نشانی: تهران، خیابان استاد مطهری، خیابان فجر (جم سابق)، کوچه نظری، پلاک 4
کدپستی: 48161-15887
تلفن: 88814288
دورنگار: 88841448
پست الکترونیک:
info@paymanonline.com
نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.

بزرگداشت دکتر عنایت الله رضا

نویسنده: ادوارد هاروطونیانس

 

اشاره

در نخستین سالگرد درگذشت دانشمند فرزانه، دکتر عنایت الله رضا، بخشی از مطالب شمارۀ 56 فصلنامۀ پیمان[1]به یاد و گرامی داشت ایشان اختصاص یافته بود با مقالاتی از علی همدانی، مدیر بخش جغرافیای دایرۀ  المعارف بزرگ اسلامی، محمد حسین خسروپناه، نویسنده و پژوهشگر، کاوه بیات، تاریخ نگار و پژوهشگر، آنوشیک ملِکی، عضو خانوادۀ پیمان و شاگرد استاد رضا و کتاب  شناسی آثار آن زنده یاد به کوشش شیوا جعفری. پیشتر، فصلنامۀ وزین نگاه نو در تابستان 1389، کوتاه مدتی پس از درگذشت استاد، ویژه  نامه  ای منتشر کرده بود که بخش چهره  های آن به دکتر عنایت الله رضا اختصاص داشت، با مقاله  های علی همدانی، دکتر سید صادق سجادی و کاوه بیات، مصاحبۀ محمد حسین خسروپناه با دکتر رضا و کتاب  شناسی آثار ایشان از شیوا جعفری که  پیمان نیز از همان کتاب شناسی بهره  مند شد.

بسیاری از صاحب نظران تحقیق دکتر عنایت الله رضا در تاریخ و جغرافیای اران را، که با عنوان آذربایجان و اران (آلبانیای قفقاز) در1360ش انتشار یافت، از مهم  ترین تألیفات او می  شمارند. در این اثر، به استناد مدارک تاریخی، اطلاق نام آذربایجان به سرزمینی، که به نام اران شناخته می  شده، مردود و این نام  گذاری از همان آغاز جعل حقیقت شمرده شده که هدف از آن جدا کردن سرزمین آذربایجان از پیکرۀ ایران بوده است، واقعیتی که وقایع سال  های بعد آن را آشکارا نشان داد و تا امروز نیز گاه و بیگاه نمود می  یابد. در راستای این پژوهش، کتاب دیگر او نیز با عنوان اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول در 1380ش منتشر شد.

با آنکه  شب بزرگداشت دکتر عنایت الله رضا در مؤسسۀ ترجمه و تحقیق هور مختصرتر از آنچه پیش  بینی شده بود برگزار شد اما همان مختصر نیز فرصتی مغتنم بود تا چهار دهه تلاش و مجاهدت آن بزرگمرد در عرصۀ پژوهش  های علمی و فرهنگی و سیاسی مورد تقدیر قرار گیرد و فقدان او سال  ها پس از درگذشت همچنان احساس شود.

 

دکتـر عنایـت الله رضـا (1299ـ 1389ش)، پژوهشگر تاریـخ و جغرافیـا، مؤلف و مترجـم ده  ها کتاب و شمار بسیاری مقالات

Click to enlarge
دکتر عنایت الله رضا
علمی و ‏پژوهشی است که بخش عمـده  ای از آنها به آشکارسازی سیـمای واقعـی کمونیسـم اختصاص دارد. وی در خانواده  ای ‏سرشناس در رشت به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در رشت و تهران گذراند و در 1316ش در رشتـۀ ادبیـات از دبیـرستان دارالفـنون دیپـلم گرفت. در همان سال وارد دانشکدۀ افسری شد. در 1318ش دورۀ دانشکدۀ افسری را به پایان رسانـد و با ‏درجـۀ افسری دورۀ خلبانی هواپیماهای جنگی را در نیروی هوایی گذراند. در 1321ش وارد دانشکدۀ دیده  بانی نیـروی هوایـی ارتش شد و در 1323ش دورۀ آن را به پایان برد. ‏                          

در دوران پرالتهاب پس از شهریور1320ش، بسیاری از جوانان به حزب توده گرایش می  یافتند، حزبی که با شعارهای انسان دوستانه ‏و فریبنده ندای رهایی خلق  های ستمدیده را سر داده بود. عنایت الله رضا نیز به عضویت این حزب در آمد و به سازمان افسران حزب توده پیوست. این فعالیت  ها  موجب بازداشت و زندانی شدن و ‏تبعید او به کرمان در1324ش شد. رضا پس از آزادی در اوایل سال بعد، به دستور حزب به فرقۀ دموکرات آذربایجان پیوست. با سقوط حکومت این فرقه در 21 آذر 1325ش، عنایت الله رضا همراه با فعالان حکومت دموکرات در آذربایجان، به اتفاق همسر و دو فرزند خردسال به آذربایجان شوروی ‏پناهنده شد. ‏

‏ دوران تبعیدِ ناگزیر عنایت الله رضا در شوروی حدود بیست سال به درازا کشید که دو سال از آن را در چین در بخش فارسی ‏رادیو پکن سپری کرد. در این مدت، وی با تحصیل در دانشکدۀ حزب کمونیست باکو مدرک کارشناسی گرفت. سپس، در رشتۀ ‏فلسفه در دانشگاه دولتی جمهوری آذربایجان ادامۀ تحصیل داد. در 1956م/ 1335ش، از پایان نامۀ دکتری خود با عنوان «اندیشه  های کسروی» با ‏راهنمایی  یکی از استادان بزرگ فلسفۀ اتحاد جماهیر شوروی، با درجۀ عالی دفاع کرد. ‏

