نویسنده: رافی آراکلیانس

اشاره

همان ‎‏گونه که نمی توان ادبیات انگلیسی را بدون شکسپیر ‏در نظر آورد در ادبیات ارمنی نیز نمی توان شکسپیر را‎ ‎بدون نام ‏هوهانس خان ماسحیان[2] ‏(1243ـ1310ش/1864ـ1931م) [3]دولتمرد دربار پنج تن از شاهان ایران، ‏‏رئیس دفتر ناصر الملک نایب السلطنه، مؤسسسفارتخانۀ ایران ‏در ژاپن، وزیر مختار ایران در لندن و برلن، نخستین ‏وزیر ‏مختار ایران در امپراتوری ژاپن و مترجم آثار شکسپیر تصور کرد.‏

مقدمه

ارگ سلطنتی و چهار محلۀ سنگلج، چاله میدان، بازار و ‏عودلاجان در محدوده  ای محصور بین جنوب بازار چهل تن، امامزاده ‏‏سیداسماعیل، میدان مالفروش ها، میدان امین السلطان، ‏خانی آباد، دروازه غار و میدان پاقاپوق (میدان اعدام بعد از مشروطیت و میدان محمدیۀ کنونی) ‏اولین محدودۀ ‏دارالخلافۀ[4] قاجاریه را تشکیل می داد. نطفۀ جامعۀ ارمنیان پایتخت هم در یکی از همین ‏محله های چهارگانۀ طهران ‏عتیق، یعنی بازار، بسته شد.‏

معدود خانوارهایی از ارمنیان ساکن جلفا، که از سخت گیری های نادری و مبالغ سنگین جزیه و غرامت او ‏به تنگ آمده ‏بودند، نخستین ارمنیانی هستند که به سمت شمال کشور کوچ کردند و در 1159ق‎/‎‏1746م در ‏محلۀ بازار تهران سکنا گزیدند. عوامل چندی در رشد کمی و کیفی جامعۀ نوپای ارمنیان پایتخت مؤثر بود که ‏از جملۀ آنها می  توان به این موارد اشاره کرد. مهاجرت سنگ  تراش  ها[5] ‎و گروه  های کوچک دیگری از ارمنیان ‏جلفا در آغاز ‏دوران شکوفایی تهران در زمان سلطنت کریم خان زند (1163ـ 1193ق)، ‏کوچ اجباری خانوارهایی ‏از ارمنیان گرجستان و قراباغ به دست ‏آغا محمد خان قاجار (1209ـ 1211ق) در آخرین سال  های قرن هجدهم ‏میلادی و اسکان ‏استادان هنرمند شیشه بر ارمنی معروف به جام بُران[6] که به دستور فتحعلی شاه قاجار (1212 ‏‏ـ 1250ق) به همراه خانواده   ‏برای آئینه  کاری کاخ گلستان به دارالخلافه فرا خوانده شده ‏بودند، از جمله عواملی ‏بودند که بانی اولین محدودۀ ارمنی نشین تهران و رشد کمی و کیفی جمعیت جامعۀ نوپای ارمنیان ‏پایتخت شدند.‏

حکومت قاجاریان در دوران زمامداری فتحعلی شاه به تدریج رو ‏به غرب آورد و با تضمین امنیت و تأمین ‏آسایش نسبی برای ‏ارمنیان تازه  وارد به دارالخلافه سبب مهاجرت ارمنیان بیشتر ‏از دیگر شهرهای ایران مانند ‏سلماس، خوی، ارومیه و تبریز و ‏نیز ارمنیانی شد که در سرزمین  های ماورای رود ارس با آزار و اذیت ‏حاکمان ‏محلی رو به   رو بودند.‏

این اجتماع رو به رشد تازه واردها از همان آغاز شکل یک ‏جامعۀ اقلیت قومی و مذهبی را به خود گرفت و ‏همچون دیگر ‏جوامع اقلیت که بنابر تفاوت  های عمدۀ دینی و قومی ‏در معرض تبعیض ها و تمایزات قرار می  گیرند و سهم کمتری از مزیت  ‏های اجتماعی مانند احترام، قدرت و ثروت دارند، آمیزش با همسایه ها و احتراز از ‏ترکیب با آنان را خط مشی زندگی جدید خود قرار داد و قدم در راه دشوار تثبیت ‏هویت و تسامح با اکثریت ‏غالب گذاشت. ‏

احساس غربت از یک سو و احساس تعلق و نیاز به اتکای به ‏یکدیگر از سویی دیگر مهاجران را به ‏همبستگی بیشتر و زندگی ‏تنگاتنگ در کنار یکدیگر فرا خواند و سبب شد تا همان سکونتگاه نخست را در ‏ورودی جنوبی ‏ترین محلۀ شهر محصور و غریب طهران، در پشت دروازۀ حضرت شاه ‏عبد العظیم، برای سکنا و ‏استقرار جامعۀ خود برگزینند.‏

نخستین سکونتگاه ارمنیان مهاجر به تدریج شکل و شمایل محدودۀ شناخته شده ای را به خود گرفت و ‏در مدت زمانی کوتاه به صورت یک ‏منطقۀ شهری درآمد. این منطقه خیلی زود به ‏نام کوچه و تیمچۀ ارامنه ‏معروف و پس از ‏ساخت اماکن اقتصادی، مذهبی و فرهنگی در نزدیکی دروازۀ ‏حضرت شاه عبد العظیم، در مدتی ‏کوتاه، به محله  ای جدا ناشدنی ‏از تهران قدیم تبدیل شد. [7]‏

جامعۀ ارمنیان کوچۀ ارامنه در عین حال تفاوت عمده  ای با ‏اقلیت  هایی داشت که به طور عرفی گرایش به ‏جدایی از اکثریت دارند. این جامعۀ کوچک ناگزیر ‏تابع سرنوشت خاص و نه چندان خوشایند اقلیت  های ‏قومی مذهبی بود اما از سوی دیگر، به دلیل غنای فرهنگی و هنری  اش، که ریشه ‏در دنیای پیشرفتۀ غرب ‏داشت، جامعه  ای بزرگ به شمار می  آمد.‏

اگر ساخت نخستین کلیسای تهران به نام تادئوس بارتوقیمئوس ‏مقدس[8] در فاصلۀ شصت قدمی مسجد ‏حضرتی و دویست متری بقعۀ ‏سید اسماعیل‎[9] در منطقۀ بازار دارالخلافۀ طهران در 1223ق/ 1808م نمایشگر ‏حسن نیت کریم خانی و حسن سلوک شاهان قاجار ‏با ارمنیان است، ممانعت از تعبیۀ گنبد متعارف در معماری ‏‏کلیساهای مسیحیان مرسلی، برپایی برج ناقوس بر بام محراب نخستین کلیسای ‏تهران و الزام و اجبار به ساخت ‏بام آن در ارتفاعی کمتر از ‏بام خانه  های همسایگانی که صاحب اعتقادات و مذهب دیگری ‏بودند حاکی از ‏تنگناهایی است که می  تواند گریبانگیر یک ‏جامعۀ اقلیت مذهبی باشد.‏

