نشانی: تهران، خیابان استاد مطهری، خیابان فجر (جم سابق)، کوچه نظری، پلاک 4
کدپستی: 48161-15887
تلفن: 88814288
دورنگار: 88841448
پست الکترونیک:
info@paymanonline.com
نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.

بارون كنستانتن مورادگئا دوسون[1]

نویسنده: دکتر طهمورث ساجدی[2]

خاورشناسی علمی فرانسه و نیز مكتب تاریخی آن در نیمۀ اول قرن نوزدهم میلادی مدیون افرادی بود كه با فراگیری ‏زبان فرانسه و استفاده از نسخه های شرقی كتابخانه  های آن آثاری وزین پدید آوردند و در راه شناخت مباحث تاریخی اروپا ‏و دنیا در قرون وسطا، گام  هایی مهم برداشتند. از جملۀ آنان دوسُون پسر است كه ظاهراً معرف او در ادب فارسی ‏علامه محمد قزوینی بود و به همین دلیل، می  توان گفت كه او، از یك قرن پیش تاكنون، در كشور ما شناخته شده ‏است.‏

كنستانتن مورادگئا دوسُون یا آبراهام كنستانتن،[3] فرزند اینیاس،[4] در حوالی سال 1780م در قسطنطنیه و در خانواده  ای ‏ارمنی، به دنیا آمد. در این تاریخ، پدر وی چهل ساله بود و با سفارت سوئد در این شهر همكاری می  كرد و به امور ‏دیپلماتیك می  پرداخت. ظاهراً، پدر در 9 مارس 1784م از این شهر خارج[5] و به ‏همراه پسرش عازم پاریس شد. [6]طی سال  ها زندگی در این شهر، پسر تحت تعلیم و تربیت پدر قرار گرفت و به فراگیری زبان  های شرقی، عربی، تركی، فارسی و نیز ارمنی و فرانسه پرداخت و به ‏علاوه، به طور اخص دست به مطالعاتی در زمینۀ تاریخ و فلسفه زد و با امور دیپلماتیك بین سوئد و عثمانی آشنایی پیدا كرد.‏

 

Click to enlargeClick to enlarge
کنستانتن موراد گئادوسُوناینیاس موراد گئادوسُون

 

در 1807م، سال درگذشت پدرش، او احتمالاً صاحب منصب دیپلماتیك وی شد و در نتیجه، با عنوان فرستادۀ سوئد ‏در برلن آغاز به كار کرد و سپس، در 1808م، با همان عنوان، عازم مادرید شد. وی در سال  های 1810 و 1812م با ‏عنوان وابستۀ سفارت سوئد در پاریس به خدمت پرداخت، در 1816م، به مقام سفیر تام  الاختیار سوئد در لاهه ‏منصوب شد و در 1834م، با همان سمت باردیگر به برلن اعزام شد. دوسون، ضمن اشتغال به کارهای دیپلماتیك، در دو شهر پاریس و لاهه، به تحقیق دربارۀ نسخه  های شرقی مربوط به تاریخ مغول  ها اهتمام ورزید. در همین زمان، ‏موفق شد جلد سوم نمودار كلی امپراتوری عثمانی،[7] تألیف پدرش، را با تعلیقات عدیده منتشر و ‏نظر مثبت آنتوان ایساك سیلوستر دوساسی[8] را برای بررسی و نقد آن جلب كند. ‏

وی در 1823م و با همین عنوانِ علمی اثرِ پدرش، به عضویت نهاد تازه  تأسیس انجمن آسیایی پاریس[9] درآمد. [10] لازم است این نكته هم یادآوری شود كه دقیقاً معلوم نیست در چه تاریخی و ‏به چه منظوری عنوان بارون به او اعطا و وی به بارون دوسُونمعروف شد.‏

سرانجام، در 1824م و پس از مدت  ها تحقیق دربارۀ نسخه  های شرقی كتابخانه  های پاریس و لاهه، او موفق شد اثر ‏معروف خود، تاریخ مغول  ها از چنگیزخان تا تیمورلنگ، به همراه نقشۀ جغرافیایی آسیا در قرن سیزدهم،[11] را منتشر[12] و شهرت جاودانه  ای در عصر ‏نوین خاورشناسی فرانسه كسب كند. پیش از آن، در قرن هجدهم، خاورشناسان نامی فرانسه همچون فرانسوا ‏پتی دولاكروآ[13] و ژوزف دوگینی[14] آثاری ارزنده اما به سبك و سیاق زمانه ارائه كرده بودند. در هر حال، این بار نه ‏دوساسی كه یك چین  شناس بزرگ، ژان پی  یر آبل رموزا،[15] به نقد و بررسی كتاب دوسُون پرداخت. ‏

به زعم  آبل رموزا، یورش مغول  ها در قرن سیزدهم یكی از به یادماندنی  ترین رویدادهای قرون وسطا است. تاریخ ‏آسیا به هیچ رو نمی  تواند، حتی در اروپا، چیزی را كه بیش از آن اهمیت داشته باشد ارائه كند. [16]ظهور ناگهانی اقوامی ناشناخته منجر به تشكیل امپراتوری  ای گسترده  تر از امپراتوری  ‏های اسكندر و رومی  ها شد. از این رو، مورخان بزرگ و جهانگردان اروپایی آثاری در این زمینه پدید آوردند[17] و حتی، در عصر دوسُون پسر، خاورشناس آلمانی  تبار روسیه، ایساك یاكوب اشمیت،[18] در 1824م اعلام کرد كه كتاب ‏مورخ چینی قرن هفدهم، ستسن سانان فونگ تائیچی،[19] را دربارۀ مغول  ها در دست ترجمه دارد. [20]ترجمۀ او در 1829م در سن پترزبورگ منتشر شد. اشمیت، ضمن انتقاد از معرف ‏خود در فرانسه، آبِل رِموزا، از مقام علمی دوسُون پسر تجلیل کرد. [21]اتین مارك ‏كاترمر[22] ‏خاورشناس فرانسوی، از اشمیت و ترجمه  اش تجلیل به عمل می  آورد. [23]آنچه مسلم است اینکه دوسُون ‏در طول تحقیقات و چاپ آثار خود موفق شد بدون هرگونه مناظرۀ قلمی یا موضع  گیری، آن هم در آن ایام، به ‏كار خود ادامه دهد و از آفت مناظره در امان بماند.‏