اقامت در شوروی و تماس نزدیک با سران فرقۀ دمکرات پرده از بسیاری از حقایق برداشت و چهرۀ واقعی کمونیسم روسی در برابر ‏دیدگان وی آشکارشد. به سبب بروز اختلاف  نظر با سران فرقه، در بارۀ تأسیس حکومت فرقۀ دمکرات در ایران، که هدف نهایی ‏آن جداسازی خطۀ آذربایجان از خاک ایران بود، رضا به اتفاق چند تن دیگر از فرقه اخراج و از کار بر کنار شد. ‏

دکتر عنایت الله رضا، پس از بیست سال دوری از وطن به یاری برادر فاضل ‏خود، پروفسور فضل الله رضا و دیگر بستگانش سرانجام توانست اتحاد شوروی را ترک کند و به فرانسه برود اما چون به سبب فعالیت  های سیاسی به صورت غیابی در دادگاه نظامی ایران محکوم به اعدام شده بود، ناگزیر مدت دو سال در فرانسه ماند تا سرانجام با میانجیگری شجاع الدین شفا، مترجم معروف و رئیس کتابخانۀ پهلوی، در 1347ش اجازۀ ورود به ایران به او داده شد.

پس از بازگشت به وطن دکتر عنایت الله رضا توانست در کنار کار در کتابخانۀ پهلوی، که از مراکز ایران  شناسی کشور بود، با مراکز ‏دانشگاهی نیز همکاری کند. نخستین کتاب وی، ترجمۀ کتاب اورارتو، نوشتۀ پیوتروفسکی، در 1348ش و پس از آن، ترجمۀ تمدن ایران باستان، ‏نوشتۀ لوکونین، در1350ش، روانۀ بازار کتاب شد. در کنار تاریخ و مباحث تاریخی، که موضوع اصلی مورد علاقه و ‏پژوهش او بود، نقد و بازنمایی ماهیت واقعی کمونیسم، که او خود از آن لطمه  های جبران  ناپذیری دیده بود و هنوز بسیاری سنگ ‏آن را به سینه می  زدند و اتهامات ناروا به او نسبت می  دادند، در برنامۀ کار او قرار داشت. دکتر رضا، بر پایۀ تجربه  های ‏میدانی و مشاهدات عینی خود، به نگارش و ترجمۀ مقالات و کتاب  هایی روشنگرانه در این زمینه پرداخت.‏ [2]

یکـی از آثار بسیار ارزشمنـد دکتـر عنایـت الله رضا کتابآذربایـجان و اران (آلبانیـای قفقاز) است که در1360ش انتشار یافت. این کتاب ‏پژوهـشی ژرف و گسترده در تاریخ و جغرافیای سرزمینی است که امروزه به نام جعلی جمهوری آذربایجـان خوانده می  شود. اگـر در ‏گذشته هدف و نیت از این نام  گذاری مجعول، به هنگام تولد دولتی مستقل در آن سامان در 1918م، چندان آشکار ‏نبود، امروزه بر همگان روشن است که قصد و هدف از آن جداسازی آذربایجان از پیکر ایران بوده است. او در این ‏کتاب با مراجعه به منابع تاریخی فارسی و عربی و لاتین و مآخذ روسی و ارمنی و ترکی حقایق تاریخی را آشکار می  سازد و اهداف ‏استیلاجویانۀ حکومت خودخواندۀ آذربایجان را نشان می  دهد.‏

 

Click to enlarge
 

 

مؤسسۀ ترجمه و تحقیق هور افتخار داشته که بارها در جلسات سخنرانی و گردهمایی  های خود از حـضور و دانش این ‏پژوهشگـر فرهیخته بهره  منـد شود. برگزاری شـب دکتـر عنایـت الله رضـا در 7 اسـفنـد 1396ش فرصتـی مغتنـم بود تا هفـت سال پس ‏از خاموشی استاد یاد و خاطرۀ او را گرامی داریـم و با نگاهـی دوباره به زندگـی پر فـراز و نشیب او به ارزیابی آثار او بپردازیم. ‏

 

Click to enlarge
 

 

متأسفانه در شب بزرگداشت دکتر عنایت الله رضا، برخلاف انتظار، عدم حضور چند تن از سخنرانان موجب شد که برنامۀ پیش  بینی شده به صورت ‏کامل برگزار نشود و تنها به سخنرانی آقایان کاوه بیات، پژوهشگر و تاریخ نگار و دکتر کارن خانلری، پژوهشگر تاریخ و نمایندۀ ‏ارمنیان تهران و شمال ایران در مجلس شورای اسلامی، محدود شود. ‏

آقای کاوه بیات سخنان خود را با اشاره به عدم حضور همکاران برنامه و ابراز تأسف از آن آغاز کردند و گفتند که مطلب خود را با توجه ‏به مطالبی که دیگر سخنرانان باید عرضه می  کردند تنظیم کرده   است و شرح کامل زندگی پربار دکتر رضا مورد نظرشان نیست. از ‏این رو، آنچه عرضه خواهد شد ممکن است ناقص به نظر آید. ‏با وجود این، برگزاری مراسم را به همین صورت نیز بجا و مغتنم شمردند.

