نشانی: تهران، خیابان استاد مطهری، خیابان فجر (جم سابق)، کوچه نظری، پلاک 4
کدپستی: 48161-15887
تلفن: 88814288
دورنگار: 88841448
پست الکترونیک:
info@paymanonline.com
نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.

یادی از شاهیـن سرکیسیـان ‏

نویسنده: ایساک یونانسیان

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

‏                تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

‏                                                                   «حافظ»‏

دربارۀ شاهین سرکیسیان

Click to enlarge
 

شـاهیـن ملیـک سرکـیسیـان در 1286ش/ 1907م از پـدری ارمنی، اهل تبریـز و مادری بلغاری در وارنای ‏بلغارستان یا به زعم برخی  ها در تبریز[1] چـشم به جـهان گشود. [2]او از کودکی به فرانسـه رفت و بعدها، به تحصیل در رشتـۀ ‏حقوق پرداخت. زندگی و آموزش طولانی مدت در پاریس سبب چـیرگی کم  نظیـر وی بر زبان و ادبیات و هنر فرانسه شد. او زبان آلمانی و روسـی را نیز از مادر آموخـت. مجـموع این آموزش  ها و همچنین، عشق پر ‏شور او به هنر تئاتر چشم  اندازی گسترده از فرهنگ، هنر و ادبیات جهانی را در برابر وی گشود.

سرکیسیان پس از بازگشت به ایران در 1315ش علاوه  بر اشتغال در بانک ملی، در سمت مترجم، با صادق هدایت آشنا و در نشریه  های ‏‏ژورنال دو تهران، ستارۀ تهران و مجلۀ نمایش نیز به منزلـۀ منتقد هـنری مشغول به کار شـد و هم  زمان همکاری خویش را با گروه  های تئاتری ‏نظیر فردوسی، سعدی وآناهیتا آغاز کرد.‏

سرکیسیان دربارۀ تئاتر ایران آن دوران می  گوید:

‏‏«وقتی به ایران برگشتم فکر نمی  کردم می  شود اصلاً در ایران تئاتری داشت. سی سال پیش اولین تئاتری که دیدم اینجـا ‏در تئاتر تهران بود. زمـان مرحـوم دهقان در لالـه  زار هفته  ای یک مرتبـه تئاتری داشتند با ارکستر و پیـش پرده  ای مثل همـان ‏تئاترهایی که یک وقتـی صد سال پیـش در اروپا در شهرستـان  ها اجـرا مـی  شد. مـا می  رفتیم... ولی وقتی کم کم تئاترها رونق ‏گرفت، امیدوار شدم که شاید بتوانم گام  هایی بردارم...  اولین نمایشنامه  ای که دیدم تأثیر عجیبی در من گذاشت. فکر ‏کردم پس می  شود... من هم یک روز تئاتر اجرا کنم؟»‏.[3]

اما این اجراها او را راضی نمی  کرد. شاهین، که در اروپا با تئاتر پیشرو دنیا آشنا شده بود، این اجراها را ‏تصنعی و غیر علمی می  یافت. از این رو، می  گوید:‏‏

Click to enlarge
شاهید سرکیسیان در جوانی

« ولی یک چیز دیدم که کم است. خیلی مصنوعی است. نمی  دانم، ولی در فکر بودم. این تئاتری نبودن آنها... همیشه قیاس ‏نسبی می  کردم که به این نتیجه رسیدم که نباید یک عیب را با چیزی پوشاند...»‏. [4]

سرکیسیان به توصیۀ صادق هدایت و فروغ فرخزاد، همکاری با گروهی ‏از جوانان و هنرجویان علاقه  مند به تئاتر، از جمله علی نصیریان، فهیمه خجسته  کیا، جمشید لایق، عباس ‏جوانمرد، بیژن مفید و جعفر والی را شروع کرد و به تمرین نمایشنامه  هایی از ادبیات جهان و تشکیل ‏جلسات بحث و گفت و گو پیرامون مسائل مطرح در تئاتر معاصر و به طور کلی، هنر تئاتر پرداخت.‏