در هر حال، او مصمم شد كه با استفاده از نسخه  های شرقی، عربی، تركی و فارسی، تاریخ مغول  ها را به نگارش ‏درآورد[24] و برای این امر در صدد برآمد تا از منابع غربی هم برای مقایسۀ رویدادها و داده  ها استفاده كند. ‏از این رو، اصالت كار او ناشی از بهره  گیری وی از منابع اسلامی و ارائه و بررسی انتقادی از گفته  های آنان می  شود. مضاف ‏بر اینكه او نسبت به تحقیقات پیشگامان خود در این زمینه نیز وقوف داشته و به ذكر آنها پرداخته. در رأس مورخان شرقی  ای که دوسُون از آثار آنها استفاده کرده، ابن اثیر، صاحب كامل  التواریخ یا به طور اخص كامل، قرار دارد. به گفتۀ آبِل رِموزا،پیش  تر ارمنی  شناس ‏بزرگ فرانسوی، ژان دو سن مارتن،[25] از آن در کتاب رساله  هایی دربارۀ ارمنستان،[26] بهره برده بود. [27]‏ظاهراً، ابن اثیر نخستین مورخ عرب است كه در تاریخ خود از یورش مغول  ها به آسیا صحبت كرده بود. كتابخانۀ سلطنتی ‏پاریس چندین جلد از كامل  التواریخ  را در اختیار داشت اما برخی از محققان بر این تصور بودند كه این ‏کتاب  ها در واقع تاریخ طبری بوده است. [28]دوسُون با مراجعه به وفیات الاعیان ابن خلكان، شرح حال ‏نسبتاً مفصلی از ابن اثیر ارائه کرده است.‏

دومین كتاب مورد استفادۀ دوسُون، سیرةالسلطان جلال  الدین منكبرتی نام داشت كه آن را محمد بن احمد بن علی بن محمد النسوی، معروف ‏به شهاب  الدین، منشی و كاتب و رئیس دیوان انشای سلطان جلال  الدین خوارزمشاه، تألیف كرده بود. دوسُون، به نقل ‏از نسوی می  گوید: «هنگامی كه وی كتاب ابن اثیر را دریافت كرد مصمم شد تا شرح حالی از منكبرتی (منكبرنی) ‏ارائه كند».[29]

سومین كتاب، موسوم به تاریخ جهانگشای علاءالدین عطاملک جوینی بود كه نسخۀ خطی فارسی آن به كتابخانۀ ‏سلطنتی پاریس تعلق داشت. جوینی در این کتاب با جزئیات تمام از فتوحات خوارزم و ایران صحبت كرده و فصلی را به ‏اویغورها فصل دیگری را نیز به قراخانیان اختصاص داده. سپس، به تاریخ سلسلۀ خوارزمشاهیان و تاریخ مغول  های ایران از هنگام عقب  ‏نشینی چنگیزخان تا روزگاری پرداخته كه این كشور تحت سلطۀ نوادۀ چنگیز، هولاكوخان، درآمد. جوینی مختصری ‏نیز به تاریخ اسماعیلیه پرداخته است. اما دوسُون پسر واقف است كه ایران  شناس نامی فرانسوی، اتین مارك كاترمر، در 1809م در شمارۀ نخست مجلۀ چند زبانۀ، خزائن مشرق زمین،[30] كه ژوزف فون هامر[31] ‏در وین (اتریش) آن را منتشر می  کرد، به معرفی زندگی و آثار جوینی بر طبق نسخۀ فارسی موجود در كتابخانۀ سلطنتی پاریس پرداخته بود. از این رو، او نیز به ‏ذكر آن می  پردازد. [32]

علامه محمد قزوینی ـ كه به ظاهر نخستین بار در مقدمۀ خود بر جلد اول تاریخ جهانگشایجوینی از ‏دوسُون و كتاب او، تاریخ مغول  ها، ذكری به عمل آورده است ـ می  نویسد:

«مایۀ شگفتی است كه با وجود اینكه اهمیت ‏تاریخ جهانگشای شناخته شده بود و بارون سی. د اوزن [دوسُون] محتوای آن را به نحو ستایش  آمیزی در كتاب برجستۀ ‏خود تاریخ مغول  ها از زمان چنگیزخان تا دوران تیموربیگ یا تیمور لنگ ـ كه چاپ آن از 1824 آغاز شده بودـ آورده ‏است...». [33]

قزوینی در این مقدمه به دفعات از دوسُون یاد كرده اما هر بار نام او را به گونه  ای ‏متفاوت نوشته تا اینکه[34] سرانجام در آخرین باری که از وی اسم برده نام او درست و دقیق قید کرده[35]  و حتی از او با عبارت «مأسوف علیه»[36] ذكر خیر به عمل ‏آورده. وانگهی، اگرچه قزوینی تاریخ چاپ اول و ناتمام کتاب را به درستی سال 1824م ذكر کرده ولیكن چاپ دوم (1834ـ ‏‏1835م) در چهار جلد را با تاریخ چاپ سوم (1852م)در چهار جلد، كه در لاهه و آمستردام منتشر شده است[37] خلط كرده و در كتاب  شناسی  ها[38] می  نویسد: «1852ـ1834».

ولادیمیروویچ ‏بارتولد،[39] كه در تركستان  نامه (ج 2، ص 1173)، كتاب  شناسی دقیقی از چاپ  های متعدد دوسُون ارائه کرده، در طول ‏تحقیقات و بررسی  های خود نیز از او یاد می  كند و از این رو، در ادامه، اظهار نظر بارتولد را نیز دربارۀ كتاب دوسُون خواهیم آورد.‏

چهارمین اثر تاریخی مورد استفادۀ دوسُون، كتاب تجزیةالامصار و تزجیة الاعصار، تألیف عبدالله بن فضل الله، معروف به وصاف ‏الحضره است. دوسُون به درستی متذكر شده كه گاه در نزد مورخان اسلامی عنوان كتاب  ها با محتوای آنها ‏تناسب ندارد و عنوان تاریخ وصاف هم دارای چنین خصلتی است. مؤلف، كه کتاب را به سلطان اُلجایتو ‏‏(خدابنده) تقدیم داشته،[40] در نگارش آن از شیوۀ علاءالدین ‏عطاملك جوینی پیروی كرده است[41] با این تفاوت که سبك او به غایت پرطُمطُراق است[42].