 

Click to enlargeClick to enlarge
سارینه توروسیان، مجری برنامه ایساک یونانسیان

 

دکتر خانلری، که پس از سخنرانی کاوه بیات رشتۀ سخن را به دست گرفتند، سخن گفتن از شخصیتی چون دکتر عنایت الله ‏رضا را ، به ویژه در پی سخنان آقای بیات دشوار قلمداد کردند.‏

سخنان آقای ایساک یونانسیان، رئیس هیئت مدیرۀ مؤسسۀ هور، پایان  بخش برنامه بود. وی از آقایان کاوه بیات و دکتر کارن خانلری، که از آغاز به ‏کار مؤسسۀ هور همواره در کنار آن بوده اند، تشکر و اظهار امیدواری کردند که در آینده مؤسسۀ هور بتواند از این پژوهشگران به طور شایسته تقدیر کند.‏    

در صفحات آینده مشروح سخنان آقایان کاوه بیات و دکتر کارن خانلری در شب دکتر عنایت الله رضا به نظر خوانندگان خواهد رسید. ‏

 

 

مـرد  شکـست ناپـذیر

متـن سخـنرانی کاوه بیـات

Click to enlarge
کاوه بیات

 مطلبی که من تهیه کرده  ام در چارچوب مشارکت و تقسیـم کار با دوستانـی بوده که امـشب بایـد ‏اینجـا حضور می  یافـتند و در نظر نـدارم در مـورد تمام جوانب زندگی پربار دکتر رضا، به گونه  ای که ‏شایستۀ این یادآوری است، صحـبت کنم و فقـط جوانبی را در نظر دارم، گوشه  هایی از این ماجرا را، به هـر ‏حال باید پیـش برویم، هر چـند که به ایـن صورت ناقص خواهد بود.

وقتـی فکر می کـردم که امشب چه مسائلی باید مطرح شود نکـته  ای که به ذهنـم رسید این بود که ‏در این سال ها برگزاری جلسات، نشست ها و بزرگداشت ها بسیار مرسوم شده و شبی نیست که در یک ‏جای این شهر مراسم بزرگداشت یا یادبودی برگزار نشود. به نظر من این موضوع تا حدود زیادی هم لوث ‏شده است. با وجود این، برگزاری این جلسه در مؤسسۀ هور، بنا به دلایلی که عرض می  کنم، به نظر من ‏فوق العاده بجا و مناسب است. حتی، برگزار شدن آن به همین صورت مختصر و خودمانی هم شاید بی  موجب نیست. دلیل اصلی آن از نظر من حضور و وجود گران  بهای دکتر رضا در مؤسسۀ هور بوده، یعنی از ‏اول، از آن سال هایی که من با دوستان مؤسسۀ هور همکاری داشته  ام، ما همواره از مشورت  های دکتر ‏رضا برخوردار بودیم. در جلسات متعددی که برگزار می شد دکتر رضا لطف می کردند و می آمدند. این ‏جلسات در انجمن چهارمحال بود یا در خود مؤسسه یا در باشگاه آرارات یا هرجای دیگری. دکتر رضا با ‏کمال میل در جلساتی که مربوط به فعالیت های فرهنگی ارمنیان بود حضور می یافتند. بعد، هم حوزۀ ‏مطالعات ایشان در مورد قفقاز و مسائل منطقه ای ـ چه از لحاظ تاریخی و چه از لحاظ جنبه های متأخرتر ‏آن ـ همیشه مغتنم بوده و سایۀ سنگین ایشان چه در زمانی که در قید حیات بودند و چه حالا همواره ‏احساس شده و با کارکرد و مأموریت مؤسسۀ هور همسویی و همخوانی کامل داشته است. به همین خاطر ‏است که تصور می  کنم برگزاری این نشست در این مکان، با هر کیفیتی که باشد، بسیار بجا و مغتنم ‏است و در جای خودش برگزار می  شود و من از این بابت خرسندم. ‏

مسئلۀ دیگری که فکر کردم می توانم مطرح کنم سخن از یکی از چهره  های برجستۀ یک نسل ‏است، نسل تحصیل کردۀ دورۀ رضاشاه، نسلی که با فضای سیاسی باز بعد از شهریور 20 و ‏آرمان خواهی  های آن مواجه می شود؛ مثلاً، خود دکتر رضا در ابتدا بیشتر دلبستۀ تحرکات مرحوم ‏کسروی بود. به آنجا [دفتر مجلۀ پرچم] رفت و آمد می  کرد. بعد، به تدریج جذب حزب توده شد. دکتر رضا چون ‏نظامی بود ـ افسر نیروی هوایی بود ـ وارد تشکیلات علنی حزب نشد و از همان زمان برای ‏تشکیلات مخفی حزب در ارتش کنار گذاشته شد و همان طور که استحضار دارید، در مقدمات ‏پیشامد ماجرای فرقه، ایشان و تعداد دیگری از افسران نیروی هوایی، مثل دیگر افسران ارتش که ‏وابستگی به حزب داشتند، گریختند و به آذربایجان رفتند و بعد هم، پس ‏از فروپاشی فرقه به شوروی مهاجرت کردند، که البته همۀ اینها را دکتر رضا به صورت کامل در ‏خاطرات خود و نوشته های دیگر منعکس کرده اند. از همان دوره بود که ایشان به نوعی، با دیدن ‏واقعیت ها ـ چه در دورۀ فعالیت در ایران و چه به خصوص در تبعید و به خصوص، در زمان ‏چیرگی حزب کمونیست آذربایجان بر جعفر باقراف و غیره و اینکه به روشنی نتایج تأسف بار ‏تبعیت و فرمانبرداری به رأی  العین دیده می  شد ـ کم کم از کمونیسم فاصله گرفتند و در مقام ‏نقد آن برآمدند. ‏

دکتر رضا در این تجربه از ابزارهایی بهره مند شدند از جمله توفیق تحصیل و ادامۀ تحصیل در ‏اتحاد جماهیر شوروی و آشنایی با علما و دانشمندان واقعی، یعنی در کنار سر و کله زدن با عناصر و ‏عوامل حزب کمونیست در یک حوزۀ دیگر هم با علم و دانش و تحقیقات به معنای جدی آن آشنا شدند ‏که این امر به ایشان در بازیابی خودشان بسیار کمک کرد . ‏