تشكیل این گروه، متشکل از هنرجویان هنرستان هنرپیشگی، در دهۀ خفقان  آور 1330ش آغاز كار شاهین ‏سركیسیان در تئاتر بود. با تشكیل این گروه شاهین خانۀ خود را محل تمرین و پذیرایی از آنان كرد. در این خانه، نطفۀ تئاتر نوین ایران بسته شد، کار مهمی كه نوشین[5] آغاز كرده بود. آنچه ‏شاهین در سرداشت این بود كه به این هنرجویان نظریه  های تئاتری را آموزش دهد، آنان را با كارگردان  ها و نظریه  پردازان روز تئاتردنیا آشنا كند، نمایشنامه  های روز تئاتر دنیا را برای آنان بخواند و سپس، با ‏همین هنرجویان گروهی تأسیس كند تا بتواند این نمایش  های ارزنده را به روی صحنه برد. او حتی تا ‏آنجا پیش رفته بود كه تالاری اختصاصی برای گروه دست و پا كند. سرکیسیان گمان می  برد که این روند به تولد ‏نمایشنامه  نویسانی ممتاز منجر خواهد شد كه مسائل معاصر ایران را در نمایشنامه  های خود خواهند نوشت، ‏نمایشنامه  هایی كه منعكس  كنندۀ روح ایرانی و روحیۀ ایرانیان باشد و از مسائل روز آنان سخن گوید تا در ‏نتیجه ایران نیز مانند كشورهای صاحب نام در عرصۀ تئاتر دارای نمایشنامه  نویسان ملی شود. اما شاهین هیچ  گاه با خود نیندیشید که آیا واقعاً شرایط برای این همه دگرگونی و نوآوری مهیاست یا نه. او در حالی در ‏رؤیاهای خود سیر می  کرد که در ایران آن زمان حتی یک تالار نمایش قابل قبول به لحاظ کیفیت و مناسب ‏برای تئاتر وجود نداشت. ‏

سرکیسیان سرانجام در 1335ش گروه تئاتر ملی را پایه  گذاری کرد.تشکیل این گروه را می  ‏توان به منزلۀ پایه  گذاری تئاتر نوین در ایران دانست. بسیاری از هنرمندان بنام تئأتر و سینمای ایران ‏فعالیت هنری خود را از این گروه آغاز کردند. این گروه بیش از صد نمایشنامۀ مشهور و غیر مشهور ‏خارجی را تمرین، تحلیل، روخوانی و بررسی کرد. با این همه، سرکیسیان برآن بود تا آثار ایرانی ‏را به روی صحنه آورد حال آنکه نمایشنامه  های ایرانی موجود پاسخ  گوی نیاز آنان نبود. از این رو، به ‏نوشته  های صادق هدایت روی آورد و دو نمایش محلل و مرده  خورها را، بر اساس داستان  هایی به همین نام از هدایت، به روی صحنه برد. همین ‏دو اجرا کافی بود تا بار دیگر توان و استعداد او در تئاتر آشکار شود.‏

دانش سرکیسیان دربارۀ تئاتر و به طور کلی مقولۀ هنر بسیار گسترده بود و همواره نیز در پی تکمیل این دانش و ارتقای هنر خود ‏بود اما شیوۀ نگرش او به زندگی و هنر و اصولی که در مقام یک هنرمند برای خود برگزیده بود با کار و ‏کردار زمانه و راه و رسم پست روزگار سخت در تعارض بود. او، که بسیاری از زنان و مردان گمنام ‏یا بنام تئاتر را به بازیگران و کارگردانانی سرشناس بدل ساخته و به عبارتی، آنان را در دامن هنر خویش ‏پرورده بود در شناخت مناسبات روزمره چنان ناتوان بود که گویی کودکی بیش نیست.‏