پنجمین كتاب، كه معروف  ترین و شناخته شده  ترین كتاب تاریخی فارسی در اروپا بود، جامع  التواریخ، تألیف ‏رشیدالدین فضل  الله طبیب همدانی، است. [43] به گفتۀ رشیدالدین تألیف كتاب در زمان غازان ‏خان شروع شده اما در زمان اُلجایتو به پایان رسیده است. اُلجایتو، كه در زمان حیات خویش به كسب دانستنی  های ‏مفید اهتمام می  ورزید، تاریخ رشیدالدین را به دقت مطالعه كرده و به تصحیح آن نیز پرداخته بود. او متذكر شده ‏بود كه تاریخ جهانی، در كشورهای اسلامی، وجود ندارد و از این رو، جامع  التواریخ در نوع خود بی  نظیر است. [44]  

از آنجایی كه در زمان اُلجایتو ـ و به طور كلی در زمان اعقاب چنگیزخان ـ امپراتوری مغول  ‏ها در اوج گستردگی خود بود، در دربار او نیز شماری منجم و مورخ چینی، هندی، كشمیری، تبتی، اویغوری، عرب و ‏فرنگی جمع شده بودند. در نتیجه، هریك از آنان چندین كتاب تاریخی در اختیار داشتند كه لازم بود خلاصه  ای از ‏آن را ارائه كنند تا بر اساس مجموعۀ این اطلاعات رشیدالدین به تألیف تاریخ جهانی خود اهتمام ورزد. [45] البته، وی در تألیف کتاب خود كلمه به كلمه از جوینی و تاریخ جهانگشای او پیروی كرده است‏‏[46] اما به زعم دوسُون، او کوشیده تا روش كار و سبك سادۀ خویش را در نگارش اثر خود به کار برد. هر چند رشیدالدین نگارش كتاب خود را با تاریخ درگذشت اُلجایتو به پایان رسانده، نویسنده  ای ناشناس نگارش مطالب را ادامه داده و آن را به سلطنت ‏ابوسعید ختم كرده است. [47] این مؤلف ناشناس، كه در پایان خود را مسعود ابن عبدالله معرفی كرده، ‏تاریخ اتمام تألیف خود را 16 فوریۀ 1434م ذكر كرده است. [48]

در این مورد نیز دوسُون، با اطلاع از اینكه كاترمر رساله  ای مفصل دربارۀ زندگی و آثار رشیدالدین در شمارۀ پنجم خزائن مشرق زمین منتشر كرده، در کتاب خود به ذكر این رساله پرداخته است. [49]در حاشیۀ این رساله، گفته شده كه كاترمر سلسله سخنرانی  هایی ‏دربارۀ رشیدالدین و جامع  التواریخ، در فرهنگستان كتیبه  ها و علوم ادبی[50] ایراد كرده كه خلاصه  ای از آنها در این ‏رساله آمده است.آبل رِموزا نیز در نوشته  های خود به این رساله اشاره کرده است. [51]  ‏

در واقع، پس از سال  ها تحقیق و ترجمه، كاترمر كه در نظر داشت جامع  التواریخ رشیدالدین فضل  الله را ترجمه کند و ‏آن را با حواشی مفصل به چاپ رساند، پس از مشاهدۀ چاپ نخست کتاب تاریخ مغول  ها- یدوسُون (1824م) و سپس، چاپ دوم و مفصل آن در چهار جلد ‏‏(1834ـ 1835م) از تصمیم خود منصرف شد. او ابتدا بخشی از كار خود را با عنوان تاریخ ‏مغول  های ایران (1836م) ترجمه و حاشیه نویسی كرد و آن را در جلد نخست مجموعۀ شرقی[52] منتشر ساخت.‏ كاترمر در توضیح این اقدام خود می  نویسد:

«این طرحی بود كه برای خود تنظیم كرده بودم اما اوضاع و احوال ‏گوناگونی امكان تحقق آن را به من نداد. از آن ایام نظرات من اكیداً به نحو قابل ملاحظه  ای تغییر یافت. آقای ‏مورادگئا دوسُون تاریخی از مغول  ها ارائه و در آن با دقت از شرح روایت رشیدالدین پیروی كرده است. بنابراین، انتشار ‏این اثر ارزشمند لزوم ترجمۀ [بخش مربوط به] چنگیزخان را كمتر كرده است، زیرا سُنن نه چندان دقیقی كه در تاریخ پتی دولاكروا[53] و ‏دیگر تألیفات آمده با شرح رویدادهای واقعی  تر و دقیق  تر جایگزین شده است. با وجود این، از آنجایی که قرار بود مجموعه  ای از ‏نویسندگان شرقی در چاپخانۀ سلطنتی انتشار یابد و هریك از این نویسندگان می  بایستی با ترجمه و حواشی همراه باشد، ‏من نیز بدواً نظرم بر این شد كه مجلدی از رشیدالدین را، بدون حذف حتی یك كلمه، منتشر كنم، اما با بررسی دقیق ‏عظمت ابعاد كاری كه به خود روا داشته بودم و با تعمق دربارۀ كوتاهی زندگی و كندی در امر چاپ احساس ‏كردم كه این كار خارج از توان من است و به هیچ وجه نمی  توانم قول دهم كه آن را به سرانجام رسانم. از این رو، ‏خود را محدود به انتشار بخشی از آن با عنوان تاریخ ‏مغول  های ایران كردم و اگر روزگار به من اجازه دهد، ذیلی ‏بر آن می  افزایم و همان گونه كه گفته  ام، در آن به ارائۀ زندگی مفصل دو سلطان مغول، خدابنده (یا الجایتو) و ابوسعید، می  پردازم».[54]  

مخلص كلام اینكه عظمت كار دوسُون به اندازه  ای بود كه كاترمر، كه پیش از وی به تحقیق دربارۀ تاریخ مغول  ها ‏پرداخته بود، با مشاهدۀ اهمیت و جامعیت اثر دوسُون، از تصمیم خود منصرف می  شود و صرفاً، بخشی از تاریخ مغول  های ‏ایران را بر اساس جامع  التواریخ رشیدالدین فضل  الله ترجمه و آن را به همراه متن فارسی و حواشی مفصل منتشر می  ‏كند.‏

ششمین كتاب، كتاب روضات الجنّات فی اوصاف مدینة هرات، تألیف معین  الدین محمد اسفزاری است كه در ‏ولایت اسفزار، واقع در نزدیكی هرات، متولد شده. این اثر نه تنها به توصیف جغرافیای هرات كه به طور كلی به ‏خراسان می  پردازد. در این کتاب، به ویژه، جزئیات بسیاری دربارۀ ویرانی این ایالت به دست قشون چنگیزخان، ‏سرنوشت ولایت هرات و به طور كلی، خراسان در زمان استیلای مغول  ها آمده است. مؤلف، معین  الدین، در زمان ‏استیلای مغول دارای منصب برجسته  ای در دستگاه حسین بهادرخان، از نوادگان تیمورلنگ بود. وی پس از قتل ابوسعید ولایت ‏هرات را متصرف شده بود. [55]

