نشانی: تهران، خیابان استاد مطهری، خیابان فجر (جم سابق)، کوچه نظری، پلاک 4
کدپستی: 48161-15887
تلفن: 88814288
دورنگار: 88841448
پست الکترونیک:
info@paymanonline.com
نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.

دو متن تاریخی نویافته به زبان ارمنی دربـارۀ زنـدگـی نـادرشـاه

نویسنده: آرتاک ماقالیان
مترجم: گارون سارکسیان

مقدمه

در 2010م کتابی به نام متون تاریخی دورۀ نادرشاه به زبان ارمنی در ایروان به چاپ رسید. در این ‏کتاب، دو متن ارمنی از سدۀ هجدهم میلادی دربارۀ زندگی نادرشاه گنجانده شده. متن نخست «تاریخ مملکت ‏پارس از شاه سلطان حسین تا امروز» است که در سدۀ هجدهم میلادی گویا از زبان هلندی یا روسی به ارمنی ترجمه ‏شده و متعلق به نویسنده ای ناشناس است. عنوان متن دوم « شرح وقایع غم انگیز نادرشاه و پسر ارشدش، ‏رضاقلی میرزا، در مملکت پارس در سال های 1741 و 1742» است. زبان اصلی این متن روسی و ‏نویسندۀ آن واسیلی براتیشچف نام داشته، که سال ها در مقام نمایندۀ دولت روسیه در دربار ایران بوده است. ‏این متن نیز در سدۀ هجدهم میلادی به زبان ارمنی ترجمه شده. مترجم هر دو متن یکی از چهره های ادبی برجسته ‏به نام هاروتیون داوتیان دِلانیان جوغایتسی است. این دو متن ارزشمند سال ها ناشناخته و به صورت ‏دست  نوشته باقی ماندند. سرانجام، به کوشش دکتر آرتاک ماقالیان، پژوهشگر ارشد مرکز متون خطی ماتناداران ‏و فرهنگستان ملی علوم ارمنستان، این دو متن شناسایی و تصحیح و با نام متون تاریخی دورۀ نادرشاه در ایروان منتشر شد. ‏البته، متن واسیلی براتیشچف یک سال پیش از آن، در 2009م، به صورت جداگانه به چاپ رسیده بود اما ‏به سبب اهمیتی که دارد در این کتاب نیز جای گرفت.‏

دکتر آرتاک ماقالیان به پاس انتشار این کتاب و خدمت ارزنده  اش به تاریخ ایران زمین به دریافت لوح تقدیر از سوی سفارت ‏جمهوری اسلامی ایران در ارمنستان مفتخر شد. سیدعلی سقائیان، سفیر وقت ‏جمهوری اسلامی ایران در ارمنستان، در این تقدیرنامه آورده است: «بی تردید ترجمه و چاپ چنین آثار ماندگاری باعث ‏تحکیم روابط فرهنگی دو کشور دوست و همسایه، جمهوری اسلامی ایران و جمهوری ارمنستان، خواهد ‏گردید و به عنوان برگ زرینی در تاریخ روابط دوجانبه جاودانه خواهد شد».‏

کتاب متون تاریخی دورۀ نادرشاه دارای پیشگفتار و پانوشت هایی ارزنده به قلم ماقالیان است ‏که در آن اطلاعاتی ارزشمند دربارۀ مترجم کتاب، محتوای دو متن و اهمیت آنها ارائه شده. در این نوشتار، ترجمۀ ‏کامل این پیشگفتار را آورده ایم. برای روشن  تر شدن مطالب پیشگفتار آن را به سه بخش تقسیم کرده و ‏برای هر بخش عنوانی آورده ایم. همچنین، پانوشت هایی نیز بر آنها افزوده ایم که با حرف «م» (مترجم) در انتهای هر پانوشت مشخص شده است.‏

                                                                                                                                گارون سارکسیان

 

پیشگفتار

نادرشاه (1148ـ1160ق/ 1736ـ1747م) یکی از بزرگ  ترین پادشاهان ایران است. او تنها بیست سال در عرصۀ تاریخ ‏حضور یافت اما دربارۀ زندگی و کارهای او آثاری بیش از کل حکومت 230 سالۀ سلسلۀ صفوی نوشته شده ‏است. در میان منابع دست اول دربارۀ نادرشاه آثار مؤلفان ارمنی، که در زیر می آید، نیز از اهمیتی بسیار ‏برخوردار است:

ـ آبراهام کرِتاتسی، تاریخ نگاری، متن ارمنی همراه با ترجمۀ روسی، پیشگفتار و پانوشت از ن. قورقانیان ( ‏ایروان، 1973م).‏

ـ آبراهام یروانتسی، تاریخ جنگ ها (1721ـ1736م)، به کوشش ساهاک جمجمیان ( ونیز، سنت لازار، 1977م).

ـ  هاکوب شاماختسی، لشکرکشی های نادرشاه، به کوشش س. دِرآودیسیان (ایروان، 1940م).

ـ کوچوک آروتین، «تاریخ تهماسب قلی»، مجموعۀ متون علمی ماتناداران، ش 10(1941م)، ‏ص101 ـ 128.‏

غیر از این منابع دست اول چند ترجمۀ ارمنی نیز از مؤلفانی غیرارمنی دربارۀ نادرشاه، به شرح زیر، منتشر ‏شده است:‏

ـ جونس هنوی، شرح زندگانی و کردار نادرشاه پارسی، ترجمه از زبان انگلیسی به ارمنی از بوغوس امیریان ‏آمیدتسی  (مدرس، 1780م).‏

ـ  واسیلی براتیشچف، شرح وقایع غم انگیز نادرشاه و پسر ارشدش رضاقلی میرزا در مملکت پارس در ‏سال های 1741 و 1742، ترجمه به زبان ارمنی از هاروتیون داوتیان دِلانیان جوغایتسی، در1778م، به کوشش ‏آرتاک ماقالیان ( ایروان، 2009م).‏

به همین تعداد از منابع دست اول چاپ شده به زبان ارمنی دربارۀ نادرشاه بسنده می کنیم. اکنون، یک ‏منبع نویافته به نام تاریخ مملکت پارس، که هاروتیون داوتیان دِلانیان جوغایتسی آن را ترجمه کرده، به ‏فهرست منابع چاپ شدۀ بالا افزوده می شود. برای معرفی کامل  تر آثار ترجمه شدۀ جوغایتسی در اینجا اثر پیشگفتۀ ‏واسیلی براتیشچف، مورخ روس سدۀ هجدهم میلادی، را بدون تغییری خاص دوباره منتشر می کنیم.‏

کتاب شرح وقایع غم انگیز نادرشاه و پسر ارشدش رضاقلی میرزا در ‏مملکت پارس در سال های 1741 و 1742، اثر واسیلی براتیشچف، را آکادمی سلطنتی ‏روسیه در 1763م در سنت پترزبورگ منتشر ساخت‏. [1]این اثر را هاروتیون داوتیان دِلانیان جوغایتسى در 1778م به ارمنی ترجمه کرد و اکنون، ‏در ماتناداران یا مرکز آثار خطی ماشتوتس شهر ایروان به شمارۀ 9648 نگهداری می شود‏. دست  نوشتۀ شمارۀ ‏‏9648 مجموعۀ ارزشمندی از متن های تاریخی است که هاروتیون داوتیان آن را در اواخر سدۀ  هجدهم میلادی تنظیم کرده ‏است. از مطالبی که در نشریۀ کرونگ هایوتس آشخارین (درنای سرزمین ارمنیان)  در 1863م چاپ شده، در پیشگفتار اثر تاریخی وقایع نامه، ‏نوشتۀ پتروس دی سارکیس گیلاننتس، [2]درمی یابیم که سفارش دهندۀ این مجموعه هوسپ ‏آرقوتیان [3] ‏بوده است.‏

دست  نوشتۀ شمارۀ 9648 ماتناداران شامل متن  های زیر است:‏

‏1. وقایع نامه، نوشتۀ پتروس دی سارکیس گیلاننتس (صفحات 3 الف ـ 24 الف)‏ ‏.‏ [4]

‏2. تاریخ مملکت پارس از شاه سلطان حسین تا امروز، ترجمه از یک نشریۀ هلندی (صفحات 25 الف ـ 47 الف).‏

‏3. واسیلی براتیشچف، شرح وقایع غم انگیز نادرشاه و پسر ارشدش رضاقلی میرزا در مملکت پارس ‏در سال های 1741 و 1742 (صفحات  48 الف ـ 64 الف).‏

‏4. دلوریه، رقعه به پاپ اقدس پیوس ششم (صفحات 65 الف ـ 78 الف).‏

‏5. « فرمان ژوزف، قیصر اتریش»، منتشر شده در گازِت، ش 100( 27 نوامبر 1785) (صفحات ‏‏78ب ـ 79ب).‏

نسخۀ دیگری از همین ترجمه را در1803م، استپان دی ماندنوف، اهل تفلیس، تهیه کرده است ‏و اکنون در ماتناداران به شمارۀ 10889 نگهداری می شود. از یادنامۀ [5] این دست  نوشته می توان دریافت که ‏هاروتیون داوتیان دِلانیان جوغایتسی نسخه برداری از آن را در 22 ژانویۀ 1803م آغاز کرده و در 24 فوریۀ همان سال، به پایان ‏برده است.‏

زندگانی و کارکرد هاروتیون داوتیان دِلانیان جوغایتسی‏

اثر واسیلی براتیشچف، تنها پانزده سال پس از انتشار به زبان روسی، به دست هاروتیون داوتیان دِلانیان جوغایتسی  به ارمنی ترجمه و چاپ شد. این نشانگر شدت علاقه به زندگی و کارهای نادرشاه است. بی دلیل ‏نیست که درست در همان زمان یک ارمنی دیگر به نام بوغوس میرزایان آمیدتسی در شهر دوردست کلکته، بدون هیچ  گونه دستمزد و چشمداشتی، ترجمۀ ارمنی بخش مربوط به نادرشاه را از کتاب معروف جونس هنوی ‏آغاز کرد‏. [6] این کتاب در1780ـ1783م در چاپخانۀ هاکوب شاهمیریان در مدرس، با شمارگان اندک دویست ‏نسخه، به چاپ رسید‏. [7]بر خلاف ترجمۀ بوغوس میرزایان از کتاب هنوی ترجمۀ هاروتیون داوتیان جوغایتسی همچنان ‏بدون چاپ باقی ماند.‏

در ماتناداران، چندین دست  نوشته وجود دارد که هاروتیون داوتیان جوغایتسی آنها را نسخه برداری کرده و ‏یادنامه های آنها گوشه هایی از زندگانی او را روشن می  سازد؛ برای مثال، نشان می دهد که او در 1767م، ‏در آستراخان از سرود نامه اثر گریگور کامپانیا نسخه برداری کرده و در یادنامۀ پایان کتاب چنین نوشته ‏است: «در 6 فوریۀ 1767م در بندر آستراخان به دست هاروتیون داوتیان گناهکار نسخه برداری شد»‏ ‏. [8]

