ترجمه: ادوارد هاروتونیان

اشاره‏

نیکول دِرـ هوانسیان ( 1862ـ1914م)، معروف به دومان، رزمنده و مبارز جنبش آزادی خواهانۀ ارمنیان، در قراباغ به دنیا آمد و در مدرسۀ خلیفه گری شوشی به ‏تحصیل پرداخت. وی با آغاز به کار حزب داشناکسوتیون (1890م) به صف مجاهدان این حزب پیوست. در 1895م، برای کمک به هم  میهنان ستمدیدۀ خود در ‏ارمنستان غربی به وان رفت و با اشرار ترک و کرد، که با حمایت دولت عثمانی از هیچ جنایتی نسبت به ارمنیان به ویژه در روستاهای بی دفاع کوتاهی ‏نمی کردند، به مبارزه پرداخت. مبارزات دلیرانۀ او عنوان دومان (یعنی طوفان) را برای او به ارمغان آورد. وی در سازماندهی نبرد خاناسور برضد تجاوزات قبایل ‏کرد (1897م) و عملیات دفاعی ارمنیان در درگیری با تاتارهای قفقاز (1905م) نقشی مؤثر داشت.

نیکول دومان در 1914م در اوج بیماری درمان  ناپذیری، که او را از هر ‏فعالیتی باز داشته بود، با شلیک گلوله  به زندگی خود پایان داد.‏[2] ‏

نیکول دومان در تبریز

به دنبال ورود نیروهای روسیه [به آذربایجان]، ابتدا در تبریز و سپس در دیگر نقاط آذربایجان نظام استبدادی تجدید حیات یافت. به جای مشروطه  خواهان، که از صحنه بیرون رفته بودند، نیروهای واپسگرا، که تا آن زمان نقاب بر چهره زده یا پنهان ‏شده بودند و صاحبان قدیمی مناصب با موافقت روس  ها زمام کلیۀ امور را در دست گرفتند.‏

سران نظامی روس، که به بهانۀ «حمایت از جان و مال اتباع خارجی» وارد کشور شده بودند، بنا به عادت دیرینۀ نظامیان، به دنبال تحکیم ‏موقعیت خود وعده و وعیدهای خود را فراموش کردند، به دخالت در امور داخلی شهرها و مناطق پرداختند و با تندی و خشونت ‏حاکمانه با شهروندان رفتار کردند.‏ آنان به بهانۀ خلع سلاح به تفتیش خانه  ها می  پرداختند و افرادی را که مشکوک می  انگاشتند به نام انقلابی دستگیر می  کردند. ‏

در تبریز و دیگر شهرها به ظاهر آرامش برقرار بود اما در واقع وضعی نامشخص همراه با بیم و هراس حکم فرما بود و مردم مشتاق ‏آرامش در نگرانی مداوم به سر می  بردند.‏ این آرامش کاذب زیاد طول نکشید. شایعاتی در بارۀ بازگشت شاه مخلوع وجود داشت. بار دیگر سران عشایر قره  جه  داغ، مراغه، ‏شاهسون و دیگر عشایر سر بر افراشتند و به آمادگی رزمی پرداختند. آنان با حمایت بیگانه برنامه  هایی را تدارک می  دیدند که با حملۀ ‏ناگهانی شهر بی دفاع تبریز را تصرف کنند و اشتهای سیری  ناپذیر خود را برای غارت شهر تسکین دهند.‏

نیکول دومان

برای پیشگیری از این خطر به دعوت یپرم [فرمانـدۀ کـل قـوای نظامـی] و با موافـقت حـزب [داشناکسوتیون] نیکول دومان (دِر ـ ‏هوانسیان)، یکی از فرماندهان مشهور گروه های مبارز ارمنی، با تجربۀ رزمی فراوان، به تبریز آمد. ‏حزب داشناکسوتیون در 1908م نیز ابتدا به نیکول دومان پیشنهاد داده بود تا برای همکاری با انقلابی های ایران با گروه مبارزان خـود به ‏تبریـز رود اما وی به دلایـلی نپذیرفتـه بود. در نهایت کِـری با گروه مبارزان ارمنـی به تبریز رفته بود.‏ اما این بار دومان، که نخواسته یا نتوانسته بود این پیشنـهاد را رد کند، در اوایـل پاییز 1911م[3]  به تبریز آمد.‏ دومان تبریز را به خوبی می شناخت. او در زمرۀ افرادی بود که در اوایل دهۀ 1890م برای فعالیت های حزب نوبنیاد [داشناکسوتیون]، به ‏آذربایجان (تبریز و سلماس) آمده بودند. آنان در مدارس ارمنی با ماهی سه تا پنج تومان آموزگاری می  کردند.  ‏

