معرفی کتاب، نسل كشی ارمنیان

نویسنده: دکتر عبدالحسین فرزاد

 

 

نویسنده: نیكلای هوهانیسیان

Click to enlarge
     

ترجمۀ گارون ساركیسیان

ناشر: نشر سیامك

سال نشر: 1387

 

این انسان چیست كه انسانیت زدایی را ما تنها در درون او می یابیم؟

       هوس های حكمرانی درها را به تمامی می گشاید برای فرمانروایی هوس ها.

     به همان اندازه كه پهنۀ سخن گفتن تنگ گردد پهنۀ وجود نیز تنگ می گردد.

 

قطعۀ بالا شعری از علی احمد سعید اسبر(آدونیس)، شاعر معاصر عرب، است. این شعر در كتابی با عنوان من از آینده می‌آیم آمده است كه من آن را تألیف كرده‌ام و به زودی از سوی انشارات مروارید به بازار خواهد آمد:

(( این انسان چیست كه ما انسانیت زدایی را تنها در وجود او می‌یابیم!

 هنگامی كه هوس‌ها و خواست‌های انحرافی انسان در پی به دست گرفتن قدرت و فرمانروایی باشد تمامی درها برای فرمانروایی عقده ها و انحرافات اخلاقی گسترده می‌گردد. به همان اندازه كه گسترۀ سخن گفتن تنگ گردد گسترۀ هستی و زندگی نیز تنگ می‌گردد)).

 ژنوساید،[1] که به معنای كشتارجمعی و نسل كشی است، از دو كلمۀ ژنو[2] به معنای نژاد و ساید[3] به معنای كشتن تشکیل شده است.

شاید بتوان گفت كه شیوۀ نسل كشی در قرون اخیر رواج یافته است. ما آن را در كشور امریكا دیدیم كه چگونه سرخپوستان را از میان بردند. حملات كشورگشایانی چون چنگیز و اسكندر و امثال آن را نمی‌توان نسل كشی نامید زیرا آنان در پی حذف فیزیكی هیچ قوم و ملتی نبودند بلكه تنها برآن بودند تا قلمرو فرمانروایی خود را گسترش دهند. طبیعی است كه مقاومت كنندگان در برابر این پندار نابود می‌شدند. این گونه كشورگشایان بیشتر در اندیشۀ از میان بردن فرهنگ ملل مغلوب بودند و كوشش می‌كردند همه را از جهت فرهنگی و زبانی یكسان سازی كنند.

 اصولاً حذف فیزیكی طرف مقابل هنگامی صورت می‌گیرد كه مسألۀ گفتمان انسانی راه به جایی نمی‌برد و از میانه حذف می‌شود. من بر این باورم كه همۀ مشكلات انسان با گفت و گو حل می‌شود و نیازی به جنگ نیست اما نكته اینجاست كه حد و مرز و شیوۀ این گفت و گو چگونه و به دست چه كسانی باید تعیین شود. متأسفانه حوادثی چون نسل كشی در كرواسی و بوسنی، رواندا، حادثۀ یازده سپتامبر و كشتارهای عقیدتی در عراق، پاكستان و هند نشان می‌دهد كه انسان هنوز برای رسیدن به گفتمان راهگشا راه درازی در پیش دارد.

 

Click to enlarge

دکتر عبدالحسین فرزاد     

نسل كشی در فلسطین، كه بخشی از آن را در غزه دیدیم، سال‌هاست كه ادامه دارد. در 1948، در منطقۀ طیره و سایر مناطق فلسطین، سربازان اسرائیلی به همراه سربازان انگلیسی گروه زیادی از اهالی دهكده‌ها را سوزاندند یا به رگبار بستند. تصور نمی‌كنم حافظۀ انسانی كشتار صبرا و شتیلا در فلسطین و حلبچه را دركردستان عراق از یاد ببرد.