هفتمین كتاب، كه به نویسنده  ای ناشناس تعلق دارد، مُعزالانساب است. این نسخۀ خطی فارسی شامل شجره  ‏نامۀ شاهزادگانی است كه از تیرۀ چنگیزخان و تیمور لنگ  اند. نویسندۀ ناشناس آن، جدول شجره  نامه را در 1427ق و ‏به دستور شاهرخ بهادرخان، پسر تیمورلنگ، تدوین كرده است. هرچند دودمان تیمورلنگ تا زمان بدیع  الزمان (میرزای ‏تیموری)، كه در 1517ق درگذشت، ادامه می  یابد صفحات پایانی نسخۀ خطی نشان می  دهد مطالبی كه در ادامه آمده ‏از نویسندۀ ناشناس کتاب نیست. [56]بارتولد نیز، كه این نسخۀ خطی را بررسی كرده بود، اعتقاد ‏داشت كه این اثر آكنده از افسانه  های تركی و فارسی است. [57]او می  گوید: «... هیچ گونه ‏اخبار جالب  توجهی كه در آثار دیگران وجود نداشته باشد در تألیف او دیده نمی  شود».[58]

هشتمین نسخۀ خطی، مختصر تاریخ الدول، تألیف ابوالفرج ابن العبری، به زبان سُریانی است. ابن العبری، كه معاصر ارغون  خان مغول و علاءالدین عطاملك جوینی بود و فارسی نیز می  دانست، تردیدی به خود راه نداده بود ‏كه از تاریخ جهانگشای جوینی در تألیف خویش استفاده كند. اهمیت نوشتۀ او در این است كه به مسیحیان شرق نیز ‏توجه نشان داده در حالی  كه مورخان مسلمان تقریباً اشاره  ای به آنان نکرده  اند. [59]پس از ابن العبری، در 1286ق، ‏نویسنده  ای ناشناس تاریخ او را تكمیل كرده و به ذکر وقایع تا 1297ق پرداخته. در نتیجه، رویدادهای مربوط به سلطنت پنجمین و ‏ششمین پادشاه از سلسلۀ ایلخانان مغول، گیخاتوخان و بایدوخان را نیز به ثبت رسانده است. تاریخ ابن العبری از میانۀ قرن ‏هفدهم میلادی مورد توجه قرار گرفت و در اروپا به زبان لاتینی ترجمه شد.‏ [60]

نهمین كتاب، شجرۀ تركی تألیف ابوالغازی بهادرخان است، كه به زبان تركی شرقی (جغتایی) نوشته شده. [61]ابوالغازی در اوایل قرن هفدهم میلادی زندگی می  كرد. كتاب وی ارزش تاریخی چندانی ندارد و ‏تقریباً تمام مطالب آن از جامع  التواریخ رشیدالدین اخذ شده است. [62]ابوالغازی در اورگنج، واقع در حومۀ ‏خیوه، متولد شد و خود را از احفاد جوجی (جوچی) خان مغول می  دانست و در 1643م نیز به امیری امیرنشین ‏خوارزم رسید. [63]آن بخش از شجرۀ تركی، كه مربوط به تاریخ مغول  هاست و می  بایستی جزو ‏تحقیقات دوسُون آورده می  شد، خلاصه  ای نه چندان مهم از کتاب رشیدالدین است. [64]از این رو، برای دوسُون ‏فاقد ارزش بود. اما اطلاعاتی كه ابوالغازی دربارۀ قبچاق، تركستان، ماوراءالنهر و خوارزم و به ویژه شاهان این خطۀ ‏اخیر از 1506 ـ 1664م ارائه می  كند و یك سوم كتاب را در بر می  گیرد، برای دوسُون و خوانندگان تازگی داشته. [65]ابوالغازی، فرزند خویش، انوشه، را مأمور كرده بود تا نگارش کتاب وی را ادامه دهد و آن را تا 1664م، سال ‏مرگ نابهنگام او، به سرانجام رساند. [66]لازم به ذكر است تاریخ  هایی كه در این قسمت از گفتۀ دوسُون آمده ‏دارای غلط  های چاپی است اما در کل با تاریخ  هایی که بارتولد[67] ذکر کرده مطابقت دارد. در همین مبحث، دوسُون به ذكر سرنوشت ترجمه و چاپ كتاب ابوالغازی در قرن هجدهم و نوزدهم میلادی ‏پرداخته. [68]البته، به تبع این اطلاعات، بارتولد هم اطلاعات كتاب  شناختی جالبی ارائه كرده ‏است. [69]

به زعم دوسُون آشنایی با كتاب ابوالغازی مدیون کنجکاوی افسران سوئدی  ای است كه در جنگ با روس  ها، ‏در پولتاوا،[70] در اكراین مركزی، به اسارت گرفته شدند و سپس، به توبولسك[71] در سیبری انتقال یافتند. آنان، در ‏فرصتی مناسب، نسخه  ای از کتاب ابوالغازی را به دست آوردند و آن را به زبان آلمانی ترجمه كردند. در 1726م، وارن دوموندِس[72] این ‏ترجمۀ آلمانی را به فرانسوی برگرداند و آن را با عنوان تاریخ شجره ‏نامۀ تاتارها[73] در لیدن هلند به چاپ رساند. عدم دقت این ترجمه زمانی آشكار شد كه اصل كتاب در سال 1825م، به هزینۀ ‏كنت نیكلادورومانزوف،[74] در دانشگاه غازان، در183 صفحۀ بزرگ به چاپ رسید. [75]

اما بارتولد، ضمن بررسی موضوع ترجمۀ شجرۀ تركی، اطلاعات دیگری را دربارۀ این کتاب ارائه می  کند كه مكمل اطلاعات دوسُون است. به گفتۀ او، نسخۀ خطی کتاب ابوالغازی نخستین بار توسط یك افسر سوئدی معرفی شده. این شخص مدتی در سیبری بوده و سپس، در جنگ  های ‏روس  ها در آسیای مركزی، در خیوه، شركت كرده و اسیر شده بود. او، در ‏سال  های 1720ـ1721م، تابرت[76] نام داشت اما پس از کسب مقام اشرافیت استرالنبرگ[77] نامیده شد و با همین نام ‏نیز در سن  پترزبورگ اقامت کرد.

البته، چنانچه ترتیب زمانی ترجمۀ این كتاب را در نظر بگیریم نخست یك ‏روحانی مسلمان آن را به كمك یك كاتب و منشی روس به زبان روسی ترجمه كرد و پس از وی، فردی ‏سوئدی به نام شونسترم[78] آن را از روسی به آلمانی برگرداند.‏ آنچه مایۀ تعجب شد اینکه بعدها این ترجمۀ آلمانی را شخصی به نام دكتر داوید گوتلیپ مِسِر ‏شمیت[79] در 1780م در گوتینگن آلمان منتشر کرد. ‏شمیت در سال  های 1720ـ1721م و هنگامی كه استرالنبرگ هنوز ‏تابرت نام داشت و در سیبری بود، با او آشنا شده بود. در هر حال، کتاب از آلمانی به فرانسوی ترجمه و در 1726م ‏منتشر شد . پس از آن نیز فردی روسی به نام تردیاكوفسكی[80] آن را از فرانسوی به روسی ترجمه کرد. ‏اما همان  گونه که بارتولد می  گوید،[81] ترجمۀ علمی کتاب در قرن نوزدهم میلادی صورت گرفت. در واقع، ‏منظور او ترجمۀ خاورشناس فرانسوی مقیم سن پترزبورگ، بارون ژان ‏ژاك پی  یر دِمِزون[82] از كتاب شجرة الاتراك ابوالغازی بهادر خان است. دِمِزون این کتاب را با عنوان تاریخ مغولان و تاتارها[83] به فرانسوی ‏برگرداند و آن را همراه با متن جغتایی آن در سن  پترزبورگ منتشر كرد.‏ [84]