اما این بار دومان نیازی به سرپوش  گذاردن بر فعالیت خود نداشت. او از سوی یپرم خان، فرماندۀ کل قوای [دولت] مشروطه، با انیفرم ‏رسمی دولت ایران و با نام قره بابا به تبریز آمده بود.‏ او مأموریت داشت تا کلیۀ نیروهای رزمی تبریز را، که به سبب وقایع ناگوار و تعقیب آزادی  خواهان پراکنده یا منزوی شده بودند ‏گردآوری و سازماندهی کند. ‏

آغاز کار دومان چندان دلگرم کننده نبود. او نیروهای بسیار اندکی را، که تا حدی دارای تجربۀ رزمی یا آشنا به کاربرد اسلحه بودند در ‏پیرامون خود یافت؛ اما بی  آنکه مأیوس شود با همان افراد محدود (که اغلب مبارزان ارمنی بودند) با تلاش فراوان به کار پرداخت.‏

دومان، که از توانایی رزمی بالایی برخوردار بود و در جنگ  های بسیار، تجربه  های فراوان به دست آورده بود، با وجود بیماری [روماتیسم]، ‏که گاهی وی را زمینگیر می  کرد، با شکیبایی و تلاش پیگیر، به ویژه با جذبۀ خود، موفق شد در مدتی کوتاه گروهی نظامی ایجاد کند که ‏هر چند کوچک ولی دارای چنان توانی بود که بتواند با مخالفان به مقابله برخیزد، ولو آنکه در آغاز جنبۀ دفاعی داشته باشد.‏

دومان در لباس نظامی

شجاع الدولـه، سرسخت ترین طرف دار نظام استبدادی، سرمست از شایعات بازگشت شاه مخلوع، یا شاید به امر او و با اطمینان از برتری ‏نیروهای خود، با برنامـه ای از پیش تعیین شده، با سپاهـی بزرگ به سوی تبریز به حرکت درآمد و در 24 سپتامبر 1911م،[4] ناحیۀ قره  ملک را در اطراف تبریز، بدون مقاومـت، به تصرف در  آورد. ‏فردای آن روز، با ادامـۀ پیشروی روستـای باسمنـج و ناحیـۀ شام  غـازان را اشغـال کـرد و موضع تهدیدآمیزی نسبت به تبـریز  گرفت.‏

قره بابا در برابر این تجاوز، با نیروهای ارمنی و مسلمان خود، به حملۀ متقابل پرداخت.‏ سواران مهاجم در مقابله با حمله های بی محابای رزمندگان تبریز تاب نیاوردند و با ضربه های بعدی به قره  ملک عقب  نشینی کردند.‏

نخستین پیروزی نیروهای اندک دومان، که برای دفاع از شهر تدارک دیده شده بود، روحیۀ ضعیف آزادی  خواهان و اعتماد به نفس ‏آنان را تقویت کرد و آنان به پیش تاختند. قره بابا، با ادامۀ تعقیب، مقر نیروهای مستقر در قره ملک را بمباران کرد. افراد دشمن سراسیمه به باسمنج عقب  نشستند.‏

در روزهای بعد، گروه های آزادی  خواه، سرمست از پیروزی، با حملات قوی  تر دشمن را از کلیۀ مواضع بیرون راندند و تلفاتی سنگین ‏بر آنان وارد ساختند. در نهایت، پیرامون تبریز به کلی از دشمن پاک  سازی شد.‏