 آنچه در ویتنام گذشت زخمی هولناك بر پیكر انسان متمدن قرن بیستم بود. من در آن هنگام دانش آموز بودم و با چشمانی باز به نسل كشی امریکایی ها در ویتنام می‌نگریستم و خون می‌گریستم. آنچه مرا در آن روزگار شگفت زده می‌كرد این بود كه امریكا را كشوری متمدن می‌دیدم كه تقریباً سینمای كشورم را فیلم‌های امریكایی در اختیار گرفته بود و من بیشتر آنها را دوست داشتم، فیلم‌هایی مانند چگونه غرب تسخیر شد، در بارانداز، هفت دلاور، بن هور، بر باد رفته و امثال اینها. با وجود این، من نمی‌توانستم دریابم كه چرا چنین كشوری باید ویتنامی‌ها را این گونه قتل عام كند. اشعار هوشی مین را می‌خواندم و لذت می‌بردم. در عین حال، از هنر و ادبیات امریكا نیز سیراب می‌شدم. رمان‌های امریكایی را با ولع می‌خواندم اما مسئله برایم همچنان مبهم بود. اوریانا فالاچی با گزارش‌هایش از ویتنام اندوه مرا بیشتر می‌كرد. تا اینكه دبیرستان تمام شد و به دانشگاه راه یافتم در آنجا بود كه تا حدی به آسیب شناسی قدرت در نظام سرمایه داری پی بردم و مسئله برایم روشن شد.

***

كتابی را كه اكنون در پیش روی دارم كتاب نسل كشی ارمنیان است. آنچه این كتاب را منحصر به فرد می سازد این است كه كتاب بر مبنای پژوهش‌های دانشمندان و پژوهشگران عرب نوشته شده است. نویسندۀ محترم بر آن است تا اثبات كند عرب‌ها و ارمنیان هیچگونه خصومتی با یكدیگر نداشتند و این دولت عثمانی و به دنبال آن ترك‌های جوان بودند كه به حذف فیزیكی ارمنیان اقدام كردند. آنچه نویسندۀ محترم به عنوان دلیل برای این اقدام ترك ها آورده است مرا به یاد عصر معتصم، خلیفۀ عباسی، می‌اندازد.

هنگامی كه معتصم، خلیفه عباسی در قرن سوم هجری، به خلافت رسید ایرانیان و عرب‌ها در دربار خلافت نفوذ داشتند. معتصم، كه از این نفوذ بیمناك شده بود و مادرش نیز ظاهراً از نژاد ترك بود، برای براندازی ایرانیان و اعراب، دست ترك‌ها را در دربار باز كرد. پیش از معتصم بر اثر فتوحات اسلامی در تركستان سیل غلامان و كنیزكان ترك به بغداد روان شده بود. در اواخر عصر معتصم، تركان آنچنان قدرت گرفتند كه خود معتصم را نیز فراری دادند. از همین زمان نفوذ ممالیك (غلامان ترك) رو به افزایش گذاشت تا آنجا كه در اواخر عصر عباسی، با ایجاد منصب امیر الامرایی، كه ویژۀ تركان بود، خلیفۀ عباسی ازخود اختیاری نداشت و آلت دست امیرالامرا بود.

عرب‌ها عصر غلبۀ عنصر ترك را بر بغداد عصر انحطاط می‌دانند زیرا در این عصر، ترك‌ها به بركشیدن زبان تركی و كم رنگ كردن زبان عربی اقدام كردند. آنان با تركی كردن (تتریك) زبان و فرهنگ همۀ ملت‌های تحت سلطۀ عثمانی ها برآن بودند تا ملتی یكپارچه بسازند كه در آن تنها زبان و فرهنگ تركی مشاهده شود. این امر در روزگار عثمانی‌ها به اوج خود رسید.

پروفسور نیكلای هوهانیسیان، در كتاب نسل كشی ارمنیان، به نكته‌ای شبیه به آنچه من دربارۀ معتصم، خلیفۀ عباسی، آوردم اشاره می‌كند. او معتقد است كه ارمنیان همچون عرب‌ها دارای فرهنگ و تمدنی پیشرفته بودند و چون تركان عثمانی و ترك های جوان نمی‌توانستند به راحتی آنها را در درون دولت عثمانی و ملت ترك ادغام و از آنان فرهنگ زدایی كنند به حذف فیزیكی نسل ارمنیان اقدام كردند. نویسندۀ محترم همۀ مستندات خود را از منابع نویسندگان عرب آورده است. ایشان با توجه به دین مبین اسلام مسئلۀ عرب‌های مسلمان را از عثمانی‌های متعصب جدا می‌كند و همزیستی مسالمت آمیز ارمنیان را در ایران و سایر بلاد اسلامی یاد آورد می‌شود. نویسنده می گوید:

((ترك‌های جوان دولتی تشكیل دادند كه ابزار اصلی اجرای اندیشه‌ها و برنامه‌های ایشان شد. آنان كارشان را آغاز كردند بدون آنكه به هیچ مقامی یا به هیچ شخصیتی خارج از جناحشان حساب پس دهند. یكی از نخستین گام‌های ترك‌های جوان این بود كه نقاب لیبرالیسم و هواداری از برابری حقوق همه ملت‌های امپراتوری را كنار زدند و چهرۀ واقعی ملی‌گرایی افراطی، نژادپرستانه و استبدادی خود را به جهانیان نشان دادند. چنان كه امیل توما می‌نویسد: ,ملی‌گرایان، عرب‌ها و ارمنیان را از اتحاد و ترقی دور راندند،. ترك‌های جوان در 1909 قانونی گذراندند كه فعالیت انجمن‌ها، شركت‌ها و سازمان‌های اعراب، ارمنیان، یونانی‌ها، آلبانیایی‌ها و دیگر ملت‌ها را منع می‌كرد. امیل توما به نطق وارتگس، نمایندۀ ارمنی مجلس، اشاره می‌كند و آن را برای درك ماهیت مسئلۀ مورد بحث بسیار مفید می‌داند. امیل توما می‌نویسد: ,هنگام بررسی آن قانون در مجلس مبعوثان، نمایندگان ملت‌های گوناگون سخت انتقاد كردند. وارتگس نظر مخالفان را بیان كرد و گفت: ,هدف به كارگیری ملیت تحمیلی برای ملت‌های عثمانی و انكار تعلق قومی و منع دلبستگی زبانی آن است كه غیر ترك‌ها به اتحادیه‌ای كشانده شوند كه دور از عدالت و آزادی است... هر ملتی كه تعلق قومی خود را نگاه ندارد نمی‌تواند  ماندگار شود و اجازه نمی‌دهد آن را از وی بگیرند)).(ص127و128).

آنچه باعث شد تا ترك‌های جوان به وجود آیند این بود كه ترك ها دریافتند ساختار پوسیدۀ دولت عثمانی نمی‌تواند در برابر اقوام مختلفی كه تحت سیطرۀ خود دارد دوام بیاورد و باعث استحكام امپراتوری شود. از این روی، از عنصر زبان و ملی‌گرایی افراطی سود جستند. ملی‌گرایی عثمانی، كه تقریباً بی‌معنا شده بود، جای خود را به ملی‌گرایی تركی داد. ترك سازی در حقیقت از همین زمان به صورت اجباری درآمد.

باید بگویم اشتباه ترك‌های جوان این بود كه نمی‌دانستند فرهنگ معمولاً در برابر سلطۀ بیرونی مقاومت می‌كند. این مقاومت به میزان توان فرهنگی شدت و ضعف دارد. ارمنیان هم مانند ایرانیان در برابر فرهنگ‌های بیگانه مقاومت كرده‌اند. بنابراین، می‌بینیم كه ترك‌های جوان تنها ماندند.

نكتۀ قابل توجه این است كه نویسندگان عرب با مطرح كردن نسل كشی ارمنیان، برآن اند تا نفرت خود را از این عمل غیرانسانی نشان دهند و به جهانیان ابلاغ كنند كه هرچند دولت عثمانی و سپس ترك‌های جوان مسلمان بودن را با خود یدك می‌كشند، با این حال، اعمال آنان هیچ ربطی به عرب‌ها و مسلمانان سایر ملل تحت سیطرۀ عثمانی‌ها ندارد.

پروفسور هوهانیسیان از دیدگاه‌های اندیشمندان عرب به خوبی در كتابش استفاده كرده است كه بیانگر تسلط او بر تاریخ خاورمیانه و عرب‌هاست.

می‌دانیم كه ندای پان تُركیسم اكنون هم از سوی برخی افراطیون تركیه به گوش می‌رسد و همانطور كه اسرائیلی‌ها حوزۀ سلطنت یهود را از نیل تا فرات می دانند پان تركیست‌ها هم گسترۀ سرزمین تحت سیطرۀ خود را از خاورمیانه تا مغولستان می‌دانند. جای تأسف است كه شنیده می‌شود برخی از این متعصبان چنگیزخان مغول را ترك می‌دانند بنابراین، به بزرگداشت او برخاسته اند و جنایات او را در ایران و چین نادیده می‌گیرند.