دهمین كتاب تاریخی، كتاب حَسَنُ المناقب السّریه المُنتزعه من السّیرة الظاهریة، نسخۀ عربی كتابخانۀ سلطنتی ‏پاریس، كه در آن از ملك ظاهر بیبرس، سلطان مصر در سال  های 1260ـ1277م سخن به میان آمده. این اثر تألیف شافی ‏الكاتب، منشی خصوصی او است که به تقاضای محیی  الدین ابوالفضل عبدالله، مؤلف كتابی دربارۀ زندگی بیبرس، به طور خلاصه ارائه شده است. [85]

یازدهمین كتاب، تشریف الایام، والعَصُور بسیرة السلطان الملك المنصور، نسخۀ عربی ‏كتابخانۀ سلطنتی پاریس، است كه تاریخ قلاوون، سلطان مصر را از 1280 ـ1290م دربر می  گیرد. نویسندۀ این اثر ناشناس است.‏ [86]

دوازدهمین كتاب، تواریخ السلاطین و الملوك و العساكر، نسخۀ عربی كتابخانۀ سلطنتی پاریس،  است كه به شرح زندگی ‏سلطان ابوالفتح محمد، پسر قلاوون، می  پردازد و رویدادهای سال  های 1304ـ 1306م را دربر می  گیرد. كاتب چلبی می  ‏گوید كه نویسندۀ مصری این کتاب شمس  الشجاعیه نام داشته است. [87]

سیزدهمین كتاب، نهایة الارب فی ‏فنون الادب تألیف نُویری كندی، ملقب به شهاب  الدین، است كه نسخۀ خطی عربی آن به كتابخانۀ لیدن هلند تعلق داشته. ‏بخشی از این كتاب را پیش  تر خاورشناس آلمانی قرن هجدهم، یوهان یاكوب رایسكه[88] ترجمه کرده بود. پس از وی، ‏ژوزف برنار كولر،[89] در 1766م آن را منتشر ساخت و در 1786م، در لایپزیگ انتشار یافت.[90] دوسُون و ‏دیگر خاورشناسان از این كتاب به كرات استفاده كرده اند. دوسُون می  گوید که[91] مؤلف این کتاب نسبت به منابع فارسی شناخت نداشته است. كتابخانۀ لیدن تمامی بخش تاریخی كتاب را، شامل دوازده جلد، در اختیار دارد.[92] چهاردهمین كتاب، النجوم الزاهّرةفی ملوك مصر و القاهرة تألیف ‏ابوالمحاسن ابن تغری بردی، نسخۀ عربی كتابخانۀ سلطنتی پاریس، است. نویسندۀ کتاب مؤلفی بنام و کتاب  های وی نیز شناخته شده است اما دوسُون ‏اطلاعات چندانی دربارۀ او ارائه نمی  كند. [93]

پانزدهمین كتاب السلوك لمعرفة دوّل الملوك ‏تألیف احمد مقریزی مصری است که نسخۀ خطی آن به كتابخانۀ سلطنتی پاریس تعلق دارد. [94]كاترمر مطالب فراوانی را از او به زبان فرانسوی ترجمه كرده است.

شانزدهمین كتاب تاریخی، كتاب فی الادب السلطانیه و الدّول الاسلامیه است كه نسخۀ عربی آن به كتابخانۀ سلطنتی پاریس تعلق داشته. مؤلف، كه به ظاهر فردی شیعه است که نام وی مشخص نشده، در بخشی از كتاب به خلفای عباسی و فاطمی پرداخته است. تاریخ اتمام كتاب 1302م بوده و پیش  تر دوساسی[95] آن را در منتخبات عربی[96] خود معرفی كرده بود.‏ [97]

هفدهمین كتاب، مسالك الابصار فی ممالك الامصار اثر امام شهاب  الدین ابوالعباس، معروف به ابن ‏العُمری، است. نسخۀ خطی عربی این کتاب، به شمارۀ 583، كه به كتابخانۀ سلطنتی پاریس تعلق دارد،[98] نسخه  ای ناقص است. با این وصف، به دلیل اهمیت این كتاب تاریخی كاترمر آن را ترجمه و تحشیه ‏و در 1838م منتشر كرد. او پیش  تر در ترجمۀ تاریخ مغول  های ایران[99] و با استناد به کتاب ‏ابن  العُمری، یادداشت مفصل «قاآن» را نوشته بود. همین یادداشت کاترمر مبنای مدخل «قاآن» در دایرة  المعارف فارسی شده است. [100]

هجدهمین كتاب، دولّ الاسلام، نسخۀ عربی متعلق به كتابخانۀ لیدن، تألیف شیخ شمس  الدین ذهبی و در واقع، خلاصه  ای از كتاب تاریخ اسلام همین نویسنده ‏است.

نوزدهمین كتاب، روضة الصفا، تألیف میرخواند است. نسخۀ خطی فارسی ‏آن به دوسُون تعلق دارد. جلد پنجم آن، كه به بررسی تاریخ مغول  ها می  پردازد، برگرفته از جامع  التواریخ، تاریخ ‏جهانگشا و تاریخ وصاف است. [101]

بیستمین كتاب، تاریخمنجّم  باشی است كه نسخۀ خطی آن به دوسُون ‏تعلق دارد و در اصل ترجمۀ تركی اثری از احمد افندی، بر اساس كتابی به زبان عربی به نام تاریخ دول، است.