یک سال بعد، در دسامبر 1768م در آستراخان نسخه برداری از اثر میکائل آسوری به نام وقایع نامه را ‏به پایان برد. این دست  نوشته با شمارۀ 3517 در ماتناداران به ثبت رسیده است. در یادنامۀ پایانی این کتاب ‏چنین آمده است: «از پدران و برادران خداپرستی که این را می خوانند یا نسخه برداری می کنند استدعا دارم از ‏بندۀ حقیر، هاروتیون جوغایتسی و پدرم، داویت و مادرم، سلطان آغا، که به رحمت خداوندی پیوسته اند، یاد ‏کنند. باشد تا پسران نوشکفتۀ ما، داویت و مارکار، که خادمان همۀ شما هستند، بهر شکوه نام خویش با ‏دعاهای شما راه دین راستین و خداترسی و خداپرستی را درنوردند. آمین. در 20 دسامبر 1768م، در شهر ‏آستراخان به پایان رسید»‏‏. [9] این یادنامه ها نشان می دهند که هاروتیون داوتیان جوغایتسی در اواخر دهۀ 1760م ‏در آستراخان زندگی کرده و به احتمال زیاد، در همان جا زبان روسی آموخته است. ‏

هاروتیون داوتیان جوغایتسی  سپس از یک مجموعه شامل داستان اسکندر مقدونی، منسوب به کالیستنس دروغین و همانندی با خدا، اثر پتروس بردومیان نسخه برداری کرد [10](ماتناداران، دست  نوشتۀ شمارۀ 8003). اگرچه این ‏مجموعه تاریخ ندارد مشخص است که زمان نسخه برداری پس از 1769م بوده، زیرا ‏پتروس بردومیان اثر خود را در آن سال به پایان رسانده است. هاروتیون داوتیان جوغایتسی در انتهای داستان اسکندر مقدونی ‏یادنامۀ بسیار ارزشمندی برجای گذاشته که، اگرچه از زندگی خود هیچ اطلاعاتی در آن نمی دهد، ‏نشان از استعداد آن نسخه بردار پرکار دارد. او می نویسد: «این داستان اسکندر جهان  دار ـ که به دست من نالایق، ‏هاروتیون داوتیان، نوشته و ویرایش شد ـ دو نسخه دارد. اما واژگان و عبارت  های آن در جای جای متن همخوان ‏نبود و من حقیر، تا حدی که توانستم، آن را تصحیح کردم. برخی واژگان و عبارت  ها را، که به سبب لغزش ‏نویسندگان درنیافتم، بهر من حقیر و دیگر نوآموزانی که می خواهند از [داستان] اسکندر استفاده کنند، به همان ‏صورت، نه کم و نه زیاد، دقیقاً مطابق نسخه ها نگاشتم»‏‏. با مطالعۀ دقیق دست  نوشته هایی که هاروتیون داوتیان ‏جوغایتسی از آنها نسخه برداری کرده به این نتیجه رسیدیم که او از دانشمندان و فضلای روزگار خود بوده است. ‏اینکه او در ترجمۀ اثر واسیلی براتیشچف نادرشاه را «اسکندر ثانی»  نامیده، شاید تحت تأثیر نسخه برداری از ‏کتاب داستان اسکندر بزرگ بوده است. [11]

هاروتیون داوتیان جوغایتسی پس از آن نیز یک بار دیگر به موضوع اسکندر مقدونی می پردازد و آن در ‏زمانی است که کتاب داستان اسکندر بزرگ اثر کوینتوس کورتیوس روفوس، مورخ رومی سدۀ اول میلادی، را از ‏زبان روسی به ارمنی ترجمه  کرد. این دست  نوشته نیز با شمارۀ 2870 در ماتناداران نگهداری می شود. در ‏یادنامۀ این دست  نوشته نام خانوادگی وی آمده است: «ترجمه از لاتین به زبان روسی. مجلد نخست. ترجمه به ‏زبان ارمنی از هاروتیون داوتیان دیلانیانتس جوغایتسی»‏‏. [12]در آن دست  نوشته، در زیر عکس [ اسکندر] مقدونی ‏نوشته شد: «اسکندر مقدونی بزرگ. ترسیم در سنت پترزبورگ، در 1793م، 1242 [تقویم ‏ارمنی]». بنابراین، ترجمۀ کتاب در نیمه های دهۀ 1790م به پایان رسیده است.‏

او به جز ترجمۀ آثار کوینتوس کورتیوس روفوس و واسیلی براتیشچف، در 1798م کتاب اعتراف به ‏نام راه رستگاری، نوشتۀ فیودور امین، را نیز از روسی به ارمنی ترجمه کرد. این کتاب به صورت دست  نوشته با ‏شمارۀ 7504 در ماتناداران نگهداری می شود. این ترجمه هجده سال پس از چاپ نخست کتاب فیودور امین ‏منتشر شد‏. [13] در یادنامۀ این دست نوشته آمده است: «ترجمه از هاروتیون داوتیان دِلانیان جوغایتسی، در ‏‏1798م در آستراخان»‏ ‏.‏ [14]

او در 1806م، از کتاب رقعه به پاپ اقدس پیوس ششم، اثر دلوریه، که خود آن را ترجمه کرده بود و ‏در دست  نوشتۀ شمارۀ 9648 جای دارد، در آستراخان نسخه برداری کرد. این دست  نوشته با شمارۀ 23 در ماتنـاداران ‏به ثبت رسیـده است. در یادنامـۀ این دست  نوشته چنین می خوانیـم: «ترجمه به زبان ارمنی از هاروتیون داوتیان ‏جوغایتسی دِلانیانِ حقیر و کم مایه، در شهر آستراخان، در 1806م»‏ ‏.‏ [15]

گمان می رود که یکی از نسخه های اثر مهم حقوقی ارمنیان، به نام قانون نامۀ ارمنیان آستراخان، را نیز او ‏نسخه برداری کرده باشد. این دست  نوشته با شمارۀ 448 در ماتناداران نگهداری می شود. ف. بوغوسیان، که این ‏قانون نامه را برای چاپ آماده کرده است، به درستی می نویسد: «تاریخ ویرایش متن اصلی به سبب نبود یادنامه ‏مشخص نیست اما از پیشگفتار آن معلوم می شود که در میان سال های 1802ـ 1805م نوشته شده است ‏زیرا در آنجا از فرمان های تزار سخن ‏رفته که تا 1802م صادر شده و تا حدی به ارمنیان مربوط می شود»‏.  [16]

گفته شد که نسخه بردار ما، در یادنامۀ دست  نوشتۀ شمارۀ 3517 ماتناداران از پسرش، داویت، نام برده. ‏وجود نام خانوادگی دِلانیان هیچ تردیدی باقی نمی گذارد که مترجم و نسخه بردار پرکار، هاروتیون داوتیان ‏دِلانیان جوغایتسی، کسی نیست جز پدر داویت دلیانوف (دِلانیان، 1761ـ1830م)، ژنرال ارتش روسیه و ‏قهرمان جنگ 1812م. پسر داویت دلیانوف، به نام کنت ایوان (هُوهانس) دلیانوف (1818ـ1897م)، دولتمردی ‏بود که در سال های 1882ـ1897م وزارت آموزش عمومی روسیه را بر عهده داشت‏. [17] آلکساندر یریتسیان، ‏تاریخ شناس مشهور ارمنی، در مقاله ای دربارۀ او می نویسد: «چنان که می دانیم او در این مقام به دریافت عنوان ‏کنت نائل شد و در میان ارمنیان روسیه، دومین کس پس از کنت لوریس ملیکیان بود که به چنین افتخار و ‏ارجی دست یافت»‏. [18]با این حال، آلکساندر یریتسیان چیزی دربارۀ این موضوع نمی گوید که ایوان دلیانوف، ‏در زمان تصدی آن مقام، نه تنها از منصب خود برای خدمت به منافع ملی ارمنیان استفاده نکرد بلکه در ‏دوران تصدی او بود که در 1885م بسیاری از مدرسه  های ارمنیان بسته شد.‏

آلکساندر یریتسیان در همان مقاله اشاره ای کوتاه به خاستگاه خاندان آن کنت مرحوم دارد. او با شرح ‏مهاجرت اشخاص ثروتمند جلفای نو در نیمه های سدۀ هجدهم میلادی به کشورهای گوناگون جهان می  نویسد: «در میان ‏آن مهاجران جلفایی دو برادر بودند به نام های هاروتیون و خاچاتور دیلاکیانتس از خاندان مشهور و معروف ‏دیلاکیانتس یا دلاکیانتس ... خاچاتور، برادر کوچک  تر، زندگی مرفه در جلفا را فروگذاشت و به تاجکاستان [19]‏مهاجرت کرد اما نمی دانیم در کجا مستقر شد و آیا کسی از نسل او باقی است یا خیر.‏ اما هاروتیون، برادر بزرگ  تر، تقریباً هم  زمان با غازار لازاریان، مهاجر دیگر جلفایی، رو به سوی روسیه ‏نهاد و نخست در آشتراخان سکونت گزید...»‏‏. [20]می دانیم که غازار (آغازار) لازاریان در 1747م به ‏آستراخان نقل مکان کرده است. در نیمه های سدۀ هجدهم میلادی، با تشدید روز افزون استبداد در ایران و بروز هرج و ‏مرج در پی کشته شدن نادرشاه، « 24 خانوار از جلفا، یازده خانوار از اردبیل، هشت خانوار از تبریز و هفت خانوار از ‏قزوین به این جا مهاجرت کردند»‏‏. [21]به یقین باید گفت که هاروتیون دیلاکیان نیز جزو آن مهاجران جلفایی ‏بود که در اواخر دهۀ 1740م در آستراخان سکونت گزیدند. «دولت روسیه او را در جرگۀ اشراف جای داد. ‏هاروتیون آقا در همان زمان بود که در نام خانوادگی دیلاکیان خود حرف ک را تبدیل به حرف متداول  تر ‏‏ن کرد و دیلانیان خوانده شد، که پس از آن تبدیل به دلیانیانتس شد»‏‏. [22]این نام در روزگار اخلاف او سرانجام ‏تبدیل به دلیانوف شد. با ورق زدن یادنامه های دست  نوشته هایی که او نسخه برداری کرده است به راحتی ‏می توان فرایند روسی شدن نام خانوادگی او را دید.‏

هاروتیون داوتیان دِلانیان از 1795م در آموزشگاه اصلی مردمی آستراخان زبان ارمنی تدریس کرد. [23]سپس، ‏با نقل مکان از آستراخان به پترزبورگ در آنجا به دریافت عنوان اشرافی نائل شد‏. [24]او روابطی صمیمانه با ‏‏[خاندان] لازاریان ها و اسقف اعظم هوسپ آرقوتیان، رهبر خلیفه گری ارمنیان روسیه، برقرار کرده بود‏.‏ [25]