دل بستگی ذاتی و همه  جانبۀ ارمنیان به هر مکانی که درآن ‏سکونت می  گزینند، در اندک زمانی مورد ‏توجه و مطلوب میزبانان ‏واقع شد و در نتیجه، این امکان فراهم آمد تا گروه  هایی از آنان، که حامل فرهنگ غنی ‏و متفاوت هنرمندان جلفا بودند و نیز ارمنیان مهاجر از ترکیۀ عثمانی، آرتساخ[10] ‎و دیگر نقاط قفقاز، که با هنر و ‏صنعت پیشرفتۀ اروپا تماس و آشنایی بیشتری داشتند، اندوخته های خود را در بدنۀ فرهنگ و ادب ایران زمین ‏متبلور سازند.‏

هوهانس ماسحیان ارمنی  زبان، پارسی  گویی که در فضای سیاسی و ادبی هر دو قوم پارس و ارمن چون ‏گوهری درخشید یکی از همین ارمنیانی بود که در روز ‏دوشنبه12 بهمن 1279ق/24 فوریۀ 1864م در خانواده ‏ای از ارمنیان هنرپرور و فرهیختۀ کوچۀ ارامنه در محلۀ بازار، در جوار دروازۀ حضرت ‏شاه عبد العظیم، در سایۀ ‏کلیسای تادئوس بارتوقیمئوس‎[11] و در همسایگی بقعۀ امامزاده ‏سید اسماعیل چشم به جهان گشود. ‏

آقا تزرونی[12] ماسحیان‎‎، پدر هوهانس، ملقب به ‏ابراهیم خان زر گرباشی، از جواهرسازان معروف دربار قاجار ‏و ‏دایی وی، آندون خان یرواندیان، معلم زبان فرانسۀ مظفرالدین میرزا، ‏ولیعهد ناصر الدین شاه (1264ـ‏‏1313ق)، جزو خواص دربار قاجار بودند. نزدیکی و همنشینی این دو، که یکی هنرمند و دیگری ادیبی ‏فرهیخته بود، با درباریان قاجاری در کنار لطف ‏دامان پر مهر آننا یرواندیان، مادر، که زنی تحصیل کرده و ‏مأنوس با ادب و هنر بود، سهم بسزایی در ورود او به حلقۀ رجال حکومتی ‏دولت وقت و عرصۀ گستردۀ ادبیات ‏پارسی و ارمنی داشت. ‏

هوهانس ماسحیان، لقب خان را برای خدمات خود در دارالترجمۀ ‏شاهی از ناصرالدین  شاه گرفت ‏همچنین، به پاس خدمات صادقانه در ‏وزارت امور خارجه مفتخر به دریافت لقب  های عماد الوزرا و پس ‏از آن، ‏مساعد السلطنه و حمل حمایل مخصوص و نشان شیر و خورشید شد ‏و در حالیکه عمیقاً به مذهب و قومیت ‏خود پایبند بود نام ایرانی ‏‏«مساعد» را تا پایان عمر در کنار نام ارمنی خود در گذرنامۀ ‏ایرانی  اش ثبت شده نگاه ‏داشت. ‏

هوهانس خان ماسحیان تجسم تسامح و تعامل بین ‏این دو قوم بود. او نه تنها نمونه  ای برای همزیستی ‏مسالمت آمیز به شمار می رفت بلکه نمونه ای بود کامل از همکاری و همیاری در تمام شئون زندگی ‏اجتماعی در ‏یک جامعۀ چند قومی.‏

دوران کودکی و تحصیلات

هوهانس تحصیلات اولیه را از پنج سالگی زیر نظر اوستا ‏مکرتوم[13] در مکتب خصوصی شاه عبدالعزیز کلیسای ‏بارتوقیمئوس ‏آغاز کرد و آن را تا پایان دورۀ ابتدایی در مدرسۀ تازه  تأسیس هایکازیان‎[14] در 1294ق / 1878م با ‏دریافت ‏نشان صلیب طلایی پی گرفت. ‏

درخشش استعدادهای هوهانس جوان در دوران تحصیل و علاقۀ او ‏به فراگیری دانش، والدین فرهیختۀ وی ‏را بر آن داشت تا او را ‏برای ادامۀ تحصیل به تبریز نزد دایی اش، آندون  خان یرواندیان، ‏که مردی تحصیل کرده و ‏مسلط به زبان های فرانسه و انگلیسی ‏بود، بفرستند. آندون خان ‏یرواندیان علاوه بر آنکه سمت معلمی ولیعهد ‏مظفرالدین میرزا را بر عهده داشت مترجم رسمی ‏عدلیۀ تبریز نیز بود. سه سالی که هوهانس با موفقیت در ‏زبان  آموزی نزد دایی اش گذراند والدین او را مصمم کرد که با تحمل مشکلات بسیار وی را برای کسب ‏تحصیلات عالیه روانۀ فرانسه سازند. ‏

هوهانس در 1299ق / 1881م راهی فرانسه شد و پس از سه سال تکمیل زبان و تحصیل در کلژ ‏دو ‏فرانس[15] پاریس در رشته  های ‏علوم سیاسی، علوم اجتماعی و تاریخ ادبیات به ایران بازگشت.‏ ‏

مشاغل و مناصب

هوهانس خان ماسحیان پس از بازگشت به تهران در 1301ق/1884م در بیست سالگی با ماهی ‏دو تومان به استخدام ‏دارالترجمۀ دولتی به ریاست محمد حسن بن علی صنیع الدوله،‎[16] وزیر انطباعات، در آمد ‏تا همپای دیگر مترجمان معروف و مخصوص شاه ‏مانند میرزا محمد حسین خان فروغی، ذکاء الملک،‎[17] به ‏تصحیح و ‏تحریر متن ترجمه  هایی بپردازد که به طور اختصاصی برای ‏ناصرالدین شاه تهیه و انحصاراً تقدیم او ‏می  شد.‏

محمد حسن خان اعتماد السلطنه در کتاب الماثر و الآثار[18] در فهرست اعضای وزارت انطباعات و مترجمان ‏فرنگی و غیر فرنگی ‏دارالترجمۀ خاصۀ دولتی از فردی به نام مسیو یا میرزا آوانس ‏خان، مترجم زبان  های فرانسه ‏و انگلیسی یاد کرده است.‏

احتشام السلطنه[19] ‎نیز در کتاب یادداشت  های خود[20] ‎این گونه از هوهانس ماسحیان یاد کرده است:‏

‏« اعتماد السلطنه از دوش آوانس خان کار می  کشید و کتب و رسالات و آرتیکل  های خارجی را به او ‏می  داد که ‏ترجمه کند بعد، به اسم خودش به خرج می  برد و چاپ می  کرد. صنیع الدوله بسیار بد اخلاق ‏و حسود و بد زبان و پر ‏سوء ظن بود. همه از شر ‏زبانش وحشت داشته و به زحمت بودند. سالی یکی دو ‏کتاب ترجمه می  کرد و به شاه ‏می  رسانید و برای هر ‏کتاب پنجاه تومان انعام می  دادند ».‏

‏« آوانس خان، پس از آشنایی با من، مدتی به ‏من درس می  داد و به وسع خود از ماهی هفت تومان ‏تا ده پانزده ‏تومان به او شهریه می  دادم. مدتی ‏بعد، معلم عبداله خان امین السلطان حالیه، پسر ‏میرزا علی اصغرخان امین ‏السلطان،[21] شد».‏