عنوانی که من حس می  کنم می شود بر چنین افرادی گذاشت و بر شخص دکتر رضا بیشتر، ‏شکست ناپذیری امثال دکتر رضاست. نه از آن جهت که دچار شکست نشدند. دکتر رضا در چند برهه از ‏زندگی خود دچار شکست سیاسی شدند، چه در دورۀ فعالیت در حزب توده و چه بعد از دوران تبعید، در ‏اواسط دهۀ 1340ش، که توانستند دوباره به ایران بازگردند و اینجا زندگی جدیدی را شروع کنند. با پیشامد ‏انقلاب برای این نسل، که جا افتاده بود و داشت کار خودش را می  کرد، وقفه و سکته ای پیش می  آید، ‏پاک سازی و اخراج می  شوند. حتی در یک دوره به دلیل کینه توزی حزب توده، پرونده سازی  های حزب ‏توده ـ که به صورت مکتوب در جراید خودشان منتشر می  شد ـ  و افشاگری  هایشان، مبنی بر اینکه ایشان ‏ساواکی هستند و از کمونیسم برگشته و آمده  اند ایران و با رژیم همکاری کرده  اند ـ که اصلاً صحت ‏نداشت ـ دکتر رضا همیشه تحت نظر بودند و به دیدۀ شک به ایشان نگریسته می شد. حتی، به خطر ‏افتادند و مخاطراتی ایشان را تهدید کرد. به هر حال، افرادی بودند، مثل مرحوم شهید مطهری، که در آن ‏زمان حس  الغیب کردند یا مرحوم با هنر، که با ایشان آشنایی داشتند و سوابق دانشگاهی و دانش ایشان ‏را می دانستند و سبب شدند به خیر بگذرد. ولی خیلی طول کشید تا دکتر رضا دوباره بتواند حداقل ‏جایگاهی بیابد. مثل اکثر پاک  سازی شده ها و اخراج شده  ها نمی  توانستند به طور رسمی در دایرۀ  ‏المعارف  ها استخدام شوند و قراری پیدا کنند. اما باز هم ایشان توانستند منشأ خدمات علمی فوق العاده ‏گسترده ای شوند که در ادامه به آنها اشاره خواهم کرد، یعنی نسل شکست ناپذیر نه به معنای اینکه ‏شکست نخورد، بلکه پس از شکست توانست دوباره روی پای خود بایستد.‏

دکتر رضا در اتحاد جماهیر شوروی درس خواند و با یک حوزه آشنا شد و به تدریج، در کنار ‏آشنایی با تاریخ و تاریخ باستان ـ البته رسالۀ خودشان در مورد مرحوم کسروی بود ـ  به تاریخ ایران ‏باستان علاقۀ زیادی پیدا کرد. این امر در آن چهره ها به کرات دیده می شود؛ مثلاً، مرحوم ایرج اسکندری ‏هم در یک دوره علاقۀ زیادی به ایران باستان پیدا می  کند که در کتاب در تاریکی هزاره  ها دیده می ‏شود یا اخیراً، دیدم کتابی از مرحوم ارسلان پوریا منتشر شده. ایشان هم از فعالان سازمان جوانان ‏حزب توده بود و بعدها، از حزب برید و اخیراً، کتاب دیباچه  ای بر فلسفۀ تاریخ ایراناز ایشان به چاپ ‏رسیده است، یعنی این افراد که به نوعی دچار تردید و تزلزل در مورد وضعیت حال می  شوند به گذشته و ‏تاریخ، مثلاً تاریخ ایران باستان، مراجعه می  کنند، پناه می برند و می خواهند دوباره از نو درک کنند. در ‏این چارچوب، دکتر رضا در این حوزه با تاریخ ایران باستان، تاریخ منطقه ـ که فقط شامل ایران نیست و ‏گسترده تر است ـ و با علما و دانشمندان و تحقیقات تاریخی آنها آشنا می شود و در دو حوزه، این تحقیقات ‏را دنبال می کند. با آشنایی و احاطه ای که وی به منابع و مآخذ، چه فارسی و عربی و چه ‏زبان  های لاتین و مخصوصاً روسی داشته، هم دست به ترجمه هایی در این حوزه می زند و هم تألیفات ‏مختلفی انجام می دهد که در ادامه به چند مورد آن اشاره خواهم کرد. ‏

در کنار این فعالیت ها، دکتر رضا در مقام نقد کمونیسم هم برمی آید. البته، نقد کمونیسم در ایران ‏سابقۀ دیرینه تری دارد، یعنی زمانی که هنوز دکتر رضا به ایران بازنگشته بود در ایران منابع و مآخذی در ‏این حوزه داشتیم که بیشتر از کانال های غربی منتقل می شد؛ مثلاً، بیشتر آثار آرتورکستلر[3] یا آندره ژید[4]‏بود یا در سال  های بعد اینیاتسو سیلونه[5] بود که ترجمه می شد اما دکتر رضا از یک منظر درونی به این ‏نقد می  رسد، با اتکا به ادبیاتی که در چارچوب تحولات سیاسی شوروی و بلوک شرق قرار دارد و ما با آنها ‏آشنایی کمتری داشتیم، از جمله آثار میلوان جیلاس[6] در نقد کمونیسم، در چارچوب جدایی  ای که تیتو[7] ‏در یوگوسلاوی بنیان گذار آن بود یا آثار تعدادی از علمای روس یا شوروی مانند آوتورخانوف،[8] که ریشۀ ‏چچنی یا داغستانی دارد، آرلوف[9] و باژانوف[10] و دیگران، که دکتر رضا خاطرات آنها را ترجمه می  کند. یعنی او ‏از یک حوزۀ جدید و متفاوت نسبت به حوزۀ غربی به نقد کمونیسم پرداخته است. ایشان کتاب فوق العاده ‏مهم بردیایف[11] را ترجمه کردند. بردیایف الآن بسیار مهم است. به خصوص، به خاطر نقش مهمی که در ‏احیای معنویت یا ناسیونالیسم جدید روسیه دارد. زمانی که دکتر رضا این کتاب را ترجمه کرد بردیایف ‏هنوز جایگاه فعلی خود را پیدا نکرده بود اما اکنون او برای شناساندن تاریخ تحولات روسیه و روح روس خیلی ‏اهمیت یافته و مورد توجه قرار گرفته است. در سال های اخیر هم یکی دو جزوه از او به فارسی ‏ترجمه شده ولی دکتر رضا از همان زمان متوجه این اهمیت شده بود که به نظر من خیلی مهم است. ‏