هاروتیون داوتیان دِلانیان جوغایتسی را باید برای ترجمه های استادانه اش ارج بسیار نهاد. اینها را، در کنار ترجمۀ ‏ارمنی بخش های مربوط به نادرشاه در کتاب هنوی، بدون تردید می توان در ردیف بهترین ترجمه های ‏ارمنی سدۀ هجدهم میلادی جای داد. ‏

‏‏

متن اول: تاریخ مملکت پارس از شاه سلطان حسین تا به امروز‏

ترجمۀ ارمنی تاریخ مملکت پارس از شاه سلطان حسین تا امروز در صفحات 25الف ـ 47الف ‏دست  نوشتۀ شمارۀ 9648 ماتناداران جای دارد. هاروتیون داوتیان دِلانیان جوغایتسی، مترجم اثر، نوشته که این اثر پیش  تر در یک ‏‏نشریۀ هلندی چاپ شده است. متأسفانه، نام نویسنده در ترجمه نیامده و همۀ تلاش و جست و جوی ما در ‏کتابخانه های ارمنستان برای یافتن آن نشریۀ هلندی، که نخستین بار این اثر را منتشر کرده بود، بی ثمر ماند. ‏افزون بر آن، ما بر این باوریم که این اثر به طور مستقیم از نشریۀ هلندی ترجمه نشده بلکه از ترجمۀ روسی آن ‏استخراج شده است. وجود برخی واژه های روسی در ترجمۀ ارمنی ـ مانند «اسکامی» (‏скамья‏)، «آفیسر» ‏‏(‏офи¬цер)، «سولدات» (‏солдат‏) و «فامیلی» (‏фамилия‏) ـ دلیلی بر این مدعا است.‏

با توجه به اهمیت این اثر، به خصوص دارا بودن گزارش هایی ارزشمند دربارۀ تاریخ ارمنستان، بر آن ‏شدیم تا آن را به داوری خوانندگان بگذاریم. بر این باوریم که بسیاری از موضوعات مربوط به این اثر ارزشمند ‏تنها پس از انتشار ترجمۀ ارمنی آن و آشنایی مجامع علمی با آن می تواند روشن شود.‏

مورخ این اثر برخی رویدادها را با چنان جزئیاتی نوشته که به نظر می رسد آن را به چشم خود دیده یا ‏بر اساس گفتۀ شاهدان عینی نوشته است؛ برای مثال، در وصف اوضاع شهر اصفهان به هنگام محاصرۀ افغان ها ‏در 1135ق/ 1722م می نویسد: «با گذشت زمان قحطی شدیدتر می شد تا آنکه در شهر دیگر چیزی برای ‏خوردن نماند. تا روستایی به نام گز هرچه سگ و گربه و اسب بود خوردند و تمام کردند. در انبار کاپیتان ‏والاندیز، از چند سال پیش شکر مانده بود که هر لیتر [26]‏را به یک تا دو تومان فروختند. آن شکر یک ماه شهر ‏را نگاه داشت»‏. [27]او با توصیف اوضاع شهر جلفای نو می نویسد: «جلفا در دست افغان ها بود و ارزاق بسیار ‏ارزان، چنان که در جلفا بهای یک گاو دویست دینار [28]نقره بود و یک گوسفند را به پنجاه دینار می دادند». ‏

مورخ با وصف اوضاع شهر اصفهان پس از تصرف آن می نویسد: «شاه محمود فرمان داد شهر را ‏پاک  سازی کنند و مردگان را بیرون برند. جار زدند که دیگر کسی را نکشند. محمود از کاپیتان هلندی بیست ‏هزار تومان گرفت و علت آن را چنین گفت: ,به خاطر شکرهای تو یک ماه سرگردان شدم و نتوانستم شهر را ‏زودتر بگیرم،». شواهد همانند فراوانی وجود دارد. با توجه به این نمونه  ها منتفی نیست که مورخ تاریخ ‏پادشاهی پارس یکی از هلندی هایی باشد که در حین محاصرۀ اصفهان در شهر بودند.‏

مطالعۀ این اثر نشان می دهد که مورخ از چند منبع دست اول نیز استفاده کرده است. او از این منابع نام ‏نمی برد اما اشاره ای به آنها دارد؛ برای مثال، در فصل هفتم، که از سستی تدریجی ایران صفوی سخن می رود، ‏می نویسد: «کشور سست شد، چنان که در کتاب تاریخ فرانک ها آمده است». در جایی دیگر، از همان فصل ‏می نویسد: «مردم در تنگنا و سختی درمانده و بی یاور ماندند، چنان که کتاب تاریخ می نویسد». در فصل 12 ‏کتاب، با بیان مصیبتی که سالاران جلفای نو از افغان ها کشیده بودند و عفو آنان از سوی محمود شاه می نویسد: ‏‏«پادشاه قبای ارغوانی و هدایایی برای شخص بزرگوار هاکوبجان فرستاد. او را از کاروان  سرا برگرفتند و به ‏خانه اش بردند که در تاریخ فرانکسیس ها نوشته شده است». از آنجا که اطلاعات بیشتری در دست نیست، دشوار ‏بتوان گفت مورخ کدام منابع را در نظر دارد.‏

تاریخ ‏پادشاهی پارس از دوران پادشاهی شاه سلطان  حسین (1105ـ 1135ق/ 1694ـ 1722م) آغاز می  شود و با شرح به ‏قدرت رسیدن کریم  خان زند به پایان می رسد. آخرین رویداد این اثر مربوط به سال 1754م است و آوردن عبارت «تا به امروز» در عنوان اثر به این معناست که نوشتن آن در نیمه های دهۀ 1750م به پایان رسیده است. بنابراین، این ‏اثر، که 29 فصل دارد، دربر گیرندۀ تاریخی شصت ساله است.‏

مورخ در فصل  های نخست کتاب به شورش گستردۀ میرویس، رهبر افغان ها، برضد ایران در زمان حکومت ‏شاه سلطان حسین بی اراده می پردازد. آرتمی ولینسکی، سفیر روسیه در ایران، دربارۀ شاه سلطان حسین ‏می نویسد: «دشوار بتوان باور کرد اما اکنون رهبر اینجا کسی است که به جای آنکه اتباع را اداره کند تابع ‏اتباع خود است. حتی، میان عوام الناس نیز چنین ابلهی کمتر یافت می شود تا چه رسد میان تاج  داران. بدین ‏سبب، در هیچ کاری مداخله نمی فرمایند و تمام امور را به اعتماد الدولۀ [29]خود ‏محول می سازد که از چارپایی ابله تر است»‏. [30]شاه صفوی با اقدامات سست خود نتوانست شورش افغان ها را سرکوب کند. مورخ ‏می نویسد: «شاه دیگر اعتنایی نکرد و قشونی نفرستاد. افغان ها، که چند سال قندهار را در دست داشتند، نیرومند ‏شدند و آینده ای تلخ برای اصفهان و جلفا رقم زدند». ‏

برخورد ناکارآمد شاه صفوی سرانجام منجر به آن شد که پس از مرگ میر ویس (1717م/ 1129ق) پسر و ‏جانشین او میرمحمود با اطمینان از قدرت خود در 1722م/ 1134ق سپاه خود را به سوی شهرهای ایران پیش ‏راند. حتی، در زمانی که بیکار نشستن برابر با سرنگونی بود، شاه سلطان حسین امیدوار بود که افغان ها به ‏غارت یکی دو شهر بسنده کنند و بگذارند بروند.‏

نتیجۀ این بی اعتنایی تبهکارانه به امنیت کشور خود این بود که عملیات اولیه، که هدف آن غارت و ‏تجسس بود، تبدیل به لشکرکشی برای تصرف زمین شد. افغان ها اندکی بعد به حومۀ اصفهان رسیدند. در ‏جنگ گلون  آباد، در 8 مه 1722م /1134ق، لشکر بی روحیۀ ایران با وجود برتری کمّی شکستی سنگین خورد و به پایتخت ‏عقب نشست‏. [31]مورخ می نویسد: «بسیاری از ایشان از مردم شهر بودند که به جنگ افغان  ها رفتند و کشته شدند ‏یا گریختند و وارد شهر اصفهان شدند و راه ها را بستند».‏

افغان ها اصفهان را محاصره کردند. مورخ ادامه می دهد: «شاه سلطان حسین انتظار داشت که از [دیگر ‏نقاط] مملکت خود به کمک بیایند، اما نیامدند». شاه به پسرش، تهماسب، امید بسیار بسته بود، اما او هیچ ‏کمکی به شهر محاصره شدۀ اصفهان نکرد. محاصرۀ اصفهان پس از هشت ماه (مارس ـ  اکتبر 1722م) با تسلیم ‏مفتضحانۀ شاه سلطان حسین پایان یافت. در 23 اکتبر 1722م، شاه شخصاً به حضور میرمحمود، رهبر افغان ها، ‏رفت و با دستان خود تاج بر سر او گذاشت و فرمود: «بفرمای وارد شهر شو زیرا خداوند پادشاهی را به تو ‏داده است».‏

رضا شعبانی، تاریخ شناس معاصر ایرانی، می نویسد: «چنین چیزی در تاریخ جهان بی سابقه بود»‏. [32]

تهماسب، پسر شاه سلطان حسین، که موفق شده بود با شکستن حلقۀ محاصرۀ افغان ها به قزوین برود، ‏در10 نوامبر1722م در آنجا تاج  گذاری کرد و «وجود خود را در شمال، همچون مترسکی بی فروغ از شکوه ‏گذشتۀ صفویان، به نحوی ادامه داد»‏. [33] افغان ها او را از قزوین به تبریز راندند. از آنجا نیز ترک ها او را وادار ‏کردند که به اردبیل و سپس، به مازندران برود. پس از پیمان صلح 1724م، میان روسیه و عثمانی، منطقۀ ‏کوچکی شامل اردبیل، سلطانیه و قزوین در قلمرو حکومت تهماسب دوم باقی ماند. با آنکه حکومت او تا ‏حدی صوری بودحدود ده سال دوام یافت‏. [34]

حکومت ایران در 1722ـ 1729م در عمل، در دست میرمحمود افغان (1722ـ 1725م) و اشرف ‏افغان (1725ـ 1729م) بود. مورخ در فصل های 12ـ18 کتاب به اوضاع ناگوار ایران در دوران سلطۀ نظامی ‏افغان ها می پردازد. میرمحمود پادشاهی خود را با کشتار فجیع پسران شاه سلطان حسین و سرکردگان صفوی ‏آغاز کرد. شرح این کشتار خونین در فصل 13کتاب آمده است. مورخ می نویسد: «محمود فرمان به کشتن ‏پسران شاه سلطان حسین داد. سیزده پسر و برادر وی، عباس میرزا، را کشتند. به فرمان پادشاه اجساد پسران ‏شاه و برادرش را به شهر قم بردند و دفن کردند».‏

اندکی بعد، خشونت های میرمحمود نه تنها گریبان پارسیان، که هم میهنان خود را نیز گرفت. مورخ ‏از «جنون» و «کینه جویی» میرمحمود سخن می  گوید که به طور گسترده در دیگر منابع آمده است اما به احتمال زیاد محمود قربانی توطئۀ سران ناراضی افغان شد‏. [35]در آوریل 1725م، میرمحمود به ‏دست عموزاده اش، اشرف ،گردن زده شد. ساقط کنندۀ حکومت صفویان در آن زمان تنها 27سال ‏داشت‏. [36]

اشرف، جانشین میرمحمود، نیز مانند وی خون  خوار بود. او، پیش از هر چیز، خود را از دست بزرگان ‏افغانی که پادشاهی خود را مدیون آنان بود خلاص کرد‏. [37] اما چنان که مورخ می آورد «اشرف مردم قزلباش را ‏بسیار دوست می داشت و بسیاری از مردان قوم شیعۀ قزلباش را به خدمت گرفت. بسیاری از سپاه او ‏قزلباش بودند. حتی، وزیرش قزلباش بود» (ص32الف). این گزارش نیازمند شرحی بیشتر است. 