‏بیست و یكمین و آخرین كتاب، تاریخ قبجاقخانی تألیف قبجاق خان است. نسخۀ فارسی آن به كتابخانۀ سلطنتی پاریس ‏تعلق دارد و کتابی دربارۀ تاریخ دول است. مؤلف آن را به صیف  الدوله ابوصمدخان، امیرلاهور، تقدیم كرده است.‏ [102]

دوسُون این بخش از معرفی آثار خطی را با نقشه  های جغرافیایی، که به كتاب خود ضمیمه کرده به پایان می  رساند. [103] بیشتر این نقشه  ها، نقشه  های فرانسوی  ‏ها، انگلیسی  ها و روس  هاست. دوسُون همچنین تأكید دارد تا   از تحقیقات و ‏ترجمه  های مغول  شناس آلمانی، اشمیت، تقدیر به عمل آورد، به ویژه، از ترجمۀ وی از تاریخ سِتسِن سانان،[104] اقدامی كه كاترمر نیز بدان مبادرت کرده بود. ‏

بارتولد خود را مرید ویكتور روزن[105] و نیز مكتب تاریخی خاورشناسانی چون رینهارت دوزی[106] ‏هلندی و ‏آلفرد فون كرِمِر[107] اتریشی می  دانست. از این رو، در تركستان  نامه، كه رسالۀ دكتری او در 1900م و دربارۀ تاریخ ‏آسیای مركزی است، از شیوه  های علم تاریخ  نویسی اروپایی مدد می  گیرد تا تاریخ خویش را بر مبنای آثار شرقی به ‏نگارش درآورد. همچنین، از پیش  كسوت خود در این زمینه، سخن به میان می  آورد و به ارزیابی ‏تاریخ مغول  های او می  پردازد. در واقع، او پس از بررسی آثار چند تن از چین  شناسان، كه به تاریخ آسیای مركزی توجه ‏نشان داده بودند، دستاورد آنان را با دستاورد عرب  شناسان مقایسه می  کنند و ضمن بررسی آثار این عرب  شناسان، اظهار ‏می  دارد:

«از این گونه تألیفات عرب  شناسان به ویژه باید به تاریخ مغولان دوسُون اشاره شود كه گامی بلند به پیش بوده ‏و چاپ اول آن، كه در سال 1824م منتشر شد، ... مؤلف مزبور بیشتر منابع اسلامی را مبنای تألیف خویش قرار داده است ‏و اصل مأخذ مزبور را مطالعه كرده... و میان منابع... تمایز و تفاوت قائل شده است و به طور كلی شیوه  های انتقاد ‏تاریخی را در بیان مطالب به كار بسته است».[108]  

او تأكید كرده و می  گوید که اگر تاریخ ‏دوسُون توقعات عصر را برآورده نمی  كند، به این دلیل است كه وی به منابع جدید دسترسی نداشته است.‏

در هر حال، نظر یك جانبۀ دوسُون سبب نقص تألیف وی شده است، به ویژه، آنكه بیشتر به جنبۀ منفی حیات ‏مغول  ها توجه داشته و هنگامی هم كه از دولت  های آنان در ایران و چین سخن می  گوید از تغییراتی كه بر اثر ورود آنان ‏‏«در زندگی ایران و چین»[109] پدید آمده بود سخنی نمی  گوید. او حتی كلمه  ای دربارۀ دولت  های مغولی ‏آسیای مركزی و اروپای شرقی ننوشته است. از آنجایی كه بارتولد توقعات بسیاری از دوسُون دارد، که خود وی در ‏تركستان  نامه آنها را برآورده ، در ادامه می  گوید: «مع هذا و به رغم همۀ این نقایص تألیف دوسُون به مراتب مقامی ‏بالاتر از آنچه بعد از او در تاریخ مغولان نوشته شده دارا می  باشد». [110]

او خاورشناسانی را كه پس از دوسُون به تاریخ مغول  ها پرداخته  اند «فاقد استعداد و هنر تاریخ  نویسی»[111] ‏می  داند، مثل ژوزف فون هامر، فرانسیسكوس اِردمان[112] روسی، هنری هاوئرت[113] انگلیسی و لئون كائن[114] فرانسوی. ‏ادوارد براون[115] نیز[116] نظراتی شبیه به اظهارات بارتولد در این خصوص ابراز ‏داشته است.‏

مخلص كلام اینكه تاریخ مغول  های دوسُون تا قبل از تركستان  نامۀ بارتولد مرجعی مطمئن و مستند بود و مباحث اجتماعی مورد نظر مباحثی بود كه زمانه نسبت به آنها احساس نیاز كرد و به آنها علاقه نشان داد اما این امر از ‏اهمیت تاریخی تحقیقات دوسُون، آن هم نسبت به زمانۀ خودش، نمی  کاهد. ژان سوواژه، كه ویرایش سوم تاریخ مغول  ‏های دوسون را سهواً ویرایش دوم می  نویسد،[117] از كهنگی تاریخ  های دوسون و ‏هاوئرت سخن می  گوید اما بی  درنگ متذكر می  شود: «هنوز نوشته  ای جایگزین آن نشده است».[118] به این ترتیب، به گونه  ای ناباورانه از تركستان  نامه و مقایسۀ آن با آثار دو مورخ اخیر ذكری به عمل نمی  آورد.‏

در اینجا رسالت تاریخ  نویسی دوسُون متعلق به مكتب تاریخی خاورشناسی فرانسه به اتمام می  رسد. آن گونه كه ‏ذكر شده،[119] تجدید چاپی هم از تاریخ مغول  ها ی او در 1940م به عمل آمده است.

دوسُون نویسنده  ای بود با همین طرز فكر تاریخی یا حتی گرایش به رمان تاریخی. او این قریحۀ والا را چند سال ‏پس از تألیف تاریخ مغول  ها ، با انتشار كتابی با عنوان دربارۀ اقوام قفقاز و كشورهای شمال دریای سیاه و دریای ‏خزر در قرن دهم، یا مسافرت ابوالقاسم[120] نشان داد. هر چند عنوان تبعی کتاب كمكی برای ‏درك مفهوم عنوان اصلی است این اثر ناشناخته مانده. در همان ایام، كتاب  شناس معروف فرانسوی، ژوزف ‏ماری كرار[121] آن را تقلیدی از كتاب كشیش ژان ژاك بارتِلِمی،[122] با عنوان سفر آناخارسیس جوان به یونان در نیمۀ قرن ‏چهارم پیش از میلاد[123] دانسته و سپس، خلاصه  ای از آن را ارائه كرده بود. او می  نویسد:

«تقلید سفر ‏آناخارسیس: این اثر شرح گزارش فرضی فرستادۀ خلیفۀ بغداد به نزد پادشاه بلغارهای ولگا در سال 336 هجری (918 ‏میلادی) است. اما وقایع تاریخی، مفاهیم جغرافیایی و دیگر مستندات در خصوص ملل گوناگون کم شناخته شده در ‏قرون وسطا، ترجمه یا چکیده  هایی است از بیست و چهار کتاب عربی، ترکی و فارسی که در آن به طرز درستی ‏آورده شده است و مؤلف دربارۀ هریک از آنها نیز یادداشت  های کوتاهی در مقدمۀ خود ارائه کرده است. اما اهمیت ‏یادداشت  های خود کتاب، که نیمی از آن را تشکیل می دهد، کمتر از خود این کتاب عجیب نیست».[124]