جدایی اجباری از گروه تئاتر ملی

سرکیسیان تا 1336ش با گروه تئاتر ملی همکاری کرد. او در این مدت اعضای گروه را با بزرگان تئاتر جهان مانند، استانیسلاوسکی،[6] چخوف،[7] پیراندللو[8] و استریندبرگ[9] آشنا ساخت و حتی، برای اصلاح بیان آهنگین رایج ‏در دهۀ1320ش تلاش بسیار کرد. اما به دنبال برخی ناملایمات از سوی گروهی از شاگردان خود، که ‏به مقام و منصبی در ادارۀ تئاتر رسیده بودند، از کار منع و به اجبار از این گروه جدا شد. او اندکی بعد، در ‏‏1339ش، به پیشنهاد مهندس هارپیک تمرازیان، از اعضای مؤسس باشگاه فرهنگی ـ ورزشی آرارات به این باشگاه پیوست و گروه تئاتر ‏‏آرمن را بنا نهاد.‏

سرکیسیان در همان زمان در مصاحبه  ای علت جدایی   خود را از گروه تئاتر ملی چنین بیان می  کند:

‏«برخلاف آنان که تئاتر روحوضی را تئاتر ملی می  دانند، باید بگویم من اصلاً آن را قبول ندارم. تئاترهای روحوضی بینش ‏تئاتری مردم را پایین می  آورند. من زمانی دست به این كار زدم، اما عواملی كه خارج از اراده  ام بود مرا به این كار ‏واداشت. چون آدم  هایی كه اطرافم بودند فكرم را منكر شدند و به تئاترهای روحوضی تكیه كردند و گفتند در ایران ‏نمی  شود تئاتر ملی را به مانند تئاتر مدرن اروپا اجرا كرد. اما عمل نشان داد كه می  شود این كار را كرد و خوشبختانه ‏اندیشه  ام در این زمینه ریشه گرفت. ما حالا تئاتر ملی نداریم و گناه آن هم به گردن مدیران، كارگردانان و بازیگران است، ‏برای اینكه هیچ كدام حوصله و عشق این كار را ندارند كه از راه اصولی دست به كارهای سخت و ملی بزنند‏»‏.[10]

 

روزنۀ آبی و مشکلات اجرای آن

در 1339ش، جوانی به نام اکبر رادی نزد شاهین سرکیسیان میرود و میگوید که او را شاملو پیش ‏او فرستاده است. اکبر رادی نمایشنامه  ای با نام روزنۀ آبی نوشته بود که شاملو پس از خواندن آن را ‏پسندیده و به سرکیسیان معرفی کرده بود. رادی خود دربارۀ این موضوع می  گوید:‏ ‏

«البته نمایشنامۀ من نظرگیر شده بود. این بود که شاملو پیشنهاد کرد چطور است این را بدهیم دست یک کارگردان؟ قبول ‏کردم و بعد، آشنایی با سرکیسیان. او در کل پذیرفته بود. البته، مکثهایی روی متن داشت که چندتایش را وارد دانسته ‏بودم، مثل حذف یکی از آدمها و چندتایش را هم نه. ولی چیزی که او را گرفته بود فضای خاص نمایشنامه بود مثل اینکه ‏توی این فضا دنبال یک نوع پیوند عاطفی میگشت که آن غم غربت را چاره کند».[11]

سرکیسیان با عشق و وسواسی باور نکردنی بیش از یک سال از وقت خود را صرف طراحی و تمرین برای ‏اجرای این نمایش کرد اما در 1341ش نمایشنامۀ روزنۀ آبی و صلاحیت کارگردانی سرکیسیان از ‏طرف ادارۀ هنرهای دراماتیک رد شد. دست نوشتههای سرکیسیان نشان میدهد که علی نصیریان، که ‏شاگرد خود او بوده، پس از کسب سمت در ادارۀ تئاتر، نمایشنامۀ استاد خود را به دلیل سطح کیفی ‏پایین رد کرده بود.‏ پس از این ماجرا، سرکیسیان حدود یک سال از تمام محفلهای تئاتری فاصله گرفت و پس از آن کار خود را با  گروه تئاتر ‏‏آرمن در باشگاه آرارات ادامه داد.‏