شجاع  الدوله، مغلوب و سرخورده، به مقر خود پناه برد و با ظاهری پشیمان از سردار ماکو برای میانجی  گری و آشتی با دولت ‏درخواست کمک کرد.‏

به این ترتیب، دومان در سایۀ توان سازماندهی خود، با نیرویی به نسبت اندک، در کوتاه مدت، نیروهای رزمنده و برتر دشمن را تار و مار کرد و تبریز را از تجاوز و وحشیگری بی  رحمانۀ مستبدان نجات داد.‏ اما شاید برای تبریز تقدیر جز این بود.‏

پس از کوتاه مدتی، براثر سیر نامساعد اتفاقات یا توطئه  چینی ـ که نام آن را «حادثۀ غیر منتظره» گذاشتند ـ  تجاوز و وحشیگری ‏نسبت به مشروطه  خواهان، به دست همان شجاع  الدولۀ استبدادگرا  و ستمگر، جامۀ عمل پوشید.‏ این «حادثۀ غیر منتظره» درگیری ناگهانی   بین سربازان روس و نیروی انتظامی محلی، زیر فرمان امیر حشمت ‏‏(در7 دسامبر 1911م) [5] بود. به دنبال این درگیری، نبردی شدید بین دو طرف آغاز شد که چهار روز به درازا کشید.‏

این حادثۀ ساختگی به طور قطع به قصد متوقف ساختن پیروزی  های مشروطه  خواهان و تلاش  های رهبران مشروطه  خواه برای ایجاد ثبات در ‏شهر و سازماندهی مجدد نیروهای انقلابی طرح  ریزی شده بود.‏ این دسیسه  چینی سبب شد تا روس  ها قوای بیشتری را در تبریز  و سپس، در دیگر نقاط، این بار به فرماندهی سنارسکی، با اختیاراتی وسیع  تر برای عملیات سرکوب  گرانه، متمرکز  سازند.‏

نیروی انتظامی مشروطه  خواهان در روز دوم نبرد در ارگ شهر متمرکز شد و چهار روز تمام، در مقابل آتش شدید توپخانۀ روس  ها ‏مقاومت کرد و خود به بمباران مقر نیروهای روس  ها پرداخت؛ اما به علت کمبود تسلیحات در شب دهم دسامبر به ناچار شهر را ترک گفت.‏ نبرد متوقف و مجازات  های بی  رحمانۀ نظامیان روس آغاز شد.‏

با آنکه دومان با نیروهای داوطلب زیر فرمان خود هیچ  گونه مشارکتی در این درگیری نداشت اما با آگاهی از خصوصیات حاکمان ‏روس صلاح  در آن دید که شهر را ترک کند.‏ او پیش  بینی می  کرد که سرکردگان روس نسبت به او و هم  رزمانش بی  تفاوت نمانند. به همین دلیل، با گروهی کوچک روانۀ سلماس شد (24 دسامبر 1911م) [6]از آنجا به وان، سپس، به قسطنطنیه رفت. بعد، به قفقاز بازگشت.

جنگل چوبه دارها

سران نظامی روس با تسلط بر شهر نیمه  جان تبریز، به بهانۀ انتقام چند سرباز کشته شدۀ خود، در میدان توپخانۀ شهر جنگلی از ‏چوبه  دارها برپا کردند. آنان برای تشدید تأثیر انتقام  جویی خود و جریحه  دار کردن احساسات مذهبی مردم، انتقام وحشیانۀ خود را ‏درست در روز عاشورا عملی ساختند. ‏ آنان در این روز، تقریباً کلیۀ سران مشروطه  خواه را به دار کشیدند، روحانی، غیر روحانی، جوان و حتی، نوجوان (فرزند نوجوان یکی از آزادی  ‏خواهان انقلابی معروف به مسیو، به جرم آنکه فرزند مردی انقلابی بود، با پدر و برادر بزرگ  تر خود به دار آویخته شد).‏