اما سفر آناخارسیس بارتِلِمی، که اکنون جزو تاریخ ادبیات فرانسه است و ‏کتاب دوسُون نیز آن را به موضوعی مربوط به ادبیات تطبیقی تبدیل کرده «به نوعی پاسخ  گوی علاقۀ شدیدی ‏بود که در قرن هجدهم نسبت به مشرق زمین وجود داشت و نامه  های ایرانی آن را در فرانسه باب روز کرده بود».[125]

دوسُون، که بعدها سفیر سوئد در بروکسل و برلن شد، سرانجام در 1855م در برلن درگذشت. از ‏آنجایی که ما در این نوشتار از اطلاعات بیوگرافی میشو استفاده کرده  ایم،[126] به رغم وجود تاریخ  های گوناگون برای درگذشت دوسُون، تاریخ درگذشت وی را مطابق این منبع آورده  ایم. اما آنچه مایۀ تعجب است اینکه ژول مول، كه از ‏‏1840 ـ 1867م در گزارش  های سالانۀ خویش، در انجمن آسیایی پاریس، به درگذشتگان خاورشناس توجه ‏داشت یادی از دوسُون نکرده است. هیچ چیز نمی  تواند این قصور را توجیه كند و حتماً باید تحقیقاتی دربارۀ او در سوئد، پاریس، مادرید، لاهه، بروكسل و برلن صورت گیرد ‏تا ابعاد دیگری از زندگی و پژوهش  های این مورخ خاورشناس ارمنی شناسانده شود. ‏

 

پی‌نوشت‌ها:

این مقاله پیش  تر در مجلۀ گزارش میراث، دورۀ دوم، س نهم، شمارۀ اول و دوم (فروردین ـ تیر 1394): 22 ـ 30 به چاپ رسیده است.

1-Constantin Mouradgea d'Ohsson

2- دانشگاه تهران / پژوهشكدۀ زبان ملل ‏(ReCeLLT)

3- Abraham Constantin

4- ر.ک: دکتر طهمورث ساجدی، «اینیاس مورادگئا دوسُون، خاورشناس و مورخ ارمنی قرن هجدهم»، پیمان، س18، ش67 (بهار 1393): 137 ـ 148.

5- و.و.بارتولد، خلیفه و سلطان و مختصری دربارۀ برمكیان، ترجمۀ سیروس ایزدی، چ2 (تهران: امیركبیر، 1377)، ص117.‏

6- «Mouradgea d'Ohsson»,in Biographie Michaud (Leipzig:s.n.,1859), t. 29, p. 473 .

7- Ignace Mouradgea d'Ohsson, Tableau général de l'Empire ottoman (Paris::s.n., 1820), tome III.

8- Antoine- Isaac Silvestre de Sacy

9- Société Asiatique de Paris

10- Joseph ـ‏Marie Quérard, La France Littéraire, ou Dictionnaire bibliographique dessavants (Paris::s.n., 1960), vol. 6, p.343.

11- Constantin Mouradgea d'Ohsson, Histoires des Mongols depuis Tchinguis- kan jusqu'àTimour- Lanc; avec une carte de l'Asie au XIIIe siècle,tome: Ier, en deux parties, de XLVI et 727 pages, in- 8°(Paris: 1824).

12- جلد ‏نخست این کتاب شامل دو بخش بود: بخش اول 46 صفحه و بخش دوم 727 صفحه. کتاب در قطع بزرگ وزیری در پاریس به چاپ رسید.

13- François Petis de la Croix

14- Joseph Deguignes

15- Jean-Pierre Abel- Rémusat

16- Jean‏ـ‏Pierre Abel‏ـ‏Rémusat, «Histoire des Mongols, …, Paris, 1824», Journal desSavants(1824): 718.

17- ibid.., p.719.

18- Isaac Jacob Schmidt

19-Setsen Sanan Khoung Taïdji

20- ibid.

21-Jean Boissel, Gobineau, l'Orient et l'Iran (Paris: Ed. Klincksieck, 1973), p. 61.

22- Etienne- Marc Quatremère

23-Rashid-al-Din Hamadani, Histoire des Mongols de la Perse. Texte persan, publié, traduit de‏‏l'auteur par Etienne Quatremère(Amsterdam: Oriental Press, 1968) (Réimpression‏‏de l'éd. Paris: Oriental Press, 1836), p. CIV.

24- Abel‏ـ‏Rémusat, ibid., p.720.

25- Jean de Saint-Martin

26- Jean de Saint-Martin, Mémoires historiques et géographiques sur l'Arménie (Paris: Imprimerie Royale 1818-1819), 2 vol.

27- Abel‏ـ‏Rémusat, ibid.., p.722.

28-ibid.

29- d'Ohsson, Histoire des Mongols (Amsterdam: La Hay et Amsterdam Les fères Van Cleef, 1852), vol. I , p.xv.

30-Les Mines de l'Orient

31- Joseph von Hammer

32- d'Ohsson, ibid., p. XLIV.

33- علاء الدین عطا ملك جوینی، تاریخ جهانگشای جوینی، به تصحیح محمد قزوینی(تهران: هِرمِس، 1387)، ص. پانزده.‏    

34- همان، ص. پانزده، ‏91، 536 و 709‏ .‏  

35-همان، ص. 896‏ .‏     

36- همان، ص 91‏ .‏       

37-Journal des Savants, «Nouvelles littéraires», (Paris: 1853), p. 724.

38- جوینی، همان، ص 91 و 894.          

39- Vladimirovic Bartold

40- d'Ohsson, ibid, vol. I , p.XXX III.

41- ibid , p.XXXIX.

42-‏ibid. , p.XXXI.

43-‏ibid. , p.XXXIII.

44-‏ibid. , p.XXXVI I.

45-‏ibid. , p. XXXVII-XXXVIII.

46- ibid. , p. XLII.

47-‏ibid.

48-‏ibid. , p. XLIII.

49-‏ibid. , p. XLIV.

50-‏Académie des Inscriptions et Belles- Lettres

51-‏ Abelـ‏Rémusat, ibid. , p.724.

52-Histoire des Mongols de la Perse, Vol 1 van Collection orientale (Paris,1836).

53- François Pétis de la Croix

54- Rashid-al-Din, Histoire des Mongols de la Perse. Texte persan, publié, traduit de‏‏l'auteur par Etienne Quatremère(Amsterdam: Oriental Press, 1968) (Réimpression‏‏de l'éd. Paris: Imprimerie royale 1836), p. CX.

55- d'Ohsson, ibid , p. XLIV-XLX.

56-‏ibid., p. XLV-XLVI.

57- ‏و. و. بارتولد، ‏تركستان  نامه، ترجمۀ كریم كشاورز (تهران:آگاه، 1387)، ج1، ص 145 و 146.‏     

58- ‏همان، ص 146.‏      

59- d'Ohsson, ibid.

60- ibid. , p. XLIX.