در 1345ش، سرکیسیان باردیگر تمرین نمایشنامۀ روزنۀ آبی را از سر گرفت. در همین زمان‏ محمدرضا اصلانی با او مصاحبه  ای کرد که سرکیسیان در این مصاحبه دربارۀ روزنۀ آبی می  گوید:‏ ‏

«روزنۀ آبی را من شش سال پیش خواندم. در آن زمان آقای رادی را نمیشناختم. آن موقع من در حال تمرین بر روی نمایش کسب و کار خانم وارن بودم که یکی از روزها جوانی آمد و گفت از طرف ‏آقای شاملو میآیم. پیسی نوشتهام، میخواستم بخوانید. شنیدهام گروهی دارید ممکن است رویش کار کنید؟ گفتم چشم... یا ‏فوری تلفن کردم یادم نیست... . رفتم پیشش. بعد، با رادی صحبت کردیم بعد هم رفتیم خانۀ شاملو. شاملو خیلی پسندیده ‏بود. این مرا وادار کرد که بخوانم، برای اینکه شاملو آن زمان هیچ چیز را قبول نمیکرد. گفتم اگر شاملو واقعاً پسندیده، باید ‏خواند‎‎‏»‏.[12]

تمرین بر روی نمایشنامۀ روزنۀ آبی، که سرکیسیان آن را در 1339ش آغاز کرده بود، در 1345ش ‏ادامه یافت. در این مدت، شاگردان او بارها پراکنده شدند و باردیگر به دور او گرد آمدند. بارها بازیگران تغییر کردند و او بارها تمرین این نمایشنامه را با بازیگران جدید از سر گرفت و باردیگر کار ‏در نیمه راه رها شد.‏

 

Click to enlarge
سرکیسیان در حال آموزش

 

یادداشتها و نامههای سرکیسیان به آربی اُوانسیان، طراح صحنۀ روزنۀ آبی، نشان میدهد که تا چه حد ‏این نمایش را جدی گرفته بود و به اجرای آن امید و اعتقاد داشت. این جدیت و امید را در نوشته  ‏های او نیز می  توان سراغ گرفت.‏

8 خرداد 1345ش  ‏

‏ «اگر واقعاً شانس به من رو کند امکان دارد کار خوبی ارائه بدهم و تنها امید من همین روزنۀ آبی است. با سبک و ‏شیوهای که در پیش دارم چه خواهد بود؟!».‏

24 خرداد 1345ش

‏«امیدوارم روزنۀ آبی به بهترین نحو روی صحنه بیاید. آن وقت خواهند دید چگونه میتوان کار کرد و چطور میتوان ‏نمایشنامهای نشان داد» ‏.

21 شهریور 1345ش

‏«... به نظرم رفته رفته روزنۀ آبی برای خودش یک رنگ پیدا میکند. حالا باید ببینم تا کی و چگونه بتوانم آن را روی ‏صحنه بیاورم. کار بینهایت مشکل است ولی امکان دارد که جلو برویم»‏.

2 آبان 1345ش

‏«تمرینهای روزنۀ آبی روز به روز بهتر میشود. یعنی یک کاری شده و میشود. خیلی ایمان و امید دارم. چگونه ‏میتوانتئاتر بهوجود آورد؟ امیدوارم، تمام سدها را میتوان شکست و یک کار نو و جالبی را از اول ساخت.»‏

4 آبان 1345ش(دو روز قبل از مرگ)

‏ «... کار خیلی مشکلی که من شروع کردهام باید خوب تشخیص بدهم تا بتوانم از عهده آن خوب برآیم»‏.[13]

 

 

Click to enlarge
نمونه ای از دست خط و طراحی میزانسن های شاهین سرکیسیان

 