هوهانیسیان از جمع بندی نظریات نویسندگان عرب به این نتیجه می‌رسد كه:

((مؤلفان عرب در بررسی علت‌های نسل‌كشی ارمنیان، تقریباً بدون استثنا، به مبحث پان‌تركیسم پرداخته‌اند. پان‌تركیسم در زبان عربی ,التُّورانیةُ التُركیه، گفته می‌شود كه ترجمۀ آن , تورانیسم تركی، است. معادل‌سازی عرب‌ها از پان‌تركیسم مفهوم ژرفی دارد. نخست اینكه مؤلفان عرب می‌خواهند به این طریق بر تركی بودن این پدیده تأكید كنند. دوم اینكه نظرها را به خاستگاه عثمانی آن جلب كنند. نباید از نظر دور داشت كه توران معمولاً در آسیای مركزی گنجانده می‌شود كه اكثریت قاطع جمعیت آن ملت‌های ترك زبان هستند و ترك‌های اُغُز و عثمانی از سده‌های میانه از آن جا آمده و در آسیای صغیر مستقر شده‌اند. تاریخ‌شناسان عرب با به كار بردن , تورانیسم تركی،، به جای پان‌تركیسم، می‌خواهند بگویند پان‌تركیسم خاستگاه اصیل تورانی ندارد و چنین نیست كه میهن اصیل ترك‌ها در توران شكل گرفته و از آنجا بیرون آمده و در دیگر مناطق گسترش یافته است بلكه بر عكس در بیرون از میهن اصلی ترك‌ها، در آسیای صغیر، شكل گرفته و طراحان آن تلاش می‌كنند به وسیلۀ پان‌تركیسم، سلطۀ ترك‌های عثمانی را بر سراسر دنیای ترك و در نهایت به توران گسترش دهند. به همین علت نیز مورخان عرب، سیاست آنان را ,السِّیاسَة الُتورانیة الُتركیة، یعنی ,سیاست تورانیسم تركی، می‌نامند. جهاد صالح تعریف كامل‌تر تورانیسم را در كتاب تورانیسم تركی میان بنیادگرایی و فاشیسم آورده است و چنان كه گفتیم فصلی از آن به بررسی مسئلۀ ارمنی در تفكر پان‌تركیسم اختصاص دارد. جهاد صالح نتیجه می‌گیرد که تورانیسم تركی یا همان پان‌تركیسم جنبشی نژادپرستانه، شوونیستی، ارتجاعی و فاشیستی است.)) (ص 138و139).

نكتۀ جالب این است كه نه تنها ارمنیان بلكه عرب‌ها نیز به طور مستقیم در خطر نابودی به دست سیاست نژادپرستانۀ پان تركیست‌ها قرارداشتند. در حقیقت، كشتار ارمنیان به علت بیم دولت عثمانی و ترك‌های جوان از تجزیه بود. به بیان دیگر، ترك‌ها پس از نومیدی از ترك سازی ارمنیان به نسل كشی آنان اقدام كردند.

هوهانیسیان می‌گوید که تاریخ نویسان عرب بسیار هوشمندانه به نكته‌ای ظریف اشاره كرده‌اند. این نكته در برابر این پرسش است كه چرا جوانان ترك در 1915 تنها به كشتار ارمنیان اقدام كردند در حالی كه بخش‌هایی از سرزمین‌های تحت سیطرۀ عثمانی‌ها مانند صربستان و بلغارستان و... از این كشور جدا شدند نكته این است كه موقعیت ارمنستان از نظر استراژیك موقعیتی حیاتی برای ترك‌ها بود.

((ارمنستان غربی به این دلیل قلب امپراتوری عثمانی بود كه موقعیت ژئوپُلیتیكی حساسی در منطقۀ شرق نزدیك داشت. چنانچه ارمنستان غربی از امپراتوری عثمانی تجزیه می‌شد، این جدایی از همان بخش مركزی؛ یعنی، آسیای صغیر و نه از سرحدات آن انجام می‌شد. این یك سوی قضیه بود. سوی دیگر قضیه آن بود كه جدایی ارمنستان غربی منجر به از دست رفتن كشورهای عربی می‌شد. به نظر ما فؤاد حسن حافظ و دیگر مؤلفان عرب، زمانی كه از غروب امپراتوری عثمانی، در صورت برچیده شدن سلطۀ ترك‌ها بر ارمنستان غربی، سخن می‌گویند، همین نكات را در نظر دارند. بر این اساس، تنی چند از مؤلفان عرب معتقدند زمامداران ترك به فكر نابودی كامل ارمنیان افتادند تا از دست ارمنیان راحت شوند و ارمنستان غربی را همانند یونان، رومانی، صربستان، بلغارستان، تراكیا، مقدونیه، مصر و تونس از دست ندهند و جلوی تجزیۀ سراسر جهان عرب را بگیرند.)) (ص145).