افغان ها، که در آغاز فرآیند شکل گیری و یکپارچگی قومی قرار داشتند [38]و تا آن زمان تنها با سلاح ‏شمشیر حکومت می کردند، مجبور شدند بر ایرانیانی حکومت ‏کنند که سطح تمدنی به مراتب بالاتر از آنان داشتند. در این شرایط اشرف چارۀ دیگری نداشت جز خوش رفتاری با کارگزاران پیشین که پیشنهاد خدمت به ‏صاحبان جدید داده بودند.‏

در اینجا، رفتار مقامات پیشین صفوی نیز دارای اهمیت است. این دسته از مقامات خودفروخته ـ که به ‏کنجی گرم و نرم، زندگی پرعیش و نوش و کیسۀ پرپول عادت داشتند و در همۀ روزگاران و همۀ ‏حکومت ها بوده اند، هستند و خواهند بود ـ آماده بودند تا در مقابل هرکس و هرجا که باشد، چه صاحب ‏ایرانی چه افغانی، سر خم کنند. بی دلیل نیست که شیخ محمد علی حزین، که طرف  دار دودمان صفوی بود، در ‏خاطرات خود از این مقامات نوکرصفت با نفرتی عمیق یاد می کند‏.‏ [39]

ایران در چنین وضع ناگواری گرفتار بود تا آنکه نادر، جنگجویی از طایفۀ افشار ترکمن، به عرصۀ ‏تاریخ گام نهاد و اندکی بعد رهبر واقعی جنبش آزادی خواهی ایران شد. آن جنگجوی خراسانی در آن ‏زمان به نادرقلی شهرت داشت. آبراموف، نمایندۀ روسیه در دربار شاه تهماسب دوم، در دفتر یادداشت های ‏خود حتی روزی را که نادرقلی به آن پادشاه آواره پیشنهاد خدمت داده بود، یعنی 8 سپتامبر 1726م، ذکر کرده ‏است‏. [40]تهماسب دوم او را تهماسب قلی خان، [41] یعنی غلام تهماسب، نام نهاد، غلامی که بعدها شاه را غلام ‏خود کرد.‏

نادر در اواخر سپتامبر 1729م در جلگۀ رود مهماندوست و در 13 نوامبر همان سال، در نزدیکی ‏روستای مورچه خورت، در شصت کیلومتری اصفهان، سپاه افغان ها را سراپا در هم کوبید و پیروزمندانه وارد ‏اصفهان شد. شاه تهماسب دوم بلافاصله پس از آن به پایتخت بازگشت و بر تخت پدر نشست‏. [42]

فصل  های 18ـ 26 کتاب به شرح اوج گیری پرشتاب نادر و فرجام بی شکوه او می پردازد اما سه فصل ‏پایانی از جنگ های خونین بر سر تاج و تخت در پی کشته شدن وی سخن می گوید. این جنگ ها سرانجام با ‏پیروزی کریم  خان زند (1750ـ 1779م) به پایان رسید.‏

در ادامه، به تفصیل از این موضوع سخن خواهیم گفت. اما اکنون می خواهیم اهمیت این اثر را به منزلۀ ‏منبع دست اول در شناخت تاریخ کشورها و مردمان همسایۀ ایران در نیمۀ نخست سدۀ  هجدهم میلادی بررسی کنیم.‏

گزارش های مربوط به ارمنیان در کتاب تاریخ مملکت پارس برای ما اهمیت خاصی دارد. پنج فصل ‏از 29 فصل این کتاب مربوط به ارمنیان است و در چهار فصل دیگر اطلاعاتی پراکنده  دربارۀ آنان وجود ‏دارد. بیشتر این اطلاعات، بنا به دلایل معلوم، مربوط به ارمنیان جلفای نوست. مورخ دربارۀ تصرف جلفای نو به دست میرمحمود افغان در 1722م، گزارش هایی ارزشمند می دهد. در اینجا، تفسیر مورخ از قصد حکام ‏صفوی برای نجات خود از طریق قربانی کردن آن شهر ثروتمند در پیش پای افغان ها بسیار قابل توجه ‏است. او می نویسد: «علت بردن رهبر جلفا و زنان سالاران نامبرده به شهر[اصفهان] از سوی [پادشاه] قزلباش ‏این بود که اگر افغان ها به جلفا بیایند و اسیر بگیرند و ببرند، سالاران جلفا به خاطر زنان خود بازگردند و ‏علت بردن سلاح و اسبان جلفایی ها این بود که ارمنیان نتوانند از خود دفاع کنند. [حکام صفوی می پنداشتند ‏که] افغان ها تنها و فقیر هستند، جلفا را غارت می کنند و ثروت و اموال فراوان به چنگ می آورند و ‏برمی گردند و به مملکت خود می روند. اما آن حقیران ابله نمی دانستند که چه بر سرشان خواهد آمد».‏

‏ حق با مورخ بود. رفتار شاه سلطان حسین در طول محاصرۀ اصفهان را می توان نمونۀ بارز کوته بینی ‏سیاسی دانست. گذشت زمان نشان داد که شاه صفوی در محاسبات خود سخت اشتباه کرده بود و سرانجام، ‏زندگی خویش را بر سر این اشتباه از دست داد (فصل 14). این نوشته جزئیات تازه ای بر گزارش های پتروس ‏دی سارکیس گیلاننتس‏ [43] و خاچاتور جوغایتسی، [44] دربارۀ تصرف جلفای نو به دست افغان ها،‏ می افزاید.

گزارش مورخ دربارۀ سقناق های [45] آرتساخ (قراباغ) و قلعۀ شوشی از ارزش بسیار برخوردار است. پس از انعقاد ‏پیمان خفت بار روسیه و ترکیه در 12 ژوئن 1724م در استانبول، قوای مسلح ارمنی به مبارزه با اشغال نظامی ‏عثمانی ها ادامه دادند. حتی، بزرگ  ترین مانع بر سر راه توسعه طلبی عثمانی ها در ماورای قفقاز، همان آرتساخ (قراباغ) و ‏سیونیک بودند که در آن سال ها در سراسر منطقه به سقناق های ارمنی مشهور بودند، چیزی که مفهوم حکومت ‏نیز داشت‏. [46]مورخ با سخن گفتن از پیکار قهرمانانۀ سقناق های آرتساخ (قراباغ) در برابر قوای عثمانی در ‏نیمه های دهۀ 1720م می نویسد: «عثمانی ها بار دیگر بر آن شدند تا یوزباشی های ارمنی را نیز به اطاعت ‏وادارند اما آنان فرمان نبردند زیرا قلعۀ شوشی را در دست داشتند و جایشان نیز بسیار استوار بود. ‏عثمانی ها چندین بار به آنجا قشون کشیدند تا آنان را شکست دهند اما به رحمت خداوندی نتوانستند. ‏آوان خان ارمنی چندین بار با سپاه انبوه ارمنی بر ضد عثمانی جنگید و همیشه پیروز شد. با این کار عثمانی ها ‏از سقناق ارمنیان دست کشیدند و بیمناک شدند. دیگر هیچ  گاه بر سر آنان قشون نفرستادند و جملۀ ارمنیان ‏سقناق بدون هراس ماندند». ‏

اوضاع منطقه در آن برهه از زمان به بهترین شکل از سوی یسایی حاسان جلالیان، کاتولیکوس ‏‏[کلیسای] گاندزاسار و نامۀ ملیک های آرتساخ (قراباغ) در 1 نوامبر 1723م خطاب به [تزار] پطر اول توصیف شده ‏است. «پادشاه پارسی به شدت سست شده و دیگر به چشم نمی آید و حکومت عثمانی نیز هنوز به ما نرسیده ‏است»‏. [47]در فقدان حکومت مرکزی، سقناق های ارمنی، چونان واحدهای نظامی و سیاسی، اداره و تأمین ‏امنیت قلمروی خود را بر عهده گرفتند‏.‏ [48]

این گواهی ارزشمند و گزارش موجود در کتاب تاریخ چلبی زاده نوشتۀ اسماعیل عاصم افندی چلبی ‏زاده، فهرست منابع خارجی را، که از وجود استحکامات دفاعی ارمنیان در شهر شوشی در دهۀ 1720م ‏گزارش می دهند، غنی  تر می کند. [49]در پرتو این آگاهی هاست که اصرار تاریخ سازان باکو بر اینکه قلعۀ شوشی ‏به دست پناه خان در اوایل دهۀ 1750م ساخته شده است بی اعتبار می شود.‏

در فصلهای پایانی کتاب، نیز اطلاعاتی پراکنده دربارۀ ارمنیان آمده است. این اطلاعات مربوط به کشتن دو تن از ‏ثروتمندان ارمنی اهل جلفا به نام های هاروتیون شاهریمانیان و امنیاز میناسیان به فرمان نادرشاه (فصل23)، ‏ساخت شهر شماخی جدید (همان  جا) و ترجمۀ کتاب  مقدس به زبان فارسی به دست وارتابِت های ارمنی به ‏فرمان نادرشاه (فصل 24) است.‏

آخرین گزارش مربوط به ارمنیان متعلق به دورۀ حکمرانی کریم  خان زند است (فصل 29). مؤلف در ‏بیان تصرف اصفهان به دست کریم  خان می نویسد: «کریم خان شهر اصفهان را دوباره گرفت و مردم شهر را ‏بسیار امیدوار کرد. شهر را نیکو نگاه داشت. به خصوص، بر قوم بی نوای ارمنی رحم آورد و همۀ مردم اصفهان ‏آرامش یافتند». اگرچه این اطلاعات را در دیگر منابع نیز می بینیم این اثر گزارش های آن منابع را تکمیل و ‏دقیق تر می کند.‏

ارزش تاریخی فصل هایی که به شرح جنگ های ایران و عثمانی، در قلمرو ارمنستان می پردازد بسیار ‏زیاد است.‏ این اثر دربارۀ تاریخ گرجستان نیز گزارش هایی دارد که مربوط به عملکرد گئورگی یازدهم، پادشاه ‏کارتلی (گرگین خان، 1703ـ 1709م)، کیخسرو (کی خسرو، 1709ـ 1711م) و واختانگ ششم (1716ـ ‏‏1724م) است. می دانیم که «پادشاهان گرجی از نظر ایرانیان صرفاً ,حکمران، و ,والی، و ,خان، بودند اما همین ‏حکمرانان در گرجستان پادشاه خوانده می شدند و مردم گرجی در سده های میانه نیز آنان را پادشاه ‏می نامیدند»‏. [50]

شاه سلطان حسین در آغاز سدۀ هجدهم میلادی به پیروی از سیاست موریس، [51]همان پادشاهان کارتلی را برای ‏سرکوب شورش افغان ها علیه حکومت ایران می فرستاد. در اینجا، عبارتی از پتروس دی سارکیس گیلاننتس ‏را دربارۀاین موضوع می آوریم: «افغانان خیلی از گرجیان، که سابق بر این جسارت و صلابت ایشان را ‏دیده بودند، ترس داشتند»‏. [52]حکومت صفوی با فرستادن شورشیان احتمالی بعدی، برای سرکوب شورشیان ‏واقعی، در عمل پیروز واقعی جنگ ناخواستۀ افغان ها و گرجیان شمرده می شد.