نمایش اندک اندک به روز اجرا نزدیک می  شد که سرکیسیان در 6 آبان 1345ش چشم از ‏جهان فرو بست. وی همۀ عمر پررنج خود را در راه تئاتر و اعتلای آن گذراند و در این راه خون دل ها خورد؛ به ‏ترجمۀ آثار نمایشی جهان از سه زبان مختلف پرداخت؛ بسیاری از اصطلاحات، مفاهیم و واژه های ‏تئاتری را که اکنون در نزد هنرمندان تئاتر کاملاً بدیهی و آشنا می نماید رواج و گسترش داد؛ و استعدادهای ‏بسیاری را از میان بازیگران ساده و گمنام کشف کرد و پرورش داد و آنان را به درجاتی پذیرفتنی در ‏بازیگری رساند اما سرانجام خانه نشین شد. دوام نیاورد و اندک زمانی پس از آن جان سپرد. سرکیسیان نه تنها ‏هرگز به جایگاهی که شایستگی آن را داشت دست نیافت بلکه به سبب همۀ ارزش  هایی که داشت مورد ‏رشک و حسد کسانی قرار گرفت که هیچ یک از این ارزش  ها را نداشتند. او چون رسم روزگار را نمی  دانست به آسانی بدل به ‏نردبان ترقی دیگران شد.‏

‏ پس از مرگ سرکیسیان، روزنۀ آبی همان گونه که خود وی آن را کارگردانی کرده بود، با نظارت آربی اُوانسیان، ‏از شاگردان او، به مدت چهار شب در انجمن ایران و امریکا، با همان میزانسن، به روی صحنه رفت. ‏هنگامی که سرکیسیان را در گورستان ارمنیان به خاک می  سپردند نسخه  ای از روزنۀ آبی را در ‏تابوت وی نهادند و این تنها چیزی بود که او با خود به گور برد.‏

سرکیسیان در طول بیش از سیزده سال سی نمایشنامه را ترجمه کرد و بیش از چهارده نمایش مدرن کوتاه و بلند را به ‏اجرا در آورد. وی همچنین نقش بسزایی در پیشرفت هنر تئاتر در میان ارمنیان ایران ایفا و کارگردانان و ‏بازیگران شاخص بسیاری، مانند آربی اُوانسیان و لوریک میناسیان، را تربیت کرد.‏

 

نظرات سرکیسیان در مورد شیوۀ کارش

سرکیسیان در طراحی و میزانسن  های خود بیشتر به فضاسازی و محیط اجتماعی و تاریخی نمایشنامه ‏توجه داشت تا به حرکت. او برآن بود تا حرکت را با ایجاد فضا، از طریق رنگ آمیزی های صحنه ای ‏و استفاده از وسایل و امکاناتی غیر از حرکت و نمایش بازیگر، به بیننده منتقل کند. خود در زمانی ‏گفته بود: ‏

«من نمی خواهم از کسی تقلید کنم. از بعضی کارگردان  ها هم الهام گرفته  ام که می توانم از استانیسلاوسکی و گاستون باتی ‏و ژرژ پیتویف نام ببرم، اما در حقیقت الهام نگرفته  ام. آنچه را که به روحیه  ام نزدیک تر بوده پذیرفته  ام.میزانسن  های من ‏نخست به حال درونی  ام بستگی دارند، آنگاه به خود پیس... زمانی که در خیابان راه می  روم رنگی، تخیل مرا به کار می  ‏اندازد و باعث می  شود از این رنگ میزانسنی یا حرکتی به وجود بیاورم. پرده  ای که اندکی کج آویزان شده سبب الهام من ‏می  شود. من هرگز نمی  توانم چیزی را با سرعت خلق کنم. هریک از نمایشنامه  ها دیر زمانی در من زیسته  اند...؛ مثلاً، دایی ‏وانیا نزدیک به ده سال در تخیل من بود... من به ادبیات جهانی اعتقاد دارم... بگذارید راهی که در پیش گرفته  ام ادامه دهم ‏و به تکامل برسانم. همین برای من کافی است. بقیه را دیگران انجام خواهند داد... . اگر می خواهید کاری کنید،کار شایسته ‏کنید. فرق نمی  کند در پاریس باشد یا تهران، مهم انجام کار درست است... . سعی کنید سطح تئاتر را بالا ببرید... اگر بگویم ‏تئاتر زندگی من است، حرف پیش  پا افتاده  ای زده  ام تئاتر مدرسه است. عامل پیشرفت یک ملت است...»‏. [14]