در اختیار نبودن بسیاری از نوشته  های هوهانس خان ‏ماسحیان به زبان فارسی در قفسۀ کتابخانه  های ‏ایران را ‏می  توان به دلایل معمول آن روزها چون تحریف نام و نشان نویسندگان ‏به دست سودجویان اجتماعی و ‏اقتصادی دوران ‏قاجار و همچنین، عادات و قوانین جاری دربار قاجار در خصوص نگارش و ‏انتشار مقالات و ‏کتاب  ها دانست که تنها در یک نسخۀ خطی آماده و تقدیم شاه می  شد.‏

به تدریج، مقام و منزلت علمی ماسحیان تا بدانجا پیش رفت که در مدرسۀ سیاسی به ‏جای میرزا حسن ‏خان مشیر الملک[22]‎ به تدریس حقوق بین  الملل پرداخت. عبداله مستوفی،[23] که یکی از شاگردان تنها کلاس رشتۀ ‏علوم سیاسی ‏مدرسۀ سیاسی در 1313ق بوده، به این مطلب اشاره کرده. همچنین باستانی پاریزی، با استناد به ‏کتاب تاریخ بیداری ایرانیان،‎[24] دربارۀ هوهانس خان می  گوید:‏

‏« آوانس خان در کنار ‏صدیق حضرت و اردشیر جی مدرسین تاریخ، میرزا حبیب الله معلم ‏فقه و عبدالرزاق ‏خان معلم جغرافیا ، به جای مشیر الملک که ‏به همراه شاه به فرنگ رفته بود حقوق سیاسی تدریس می  کرده ‏‏است».‏

رجال وقت هوهانس خان ماسحیان را فردی نجیب، ‏شریف، پایبند به عقاید دینی و قومی خود و خدمتگزار ‏‏راستین دولت ایران می  شناختند و شاید، به همین سبب بود که ‏وقتی محمد حسن خان اعتماد السلطنه و دیگر ‏نزدیکان وی مانند میرزا محمد حسین ذکاء ‏الملک فروغی به دلیل انتشار سر مقالۀ میرزا ملکم خان‎،[25] هم رأی ‏خود در روزنامۀ قانون،[26] که در انتقاد از شاه نوشته شده بود، مورد سوء  ‏ظن و غضب شاه و تعقیب قرار گرفتند، ‏کمترین آسیبی به شهرت ‏و موقعیت اجتماعی ماسحیان، که از هم  کیش  های انگشت  شمار میرزا ملکم خان در ‏دربار بود و همانند او با دولتمردان فرنگی معاشرت داشت، ‏نرسید.‏

احتشام  السلطنه در خاطرات خود از دوران خدمت در وزارت ‏خارجه دربارۀ مساعدالسلطنه  می  نویسد:‏

‏« در مدت مأموریت در وزارت خارجه و مأموریت ‏برلن، که آوانس خان از نزدیک با من همکاری ‏داشت و ‏با هم بودیم، به درستی و صحت عمل او را شناختم ‏و اعتماد به او داشتم. هر کاری به او ‏رجوع ‏می  شد به خوبی از عهدۀ انجام آن بر می  آمد. ‏آوانس خان هم بر مرحوم مشیرالدوله (شیخ محسن خان‏‏) ‏نفوذ داشت ولی او از رخنه و نفوذ در مزاج ‏وزیر خارجه سوءاستفاده نمی  کرد. باید ممنون او ‏بود. ای ‏کاش ایرانیان حقیقی و مسلمانان واقعی دَه ‏یک صمیمیت او را داشته و صد یک خدمات او را به ‏مملکت ‏ایران می  کردند».[27]

هوهانس خان ماسحیان (نفر دوم ایستاده از راست) در جمع رجال حکومتی

هوهانس خان ماسحیان، که موفق شده بود ظرف سه ‏سال نخست خدمت در دارالترجمۀ دولتی خود را در ‏شمار مترجمان ‏برجستۀ ناصرالدین شاه قرار دهد و تسلط خود را به زبان  های ‏فرانسه و انگلیسی به صاحب  منصبان درباری نشان دهد، در 1303ق/1886م همراه با هیئتی به سرپرستی شاهزاده حسام السلطنه به ‏نمایندگی‏از طرف ایران برای شرکت در جشن پنجاهمین سالگرد سلطنت ملکه ویکتوریا روانۀ لندن شد. در ‏‏1310ق/1893م نیز با هیئتی دیگر به ریاست امیرخان سردار مأموریت یافت تا در ‏مراسم تدفین امپراتور ‏فقید، آلکساندر سوم و تاجگذاری ‏نیکلای دوم، امپراتور جدید روسیه، در شهر سن پترزبورگ شرکت کند.‏

مناصب بعدی هوهانس خان ماسحیان به ترتیب عبارت  اند از: رئیس دفتر وزارت ‏داخله در 1311ق، رئیس ‏دارالترجمۀ وزارت امور خارجه با دریافت لقب ‏عماد الوزراء، دبیر اول هیئت بلند پایه  ای که در 1274ش برای ‏‏شرکت در هشتادمین سالگرد تولد ملکه ویکتوریا به لندن سفر ‏کرد، مترجم هم  زمان همایونی در 1314ق، ‏رئیس ادارۀ دول هم  جوار ‏و رئیس پرسنل (ادارۀ کارگزینی) وزارت امور خارجه در اواخر ‏‏1315ق، مستشار ‏سفارت ایران در برلن 1317ق، نمایندۀ ایران در ‏گرد همایی بین  الملل کشتیرانی و سواحل دریاها و ‏ایستگاه  های ‏رادیویی در 1322ق، نمایندۀ ایران در گرد همایی حفظ الصحه 1324ق و ‏وزیر مختار ایران در ‏برلن[28] در 1328ق.‏ وی همچنین، ‏در 1313ق با دریافت نشان و اجازۀ حمل حمایل مخصوص به درجۀ سرتیپ ‏اولی رسید.‏

ماسحیان در دومین مأموریت خود در آلمان ابتداً به مدت دو سال ‏در مقام کاردار در معیت احتشام  ‏السلطنه و سپس در غیاب وی به مدت دوسال و نیم وزیر مختار ایران در برلن بود و ‏تا ماه  های آغازین جنگ ‏جهانی اول انجام وظیفه کرد. ‏

سید حسن تقی  زاده، سیاست  مدار و دولتمرد دوران قاجار و پهلوی، که در دهۀ ‏پایانی قرن سیزدهم قمری ‏در آلمان زندگی و مجلۀ کاوه را در آنجا منتشر ‏می  کرد، از وقایع پایان مأموریت ماسحیان در برلن و تغییر ‏مرام ‏دولت آلمان در 1330ق/1912م این چنین یاد کرده است: ‏