دکتر رضا آثار متنوعی را ترجمه کرده اند، آثاری در مورد مجارستان و غیره. فهرست بخشی از آثار ‏ایشان در بروشوری که مؤسسۀ هور تهیه و تکثیر کرده موجود است و من فکر می  کردم دوستان دیگر به ‏آنها می پردازند. 

از این دو منظر که بگذریم، به نظر من نقطۀ تلاقی این دو نگاه، یعنی نگاه به گذشته و تاریخ باستان و نگاه ‏انتقادی به تجربۀ کمونیسم را در بحث اران و آذربایجان می توانیم ‏پیدا کنیم. همان طوری که ایشان در خاطراتشان ذکر کرده اند یکی از نقاط تلاقی یا جرقه هایی که ذهن ‏ایشان را بیدار کرد بحث چیرگی و فرارسی فرقه دموکرات در کل حزب توده بود، یعنی درست است که از ‏لحاظ رسمی فرقۀ دموکرات تابع حزب توده بود، ولی فرقۀ دموکرات آذربایجان عملاً صاحب اختیار و ‏گردانندۀ اصلی حزب توده شده بود و این برای بسیاری از عناصر توده ای غیرقابل تحمل بود. دکتر رضا نیز ‏به همین خاطر و برای دور شدن از این فضا به مسکو و در یک دوره حتی به چین رفت و در این فضا بود ‏که درواقع، به نقد تاریخ نگاری سوویتیک رسید و بالاخص، بحث دولت ـ ملت سازی واهی و مجعول ‏آذربایجان، یعنی در نقد آنچه در روزمره می دید، در قالب فرارسی فرقۀ دموکرات، به نقد مبانی فکری ‏تشکیل چنین فرقه  ای و تشکیل کشوری به نام آذربایجان رسید و نکتۀ فوق العاده مهمی را مطرح کرد که ‏اگرچه در سال  های بعد از جنگ جهانی اول به صورت ضمنی و تلویحی مطرح شده بود ولی وجه علمی ‏نداشت. ‏

زمانی که جمهوری آذربایجان در 1918م تشکیل شد خیلی  ها اعتراض کردند و مجعول بودن این ‏نام گذاری را یادآور شدند. ازجمله، ملک الشعرای بهار در روزنامه ها بحث کرده و گفته بود که نام این منطقه ‏اصلاً آذربایجان نبوده و خودشان تا روز قبل از تأسیس چنین جمهوری ای آن را به نام هیئت مسلمانان ‏قفقاز نام گذاشته بودند و در کنفرانس  های مختلف، اصلاً اسمی از آذربایجان مطرح نشده بود. چنین ‏اعتراضاتی در آن زمان مطرح شد و مرحوم ملک الشعرای بهار و تعدادی دیگر، که به مآخذ و منابع آگاهی ‏داشتند، آن را متذکر شدند و در مورد آن بحث کردند ولی بعد این ماجرا متأسفانه رها شد. در دورۀ فرقۀ ‏دموکرات، در 1324 و 1325ش این بحث دیگر مطرح نشدتا اینکه دکتر رضا دوباره آن را مطرح کردند. ‏ایشان براساس مطالعات عمیق تاریخی به مراتب بیش از آنچه ملک الشعرا در 1298ش گفته بود مطرح ‏کردند. این بحثی بود که در 1348ش با انتشار برخی از مقالات در مجلۀ بررسی های تاریخی مطرح شد و ‏در 1360ش، که کتاب آذربایجان و اران ایشان منتشر شد، وجه خیلی جدی به خود گرفت و موجب ‏برانگیخته شدن مجدد دشمنی ها با دکتر رضا شد. ولی در این دوره دیگر مخاطرات اولیه گذشته ‏بود. به نظر من این کتاب، مخصوصاً با توجه به دوره  ای که منتشر شد، کتاب بسیار مهمی بود.  بیست ‏سال  بعد از  انتشار آن، کتاب اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول منتشر شد  که دفتر تحقیقات و ‏مطالعات  وزارت امور خارجه آن را چاپ کرد.  این کتاب روایت به مراتب گسترده تر و دقیق تر همان مبحث ‏قبلی بود که در 1360 مطرح کرده بودند و برای ما به یادگار مانده است. ‏