نكتۀ دیگری كه هوهانیسیان به آن توجه كرده و از مسائل اساسی این كتاب است این است كه ارمنیان در اندیشۀ استقلال و جدا شدن از عثمانی نبودند پس چرا به چنین سرنوشتی دچار شدند؟

پاسخ پرسش بالا این است كه بی‌اعتمادی ترك‌ها به همۀ ملل تحت سلطۀ عثمانی باعث شد تجزیه طلبی فرضی ارمنیان را كه چیزی جز ساختۀ ذهن آنان نبود باور كنند و دست به چنان فاجعه ای زنند.

 در بخش ((آرمنوساید یا ارمنی كشی))، نویسنده ضمن قدردانی از استقلال نظر پژوهندگان عرب دربارۀ نسل كشی ارمنیان از نویسنده ای لبنانی ذكری به میان می‌آورد كه چون بسیار حساس است آن را می‌آورم:

((در اینجا می‌خواهیم از میان دیدگاه‌های نوآورانه به ابداع اصطلاح , آرمنوساید، بپردازیم كه افتخار این كار تا آنجا كه ما می‌دانیم ازآن موسی پرنس است كه بارها از وی یاد كرده‌ایم. این پژوهشگر و تاریخ‌شناس شگفت‌انگیز لبنانی در دو اثر پژوهشی خود به زبان فرانسوی و یك اثرش به زبان عربی به این موضوع پرداخته است. روشن است كه او این اصطلاح را با الهام از اصطلاح , ژنوساید، یا , نسل كشی، رافائل لمكین ساخته است. ,آرمنوساید، نه تنها اصطلاحی زبان‌شناسانه بلكه اصطلاحی سیاسی است كه مفهوم ملی و سیاسی بسیار مشخصی دارد. با این اصطلاح مفهوم نابودی كامل ملت و نسل آرمن‌ها یا ارمنیان تداعی می‌شود. این اصطلاح به اندازه‌ای روشن و گویاست كه برای تفسیری دیگر جایی باقی نمی‌گذارد. یكی از اسرار این است كه اصطلاح ابداعی موسی پرنس چگونه حق حیات به دست آورد و به آسانی در محافل علمی گسترش یافت. اگر موسی پرنس هیچ كار دیگری هم نمی‌كرد، همین آفرینش این اصطلاح كافی بود تا نام او با یكی از غم‌انگیزترین دوره‌های تاریخ ارمنیان؛ یعنی، فاجعۀ بزرگ نسل كشی ارمنیان، در 1915، پیوند بخورد.)) (ص226).

باید بیفزایم که درآوریل 1915، در استانبول و دیگر شهرهای ترکیۀ عثمانی متفکران، شاعران و هنرمندان زیادی از ارمنیان به زندان افتادند. این عزیزان پس از شکنجه های فراوان در زندان ها ناجوانمردانه به قتل رسیدند. هنرمندانی مانند واروژان، سیامانتو، گریگور زُهراب و... که یادشان گرامی باد.

استاد هوهانیسیان در بخش پایانی کتاب خرسندی جهانیان را از به رسمیت شناختن نسل کشی ارمنیان از سوی کشورهای جهان ابراز می دارد. نکتۀ جالبی که نویسنده می افزاید این است که اکنون درجهان پژوهشگران به طور جدی به نسل کشی شناسی می پردازند.

 کتاب نسل کشی ارمنیان را، که پژوهشی علمی است، با اندوه و درد خواندم. دلم می خواهد در چاپ دوم مترجم فرزانه در ویرایش جملات و عبارات اندکی مداقه فرمایند تا زحمات پرارج پروفسور هوهانیسیان بهتر به مخاطب القاء شود. مقصود بنده از ویرایش روان تر کردن عبارات و جملات است زیرا در برخی موارد حس کردم مترجم تحت تأثیر زبان مبدأ است.

 

پی نوشت ها:

Genocide1-

            geno2-

Cide3-

 

 

 

 




Copyright © 2008-2010 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 59812