارمنیان مسیحی جلفا و دیگر شهرها تمامی راه‌ها و سیاست‌های موجود را امتحان کرد. داوریژتسی ‏در کتاب تاریخ خود دراین خصوص می  نویسد که در تاریخ 1608 مردم برای مقابله با تغییر دین و افکار شاه در موقعیت بسیار دشواری ‏قرار گرفته بودند. عده‌ای از نظر مالی در مضیقه بودند. شاه از این فرصت استفاده کرد. به آنها قول مساعدت مالی داد. آنها ‏می‌بایست این مساعدت را بعد از سه سال باز پرداخت می‌کردند. در غیر این صورت باید تغییر دین می  دادند یا فرزندان خود را به عنوان خادمان شاه به دربار می‌فرستادند.

شاه به منظور رسیدن به این هدف خراج سنگینی برای ارمنیان تعیین کرد. کسانی که در موقعیت مالی مناسب قرار نداشتند ‏قادر به پرداخت این خراج‌ها نبودند و در این صورت، باید تابع فرمان و دستور شاه می‌شدند و تغییر دین می‌دادند. ‏تاریخ‌نگار ارمنی، لِئو، می‌نویسد که این خراج‌ها نوعی عهد و پیمان بین مسلمانان و غیر مسلمانان بود.

کسانی که ترک دین می  کردند، در صورت ارتکاب عملی خلاف یا جرم، بخشیده می‌شدند. به این ترتیب، شاه تمامی راه‌ها ‏و ابتکارات را به کار می‌برد تا شاید بتواند شمار بیشتری را از مسیحیت بازگرداند اما با همۀ این‌ تلاش  ها در ایران، ‏ادیان مسیحی، زرتشتی و یهودی پیروانی داشته و دارند.‏

ارمنیان ساکن جلفا با گذشت زمان توانستند با پیشرفت‌های علمی و فرهنگی کشورهای اروپایی آشنا شوند. در 1636م، نخستین چاپخانه در جلفا به دست خاچاطور کساراتسی بنا نهاده شد. با وجود چاپخانه امکان نشر کتاب‌های علمی، فرهنگی، ‏مذهبی و غیره بیشتر شد. مدارس، کلیساها، نمازخانه‌ها و انجمن‌های مهاجران ارمنی سبب انتقال فرهنگ ارمنی به ‏این منطقه شد به طوری که مجموعه‌های نفیسی از کتاب‌ها و اسناد ارمنی را در آنجا می‌توان یافت. نخستین چاپخانه‌ای ‏که در ایران دایر شد توسط همین ارمنی‌های جلفای اصفهان صورت گرفت.‏

در جلفا، مینیاتور و نقاشی روی دیوار پیشرفت قابل توجهی کرد. از جمله هنرمندان ارمنی، که به این هنر تسلط کامل ‏داشتند، نقاش میناس و نقاش هاکوپ‌جان بودند. از مدرسان کلیسا شخصی به نام مُوسِس در فلسطین فن سفیدکردن شمع را ‏آموخته بود. به دستور شاه او در باغ تیلیم‌خان به مدت هشت ماه این هنر را به فرخ، قرچاق و بهزاد آموخت‏‎.‎

داوریژتسی روحانی و مسیحی مؤمنی بود و یکی از افراد روشنفکر و پیشرفتۀ زمان خود محسوب می  شد. او به فلسفۀ یونانی آشنایی داشت و به آموزش و ترویج آن بسیار اهمیت می  داد. وی هنر نقاشی و صورت  گری را ‏نیز می  ستود و آن را قابل تقدیر می  دانست. او نه تنها به این هنر ارج می  نهاد بلکه کاملاً با آن آشنایی داشت  و ‏می  توانست آن را  تفسیر و تشریح کند. از این رو، درک او از نحوۀ نقاشی نقاش سرشناس جلفای نو، در فصل بیست و نهم ‏کتاب وی، بسیار جالب و خواندنی است. او به نوع قلم  ها، رنگ ها و وسایل نقاشی و نحوۀ کار با آنها ‏آشناست و در خصوص شیوۀ کار استاد و درک هنر او حتی با خوانندۀ امروز نیز به راحتی ارتباط برقرار می کند‎.‎

داوریژتسی کتاب خود را به زبان ارمنی گرابار، یعنی ارمنی کهن، نوشته است. گرابار در قرن هفدهم میلادی داشت به افول خود نزدیک می  شد و دیگر نه تنها زبان گفتار نبود بلکه از سوی روحانیان ارمنی لاتین  دوست کاملاً تحریف شده و ارزش ملی خود را  هم از ‏نظر ساختار دستوری و هم از نظر تغییرات واژگانی از دست داده بود. داوریژتسی به عمد، برخلاف شیوۀ زبانی رایج عمل کرد. ‏او چنین زبانی را فاقد ارزش می  دانست و آن را مورد انتقاد قرار می  داد. به همین دلیل، مبنای نگارش اثر خود را بر زبان ارمنی گرابار، به شیوه  ای ‏ساده، شیوا و در عین حال، قابل درک بنا نهاد. در تمام کتاب چهارصد صفحه  ای او، حتی یک عبارت یا اصطلاح ناآشنا و ‏دشوار یافت نمی  شود و هر فردی با تحصیلات و سواد متوسط (چه هم  عصر مؤلف و چه خوانندۀ معاصر) می  تواند آن را ‏بدون دشواری مطالعه کند زیرا این کتاب برای عموم ارمنیان نوشته شده است.‏

پی‌نوشت‌ها:

1-ادموند هرزیک، «کوچ ناگزیر ارمنیان در سال  های 1604 ـ 1605م و افسانۀ اروپایی شاه  عباس اول»، ترجمۀ شکوه السادات اعرابی هاشمی، پیمان، ش 9 و 10 (پاییز و زمستان 1378): 29.