نکتۀ دیگری که در مورد این چهره های شکست  ناپذیر می شود گفت مستثنا بودن و منحصر به فرد بودن ‏آنهاست که به نظر من جنبۀ تأسف بار و غم انگیزی نیز دارد. چون از یک طرف به نظر من تعداد این گونه ‏افراد در دورۀ خودشان باید خیلی بیشتر از اینها باشند، نه فقط یکی دو نفر و بعد هم اینکه این افراد ‏چهره هایی هستند که باید جایگزین و جانشینی داشته باشند که متأسفانه  ندارند. زمانی که این چهره  ها ‏از میان ما رخت بر می بندند در روزگار ما جایگزینی ندارند. امروزه کسی که مانند خود دکتر رضا به این ‏موضوع احاطه داشته باشد وجود ندارد و حتی، کسی که بتواند مطالعات در این حوزه را ادامه دهد نیز ‏نداریم. مرحوم دکتر رضا تاریخ اران را تا دورۀ مغول مطالعه کردند. از این دوره به بعد بحث فوق العاده مهم ‏و پر پیچ و خمی است که کسانی را می خواهد که با علم و مطالعات خود آن را دنبال کنند، با همان ‏قدرت و نیرو، با همان منطق و استدلال که دکتر رضا داشتند. متأسفانه، در  این حوزه امروز چهره های ‏هم  سنگ ایشان نداریم. ‏

در همان سال 1348، که دکتر رضا بحث اران و آذربایجان و جعلی بودن چنین نام گذاری  ای را مطرح ‏کردند، این مبحث می  بایست به مهم ترین مسئلۀ هویتی ما در عرصۀ سیاست خارجی تبدیل می شد و به ‏اصطلاح امروزی، خط قرمزی می شد که متأسفانه هیچ وقت نشد.‏

مرحوم دکتر رضا، زمانی که بحث فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی پیش آمد، با وزارت خارجه رفت و آمد ‏داشت و با آنها در ارتباط بود و از سال ها قبل طرف شور و مشورت در مورد مسائل مربوط به اتحاد جماهیر ‏شوروی بود. از همان موقع ایشان تأکید و اصرار کردند و گفتند که این پدیده، یعنی تشکیل جمهوری ای ‏به نام آذربایجان، را به رسمیت نشناسند و با آن با احتیاط برخورد کنند. مسئلۀ یونان و مقدونیه را ایشان ‏همیشه به عنوان مثال ذکر می کردند، بحثی که اخیراً دوباره  بالا گرفته. درست است که چارچوب مسئلۀ ‏یونانیان با این مسئله متفاوت است اما در اصل آنها هم با داشتن مقدونیه ای در کشور خودشان تشکیل ‏کشوری با نام مقدونیه در محدودۀ شمال یونان را خطرناک و مجعول می دانستند و هنوز هم بر این ‏عقیدۀ خود ایستادگی می کنند. امروزه مقدونیه با مشکلات زیادی در این زمینه روبه رو شده است و حتی، ‏عضویت آن در اتحادیۀ اروپا منوط به رضایت یونان است و یونان هم رضایت نمی دهد. ‏

دکتر رضا در همان زمان این نظریه و انجام چنین عملکردی را در برابر آذربایجان مطرح کردند. اما ‏متأسفانه گوش شنوایی نبود و تعدادی از پان ترکیست ها ـ که نمی خواهم نامی از آنها ببرم ـ در این قضیه ‏اعمال نفوذ کردند و گفتند که این « آذربایجانِ نوتأسیس» میوۀ رسیده  ای است که به دامان اسلام می افتد و ‏بهتر است آنها را تحریک نکنید بلکه جذبشان کنید. به این ترتیب، متأسفانه جمهوری آذربایجان بدون ‏هیچ مزاحمت و قید و شرطی با همان اسم مجعول به رسمیت شناخته شد، که اشتباه بسیار بزرگی بود. ‏اما دکتر رضا تا آخر و تا زمانی که مورد مشورت بود، بر سر مواضع اصولی خود پافشاری کردند. ‏

Click to enlarge
     

سال ها بعد، که کتاب اران از دورۀ باستان تا آغاز عهد مغول را دفتر مطالعات وزارت امور خارجه به ‏چاپ رساند، این خود نوعی تأییـد تلویحی بر این بحـث تلقی می شد. درواقـع، بسیـار مهـم بود که این کتاب را دفـتر مطالعات وزارت امـور خارجـه به چاپ برساند. این نشان می داد که تازه می شود در مورد این ‏موضوع بحـث کرد و به چـون و چـرایی در این کار رسید ولی به هرحال دیگر آن  چنان فایده ای نداشت. دکتر ‏رضا در این بحث درگیر بودند و تأکید داشتند.‏

بحث اران و آذربایجان بحثی فوق العاده مهم و کلیدی بود ولی آثار، تحقیقات و تألیفات ایشان تنها به این ‏مبحث محدود نبود و ایشان بیش از هشتاد مقالۀ علمی نوشته یا ترجمه کرده اند که حالت دایرۀ  المعارفی ‏دارند؛ مثلاً، دارای مقالاتی در حوزۀ ‏قفقاز هستند با همان دانش و با همان آشنایی، به طوری که در صحبتی که پس از مرگ ایشان ‏با خانم دکتر جعفری داشتم ایشان می  گفتند:«حالا با ‏این مقالات چه باید بکنیم؟» ‏و این همان نکته ای ‏است که در مورد جبران  ناپذیر بودن چنین ضایعاتی اشاره کردم و اینکه ما اکنون جایگزین های مناسبی ‏برای این چهره های برجسته نداریم . در چنین مواردی، تنها به ترجمۀ مقالات خارجی مانند انواع دایرۀ المعارف ها اکتفا می کنیم. البته، در فرهنگستان علوم پژوهشگران و دانشمندانی، که در این حوزه کار ‏می کنند، کم نیستند اما به نظر من کسی از منظر ایرانی و مطالعات ایرانی به این حوزه نگاه نمی  کند و ‏توانایی و دانش کافی این نوع نگاه را ندارند. زمانی صحبت از این شد که برخی از مقالات ایشان گردآوری ‏و تدوین شود و به یاد ایشان به چاپ برسد که متأسفانه پیگیری نشد. ‏