61- ibid.

62-‏ibid. , p. L.

63-‏ibid. , p. LI.

64- ibid. , p. L.

65-‏ibid. , p. LI.

66-‏ibid.

67- بارتولد، ‏تركستان  نامه، ج1، ص 251.‏           

68- ibid. , p. L- LII.

69- بارتولد، خاورشناسی روسیه و اروپا‏، ترجمۀ حمزۀ سردادور‏(تهران: ابن سینا، 1351‏)، ص251.

70-‏Poltawa

71-‏Tobolsk

72-‏Varenne de Mondesse

73-‏Histoire généalogique des Tatars

74-‏Comte Nicolas de Romanzow

75- ibid. , p. L I- L II.

76-‏Tabbert

77-‏Strahlenberg

78-‏Schönstrem

79-‏David- Gottlib Messer Schmidt

80-‏Trediakovski

81- بارتولد، خاورشناسی روسیه و اروپا‏، ، ص251.         

82- Jean-Jacques- Pierre Desmaisons

83- Aboul Ghazi Behadour, Histoire des Mongols et Tartares(Saint Petersbourg: s.n.,1871).

84- ‏فرهنگ خاورشناسان(تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1388)، ج4، ص 107.‏

85- d'Ohsson, Ibid , p. LII.

86-‏ibid., p. LIII.

87- ibid., p. LIV.

88-‏Johann- Jakob Reiske

89-‏J. B. Kohler

90-ibid., p. LVI.

91-‏ibid., p. LVII-LVIII.

92-‏ibid., p. LX.

93-‏ibid., p. LX et LXI.

94-‏ibid., p. LXI.

95- Antoine Isaac Silvestre de Sacy

96-Chrestomathies arabe

97-‏ibid., p. LXIII.

98-‏ibid., p. LXIV.

99- Rashid-al-Din,ibid., p. 11.

100-«قاآن». دایرۀالمعارف فارسی (تهران: فرانكلین، 1356)، ج2، ص1982.

101- ibid., p. LXV.

102-‏ibid., p. LX VI.

103-‏ibid., p. L XVII.

104- ibid., t. 1, p. 25

105-‏Victor Rosen

106-‏Reinhardt Dozy

107-‏Alfred von Kremer

108- بارتولد، ‏تركستان  نامه، ج2، ص 1097.‏       

109- همان، ص 1098.‏  

110- همان  جا.‏ 

111- همان  جا.‏ 

112-‏Franciscus Erdmann

113-‏Henry Howorth

114-‏Léon Cahun

115-‏Edward Browne

116- ادوارد براون. تاریخ ادبی ایران ؛ از سعدی تا جامی، ترجمۀ علی اصغر حكمت‏ (تهران: ابن سینا، 1339‏)، ص16 به بعد.

117- ژان سوواژه، مدخل تاریخ شرق اسلامی: تحلیلی كتابشناختی، ترجمۀ نوش آفرین انصاری(تهران: مركز ‏نشر دانشگاهی، 1366)، ص304. ‏

118- همان  جا.‏ 

119- بارتولد، ‏تركستان  نامه، ج2، ص 1173.‏       

120-‏Des peuples du Caucase et des pays au nord de la mer Noire et de la mer Caspienne dans le Xe siècle, ou Voyage d'Abou- el- Cassim(Paris: F. Didot, 1827), in- 8°.

121-‏Joseph- Marie Quérard

122-‏L'abbé Jean - Jacques Barthélemy

123-‏L'abbé Jean - Jacques Barthélemy, Voyage du jeune Anacharsis en Grèce dans le milieu du quatrième siècle avant l'ère vulgaire (Paris: 1788).

124-‏Quérard, La France Littéraire, ou Dictionnaire bibliographique dessavants(Paris: 1960), vol. 6, p.343.

125-فرهنگ آثار (به سرپرستی رضا سید حسینی)(تهران: سروش، 1381)، ج4، ص2639.‏‏

126-«Mouradgea d'Ohsson», in Biographie Michaud.(Leipzig: 1859), t. 29, p. 473. 

 

منابع:

بارتولد، و.و. خاورشناسی روسیه و اروپا. ترجمۀ حمزۀ سردادور. تهران: ابن سینا، 1351.‏

ـــــــ .خلیفه و سلطان و مختصری دربارۀ برمكیان. ترجمۀ سیروس ایزدی. چ 2. تهران: امیركبیر، 1377.‏

ـــــــ .تركستان  نامه. ترجمۀ كریم كشاورز. چ 3. تهران: آگاه، 1387، 2 جلد.‏

براون، ادوارد، تاریخ ادبی ایران: از سعدی تا جامی. ترجمۀ علی اصغر حكمت. چ 2. تهران: ابن سینا، 1339.‏

جوینی، علاء الدین عطا ملك، تاریخ جهانگشای جوینی، به تصحیح محمد قزوینی. تهران: هِرمِس، 1387.‏

«قاآن». دایرۀالمعارف فارسی. تهران: فرانكلین، 1356، ج2.‏

سوواژه، ژان. مدخل تاریخ شرق اسلامی: تحلیلی كتابشناختی. ترجمۀ نوش آفرین انصاری. تهران: مركز ‏نشر دانشگاهی، 1366. ‏

فرهنگ آثار.تهران: سروش، 1381، ج4.‏

فرهنگ خاورشناسان. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1388، ج4.‏

Abel - Rémusat, Jean - Pierre. «Histoire des Mongols, …, Paris, 1824». Journal des Savants. 1824.‎

Boissel, Jean. Gobineau, l'Orient et l'Iran. Paris: Ed. Klincksieck, 1973.‎

d'Ohsson, Constantin Mouradgea. Histoire des Mongols. 3e éd. La Haye, 1852, 4 vol., vol. I.‎

«Mouradgea d'Ohsson»,in Biographie Michaud. Leipzig, 1859, t. 29. ‎

«Nouvelles littéraires»,in Journal des Savants.Paris, 1853 . ‎

Quérard, Joseph – Marie. La France Littéraire, ou Dictionnaire bibliographique des savants. Paris, 1960, vol. 6.‎

Raschid – Eldin. Histoire des Mongols de la Perse. Texte persan, publié, traduit de ‎l'auteur par Etienne Quatremère. Amsterdam: Oriental Press, 1968 (Réimpression ‎de l'éd., Paris 1836).‎

    




نقل مطالب فصلنامۀ پیمان تنها پس از هماهنگی با مسئولان فصلنامه، با ذکر کامل منبع (به صورت لینک کامل و ذکر نام مؤلف) و بدون هرگونه دخل و تصرف میسر است.
Copyright © 2008-2014 Payman Cultural Quarterly Journal | Design and Developed by Narek Hartunian & Narbeh Bedrosian
تعداد بازدید: 2002