در فصل چهارم، گزارش های ‏جالبی وجود دارد دربارۀ کشته شدن گئورگی یازدهم به دست میرویس، رهبر افغان ها و نابودی سپاه نگهبان ایرانی در ‏قندهار، که عمدتاً از گرجی ها و ارمنیان گرجستان تشکیل شده بود. در همان فصل، گزارش هایی دربارۀ فرجام ‏تلخ اعزام مجدد سپاهی برای تنبیه افغان ها، به سرکردگی کیخسرو، از سوی شاه سلطان حسین در 1711م،‏ آمده است.‏

مورخ در فصل  های ششم و شانزدهم کتاب گزارش هایی از واختانگ ششم، پادشاه کارتلی، ارائه داده؛ ‏برای مثال، در فصل ششم آمده است که واختانگ در عمل به منزلۀ گروگان در ایران نگهداری می شد و در ‏این اثنا، پسر او، باکار (1717ـ 1719م)، بر کارتلی حکومت می کرد. اما مورخ با تسامح مسیحی خود این ‏واقعیت را پوشیده نگاه می دارد که واختانگ تنها پس از پذیرش اسلام اجازۀ بازگشت به میهن یافت ‏‏(1719م)‏.‏ [53]

در 1724م، در اوضاع ناگوار حاکم بر ماورای قفقاز، واختانگ ششم به اجبار گرجستان را فروگذاشت ‏و با خانواده و کوکبه ای بزرگ به روسیه رفت. شرح این رویداد در فصل شانزدهم آمده که چنین است: ‏‏«واختانگ خان از هیچ کس کمکی دریافت نکرد و نتوانست با عثمانی ها بجنگد. او از دیار خود گریزان شد ‏و عثمانی ها قلعۀ تفلیس را تصرف کردند. واختانگ خان، والی تفلیس، همراه خانواده اش و سیصد مرد به ‏مملکت روس ها رفت. پادشاه روس ها او را اکرام کرد و پذیرفت و هدایا بخشید. واختانگ خان ‏با خانواده و بندگان خود در مملکت روس ها سکونت گزید». این گزارش ها می تواند برای پژوهش تاریخ ‏گرجستان در ربع نخست سدۀ هجدهم میلادی سودمند افتد.‏

فصل بیستم کتاب نیز اهمیت بسیار دارد. مورخ در این فصل به طور مفصل به شرح لشکرکشی نادرشاه به ‏هندوستان پرداخته است. محمدشاه (1719ـ 1748م)، جانشین نالایق پادشاهان نیرومند سلسلۀ مغولان هند، همچون ‏اکبرشاه و شاه جهان، نه تنها نتوانست در برابر سپاه نادرشاه مقاومتی کمابیش نشان دهد بلکه به نوشتۀ ‏مورخی به نام غلام حسین «راه ها و گذرگاه های کوهستانی محافظت نمی شدند و هرکس می توانست [آزادانه] ‏از راه دلخواه خود برود و دیده نشود. از اتفاقات آنجا هیچ گزارش تجسسی  ای به دربار داده نمی شد و نه ‏پادشاه و نه وزیر حتی نمی پرسیدند که چرا این گزارش ها دریافت نمی شود»‏‏. [54] پس هیچ جای تعجب نیست ‏که وقتی نادرشاه در 15 ذی قعدۀ 1151ق/ 24 فوریۀ 1739م در جنگ کرنال حملۀ سربازان خود را فرماندهی می کرد، محمدشاه در ‏حرم  سرای خود سرگرم خوشگذرانی بود‏.‏ [55]

نتیجۀ این رویدادها نیز منطقی بود. سپاه هندوستان در جنگ کرنال در هم شکست و نادرشاه در 9ذی  الحجۀ1151ق/20 ‏مارس 1739م پیروزمندانه وارد دهلی شد. ثروت مغولان بزرگ، به ارزش حدود هفتصد میلیون روپیه، [56]از جمله ‏الماس معروف کوه نور که مایۀ فخر شاهان مغول بود و تخت طاووس، به تاراج رفت. نادرشاه با تصاحب ‏ثروت های بی شمار آن کشور در ذی الحجۀ 1151ق/ 12 مارس ـ 10 آوریل 1739م طی ‏فرمانی عمدۀ مالیات سه سال مردم ایران را بخشید [57]و در حالی که نادرشاه ثروت بی کران مغولان بزرگ را ‏بار زده بود و به ایران بازمی گشت محمدشاه فرمان هایی شبیه التماس نامه برای درخواست کمک به استان های ‏کشور از رمق افتادۀ خود می فرستاد‏. [58]این فصل از کتاب گزارش های موجود در کتاب تاریخ تهماسب قلی، ‏نوشتۀ کوچوک آروتین، [59]مورخ ارمنی، را دربارۀ لشکرکشی نادرشاه به هندوستان تکمیل می کند.‏

در فصل بیست و هشتم کتاب، اطلاعات مهمی دربارۀ تأسیس حکومت افغانستان در 1747م در پی ‏کشته شدن نادرشاه، به دست سردار وی احمدخان (بعدها احمدشاه درانی، 1159 ـ 1186ق/ 1747ـ 1773م) وجود دارد. ‏احمدشاه پس از تاج  گذاری نام طایفۀ ابدالی خود را به درّانی تغییر داد و خود لقب درّ درّان، برابر با عنوان معروف ارشد در میان همترازان، که در اروپای فئودالی رواج داشت، را به دست ‏آورد‏. [60]‏افغانستان پس از اعلام استقلال دیگر هیچگاه در ترکیب ایران جای نگرفت‏. [61]اگرچه در نوشته های مورخ ‏ناراستی هایی دیده می شود در واقع، تأسیس حکومت افغانستان نیز از دیدرس وی بیرون نمانده است.‏

این اثر دربارۀ فنون جنگی، سپاه، انواع سلاح ها، زندگی و آداب و عادات دربار در روزگار خود نیز ‏اطلاعات مهمی ارائه می دهد. این ‏اطلاعات می توانند در پژوهش تاریخ اجتماعی آن دوره سودمند باشند. ‏یکی دیگر از ارزش های این اثر بی طرفی مؤلف در نوشتن سراسر کتاب است. شاید به این دلیل که ‏هلندی ها در ایران در پی اهداف سیاسی نبودند و تنها فعالیت بازرگانی داشتند.‏

باید گفت که این اثر خالی از پاره ای اشتباهات نیست. نخست، باید از تاریخ قوریلتای [62]مغان یاد کرد. ‏می دانیم که قوریلتای دشت مغان که در آن نادر تاج و تخت ایران را به دست آورد در 1148ق/ 1736م برگزار ‏شده است، اما مورخ آن را به اشتباه در1740م آورده است.تاریخ های ارائه شده در شرح لشکرکشی نادرشاه ‏به هندوستان نیز حدود ده روز با تاریخ های واقعی رویدادها اختلاف دارند‏.‏ [63]

نویسنده دربارۀ لشکرکشی ناموفق نادرشاه به داغستان و شکست سنگین وی در آنجا در 1154 ـ 1156ق/ 1741ـ‏‏1743م چیزی ننوشته است. به جنگ های ایران و عثمانی در1156ـ 1159ق/ 1743ـ 1746م اشاره ای بسیار گذرا شده است. ‏تفسیر نادرست و سطحی برخی رویدادها را نیز باید بر اینها افزود. اما این نادرستی ها را می توان به کمک ‏دیگر منابع به آسانی تصحیح کرد و چیزی از ارزش علمی و تاریخی این اثر نمی کاهد. ‏دربارۀ ویژگی های ادبی تاریخ مملکت پارس باید گفت که زبان آن خشک است و از نظر ادبی ارزش ‏چندانی ندارد.‏

این اثر نه تنها برای تاریخ ایران در سدۀ هجدهم میلادی بلکه برای تاریخ ارمنستان، گرجستان، ترکیۀ عثمانی، مغولان هند و ‏درّانی های افغانستان منبع دست اول مهمی است. تاریخ مملکت پارس را به سبب ارائۀ اطلاعات فراوان و ‏گوناگون می توان دانشنامۀ مختصر تاریخ ایران و همسایگان در نیمۀ نخست سدۀ هجدهم میلادی شمرد.‏

‏‏

متن دوم: شرح وقایع غم انگیز نادرشاه و پسر ارشدش، رضاقلی میرزا، در مملکت پارس در سال های ‏‏1741 و 1742

زندگی  نامۀ نادرشاه، حتی در زمان حیات او، رنگ قصه و افسانه به خود گرفته بود. دربارۀ او ‏زندگی  نامه های کوتاه و بلندی به زبان های اروپایی نوشته و چاپ می شد که به توصیف اوج گیری شتابان این ‏جنگجوی ساده از طایفۀ افشار ترکمن به سوی تاج و تخت صفویان می پرداختند.‏

نادر پسر مردی دباغ بود. او با فروش هیزم خرج خانواده را درمی آورد اما چندی بعد رهبری شورش ‏برضد سلطۀ افغان ها را در زادبوم خود، خراسان، به دست گرفت. در 1139ق/1726م به خدمت شاه تهماسب دوم ‏‏(1135ـ 1145ق/1722ـ1732م) درآمد و در سال های1141 ـ 1143ق/ 1729ـ1731م افغان ها و عثمانی هایی را که برخی نقاط ایران را تصرف ‏کرده بودند شکست داد. این پیروزی ها برای نادر محبوبیتی بسیار به ارمغان آورد. « شکست شاه تهماسب دوم ‏از سپاه عثمانی و ناخشنودی از او فرصت مناسبی برای نادرخان فراهم کرد تا او را از تخت به زیر کشد. ‏پس از آن، نادر پسر هشت ماهۀ تهماسب را با نام عباس سوم (1144ـ 1148ق/ 1732ـ1736م) بر تخت نشاند و سرپرستی او ‏را بر عهده گرفت. اما مقام سرپرستی نیز نادر را خشنود نکرد و او در 24 شوال 1148ق/ 8 مارس 1736م بر تخت نشست»‏. [64]نادر با زندگانی پرفراز و نشیب خود، برای اروپاییان شیفتۀ داستان های قهرمانی، تبدیل به شخصیتی دوست ‏داشتنی شد.‏