موضوع دیگری که دکتر رضا بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تا آخر عمر دنبال می کرد مسائل ‏مربوط به کمونیسم و تاریخ شوروی بود. ایشان مطالبی از قدیم در این زمینه در ذهن داشتند و ‏می خواستند که منتشر شود. مثلاً کتابی که در مورد مجارستان ترجمه کرده بودند، که خیلی دیر چاپ شد و ‏جزو آثار متأخر ایشان است. شاید، این کتاب زمانی منتشر شد که موضوعیت خود را از دست داده بود ولی ‏ایشان با جدیت چاپ آن را دنبال می کردند و معتقد بودند که درست است که این مبحث روز نیست اما ‏باید آن را پیگیری کنیم و در مورد آن بیشتر بدانیم. ایشان اصرار داشتند که دامنۀ مطالعات در این حوزه ‏محدود نشود، که این هم یکی دیگر از ویژگی های مرحوم دکتر رضا بود.‏

بحث های دیگری که ایشان در این زمینه مطرح می کردند منابع و مآخذی بود که به تاریخ ایران مربوط ‏می شد؛ مثلاً،  وقتی خاطرات باژانوف را ترجمه کردند در نظر داشتند به اطلاعاتی اشاره کنند که باژانوف ـ از ‏منشی های کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست ـ در مورد ایران کسب کرده بود، از جمله ‏بحث تیمورتاش. باژانوف گفته بود که تیمورتاش با اتحاد جماهیر شوروی ارتباط داشته، که جای ‏بحث و تردید دارد و تنها یک روایت است. البته، در اینکه تیمورتاش طرف  دار شوروی بود جای تردیدی ‏نیست اما اینکه مأمور روسیه بوده جای تردید دارد. درواقع، خاطرات باژانوف مکمل خاطرات آقابکوف ‏محسوب می شود و دکتر رضا زمانی خیلی مایل بودند متن روسی آقابکوف را هم ترجمه کنند چون معتقد ‏بودند ترجمه  ای که از روی متن انگلیسی آن صورت گرفته ترجمۀ چندان دقیقی نیست ولی این کار هم ‏ماند. اخیراً، دوباره مطرح شده که با یکی از روسی دان ها این موضوع در میان گذاشته شود. دکتر رضا ‏معتقد بودند که این دو متن متفاوت هستند. از لحاظ تاریخی و فعالیت های گ.پ.ئو در ایران اطلاعاتی که ‏آقابکوف دارد خیلی بیشتر و مهم  تر از باژانوف است. ایشان معتقد بودند که این متن باید دوباره ترجمه شود. اینها ‏کارهای ناتمامی است که مانده و باید یادآوری و پیگیری شود. آنچه امروز از دست ما بر می آید گردآوری ‏برخی از نوشته های ایشان است که ارزش تکثیر و تجدیدچاپ دارند و پیگیری طرح های ناتمام ایشان و ‏طرح  هایی که کسانی دیگر می  توانند انجام دهند، مثل ترجمۀ متن آقابکوف، که قرار است خودمان انجام دهیم ولی ‏اصل کار قابل جبران نیست.

 

 

 

عنایـت الله رضا، دانشمـندی چند وجـهی 

متـن سخـنرانی دکتر کارن خانلری

Click to enlarge
 دکتر کارن خانلری
      

من مایلم از دو دیدگاه دکتر عنایت الله رضا را ارزیابی کنم. اول، از دیدگاه ایدئولوژیـک که آقای کاوه بیات به ‏خوبی آن را تشریح کردند و من تنها چند موضوع به آن اضافه می  کنم و دیگری دیدگاه تاریخی و جغرافیایی ایشان.

دکتـر عنایـت الله رضـا ‏شخـصیتـی بود که به زیرشاخـه  های حـوزۀ ایدئولوژیـک چـپ افراطـی و کمونیستی آشنایی میدانی داشت. به ‏مبانی و مواضع ایدئولوژیک و سیـاسی حـزب توده و فرقـۀ دموکـرات اشراف داشت و نیز چنـدین سال، در شـوروی، ‏در این زمینه مطالعات فراوان انجام داده و سپس، در چین به مبانی نظری و ایدئولوژیک مائوئیسم آشنایی پیدا کرده بود. دامنۀ ایدئولوژیک دکتر عنایت الله رضا از این منظر بسیار بسیط و مهم است. ‏

انتقادها و نقدهای ایشان، در مقالات و آثار مختلف و ترجمه  هایشان، به کمونیسم و اتحاد جماهیر ‏شوروی، چنان  که آقای بیات هم فرمودند، از دیدگاه غربی نبود. از دیدگاه لیبرالی یا نئولیبرالی یا ‏دیدگاه سرمایه  داری نیز نبود. عنایت الله رضا در دهۀ 1350ش، در نقد کمونیسم و مارکسیسم به طور اعم، تألیفات بسیار جالبی در زمینه  های گوناگونی از جمله کمونیسم اروپایی، کمونیسم دموکراتیک و غیره دارند. با توجه ‏به ترجمه  هایی که ایشان می کردند؛ مثلاً، از بردیایف یا از میلوان جیلاس، این فکر ر ا متبادر می  کند که ‏ایشان یک دیدگاه سوسیالیسم دموکراتیک داشتند، سوسیالیسم دموکراتیک یا گونه  ای از سوسیال دموکراسی ‏که هیچ ارتباطی با اردوگاه ایدئولوژیک غرب نداشته و در قبال اردوگاه ایدئولوژیک شرق شدیداً منتقدانه بوده ‏و هست. این دقیقاً آن تیپ ایدئولوژی  ای است که به نظر من در آثار دکتر عنایت الله رضا به خوبی مشاهده ‏می  شود، یک خط و یک جایگاه ایدئولوژیک مشخص که به دیدگاه ایدئولوژیک من بسیار نزدیک بوده چنان که ‏می توانم بگویم که بسیاری از آثار ایشان روی من تأثیرات مهمی گذاشته است. ‏