‏«در آن موقع، وزیر مختار ایران در برلن یک نفر ‏ارمنی به اسم اوانس خان مساعدالسلطنه، آدم خیلی ‏‏عالم و فاضل بود… آلمانی  ها او را نمی  خواستند ‏زیرا ارمنی  ها دشمن صلبی ترک  ها بودند و از طرف ‏دیگر، ‏آلمانی  ها با ترک  ها (عثمانی  ها) دوست بودند. ‏معلوم بود هر ارمنی هرجا که باشد بر ضد آلمان و ‏دوست ‏انگلیس و فرانسه (متفقین) بود… .این بود ‏که او را مثل سفیر حساب نمی  کردند. هرچه مراسله ‏برای او از ‏ایران می  آمد، با اینکه معمولاً این ‏قبیل نامه  ها لاک و مهر دارد، مع  الوصف به او ‏نمی  دادند. خودشان باز ‏می  کردند. خیلی وضع غریبی ‏بود…». [29]

دولت میرزا حسن خان مستوفی الممالک، رئیس الوزرا، که از ‏پاییز 1337ق زمام امور دولت ایران را به ‏دست گرفته بود و ارادت ‏خاصی به آلمان داشت، از فشار برلن در خصوص تعویض ‏وزیر مختار ایران در آلمان ‏استقبال کرد تا حسین قلی خان نواب را، که ‏طرف  دار آلمان بود، به برلن اعزام کند. [30]

هوهانس خان ماسحیان پس از یازده سال خدمت در ‏سفارت ایران در برلن به تهران فرا خوانده شد و با رد ‏‏پیشنهاد دولت مرکزی برای احراز مقام وزیر مختاری ایران ‏در هلند به تهران بازگشت. ‏ماسحیان در تهران مدتی ‏در مقام ریاست دفتر ابوالقاسم خان قره  گوزلو،[31] نایب  ‏السلطنه، انجام وظیفه کرد تا اینکه پس از چندی به وزیر ‏مختاری ایران در لندن منصوب شد.‏

ماسحیان در خرداد 1306ش به نمایندگی ارمنیان جنوب ‏ایران به مجلس ششم شورای ملی راه یافت اما ‏چندی بعد بنابر تصمیم دولت، که با انتقال سلطنت از قاجار به ‏پهلوی چهرۀ تازه  ای یافته بود به مقام وزیر ‏مختاری ‏ایران در انگلستان منصوب شد. بنابراین، به سرعت کرسی نمایندگی مجلس را ترک گفت و با خلاصی ‏از قانون منع احراز مقام  های رسمی نمایندگان مجلس راهی لندن شد تا بار دیگر سکان سفارت دولت متبوع ‏خود را در لندن تا تابستان 1308ش در دست گیرد.‏

ماسحیان در تیر 1309ش، با حمایت ‏‎تیمورتاش،[32] از سیاست  مداران مقتدر وقت، که همسری ارمنی از ‏‏اهالی روسیه داشت، مأمور تأسیس نخستین سفارتخانۀ ایران در ژاپن ‏شد. سفیر کبیری دولت ایران در ژاپن ‏آخرین مقام رسمی ماسحیان بود. ‏خدمات او در پایه  گذاری و تحکیم روابط سیاسی و اقتصادی ایران و ‏ژاپن از ‏همان آغاز مورد تقدیر رسمی دولت ایران و هیروهیتو،[33] امپراتور ژاپن، واقع شد. ‏آکیئوکازاما، نخستین سفیر ‏ژاپن در ایران، که دوران خدمت وی در ‏ایران با زمان وزیر مختاری ماسحیان در ژاپن هم  زمانی ‏داشت، از ‏هوهانس خان ماسحیان این چنین یاد کرده است:‏ ‏

‏« مردی بسیار با هوش، حساس و ‏کارآمد… . ‏

در انگلیس درس خوانده و ادیب ناموری ‏بود و کلیات شکسپیر را به زبان ارمنی ترجمه کرد وی زبان های انگلیسی، ‏‏فرانسه، آلمانی، فارسی و ارمنی ‏می  دانست».‏

مرگ جسمانی و مرگ سیاسی ‏

کدام یک باعث دیگری بود؟

مرگ ماسحیان در آبان 1310ش/1931م در شهر ملتهب ‏خاربین[34] چین حاوی نکات مبهمی است که می  تواند ‏پژوهشگران تیزبین را در خصوص پایان زندگی اجتماعی وسیاسی وی به تأمل و تعمق وادارد.‏

انتصاب خارج از قاعدۀ یک دولتمرد مسیحی به مقام نخستین وزیر مختار دولت ایران در ژاپن در تیر ‏‏‏1309ش/1930م؛ احضار او به تهران در مرداد‎‏ سال بعد، تنها یک سال ‏‎پس از تصدی مقام سفارت نوپا؛ مرگ ‏غیر منتظرۀ او در 67 سالگی که در اکثر مراجع ‏از آن به دلیل بروز کسالت چند روزه یاد کرده  اند و سال  های ‏بحرانی و پر تلاطم سیاست ایران در سال  های پایانی قرن سیزدهم و دو دهۀ نخست قرن چهاردهم ‏خورشیدی، ‏همگی شامل اطلاعات و نمایشگر رخدادهایی غیر قابل هضم هستند.‏

ماسحیان با فعالیت  هایی که در دو ‏دهۀ پایانی زندگی خود داشت حساسیت  هایی را در جامعۀ ‏درباری ایجاد ‏کرده و خود را در برابر حسادت و عناد رجالی ‏قرار داده بود که معزول شده بودند یا خود را شایستۀ احراز مقام  های ‏بالا در وزارت امور خارجه می  دانستند. تبار ارمنی او نیز، که ‏با همراهی  اش با یپرم خان در وقایع جنبش ‏مشروطیت و تلاش وی ‏برای دفاع از حقوق ارمنستان تازه استقلال یافته در کنفرانس ‏ورسای[35] جلوۀ دیگری ‏یافته بود، احتمالاً حساسیت  هایی را موجب ‏شده بود.‏

از بخش سوم رونوشت نامه  ای از مکاتبات شخصی به نام هیبی (‏احتمالاً از کارمندان محلی سفارت ایران ‏در توکیو) در پروندۀ ‏پرسنلی ماسحیان به شمارۀ 229/17164 چنین بر می  آید که ‏ماسحیان قصد ارسال اثاثیۀ ‏خود شامل لباس  های رسمی  اش به پاریس ‏داشته که با مرگ وی به یک انبار ‏عمومی در توکیو تحویل داده می  شود. این مطلب حاکی از آن است ‏که هوهانس خان وعده  ای برای تصدی مقام دیگری از دولت مرکزی ‏در تهران ‏دریافت نکرده بوده و قصد بازگشت به ایران را نیز نداشته ‏است.‏

آکیئوکازاما در بخشی از سفرنامۀ خود این ‏گونه از مساعد السلطنه ارمنی یاد کرده است: [36]

‏«در قفقاز، در جمهوری شوروی، ‏ناحیه ای به نام ارمنستان هست اما این ‏فقط اسم و ظاهر است. در ‏ترکیۀ (عثمانی ‏قدیم) ارامنه گاهی کشتار شده  اند اما در ‏ایران با آنها نسبتاً گرمی و خوش رفتاری ‏شده ‏است».‏ ‏

‏«در کنفرانس پاریس، پس از جنگ ‏جهانی اول، برای شناسایی کشور ارمن تلاش ‏شد. مساعد ‏السلطنه هم، که بعد وزیر مختار ‏ایران در ژاپن شد، در جای یکی از ‏نمایندگان تام  الاختیار ارامنه و نامزد ‏‏وزارت خارجۀ دولت مستقل ارمنستان بود. ‏با این سابقه شماری از دیپلمات  های جوان ‏خوش نداشتند که ‏او نمایندۀ سیاسی ایران ‏در ژاپن شود».‏