زندگی  نامه هایی که اروپاییان دربارۀ نادر نوشته اند بیشتر آمیزه ای از واقعیت و افسانه است. لئو، ‏تاریخ شناس نامدار ارمنی، می نویسد: « دربارۀ اصل و نسب نادر داستان های گوناگونی در اروپا نقل شده. ‏برخی می گفتند که او سوئیسی است، برخی هلندی، برخی انگلیسی و برخی فرانسوی. حتی با اطمینان کامل ‏می گفتند که او در استان براباند زاده شده است و خواهر او با دو فرزندش در آنجا زندگی می کند. داستان ‏دیگری اطمینان می داد که او برخلاف داستان های پیشین از کوه  نشینان قفقاز است و نزدیک دربند زاده شده. بودند کسانی که می گفتند او یک پارسی اصیل است، برآمده از دودمانی بسیار مشهور»‏. [65]داستان های ‏ساخته شده دربارۀ نادر، حتی در آن زمان، کسانی را که از نزدیک با واقعیت آشنا بودند به نوشتن وا می داشت.‏

نوشته شدن این اثر به دست واسیلی براتیشچف نیز به همین علت بوده است. او در سال های 1145ـ 1158ق/ 1736ـ ‏‏1745م در ایران به سر می برد، نخست در سمت مترجم، سپس به عنوان سفیر دولت روسیه‏. [66]او می نویسد: ‏‏« اما من چون در آنجا بودم و در خاک اصیل پارس سکونت داشتم و برای آگاهی از اوضاع و احوال آن جا ‏زمان مساعد و مناسب کافی داشتم از این رو سکوت را کنار نهادم و وظیفۀ خود دانستم که به جامعه خدمت ‏کنم ... و چون دیرزمانی در مملکت ایران بودم و در مقام سفیر امپراتوری روسیه در دربار سلطنتی نادرشاه به ‏سر می بردم و در حد توانایی خود زبان فارسی می دانستم فرصت مناسب و مساعدی داشتم تا از معتمدان ‏گوناگون اطلاعات موثقی از رویدادها به دست آورم و از سوی آنان تصحیح کنم. خود من نیز شاهد عینی ‏بسیاری [چیزها] بودم» (ص 48ب ـ 49الف). به همین علت است که اثر براتیشچف با وجود حجم کم، ‏اهمیت خود را تا به امروز نگاه داشته و منبع دست اول مهمی برای پژوهش دربارۀ زندگی و عملکرد نادرشاه است.‏

اثر واسیلی براتیشچف با شرح رویدادهای سال1150ق/ 1738م آغاز می شود. در این سال، نادرشاه شهر قندهار ‏افغانستان را پس از حدود یک سال محاصره گشود و لشکرکشی به هندوستان را آغاز کرد. او برای ‏مصونیت خود از پیشامدهای ناخوشایند، پسر ارشدش، رضاقلی میرزا، را به نیابت سلطنت ایران گماشت‏. [67]‏نخستین کار رضاقلی میرزا پس از رسیدن به این مقام کشتن شاه تهماسب دوم صفوی و پسران خردسال وی ‏بود.‏

در حالی که نادرشاه سپاه خود را به سوی هندوستان پیش می برد،که در بحران سیاسی فرورفته بود، در ‏ایران گروهی توطئه گر به رهبری شاهزاده رضاقلی میرزا، برای رسیدن به حکومت، سوءقصدی علیه او ترتیب ‏دادند. به غیر از شاهزاده، دایی او، سردار لطفعلی خان؛ رئیس دربار، محمدبیگ؛ و یک آدمکش مزدور، که ‏براتیشچف نام او را نمی آورد، در این توطئه شرکت داشتند. اما سوءقصد ماه صفر 1154ق/ مه 1741م ناکام ماند. دست شاه، ‏که برروی سینه اش بود، او را از مرگ حتمی نجات داد. در آن اثنا، شاه توانست چهرۀ ضارب را ببیند. ‏به فرمان او صورتگران چهرۀ آن آدمکش مزدور را به تصویر کشیدند و در سراسر مملکت، پخش کردند. از ‏آن لحظه به بعد، سیر شتابان رویدادها در کتاب آغاز می شود.‏

در اینجا، مورخ رفتارهای پرنیرنگ دربار شاه را استادانه به تصویر کشیده. برخی از درباریان، با ‏استفاده از این فرصت مناسب، یکدیگر را نزد شاه متهم کردند تا به دست او از دشمنان خود انتقام گیرند. اما ‏نادرشاه « قصد اتهام  زنندگان دروغین را دریافت، آنان را بدون مجازات مرخص کرد و دیگر چنین اتهاماتی ‏را نپذیرفت».‏

پس از این رویدادها، نادرشاه در 1154ق/ 1741م برای گرفتن انتقام برادر خود، ابراهیم خان، که در1151ق/ 1738م به ‏دست لزگی ها کشته شده بود، با صد هزار سپاهی به داغستان حمله کرد و در آنجا سنگین ترین شکست ‏خود را متحمل شد‏. [68]هنوی می نویسد: «در اینجا نادر نیرومند و قاهر پیروزمند چنان شکست خورد که تنها ‏بیست هزار سپاهی درمانده برایش باقی ماند»‏.‏ [69]پس از این شکست سنگین، آدمکش مزدور را، که در بخارا دستگیر کرده بودند، نزد نادر آوردند. او، پس از آنکه به فرمان شاه کور شد، همۀ اهداف توطئه گران را برای او بازگفت. شاه حدود شش ماه سکوت کرد و در ‏تابستان 1155ق/ 1742م فرمود که محمد بیگ را در مقابل سپاهیان خفه کنند. محمد بیگ از نادر به التماس خواست که به ‏او رحم کند اما نادر پاسخ داد: « زمانی به تو رحم می کردم که رضا قلی میرزا را هم می بخشیدیم».‏

شاه پس از آن، ولیعهد خود، رضاقلی میرزا، را به اردوگاه خود نزدیک دربند فراخواند. در آنجا، در شعبان 1155ق/ ‏اکتبر 1742م رضاقلی میرزا را به فرمان نادرشاه کور کردند‏. [70]براتیشچف با آوردن این رویداد به کار خود ‏پایان می دهد.‏

این رویداد، که اساس اثر براتیشچف را تشکیل می دهد، نه تنها برای رضاقلی میرزا، که کور شد، بلکه ‏برای نادرشاه، که دستور کور کردن داد، اهمیتی سرنوشت  ساز داشت. پس از این رویداد، ستارۀ نادرشاه ‏به یکباره افول کرد. در واقع، اثر واسیلی براتیشچف سوگنامۀ شخصی نادرشاه است، سوگنامه ای شخصی که به ‏یک فاجعۀ حکومتی منجر شد.‏

از آن پس، جنگ های نادرشاه ـ در بهترین حالت ـ بدون نتیجه به پایان می رسید. قهرمان مردمی آزادی ‏ایران از اشغال نظامی عثمانی و افغان، تبدیل به ستمگری پرنیرنگ و شکاک شد که « تقریباً نمی گذاشت هیچ کس ‏ بدون آسیب از نزد وی برود»‏ ‏. خراج سنگین، که در سال های پایانی حکومت نادرشاه تشدید ‏شده بود، اقتصاد کشور را در آستانۀ فروپاشی کامل قرار داده بود. شورش های مردم بنیاد سست دولت ‏نادرشاه را به لرزه افکنده بود ‏. ایران گرفتار چنین وضعی بود که در 11 جمادی الثانی1160ق/ 20 ژوئن 1747م نادرشاه در خیمۀ خود ‏در اردوگاهی نظامی در خراسان در توطئه ای به دست صلاح بیگ، رئیس محافظان خود، کشته شد.‏

پس از کشته شدن نادرشاه، برادرزاده اش عادل  شاه (1160 ـ 1161ق/ 1747ـ 1748م) بر تخت نشست. تنها کار مهم این ‏حکمران، که « عادل» خوانده می شد، برکندن نسل نادر بود. رضاقلی میرزا، که به دستور پدرش کور شده بود، ‏چندی پس از مرگ نادر به همراه سیزده پسر خود، در کلات، به دست عموزادۀ خود کشته شد. نصرالله میرزا، پسر ‏دیگر نادر، به همان سرنوشت دچار شد و در مشهد، به قتل رسید. اندکی بعد، عادل  شاه نیز به دست برادرش، ‏ابراهیم خان، کشته شد. بدین سان، حکومت گسترده ای که نادرشاه بنیان نهاده بود به سرعت فروپاشید و ایران ‏در کام جنگ های خانگی بر سر قدرت فروغلتید.‏

بیش از دو و نیم سده از دوران نادرشاه سپری شده است. در طول این مدت، کتاب های بسیاری دربارۀ او ‏نوشته شده، اما اثر کم حجم واسیلی براتیشچف از نظر توصیف شخصیت پیچیده و متضاد نادرشاه، که به ‏‏«اسکندر ثانی» مشهور گشته بود، یکی از بهترین منابع در میان آثار فراوان مربوط به نادر است.‏ امیدواریم که انتشار این کتاب در ارمنستان بتواند به پژوهش دربارۀ زندگی و عملکرد یکی از بزرگ  ترین ‏پادشاهان ایران یاری رساند.‏

 

پی نوشت ها:

1-Â. Áðàòèùåâ, Èçâåñòèå î ïðîèçøåäøèõ ìåæäó øàõîì Íàäûðîì è ñòàðøèì åãî ñûíîì Ðåçà-Êóëû-Ìèðçîþ ïå÷àëüíûõ ïðèêëþ÷åíèÿõ â Ïåðñèè 1741 è 1742 ãã.(ÑÏá., 1763).