در میان شهیدان این عمل استبدادی، ثقۀ  الاسلام، مجتهد مورد احترام مردم و مشروطه  خواه راستین نیز بود که به کنسولگری ‏انگلستان پناهنده شد اما دیپلماسی حامی «مشروطه و مردم  سالاری» انگلستان، به  رغم قوانین پذیرفته شده در دنیای متمدن، این ‏فعال سیاسی پاکباز  را، که به حمایت او پناه برده بود، به دشمن سپرد.‏ ضیاء الدوله، استاندار آزادی  خواه آذربایجان، نیز، که به زیر پرچم انگلستان پناه برده بود، برای اجتناب از داری که در انتظار او بود، در ‏کنسولگری دست به خودکشی زد. با این عمل لکۀ ننگی نیز بر آن پرچم افزود.‏

جلادان روس مبارز دلیر، پطروس ملیک آندرئاسیان،[7] را نیز که هیچ نقشی در درگیری  های تبریز نداشت، از دیوار ارگ آویختند.‏ تقریباً همۀ مشروطه  خواهانی که به دار کشیده شدند، مانند پطروس در درگیری تبریز هیچ مشارکتی نداشتند اما آنان را به جرم ‏مشروطه  خواهی و نبرد با استبدادگرایان به دار مجازات آویختند.‏

شجاع  الدوله، استاندار استبدادگرای قسم خوردۀ  آذربایجان، نیز به توصیۀ روس  ها به تعقیب و کشتار مشروطه  خواهان پرداخت. او به ‏انتقام شکست خود از مشروطه  خواهان با وحشیانه  ترین شیوه  ها دست به شکنجه و قتل قربانیان خود می  زد. افراد زیر فرمان او نیز، ‏که بار دیگر مصدر امور شده بودند، به پیروی از او به همان شیوه  ها به اعمال سبعانه می  پرداختند.‏

خیزش گیلان در آخرین دورۀ درگیری  های تبریز اتفاق افتاد. در اندک زمانی، دامنۀ قیام نیروهای متحد انقلابی ایرانی، ارمنی و گرجی ‏سراسر استان را فرا گرفت و تأثیر آن به نقاط دوردست نیز رسید. ‏

در این نبردها، چهرۀ تابناک مبارزی که تا آن زمان ناشناخته بود به ظهور   رسید، مردی که مقدر بود با استعداد همه ‏جانبه و بازوی توانای خود، در موضع احیاگر مشروطیت ایران، به مثابه قهرمان تولد دوبارۀ مردم و پاسدار استقلال و تمامیت ‏ارضی کشور نقشی سرنوشت ساز داشته باشد.‏

ارمنیان، که تا آن زمان گرایش  ها و توانایی  های خود را در مسیر توسعۀ تمدن، اقتصاد، صنعت، هنر و دیگر زمینه  ها ظاهر ساخته بودند، ‏این بار، به همت نیروهای رزمندۀ خود، در عرصۀ سیاسی ـ اجتماعی کشور نقش آفرین شدند. ‏

آنان در حوزۀ انقلابی نیز، با ایمان کامل،  در نبردهای مشروطیت شرکت و با نیروی خود به پیروزی انقلاب مردم کمک کردند، با فداکاری  های خود راه  های ترقی را هموار ساختند و با از خودگذشتگی بار دیگر همدلی خود را با ایران به اثبات رساندند.‏ ارمنیان با درآمیختن خون فرزندان شهید خود با خون مجاهدان شهید، دوستی دو ملت هم  نژاد را تحکیم بخشیدند و عهد ‏برادری دو ملت را استوارتر ساختند. ‏ ‏

پی‌نوشت‌ها:

1- نوشتار حاضر ترجمۀ دو فصل از کتاب یپرم، تألیف ه. اِلمار است (تصاویر از کتاب نیست). ن.ک: ه . اِلمار، یپرم (تهران: مدرن، 1964)، ص183 ـ 194.

2- یادداشت مترجم.

3- برابر با پاییز 1397ق/ 1290ش.

4- برابر با 30 رمضان 1329ق/ مهر 1290ش.

5- برابر با 25 ذی  الحجۀ 1329ق/ 29آذر1290ش.

6- برابر با 29 ذی  الحجۀ 1329ق/ 5 دی 1290ش.