وجود‎ ‎چنین حساسیت  های اجتماعی  ‎ای را می  توان ناشی از ‏سیاست خارجی دولت ایران و آغاز فعالیت  های ‏سیاسی دولت رضا ‏پهلوی دانست که طی دهۀ نخست سدۀ قرن چهاردهم خورشیدی در حال ‏برقراری روابط ‏دوستانه با ترکیه، دشمن دیرینۀ ایران، بود. ‏نخستین شاه پهلوی در راستای این تلاش  ها در 1313ش به دیدار ‏‏آتاتورک، وارث جدید حکومت نژادپرست امپراتوری عثمانی، ‏شتافت.‏‎ ‎‏نخستین شاه پهلوی با اقتباس از سیاست ‏ترک  های جوان، در حرکتی بی  سابقه فرمان بستن تمام مدارس متعلق به ارمنیان ایران را صادر کرد. تأثیر‏پذیری از منش سیاسی خارجی  ها پیشینه  ای در تاریخ حکومت ایران دارد. دولت قاجار قبلاً تحت فشار آلمان، ‏هم  پیمان عثمانیان، رأی به عزل ماسحیان ارمنی از مقام وزیر ‏مختاری ایران در برلن و انتصاب شخصیتی ‏مناسب ذائقۀ دولت آلمان داده بود. ‏

مهدی بامداد[37] (1276ـ1352ش) احوال ماسحیان را چنین تحلیل می  کند:‏

‏«آوانس خان ماسئیان، که ابتدا ملقب به ‏عماد الوزرا و بعد به ملقب به مساعد السلطنه شده ‏بود، ‏در سال ‏‏1336ق به سمت وزیر مختاری ایران در برلن ‏انتخاب شد تا آنکه در سال 1915م در جنگ بین  الملل اول چون ‏آلمان  ها به واسطۀ ارمن بودنش به ‏وی چندان خوشبین نبودند و از دولت ایران تغییر ‏او را خواستند دولت ایران نیز ‏موافقت کرد و او ‏را از برلن تغییر داد و حسینقلی خان نواب را به ‏جای او منصوب شد.‏

در دورۀ ششم، از طرف ارامنۀ جنوب به سمت نمایندۀ ‏مجلس انتخاب شد و در همین سمت نمایندگی، از طرف ‏دولت ‏وزیر مختار ایران در لندن گردید. این مأموریت ‏هنگامی صورت گرفت ‏که داویدیان ارمنی به سمت سفیر دولت ‏شوروی در ‏ایران انتخاب گردیده و ارمنیان بر اساس سوابق تاریخی بیش از پیش ‏هواخواه روس  ها شده بودند. ‏انگلیسی  ها برای اینکه ‏آنان را متوجۀ خود نمایند و تعادلی در افکار ‏ارمنیان ایران ایجاد شود در انتخاب آوانس خان به ‏سمت سفیر ‏ایران در لندن اصرار ورزیدند».‏[38]

هوهانس خان ماسحیان دار فانی را در شهر ‏طاعون  زدۀ خاربین منچوری در حالی وداع گفت که هیچ کس ‏در کنار بستر مرگ وی نبود. سفارت فرانسه، که در آن زمان ‏حافظ منافع ایران در چین بود، نظر به نام ‏‏«مساعد»، که در ‏گذرنامۀ مرحوم ماسحیان، مندرج بود او را پیرو دین اسلام ‏دانسته و ترتیب تشییع جنازۀ او را ‏بنا بر آداب اسلامی و دفن ‏وی در گورستان مسلمانان خاربین داده بود. [39] ‏

دولت ایران، به محض اطلاع از در گذشت وزیر مختار پیشین خود و دفن جسد او ‏در چین، ترتیب انتقال ‏وی را به تهران داد. مراسم ترحیم او در مدرسۀ ارمنیان ‏در خیابان نادری (جمهوری کنونی) تهران و مراسم ‏خاک ‏سپاری رسمی وی پس از نزدیک به پنج ماه در کلیسای ارمنیان ‏در ده ونک برگزار شد و سرانجام، پیکر ‏مرحوم هوهانس خان ماسحیان در محوطۀ کلیسای مریم مقدس، در خیابان قوام السلطنه (میرزا کوچک خان ‏کنونی)، آرام گرفت.‏

آرامگاه ابدی و تندیس هوهانس ماسحیان،اثر اِما آبراهامیان،محوطه کلیسای مریم مقدس

نامه  ای از بلدیۀ (شهرداری) تهران به وزارت امور خارجه، ‏مورخ 28/12/1310ش (شمارۀ 16054)، حاکی از ‏آن است که گویا خانوادۀ هوهانس خان ‏ماسحیان تقاضا داشته  اند که جنازۀ درگذشته در دروازۀ قزوین ‏‏(احتمالاً، ‏در محوطۀ کلیسای محل) دفن شود اما بلدیه با این ‏توجیه که «دفن و امانت گذاردن اموات از نظر حفظ الصحۀ ‏عمومی ‏در داخل شهر ممنوع می  باشد» این در خواست را نپذیرفته بوده ‏است.‏

کازاما در بارۀ خاک  سپاری ماسحیان نوشته:‏

‏ « مراسم ترحیم آوانس خان در تهران در ‏یک کلیسای ارمنی برگزار شد.‏ من به این جلسه رفتم. این ‏مراسم در هوای ‏باز انجام می  گرفت. ساده اما‏ شکوهمند بــود و به دیــدن آن متـأثر شدم …».‏

از گزارش مورخ 14/3/1311ش ادارۀ تشریفات وزارت امور خــارجه و ‏نامـۀ مـورخ 14/7/1311ش سفارت ‏ایران در مسکو مشخص می  شود که مخارج ‏حمل جنازۀ مرحوم آوانس خان از خاربین به مسکو و از مسکو به ‏‏تهران به حساب خود او گذاشته شد.‏

خدمات فرهنگی و اجتماعی

هوهانس خان ماسحیان جدای از فعالیت در عرصۀ سیاست و تصدی مشاغل ‏مهم سیاسی‎‏ ‏‎در دربار پنج تن از ‏شاهان ایران[40] در ضمن تدریس ‏حقوق بین  الملل در مدرسۀ سیاسی؛ شرکت در مجامع ادبی  ای مانند ‏کنگرۀ ‏شرق  شناسی در هامبورگ (1901م) و گرد همایی بین  المللی ‏نویسندگی در برلن (1907م) به نمایندگی از ‏طرف ایران؛ ترجمه و تصحیح ‏کتاب شورش هندوستان به قلم ساموئل گرین ویلر بنجامین،[41] ‏نخستین سفیر ‏امریکا در ایران (1304ش)، ترجمۀ سفرنامۀ برادران ‏شرلی و پنجاه جلد کتاب از نویسندگان مشهور دنیا مانند ‏‏آلکساندر دوما، پیر لوئی، گوته، عمرخیام، جرج گوردون بایرون، هاینریش هاینه، ‏چارلز دیکنز و رابیندرانات ‏تاگور؛ تدریس و مدیریت درمدرسۀ ‏هایکازیان ارمنیان تهران در بیست سالگی؛ نوشتن مقالات ‏اجتماعی و ‏فرهنگی؛ قبول مسئولیت سردبیری هفته  نامۀ ارمنی  زبان شاویق، چاپ تهران (1311ق/1894م)؛ ترجمۀ منظوم ‏بخشی از شاهنامه به ارمنی، بخش قابل ملاحظه  ای از ‏اوقات فراغت خود را در عرصۀ فرهنگ و ادب سپری ‏کرد اما آنچه‏ نام وی را در عرصۀ ادب و فرهنگ ارمنی‎‏ ‏‎جاودانه ساخت بی  شک ترجمۀ آثار شکسپیر به  زبان‏ ‏ارمنی بود.‏