2-Hovhannavank

مجموعۀ دیر راهبان واقع در روستای اُهاناوانِ بخش آراگاتزودنِ جمهوری ارمنستان.

3- ‎‎Pilipos Aghbaketsi

4-Hakop Jooghayetsi

5- ‎‎Voskan Yerevantsi

6-‎‎Melikset

7-Basen‎‎

ناحیه  ای در شرق ارزروم. ‏

8- ‎‎‎Khenus‎

ناحیه  ای در استان ارزروم در ترکیۀ کنونی.

9- ‎‎‎Artchesh‎

شهری در استان وان در ترکیۀ کنونی.

10-Artzke

شهر عادل جواز کنونی در استان بیتلیس.

11- ترجمۀ این بخش عیناً مطابق نوشتار داوریژتسی است.

12-Jean Chardin

منابع:

آراکلیان، واراگ. به مناسبت سیصدمین سالگرد درگذشت آراکل داوریژتسی (نسخۀ الکترونیکی)  (davrizhexi.pdf)

داوریژتسی، آراکل. تاریخ. ترجمه، مقدمه و یادداشت  ها از واراگ آراکلیان. ایروان،[بی  نا]، 1988.‏

هرزیک، ادموند. «کوچ ناگزیر ارمنیان در سال  های 1604 ـ 1605م و افسانۀ اروپایی شاه  عباس اول». ترجمۀ شکوه السادات اعرابی هاشمی. پیمان. ش 9 و 10. پاییز و زمستان 1378: 29.

یحیی، آناهید. «ایران  شناسان ارمنی و بررسی آثار ایشان»، پایان نامۀ کارشناسی ارشد، تهران، دانشگاه آزاد اسلامی،  1384ـ 1385.‏

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 73
سال نوزدهم | پاییز 1394 | 240 صفحه
در این شماره می خوانید:

آربی اُوانسیان در نشستی دوستانه با خوانندگان کتاب

نویسنده: آدیس عیسی قلیان شامگاه دوشنبه، 27 مهر 1394ش، نشست پرسش و پاسخ پیرامون کتاب تئاتر و سینمای آربی اُوانسیان از ورای نوشته  ها، گفتگوها و عکس  ها با حضور آربی...

سیری در کتاب فرمانروایان شاخ زرین

نویسنده: ادوارد هاروتونیان علاقه  مندان به كتاب  های تاریخی به یقین با كتاب فرمانروایان شاخ زرین آشنایی دارند. این كتاب را درست سی سال پیش، در 1364ش، نشر گفتار ‏با...

لُرِتا و شهد نمایش

نویسنده: دکتر طهمورث ساجدی در 1393ش کتابی با عنوان بردی از یادم[3] از مرحوم زاون قوکاسیان[4] به چاپ اول رسید که ضمن روایت زندگی لُرتا، خواننده را با فراز و فرود بیش از...

واراند،شاعر ارمنی گوی ایرانی با چهل و پنج سال فعالیت ادبی

نویسنده: ادوارد هاروتونیان/دکتر قوام الدین رضوی زاده/گیتی خوشدل/واراند ترجمه ادوارد هاروتونیان/دکتر کارن خانلری زندگی  نامه ادوارد هاروتونیان واراند، با نام اصلی سوکیاس...

ماندگاری و کیفیت کلید موفقیت یک گروه کر

نویسنده: گریگور قضاریان اشاره موسیقی کرال، تشکیل گروه کر و آواز خواندن در گروه کر پدیدۀ چندان رایجی در جامعۀ ما نیست. نخستین گروه کر در ایران به صورت علمی و حرفه  ای به...

آشنایی با هایک میرزایانس،از پیشگامان علم حشره شناسی ایران

نویسنده: آرمیک نیکوقوسیان دربارۀ مهندس هایک میرزایانس و نقش منحصر به فرد ایشان در تحقق و تکامل علم حشره  شناسی در ایران و شهرت جهانی استاد بارها در محافل علمی و تخصصی...

آرِگ مگردیچیان،چهره ای ماندگار در عرصه مهندسی ایران

نویسنده: ادوارد هاروتونیان مهندس آرِگ مگردیچیان (1306ـ1393ش) را می  توان بنیان  گذار درس بارگذاری و طراحی سازه های فولادی به شیوۀ ‏نوین در ایران شمرد، درسی که وی سال ...

پاک سازی قومی و کشتار ارمنیان در جمهوری آذربایجان (1988 – 1990م)

نویسنده: ایساک یونانسیان مبارزات قانونی ارمنیان قراباغ در 1988م متوجه سیاست  های ضد ارمنی دولت آذربایجان بود که ادامۀ آن بی  شک ‏به اخراج انبوه ارمنیان از قراباغ می ...

درگیری ارمنی – تاتاری و کشتارهای ارمنیان باکو (1905 – 1906م)

نویسنده: ایساک یونانسیان سیاست روسیۀ تزاری نسبت به اقوام امپراتوری در نظام اداری و حکومتی ای که پس از چیرگی روس  ها بر قفقاز حاکم شد، تنها اصلی که هیچ  گاه مورد توجه...

گذری کوتاه بر دیروز و امروز ارمنیان فریدن

نویسنده:  محمد رافعی ارمنیان و مهاجرت تاریخ بشر همواره با تاریخ مهاجرت همراه بوده است. خواه این مهاجرت در مسیری کوتاه بوده یا ‏بلند، به دلخواه بوده یا به اجبار و ـ...