7- پطروس ملیک آندرئاسیان‎ )‎پطروس خان) اهل روستای موجومبار، در حومۀ تبریز و عضو حزب هنچاک بود و نزد بازرگانی در رشت کار می  کرد. او در آغاز انقلاب ‏گیلان به همراه گروهی کوچک به یپرم پیوست و در جنگ  های اولیۀ یپرم و فتح تهران در کنار او بود. شجاع  الدوله، استاندار استبدادگرای منصوب شده از سوی روس  ها، ‏او را دستگیر کرد و به روس  ها سپرد. آنان نیز به حکم دادگاه نظامی او را به دار آویختند.‏‎

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 78
سال بیستم | زمستان 1395 | 221 صفحه
در این شماره می خوانید:

اوضاع جهان در سال های جنبش مشروطه ایران

نویسنده: گریگور قضاریان قرن بیستم میلادی را باید قرن انقلاب‌ها نامید. مفهوم انقلاب اصولاً خشونت، خیزش و عصیان را در ذهن ‏تداعی می‌کند. حال آنکه بسیاری از انقلاب‌های قرن...

آودیـس آهـارونیـان و مبارزات آزادی  خواهانۀ ملت ارمن

نویسنده: دکتر قوام الدین رضوی زاده مشکل بتوان از مبارزات آزادی خواهانۀ ارمنیان در پایان قرن نوزدهم میلادی سخن گفت و از آودیس ‏آهارونیان،[1] سخنوری که آثارش آینۀ تمام...

آراوُد،ترجمان مشروطه خواهان ارمنی تبریز

نویسنده: آرپی مانوکیان اشاره ‏ نوشتار حاضرپژوهشی در باب تاریخ شکل‌گیری و حیات هفته‌نامۀ مهم و تأثیرگذار ارمنی  زبان آراوُد[1] است که دردوران ‏مشروطه  خواهی در تبریز به...

یقیکیان و نقش او در تحولات سیاسـی و اجتـماعی ایـران

نویسنده: دکتر سید سعید جلالی شرایط جغرافیایی و اقلیمی در گیلان به انضمام وضعیت اجتماعی و اقتصادی آن ایالت، بستر مناسبی را برای فعّالیت گروه  های سوسیالیستی فراهم کرده...

ارامـنه‎ ‎و انقـلاب‎ ‎مشروطـۀ‎ ‎ایـران ‏دانشنامـۀ کوچک ارمنیـان و انقلاب مشروطـه

نویسنده: سید محمدرضا مزینانی نام کتاب: ارامنه و انقلاب مشروطۀ ایران نویسنده: سید سعید جلالی ویراستار:  حمید اسکندری مشخصات نشر:  تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات...

یپرم نخستین شرح حال تفصیلی چهره برجسته انقلاب مشروطه

نویسنده: ادوارد هاروتونیان نام کتاب: یپرم نویسنده: هـ . اِلمار زبان: ارمنی مشخصات نشر: تهران،  چاپخانۀ مدرن سال نشر: 1964م / 1343ش انتشارِ شورای خلیفه گری ارامنۀ تهران...

نیکول دومان در تبریز و جنـگل چـوبـه دارها

ترجمه: ادوارد هاروتونیان اشاره‏ نیکول دِرـ هوانسیان ( 1862ـ1914م)، معروف به دومان، رزمنده و مبارز جنبش آزادی خواهانۀ ارمنیان، در قراباغ به دنیا آمد و در مدرسۀ خلیفه گری...

کِری،مبارز راه آزادی و یار و هم رزم یپرم خان

نویسنده: ادوارد هاروتونیان كِری، مبارز راه آزادی و یار و هم رزم یپرم خان ادوارد هاروتونیان «در پاییز 1908م،[1] شهر به پا خاستۀ تبریزِ در اوضاع بحرانی و موقعیت خطیری...

همکاری ارمنیان با مشروطه خواهان ایرانی از نگاه هراچیک سیمونیان

نویسنده: آرمیک نیکوقوسیان اشاره در مورد تاریخ مشروطیت ایران کتاب  ها، اسناد تاریخی و مدارک فراوانی در ایران به چاپ رسیده و مورد مطالعه قرار گرفته است. نوشتار حاضر بازگو...