آوانس خان ماسحیان (مساعد السلطنه)

آثار ادبی شکسپیر تحولی بزرگ را در عرصۀ ادبیات جهان موجب ‏شده است و بی  شک وی را در زمرۀ ‏بزرگان و جاودانان فرهنگ جهانی قرار داده. این آثار چنان عظیم  اند که حتی مترجمانی که دست به ترجمۀ آنها ‏یازیده  اند نام خود را به پهنۀ ادبیات جاودانه ساخته  اند، مترجمان بنامی چون ‏آگوست شلگل[42] آلمانی، بوریس ‏پاسترناک[43] روسی، رابیندرانات ‏تاگور[44] هندی، تسوبوچی شوی یو[45] ژاپنی، ولتر[46] فرانسوی، الیاس ابو ‏شبکه[47] سوری و مشاهیر بی  شمار دیگر ‏در سرتاسر جهان. ‏

هوهانس خان ماسحیان نیز در نخستین برخورد خود با ادبیات جهان غرب عمیقاً تحت ‏تأثیر شکسپیر قرار ‏گرفت و علاقه به ترجمۀ نمایش  نامه  ‏های وی آن چنان فکر و روح او را تسخیر کرد که ‏دست به کار تحقیقاتی ‏عمیق در زمینۀ شکسپیرشناسی شد و تا آنجا پیش رفت که در محافل ادبی و هنری زمان خود به عنوان یکی از ‏بهترین ‏شکسپیرشناسان شناخته می  شد.‏

ماسحیان چهل سال از عمر خود را وقف شناخت شکسپیر و ترجمۀ حدود بیست[48] نمایشنامۀ مهم او به ‏زبان ارمنی کرد تا دین ‏خود را نسبت به فرهنگ ارمنی ادا کرده باشد. ترجمه  های ارمنی ‏ماسحیان نه تنها از ‏لحاظ درک معانی و معرفی درست شخصیت  های ‏مورد نظر شکسپیر بلکه از لحاظ صنعت شعر و ترجمۀ ‏وفادار به ‏متن نیز جزو گنجینه  های ارزشمند ادبیات ارمنی به شمار ‏می  آید، تا آنجا که به زعم فرهیختگان و ادیبان ‏ارمنی ‏تاکنون هیچ مترجمی نتوانسته در این زمینه حتی به جایگاه ماسحیان نزدیک ‏شود.‏

ادیبان ارمنی بر این باورند که چون ماسحیان تسلط کاملی به زبان انگلیسی و ارمنی داشته نه ‏تنها ‏توصیفات شکسپیر و شخصیت  ها و معانی مورد نظر وی را به خوبی درک و ‏ترجمه کرده ‏بلکه توانسته است با ‏بهره  گیری از شناخت ژرف خود از فن شعر ارمنی سجع و نظام موجود در آثار شکسپیر را نیز به خوبی منتقل ‏سازد و ‏امانت  دار واقعی سبک وی باشد.‏

انتخاب آثار شکسپیر برای برگردان آنها به زبان ارمنی ‏و ترجمۀ سوگ  نمایش هملت، شاهزادۀ دانمارک، در ‏گام ‏نخست برای ماسحیان با هدف و نیتی خاص صورت گرفت. ‏وی قلباً ایمان داشت که آشنایی ارمنیان ‏با آثار و زبان ادبی شکسپیر سبب رشد ذوق و دانش ‏ادبی جوامع ارمنی خواهد شد. او در نامه  ای که خطاب به ‏‏آودیک ایساهاکیان،[49] اندیشمند و نویسندۀ بنام ارمنی‎‏ ‏‎نوشته، از نیت خود سخن به میان   آورده :‏

‏« هملت و دیگر آثار به ارمنی در آمدۀ ‏شکسپیر مطمئناً تأثیر بسیار مثبتی بر ادبیات ‏ارمنی خواهد داشت. اگر ‏بزرگان ادب آلمانی ‏خود را عمیقاً متأثر از آثار شکسپیر می  دانند، می  توانیم تصور کنیم که ما که دور ‏از ادبیات غرب ‏بوده  ایم چه بهره  ای از آن ‏خواهیم برد. با این اعتقاد راسخ به ‏ترجمۀ گوهرهای به جای مانده از شکسپیر ‏خواهم ‏پرداخت.‏

حضور آثار شکسپیر در گنجینۀ ادبیات ‏هر ملت شاخص فرهیختگی ادب آن ملت است».‏ ‏

ماسحیان در نخستین گام ترجمۀ ‏سوگ نمایش هملت، شاهزادۀ دانمارک، را در 1894م، در سی سالگی، به ‏پایان برد و آن را در ‏تفلیس، که در آن زمان قلب تپندۀ فرهنگ ارمنی به شمار می رفت،[50] به چاپ رساند. ‏ترجمۀ این اثر هیجانی بیش از اندازه در جوامع ادیبان و فرهیختگان ارمنی داخل و خارج از ارمنستان به وجود ‏آورده و ‏نام ماسحیان را در زمرۀ بزرگان فرهنگ ارمنی جای داد، با این حال، ربع قرن پس از انتشار این اثر ‏ماسحیان ترجمۀ خود را نیازمند بازبینی دانست و دست به بازنویسی آن زد و نسخۀ جدید را در حجمی بیشتر ‏در چاپخانۀ ‏صومعۀ مخیتاریان، در جزیرۀ سن لازار ایتالیا، به چاپ رساند. ‏

ماسحیان، که به دو زبان انگلیسی و فرانسه تسلط کامل داشت، ‏معترف بود که در چاپ نخست مستقیماً از ‏زبان اصلی و تحت ‏تأثیر ترجمۀ فرانسوی ویکتور هوگو دست به ترجمه زده اما در چاپ دوم (1921م) دقیقاً بر ‏مبنای جهان  بینی و ‏ذوق هنری شخصی خود کتاب را باز نویسی کرده است.‏

باور بر این است آثار پر محتوای شکسپیر تأثیری ژرف بر ‏مترجمان خود داشته و تنها فرهیختگانی که ‏تسلط کافی بر زبان نویسنده داشته و شیفتۀ عمق اندیشه و ارزش  های احساسی نوشته  های ‏شکسپیر بوده  اند، ‏مجذوب آثار او و موفق به ترجمۀ راستین ‏آن شده  اند. می  گویند سوگ و درد نهفته در روح ‏هملت را هر ‏مترجمی با تمام وجود حس و ‏ناخودآگاه میان دردهای ملت خود و رنجی که هملت می  کشد هم  ذات  پنداری ‏می  کند و در هر قدم و هر کلام ‏روح آن سوگ  نامه را در ویژگی  های مردمان خود می  جوید. ‏