2- پتروس دی سارکیس گیلاننتس از ارمنیان جلفای نو اصفهان بود. او دربارۀ هجوم افغانها و سقوط اصفهان گزارشهایی ارزشمند ارائه ‏کرده. وی در 1136ق/ 1724م در رشت درگذشت. ـ م‏       

3- ‏‏اسقف اعظم هوسپ آرقوتیان (1743-1801م) از بزرگان جنبش آزادی  بخش ارمنیان بود. ـ م‏    

4- ‏ ‏این وقایع نامه با این مشخصات به فارسی ترجمه شده است: پطرس دی سرکیس گیلاننتز، سقوط اصفهان، با پیشگفتار لارنس لاکهارت، ‏ترجمۀ محمد مهریار (اصفهان: امور فرهنگی شهرداری اصفهان، 1371). ـ م‏        

5- ‏یادنامه، یادگارنامه یا انجامه (در ارمنی: هیشاتاکاران) نوشته ای است که نویسنده، مترجم، نسخه بردار یا ... به نسخۀ ‏خطی می  افزاید و در آن  اطلاعاتی دربارۀ کتاب، خودش یا موضوعات دیگر می دهد. ـ م ‏

6- Jonas Hanway, the historical account of the British trade over the Caspian sea (London, 1754), , vol. I-II.  ‎ ‎

7- ‏جونس هنوی، شرح زندگانی و کردار نادرشاه پارسی، ترجمه از زبان انگلیسی به ارمنی از بوغوس میرزایان آمیدتسی (مدرس: بی  نا، ‏1780).

8-‏ ماتناداران، دست  نوشتۀ شمارۀ 9840، ص 36 الف.‏

9- ‏ماتناداران، دست  نوشتۀ شمارۀ ‏3517، ص 224الف.

10- ‏ بنگرید به: پتروس بردومیان، همانندی با خدا (کلکته: بی  نا، 1827م).‏

11- ‏ماتناداران، دست  نوشتۀ شمارۀ 8003، ص176الف. نسخۀ چاپی: داستان اسکندر مقدونی، به کوشش هاسمیک سیمونیان ( ایروان: بی  نا، 1989)، ص47.‏

12- ‏ ماتناداران، دست  نوشتۀ شمارۀ ‏2870، ص 1الف.‏

13-Ô. Ýìèí, Ïóòü êî ñïàñåíèþ èëè ðàçíûå íàáîæíûå ðàçìûøëåíèÿ (ÑÏá., 1780).

14- ‏ ماتناداران، دست  نوشتۀ شمارۀ ‏‏7504، ص 1الف.‏

15- ‏ ماتناداران، دست  نوشتۀ شمارۀ ‏‏‏23، ص 1الف.‏

16-‏ قانون  نامۀ ارمنیان آستراخان، به کوشش ف. بوغوسیان ( ایروان: بی  نا، 1967)، ص116.‏

17-È. Õðóùîâ, Ïàìÿòè ãðàôà È. Ä. Äåëÿíîâà (ÑÏá., 1898).

18- آلکساندر یریتسیان، « وزیر مرحوم کنت هوهانس د. دلانیان و تبارنامۀ او»، آردزاگانک، ش2 (1898)، ص2.‏

19- ‏منظور قلمرو عثمانی است. ـ م

20- همان  جا.

21-‏ والتر دیلویان، تاریخچۀ فعالیت های اجتماعی و سیاسی خاندان لازاریان (ایروان: بی  نا، 1966)، ص28.‏

22- ‏‏آردزاگانک، همان، ص1.‏

23- کانون های ارمنی نشین در جهان ( ایروان: بی  نا، 2003)، ج1، ص277.‏

24-Ì. Íåðñèñÿí, Îòå÷åñòâåííàÿ âîéíà 1812 ã. è íàðîäû Êàâêàçà, Å.(1965), ñ. 222.ý

25-‏ ‏هوسپ آرقوتیان، دیوان تاریخ ارمنیان، کتاب نهم، منتشر شده به دست گیود آرقوتیان (تفلیس: بی  نا، 1911)، ص26و 36.‏

26- ‏در متن: قیدر آمده که واحد وزن و حجم است‏. ـ م

27-‏ ماتناداران، دست  نوشتۀ شمارۀ ‏‏9648، ص 30الف.‏

28- ‏دینار نقره نوعی واحد پول بود که در منابع ارمنی «دیان» نیز خوانده می شد. ده هزار دینار برابر با یک تومان بود.‏

29-«اعتمادالدوله که همان محمد قلی خان است» (گیلاننتس، همان،ص55). ـ م‏

30-Ñ. Ñîëîâüåâ, Èñòîðèÿ Ðîññèè ñ äðåâíåéøèõ âðåìåí, êí. IX, òîì 18, Ì., 1963, ñ. 367.

31- L. Lockhart, The fall of the Safavi dynasty and the Afghan occupation of Persia (Cambridge:Cambridge University Press, 1958), p. 130ـ143.‎‎

32-Ð. Øàáàíè, Êðàòêàÿ èñòîðèÿ Èðàíà, Ñàíêò-Ïåòåðáóðã, 2008, ñ. 206.ý

33-‏ آشوت هوهانیسیان، پتروس دی سارکیس گیلاننتس ( اجمیادزین: بی  نا، 1916)، ص15.‏

34- کریستینه گوستیکیان، کشورها و ‏مردمان خاور نزدیک و میانه، بخش «فرمان های تهماسب دوم خطاب به ارمنیان و لشکرکشی های او به ایروان در سال های 1730ـ 1731م» (ایروان: بی  نا، 2004)، ج23، ص356.‏

35-Í. Ìèêëóõî-Ìàêëàé, Èç èñòîðèè àôãàíñêîãî âëàäû÷åñòâà â Èðàíå, «Ó÷åíûå çàïèñêè ËÃÓ», Ë., ýý1954, âûï. 4, N 179, ñ. 146.  ‎‎

36- لئو، مجموعه آثار (ایروان: بی  نا، 1973)، ج3، ، «بخش2»، ص217.‏

37-Ì. Èâàíîâ, Î÷åðê èñòîðèè Èðàíà, Ì., 1952, ñ. 90.ýýý

38-È. Ðåéñíåð, Ê âîïðîñó î ñêëàäûâàíèè àôãàíñêîé íàöèè, «Âîïðîñû èñòîðèè», 1949, N. 7, ñ. 66-85.

39-Í. Ìèêëóõî-Ìàêëàé, Èç èñòîðèè àôãàíñêîãî âëàäû÷åñòâà â Èðàíå, ñ. 148.‎‎

40-Í. Ìèêëóõî-Ìàêëàé, «Çàïèñêè» Ñ. Àâðàìîâà îá Èðàíå êàê èñòîðè¬÷åñêèé èñ¬òî÷íèê», Ó÷åíûå çàïèñêè ËÃÓ, Ë., 1952, âûï. 3, N 128, ñ. 93.

41-Òàì æå.ý

42- ‏تاریخ ملت ارمنی ( ایروان: بی  نا،1972)، ج4، ص179.‏

43- پتروس دی سارکیس گیلاننتس، « وقایع نامه»، کرونگ هایوتس آشخارین (درنای سرزمین ارمنیان) ، ش2(1863)، ص81 ـ112، و ش 3، ص181ـ212.‏

44-‏ خاچاتور جوغایتسی، تاریخ پارسیان (واقارشاپات: بی  نا،  1905)، ص226-237.

خاچاتور جوغایتسی (جلفایی) تاریخ نگار ارمنی سدۀهجدهم میلادی، زادۀ ‏شهر جلفای اصفهان بود. ـ م‏

45- ‏در متن سقناخ آمده. منظور دژها و استحکاماتی بودند که در سراسر ارمنستان، به خصوص سیونیک و آرتساخ (قراباغ) وجود داشتند. سقناق ها مراکز ‏نظامی و حتی سیاسی ارمنیان آن نواحی بودند. ـ م

46- A. Aivazian, The Armenian rebellion of the 1720s and the threat of genocidal reprisal (Yerevan: Center for Policy Analysis, American University of Armenia, 1997), p. 84 & 85.

47-Àðìÿíî-ðóññêèå îòíîøåíèÿ â ïåðâîé òðåòè XVIII âåêà, ò. II, ÷. II, Åðåâàí, 1967, ñ. 48-49.

48- آرتاک ماقالیان، ملوک آرتساخ و خاندان های ملوکان در سده های هفدهم تا نوزدهم میلادی ( ایروان: بی  نا، 2007)، ص43.‏

49- ‏منابع ترکی دربارۀ ارمنستان، ارمنیان و دیگر ملت های ماورای قفقاز، به کوشش آرام سافراستیان( ایروان: بی  نا،1961)، ج1، ص159.‏

50- ‏آشوت هوهانیسیان، صفحاتی از تاریخ جنبش آزادی  خواهی ارمنیان ( ایروان: بی  نا،  1957)، ج1، ص159.‏

51- ‏موریس، قیصر روم (582 ـ602م) است. سبئوس، مورخ ارمنی سدۀ هفتم میلادی، آورده که موریس در نامه ای که به خسرو پرویز نوشت به ‏او اندرز داد که هنگام جنگ با همسایگان ارمنیان تابع ایران را به جنگ بفرستد که آنان چه کشته شوند و چه پیروز به سود ایران ‏خواهد بود. ـ م

52- ‏پتروس دی سارکیس گیلاننتس، همان، ص189.

جملۀ داخل گیومه را عیناً از ترجمۀ فارسی کتاب گیلاننتز، سقوط اصفهان، ص101 برداشته  ایم. ـ م‏

53-Í. Áåðäçåíèøâèëè, Äæàâàõèø¬âèëè È., Äæàíàøèà Ñ., Èñòîðèÿ Ãðóçèè, ÷. I, Òáèëèñè, 1950, ñ. ‎‎392.‎‎

54-Í. Ñèíõà & À. Áàíåðäæè, Èñòîðèÿ Èíäèè, Ì., 1954, ñ. 278,

55-Ñ. Êèøìèøåâ, Ïîõîäû Íàäèð-øàõà â Ãåðàò, Êàíäàãàð, Èíäèþ è ñîáûòèÿ â Ïåðñèè ïîñëå åãî ñìåðòè, Òèôëèñ: 1889, ñ. 195, 198.   

56- Í. Ñèíõà & À. Áàíåðäæè., óêàç. ñî÷., ñ. 279.

57-Ì. Àðóíîâà & Ê. Àøðàôÿí, Ãîñóäàðñòâî Íàäèð-øàõà Àôøàðà, Ì., 1958, ñ. 87-93.

58-Ê. Ïàíèêêàð, Î÷åðê èñòîðèè Èíäèè, Ì., 1961, ñ. 258.

59- ‏کوچوک آروتین، «تاریخ تهماسب قلی»، مجموعه متون علمی ماتناداران، ش1 (1941)، ص101 ـ  128.‏

60-È. Ðåéñíåð, Ðàçâèòèå ôåîäàëèçìà è îáðàçîâàíèå ãîñóäàðñòâà ó àôãàíöåâ, Ì., 1954, ñ. 331.

61- Èâàíîâ, óêàç. ñî÷., ñ. 106.

62- ‏شورای عالی و اجتماع بزرگ مشورتی امرای مغول (حسن انوری، فرهنگ بزرگ سخن، ج6، ذیل «قوریلتای»).

63- ‏برای آگاهی از تاریخ های دقیق لشکرکشی های نادرشاه به هندوستان ر.ک:‏

Ìóõàììàä-Êàçèì, Ïîõîä Íàäèð-øàõà â Èíäèþ, Ì., 1961, ñ. 24-28.