 

پی‌نوشت‌ها:

1- در مورد محل تولد سرکیسیان اختلاف  نظر وجود دارد. برخی وارنای بلغارستان، گروهی تبریز و ‏عده  ای نیز تفلیس را محل تولد وی دانسته  اند.‏       

2- برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد زندگی شاهین سرکیسیان ر.ک: پیمان، س10، ش38 (زمستان1385).         

3- آلیک (19مرداد1393).   

4- همان  جا.     

5- منظور عبدالحسین نوشین (1285 ـ 1350ش)، نمایش  نامه  نویس و کارگردان تئاتر است.        

6-‏Konstantin Sergeievich Stanislavski

7-‏Anton Pavlovich Chekhov

8-‏Luigi Pirandello

9- Johan August Strindberg 

10- «شاهین سرکیسیان روزنهای رو به امید»،یادداشت دولتآبادی برای سالروز درگذشت بنیانگذار تئاتر ملی، شبکه خبری فرهنگ و هنر (آبان 1394).

http://farhangohonar.ir/detail/31904

11- محسن ظهوری، «دردسرهای نخستین اجرای روزنه آبی»،برگرفته از کتاب شاهین سرکیسیان بنیانگذار تئاتر نوین ایران، گردآوری غلامحسین دولت آبادی و مینا رحمتی زیر نظر و به اهتمام جمشید لایق (تهران: هدف صالحین، 1384).

12-«گفتگوی محمد رضا اصلانی با شاهین سرکیسیان»،بازار ویژه هنر و ادبیات، ش 25 (آبان 1345).

13- آربی اُوانسیان،«شاهین سرکیسیان و تئاتر از خلال یادداشت  هایش،»، مصاحبه با صدرالدین زاهد و رضا قاسمی (پاریس: بی  تا).

14-شاهین سرکیسیان بنیانگذار تئاتر نوین ایران. گردآوری غلامحسین دولت آبادی و مینا رحمتی. زیر نظر و به اهتمام ‏جمشید لایق. تهران: هدف صالحین، 1384‏.

 

منابع:

اُوانسیان، آربی. «شاهین سرکیسیان و تئاتر از خلال یادداشت  هایش» (مصاحبه با صدرالدین زاهد و رضا قاسمی). پاریس: بی  تا.

‏«دردسرهای نخستین اجرای روزنۀ آبی»، حیات نو، دی 1384.

رادی، ‏اکبر. «شکست روزنۀ آبی از دیدگاه من». کتاب نمایش. دی 1346‏.

رهسپار،مهرداد. «شاهین سرکیسیان و روزنه آبی»،جهان نو. آبان و بهمن 1345‏.

شاهین سرکیسیان بنیانگذار تئاتر نوین ایران. گردآوری غلامحسین دولت آبادی و مینا رحمتی. زیر نظر و به اهتمام ‏جمشید لایق. تهران: هدف صالحین، 1384‏.

«شاهین سرکیسیان روزنهای رو به امید». یادداشت دولتآبادی برای سالروز درگذشت بنیانگذار تئاتر ملی. شبکه خبری فرهنگ و هنر. آبان 1394 (http://farhangohonar.ir/detail/31904)   

«گفتگوی محمد رضا اصلانی با شاهین سرکیسیان»، بازار ویژه هنر و ادبیات. ش 25. آبان ماه 1345‏.

میثاق، کاوه. «مرگ در پاییز،یادی از شاهین سرکیسیان». چیستا. ش52. آبان1367. 




نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.
Copyright © 2008-2014 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 18244