منتقدان ادبی ارمنی بر این باورند که ماسحیان با وجود آنکه در بیرون از ‏خاک ارمنستان زاده شد و به دور ‏از ادبیات ارمنی بوده، ‏اشرافی بی  مانند بر صنعت شعر ارمنی داشته است. ماسحیان از همان آغاز، بر خلاف ‏مترجمان پیشین، خود را موظف به امانت  داری و تبعیت از کلام آهنگین نویسنده می  دانسته. او در چاپ نخست ‏ترجمۀ هملت از وزن ترانۀ معروف سنتی ـ ملی ارمنی بنام «دُرنا، از کجا می  آیی . . . ‏خبر از که داری …» [51]‏برای برگردان متن اصلی به زبان ارمنی بهره جست اما در چاپ دوم، خود را از این قید نیز رهانید و ‏بدعت  گذار ‏نظم نوین و منحصر به خود در صنعت شعر ارمنی شد. [52]

تفاوت ترجمۀ هملت در چاپ نخست با متن بازنویسی شده در چاپ دوم حکایت از تأثیر سرگذشت ‏‏شاهزادۀ دانمارکی بر روح ماسحیان و التهاب درون او دارد. بازنویسی هملت مصادف بود با وقوع جنگ جهانی ‏اول، زمانی که ماسحیان تحت تأثیر اخبار دلخراش نخستین ‏نژادکشی گستردۀ قرن بیستم قرار داشته و شاهد روحیۀ ‏مقاوم و تسلیم  ناپذیر مردم ستمدیدۀ ‏ارمنی بوده است. ‏

منتقدان ارمنی بر آن  اند که برخی از تغییرات ‏موجود در نسخۀ بازنویسی شده ترجمۀ هملت، زاییدۀ ‏انطباق ‏فضای تاریک حاکم بر سرنوشت شوم ارمنیان با آلام، ‏تلخ  کامی  ها و روحیات قهرمان اصلی این سوگ ‏نمایش است. به کار بردن واژۀ «کشتار» به جای واژۀ «ویرانی» ( ‏havoc‏ در متن اصلی هملت شکسپیر)، نمونۀ ‏کوچکی از تأثیر نژادکشی ‏ارمنیان در روحیات ماسحیان است. ‏

ترجمه های بی عیب و نقص ماسحیان از آثار شکسپیر چنان جایگاهی به وی می بخشد که هوهانس ‏تومانیان،[53] شاعر و ‏نویسندۀ نامی ارمنی، در نقدی بر ترجمۀ ماسحیان از هملت در 1893م نوشت:‏

‏« شکسپیر مقیاسی برای اندازه  گیری ‏پیشرفت تمدن در بین ملت  ها شده است و ما آن ‏پیشرفت را فقط و فقط ‏مدیون ترجمه  های بی نظیر ‏ماسحیان هستیم».‏[54]

ماسحیان علاوه بر هملت آثار دیگری از ‏شکسپیر را نیز مانند رومئو و ژولیت، تاجر ونیزی، مکبث، اتللو، ‏شاه لیر، آنچه دلخواه تو است، ژولیوس سزار، آنتونی و ‏کلئوپاترا، طوفان، هیاهوی بسیار برای هیچ، کوریولانوس، ‏‏رؤیای نیمه شب تابستان و نسخۀ اصلاح شدۀ رومئو و ژولیت به ارمنی باز گرداند. ‏برخی بر آن باورند که ‏ماسحیان تا 1927م حدود ‏بیست اثر از نوشته  های شکسپیر از جمله نمایشنامه  های تیمون آتنی و ‏داستان ‏زمستان را به ارمنی ترجمه کرده بود اما متأسفانه، اطلاعاتی از همۀ این ترجمه  ها در دست نیست.‏

بسیاری از کتاب  هایی که ماسحیان از نویسندگان مشهور و بزرگ دنیا مانند سفرنامۀ برادران ‏شرلی، برای ‏‏ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه ترجمه کرد، به دلیل آنکه به موقع چاپ نشدند، به تدریج از میان رفتند و ‏تاکنون نیز دسترسی به نسخه های خطی ‏آنها میسر نشده است در حالی که ترجمۀ چند نمایشنامه از شکسپیر، ‏که آنها را در تفلیس، ونیز، بیروت و وین به چاپ رساند، ‏تا به امروز باقی مانده است. ‏

ماسحیان با ترجمه  های روان خود، که از آثار گران  بهای ‏زبان ارمنی جدید به شمار می  آیند، نام خود را در ‏میان ‏ارمنیان و گنجینۀ ادب ارمن با نام شکسپیر عجین ساخت.‏

تبحر ماسحیان در ترجمۀ آثار شکسپیر و اصرار وی در حفظ اصالت ‏آنها، نام او را در ردیف مترجمان ممتاز ‏دنیا قرار می دهد. ‏دانشنامۀ آلمانی زبان مایر[55] در بخش شکسپیرشناسی خود ‏ماسحیان را، پس از شلگل، ‏موفق ترین مترجم آثار شکسپیر در میان ‏زبان های گوناگون دنیا معرفی کرده است.‏

از هوهانس خان ماسحیان بارها با عنوان شکسپیرشناس شهیر ‏برای شرکت در مراسم تجلیل از ویلیام ‏شکسپیر دعوت به عمل ‏آمد. وی در میان خود انگلیسی ها نیز با عنوان شکسپیرشناس شناخته شده و مورد ‏تأیید بود چنان که هیئت برگزارکنندۀ جشن سیصدمین سالگرد درگذشت شکسپیر، که با حضور ‏صدها تن از ‏ادبا و هنرمندان ملل مختلف در لندن ‏برگزار شد (1916م) از ماسحیان برای سخنرانی ‏دعوت به عمل آورد. ‏

متن این سخنرانی به دلیل بیان دیدگاه  های ادبی و ویژگی های شخصیتی ماسحیان به طور کامل در زیر ‏ارائه شده است‎‏:‏‎

‏«آقای لرد، شهردار محترم لندن، خانم  ها و ‏آقایان

در مقام زائری برای شرکت در مراسم سیصدمین ‏سالگرد درگذشت شکسپیر به انگلستان سفر ‏کرده ‏ام، شخصیتی که ترجمۀ آثارش به زبان مادری  ام ‏‏(ارمنی) یکی از مهم  ترین اهداف زندگی من ‏بوده ‏است. اینکه روزی در چنین مجلسی برای گفتن ‏کلماتی چند به حضاری عالی  مرتبه به من نیز ‏فرصتی ‏داده شود برایم رؤیایی غیر قابل تصور ‏بوده است. اکنون، برای اینکه بتوانم صدای خود ‏را با صدای جامعۀ ‏متمدن جهانی یکی کرده و از ‏شخصیت ادبی والای شکسپیر تجلیل به عمل آورم ‏احساس شعفی ‏وصف  ناپذیر می  کنم.‏