64- گوستیکیان، همان، ص363.

65- لئو، همان، ص220. 

66-Ýíöèêëîïåäè÷åñêèé ñëîâàðü, èçä. Ô. Áðîêãàóç, È. Åôðîí, ò. IVÀ, ÑÏá., 1891, ñ. 603; Ë. Òåð-Ìêðòè÷ÿí, Àðìåíèÿ ïîä âëàñòüþ Íàäèð-øàõà, Ì., 1963, ñ. 13.

67-Ìóõàììàä-Êàçèì, óêàç. ñî÷., ñ. 70.  

68- ‏ برای جزئیات بیشتر ن.ک:‏

Ìàãîìåäîâ Ð., Ðàçãðîì âîéñê ïåðñèäñêîãî çàâîåâàòåëÿ Íàäèð-øàõà â ãîðàõ Äàãåñòàíà, Ìàõà÷êàëà, ‎‎1940; Ãàäæèåâ Â., Ðàçãðîì Íàäèð-øàõà â Äàãåñòàíå, Ìàõà÷êàëà, 1996; Ñîòàâîâ Í., Êðàõ «Ãðîçû Âñåëåííîé», Ìàõà÷êàëà, 2000; Àëèåâ Á., Áîðüáà íàðîäîâ Äàãåñòàíà ïðîòèâ èíîçåìíûõ çà¬âîåâàòåëåé, Ìàõà÷êàëà, 2002, ñ. 246-399.

69- هنوی، همان، ص147.       

70- ‏ ر.ک:‏

Ï. Áóòêîâ, Ìàòåðèàëû äëÿ íîâîé èñòîðèè Êàâêàçà ñ 1722 ïî 1803 ãîä, ÷. I, ÑÏá., 1869, ñ. 217-218.

 

 

منابع:

آرقوتیان، هوسپ. دیوان تاریخ ارمنیان، کتاب نهم. منتشر شده به دست گیود آرقوتیان. تفلیس: [بی  نا]، 1911.

براتیشچف، واسیلی. شرح وقایع غم انگیز نادرشاه و پسر ارشدش رضاقلی میرزا در مملکت پارس در ‏سال  های 1741م و 1742. ترجمه به زبان ارمنی از هاروتیون داوتیان دِلانیان جوغایتسی. به کوشش ‏آرتاک ماقالیان. ایروان: [بی  نا]، 2009.

بردومیان، پتروس. همانندی با خدا .کلکته: [بی  نا]، 1827.

تاریخ مملکت پارس از شاه سلطان حسین تا امروز. ترجمه به زبان ارمنی از هاروتیون داوتیاندِلانیان جوغایتسی. ایروان: [بی  نا]، [بی  تا].

تاریخ ملت ارمنی.ایروان: [بی  نا]،1972، ج4.

جوغایتسی، خاچاتور. تاریخ پارسیان. واقارشاپات:[بی  نا]، 1905.

داستان اسکندر مقدونی. به کوشش هاسمیک سیمونیان. ایروان:[بی  نا]، 1989.

دیلویان، والتر. تاریخچۀ فعالیت های اجتماعی و سیاسی خاندان لازاریان. ایروان:[بی  نا]، 1966.

قانون  نامۀ ارمنیان آستراخان. به کوشش ف. بوغوسیان. ایروان:[بی  نا]،1967).

کانون های ارمنی  نشین در جهان. ایروان:[بی  نا]، 2003، ج1.

کوچوک آروتین، «تاریخ تهماسب قلی». مجموعه متون علمی ماتناداران. ش1. 1941.

گوستیکیان، کریستینه. کشورها و ‏مردمان خاور نزدیک و میانه. بخش «فرمان های تهماسب دوم خطاب به ارمنیان و لشکرکشی های او به ایروان در سال های 1730ـ 1731م». ایروان: [بی  نا]، 2004، ج23.

گیلاننتز، پطرس دی سرکیس. سقوط اصفهان. با پیشگفتار لارنس لاکهارت. ‏ترجمۀ محمد

مهریار.اصفهان: امور فرهنگی شهرداری اصفهان، 1371.

گیلاننتس،پتروس دی سارکیس.«وقایع نامه». کرونگ هایوتس آشخارین (درنای سرزمین ارمنیان). ش2 و3. 1863.

‏ لئو، مجموعه آثار. ایروان:[بی  نا]، 1973، ج3.

ماقالیان، آرتاک. ملوک آرتساخ و خاندان های ملوکان در سده های هفدهم تا نوزدهم میلادی. ایروان:[بی  نا]، 2007.

منابع ترکی دربارۀ ارمنستان، ارمنیان و دیگر ملت های ماورای قفقاز. به کوشش آرام سافراستیان. ایروان:[بی  نا]،1961، ج1.

هنوی، جونس. شرح زندگانی و کردار نادرشاه پارسی. ترجمه از زبان انگلیسی به ارمنی از بوغوس میرزایان آمیدتسی. مدرس: [بی  نا]، ‏1780.

هوهانیسیان، آشوت. پتروس دی سارکیس گیلاننتس. اجمیادزین: [بی  نا]، 1916.‏

ـــــــ . صفحاتی از تاریخ جنبش آزادی  خواهی ارمنیان. ایروان:[بی  نا]،  1957، ج1.

یریتسیان، آلکساندر. «وزیر مرحوم کنت هوهانس د. دلانیان و تبارنامۀ او». آردزاگانک. ش2. 1898.

 

Aivazian,A. The Armenian Rebellion of the 1720s and the Threat of Genocidal Reprisal. Yerevan: Center for Policy Analysis, American University of Armenia, 1997.

Hanway, Jonas. the historical account of the British trade over the Caspian sea. London: 1754, vol. I-II.

Lockhart, L. The fall of the Safavi dynasty and the Afghan occupation of Persia. Cambridge: Cambridge University Press, 1958.

Áðàòèùåâ,Â. Èçâåñòèå î ïðîèçøåäøèõ ìåæäó øàõîì Íàäûðîì è ñòàðøèì åãî ñûíîì Ðåçà-Êóëû-Ìèðçîþ ïå÷àëüíûõ ïðèêëþ÷åíèÿõ â Ïåðñèè 1741 è 1742 ãã.ÑÏá, 1763.

Ýìèí,Ô.  Ïóòü êî ñïàñåíèþ èëè ðàçíûå íàáîæíûå ðàçìûøëåíèÿ. ÑÏá, 1780.

Õðóùîâ,È. Ïàìÿòè ãðàôà È. Ä. Äåëÿíîâà. ÑÏá., 1898.

Íåðñèñÿí,Ì. Îòå÷åñòâåííàÿ âîéíà 1812 ã. è íàðîäû Êàâêàçà, Å.1965.

Ñîëîâüåâ, Ñ. Èñòîðèÿ Ðîññèè ñ äðåâíåéøèõ âðåìåí, êí. IX, òîì 18, Ì., 1963, ñ. 367.

Øàáàíè,Ð. Êðàòêàÿ èñòîðèÿ Èðàíà, Ñàíêò-Ïåòåðáóðã, 2008, ñ.206.

Ìèêëóõî-Ìàêëàé, Í. Èç èñòîðèè àôãàíñêîãî âëàäû÷åñòâà â Èðàíå. «Ó÷åíûå çàïèñêè ËÃÓ». Ë., ‎‎1954. âûï. 4. N 179, ñ. 146.  ‎‎

Èâàíîâ,Ì. Î÷åðê èñòîðèè Èðàíà. Ì., 1952, ñ. 90.‎‎‎

Ðåéñíåð,È.Ê âîïðîñó î ñêëàäûâàíèè àôãàíñêîé íàöèè. «Âîïðîñû èñòîðèè». 1949. N. 7, ñ. 66-85.

Ìèêëóõî-Ìàêëàé,Í.  «Çàïèñêè». Ñ. Àâðàìîâà îá Èðàíå êàê èñòîðè¬÷åñêèé èñ¬òî÷íèê, «Ó÷åíûå çàïèñêè ËÃÓ». Ë., 1952, âûï. 3, N 128, ñ. 93.

Àðìÿíî-ðóññêèå îòíîøåíèÿ â ïåðâîé òðåòè XVIII âåêà, ò. II, ÷. II, Åðåâàí, 1967, ñ. 48-49.

Áåðäçåíèøâèëè,Í. Äæàâàõèø¬âèëè È., Äæàíàøèà Ñ., Èñòîðèÿ Ãðóçèè, ÷. I, Òáèëèñè, 1950, ñ. ‎‎392.‎‎

Ìóõàììàä-Êàçèì, Ïîõîä Íàäèð-øàõà â Èíäèþ, Ì., 1961, ñ. 24-28.

Ñèíõà, Í.  & Áàíåðäæè, À. Èñòîðèÿ Èíäèè. Ì., 1954, ñ. 278.

Êèøìèøåâ,Ñ. Ïîõîäû Íàäèð-øàõà â Ãåðàò, Êàíäàãàð, Èíäèþ è ñîáûòèÿ â Ïåðñèè ïîñëå åãî ñìåðòè.Òèôëèñ: 1889.  

Àðóíîâà, Ì. & Àøðàôÿí,Ê. Ãîñóäàðñòâî Íàäèð-øàõà Àôøàðà. Ì., 1958.

Ê Ïàíèêêàð, Î÷åðê èñòîðèè Èíäèè, Ì., 1961, ñ. 258.

Ðåéñíåð,È.Ðàçâèòèå ôåîäàëèçìà è îáðàçîâàíèå ãîñóäàðñòâà ó àôãàíöåâ Ì., 1954, ñ. 331.

Ýíöèêëîïåäè÷åñêèé ñëîâàðü, èçä. Ô. Áðîêãàóç. È. Åôðîí. ò. IVÀ.ÑÏá. 1891.

Òåð-Ìêðòè÷ÿí, Ë. Àðìåíèÿ ïîä âëàñòüþ Íàäèð-øàõà. Ì. 1963.  

Ìàãîìåäîâ, Ð. Ðàçãðîì âîéñê ïåðñèäñêîãî çàâîåâàòåëÿ Íàäèð-øàõà â ãîðàõ Äàãåñòàíà. Ìàõà÷êàëà, ‎‎1940.

Ãàäæèåâ, Â. Ðàçãðîì Íàäèð-øàõà â Äàãåñòàíå. Ìàõà÷êàëà, 1996.

Ñîòàâîâ,Í.  Êðàõ .«Ãðîçû Âñåëåííîé». Ìàõà÷êàëà, 2000.

Àëèåâ, Á. Áîðüáà íàðîäîâ Äàãåñòàíà ïðîòèâ èíîçåìíûõ çà¬âîåâàòåëåé, Ìàõà÷êàëà.  2002.

Áóòêîâ,Ï. Ìàòåðèàëû äëÿ íîâîé èñòîðèè Êàâêàçà, ñ 1722 ïî 1803ãîä. ÷. I, ÑÏá., 1869.




نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.
Copyright © 2008-2014 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 3315