مفهوم کمونیسم روسی، تعریف بردیایف، یکی از همان شاهکارهایی است که ایشان در دهۀ1350ش داشتند. در ‏یک سری از آثارشان، مانند کمونیسم و دموکراسی، دکتر عنایت الله رضا به طرز خارق العاده ای فروپاشی ‏سوسیالیسم اتحاد جماهیر شوروی را، که به اشتباه اردوگاه سوسیالیسم نامیده می  شود، پیش بینی کرده ‏بودند، ولی باز از دیدگاه سوسیالیسم دموکراتیک و نه از دیدگاه غربی.‏ این شاید یکی از وجوه بارز شخصیت عنایت الله رضاست که به نظر من غنی و چندوجهی است.‏

عنایت الله رضا در یک خانوادۀ فرهیخته، در رشت، به دنیا آمد. پدر و پدربزرگ او مجتهد و برادرش استاد ‏دانشگاه بودند. ایشان در این خانوادۀ فرهیخته و در محیطی سرشار از دانایی، مسیر ایدئولوژیک خود را در ‏جوانی پیموده  اند . فکر می  کنم با این توشۀ  ایدئولوژیک و با این منش ایده  آلیستی است که ایشان به تمام ‏ موضوعات و مبانی نظری حزب توده، فرقۀ دمکرات، سیستم استالینیسم، مائوئیسم و غیره نگاه کرده و با ‏تجربۀ زندگی شخصی خود به نتیجه  ای منطقی رسیده که همانا سوسیالیسم دموکراتیک است، چیزی ‏که به نظر من آیندۀ بسیاری از جوامع انسانی به آن سمت جهت  گیری دارد.‏

دیدگاه دوم من دربارۀ عنایت الله رضا دیدگاه تاریخی و جغرافیایی است. عنایت الله رضا در زمان خودمختاری ‏آذربایجان یا فتنۀ فرقۀ دمکرات معاونت نیروی هوایی حکومت آذربایجان ایران را برعهده داشتند و طبیعتاً، به ‏بسیاری از رویکردهای فرقۀ دمکرات و سپس، حزب کمونیست آذربایجان آگاه بودند. بعد از تبعید به اتحاد ‏جماهیر شوروی ـ اگر بتوان این گونه گفت ـ ایشان به آذربایجان و باکو رفتند و بر مواضع و رویکردهای ‏شووینیستی و پان ترکیستی اشراف فوق  العاده  ای پیدا کردند. همین دیدگاه است که وجه دیگری از ‏شخصیت ایشان را نمایان می  سازد. ایشان در برابر تمام تحریف  های تاریخی و تاریخ  سازی  هایی که به نحوی ‏می  خواست یک موجودیت نادرست به نام «جمهوری آذربایجان» را با هدف  های سیاسی دیگری در منطقه به ‏وجود آورد موضع  گیری می  کنند که مهم  ترین آنها، همان طور که گفته شد، کتاب آلبانیای قفقاز است که ‏عمدۀ منابع و مآخذ ایرانی و روسی در آن گردآوری شده. ایشان در زمانی خطر پان  ترکیسم را گوشزد ‏کردند که هنوز «جمهوری آذربایجان» به طور جدی تهدیدی برای تمامیت ارضی ایران به شمار نمی  رفت. ‏ایشان این خطر را پیش  بینی کـردند که در آینـدۀ نزدیک این جمهوری تصنـعی و دروغـین به اصطلاح ‏‏"آذربایجان"، برای ایران و تمامیت ارضی کشورمان معضلی خواهد شد. چون ایشان موقعیت آذربایجان را، با ‏توجه به جمیع مستندات، در سرحدات جنوبی رود ارس تبیین می  کردند و آنچه در شمال ارس وجود داشت ‏را اران می  نامیدند.‏

کتاب آلبانیای قفقاز به قدری در محافل روشنفکری مطرح شد که نهایتاً به زبان ارمنی هم ترجمه و در نشریۀ ‏ارمنی  زبان دروشاک، به صورت پی در پی، چاپ شد و مستندات آن هم موجود است.‏

این کتاب جای تفکر و تأمل بسیار زیادی دارد و می  تواند موضوع سخنرانی  های بسیاری باشد. من سعی می  کنم در همین جا سخن را کوتاه کرده و بگویم که همان طور که جناب آقای بیات هم فرمودند واقعاً فقدان ‏انسان  هایی دانشمند چون دکتر عنایت الله رضا همیشه بعد از درگذشت آنها احساس می  شود. امیدوارم در آینده ‏باز انسان  های چندوجهی مانند ایشان داشته باشیم، افرادی که با دانایی انسانی، منطقه  ای و ملی خود بتوانند موضوعات ‏را به درستی تحلیل کنند.

 

پی نوشت ها:

1- پیمان، س15، ش 56 (تابستان 1390): 46ـ 89.         

2- این زندگی نامۀ مختصر بر مبنای مقاله ای از علی همدانی نگاشته شده است. ر.ک: علی همدانی، «دکتر عنایت الله رضا (1299ـ 1389ش)»، پیمان، س 15، ش56 (تابستان 1390): 46ـ56.          

3- Arthur Koestler

4- André Gide

5- Ignazio Silone

6- Milovan Djilas

7-  Josip Broz Tito

8- Abdurakhman Avtorkhanov

9-  Alexander arlov

10- Boris Bazhanov

11- Nikolai Berdyaev




نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.
Copyright © 2008-2014 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 3325