استعداد خداداد شکسپیر را می توان یکی از ‏معجزه  های بزرگی به حساب آورد که در زندگی ملت ‏انگلستان ‏رخ داده است، امری که ‏ملت انگلستان در تمام دوران تاریخ خود همواره ‏به آن افتخار خواهد ‏کرد. شکسپیر با ادبیاتی ‏که به وجود آورد توانست سد تمامی ملت  ها، ‏زبان  ها و زمان  ها را درهم شکند و ‏به صدای ‏بشریت برای تمامی زمان  ها تبدیل شود.‏

این گوهر گران  بها جز آنکه برای ملت خود ‏افتخار کسب کرده است برای تمامی ملت  هایی که ‏بهره  ای ‏از ادبیات او برده  اند نیز راهی برای ‏رسیدن به کمال واقع شده است.‏

متفکر امروزی از طریق فهم کامل نوشته های ‏شکسپیر و با خواندن آنها می تواند ادعا ‏کند که راه ‏رسیدن به مقصود را طی کرده است.‏

در این مقطع از تاریخ بشری نیز، که جنگ در ‏اقصا نقاط جهان فراگیر شده و شاهد برخورد‏های ‏وحشتناک ملت  ها هستیم، اندکی از شیفتگی  ‏ای که نسبت به این انسان وارسته وجود دارد ‏کاسته نشده ‏است. نبوغ شکسپیر نسل به نسل و در طی قرون ‏متمادی توانسته است در بین تمامی ‏ملت  ها جایگاهی ‏والا به دست آورد و اینک، پس از ‏اروپا و امریکا نوبت به آسیا رسیده که از ‏ادبیات او سیراب شود.‏

روشنفکر ایرانی در برخورد اول با این شاعر و ‏درام  نویس بزرگ مبهوت عظمت فکر او می  شود. ‏او خود ‏را در مقابل جنگلی عظیم و غیر قابل ‏نفوذ می  بیند، محو جمال و ابهت آن می  شود و در ‏برابر زیبایی و ‏وحشتی که از مشاهدۀ آن در ‏وجودش ایجاد می  شود قادر به پیدا کردن راه ‏خود در آن جنگل نمی  شود ‏اما، زمانی که اندک ‏اندک با او اُنس می  گیرد، روح داستان  سرایی و ‏حماسه  های شاعر ملی خود فردوسی و ‏حکمت عقاید ‏جلال  الدین رومی، غزلیات سعدی و حافظ و همچنین، ‏حکمت عمرخیام را می  یابد و در ‏ادبیات شکسپیر، ‏همۀ این ویژگی  ها را هم  زمان در وجود یک شخص و یک شخصیت ‏تجربه می  کند.‏

درون  مایه  ای که در نوشته  های شکسپیر کاملاً محسوس ‏و از همۀ موارد بیشتر مورد توجه قرار ‏می  گیرد ‏قابلیت نفوذ در درک هرچه بهتر طبیعت و راز ‏خلقت است.‏

مترجم ایرانی در اولین تجربه، برای ترجمۀ ادبیات شکسپیر، متوجه مشکلاتی می  شود که او ‏را از ‏اقدام به این امر منصرف می  کند. در ‏وهلۀ نخست، برخورد تفکر شرق و غرب و در وهلۀ ‏دوم، خاصیتی که ‏آثار او را به شدت دراماتیک ‏کرده و آن تلفیق نظم و نثری است که در آثار ‏شکسپیر وجود دارد. بدین ‏نحو مشخص می  شود که ‏ترجمۀ سیل افکار شکسپیر به زبان فارسی کاری ‏بسیار دشوار است و نبوغ و ‏توانایی ای همانند ‏‏نبوغ و توانایی شکسپیر را طلب می  کند.‏

از ترجمه  های متفاوتی که از یک اثر او به ‏زبان ارمنی انجام شده کاملاً مشخص می  شود که طی ‏چهل ‏سال اخیر او توانسته است جایگاه خود را ‏به منزلۀ نقطۀ عطف و الهام برای جوانان اهل قلم ارمنی باز ‏کند.‏

پس این موجب تعجب نیست که پس از سیصد سال ‏حکومت بر تفکر اروپایی و غربی اینک شکسپیر ‏‏چگونه می  تواند مهر نبوغ خود را در فرهنگ و ‏ادبیات شرقی و تفکر شرقی نیز حک کند زیرا ‏ادبیاتی که ‏او خلق کرده برای تمامی قرن  ها ‏و نسل  هاست. آن  گونه که خود وی بیان کرده ‏ادبیات او حتی ‏برای ملت  هایی که هنوز به دنیا ‏نیامده  اند و زبان  هایی که هنوز قدم به عرصۀ ‏گیتی نگذاشته اند نیز ‏نوشته شده است‏».‏

پی‌نوشت‌ها:

1-مزاح منسوب است به سیدباقر کاظمی (مذهب الدوله) ، وزیر خارجۀ دکتر مصدق، که از آمیزش موفق عقاید ‏شخصی و حسن انجام وظایف دولتی از سوی هوهانس خان ماسحیان مساعد السطنه مایه گرفته است (نقل از عزالدین کاظمی، ‏فرزند مذهب الدوله).‏

2- نام هوهانس خان ماسحیان را در مقاله  ها و اسناد مرتبط به صورت  های مختلف مانند آوانس، اُوانس، اوهانس و هُوانس ‏و نام خانوادگی او را ماسئیان یا مسیحیان ‏آورده  اند. در سر تا سر این مقاله به جز ‏عنوان و نقل قول  ها نام او را همان گونه که در زبان مادری   وی تلفظ می  شود، یعنی ‏هوهانس ماسحیان ‏ (به زبان ارمنی ‏Յովհաննէս Մասեհեան‏) به کار برده  ایم.‏

3-زمانی که هوهانس ماسحیان در ایران چشم به جهان گشود (1864م برابر با 1281ق/1243ش) مبنای تاریخ کشور هجری قمری بود، زمانی که در گذشت ‏‏(1311ش) تاریخ رسمی کشور به هجری خورشیدی تغییر یافته و در کشورهایی که به تحصیل و خدمت پرداخت تاریخ رسمی کشور میلادی بود. استفاده از هر ‏سۀ این تاریخ  ها که مربوط به مقاطع مختلف زندگی هوهانس خان می  شود و نیز عدم تطابق کامل آغاز و پایان سال در این تاریخ  های سه گانه می  تواند شبهاتی ‏را در ارائۀ تاریخ  های دقیق موجب شده باشد.‏

4-بر اساس نقشۀ تهیه شده به دست آگوست کرشیش اتریشی معروف به مسیو کرشیش (‏August Karl Krziž‏) استاد توپخانۀ مدرسۀ دارالفنون در ‏‎‏1237ش، ‏موسسۀ جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب، تهران.

5-‏سنگ  تراش  ها استادان حجاری بودند که در ‏‎‏1168ق/1754م به دستور شاه عباس دوم (1052 ـ‏‏1072ق) از نقاط مختلف جلفای قدیم گرد ‏آمده و در یکی از سه محلۀ جلفای نو، اسکان داده شدند و به ‏این ترتیب، این محله، نام محلۀ سنگ  تراش  ها را به خود اختصاص داد. ‏ادیبان و سیاست  مداران بسیاری ‏از میان این گروه از ارمنیان به جامعۀ ایران راه یافتند که از آن بین می  توان از میرزا ‏یعقوب خان، پدر ‏میرزا ملکم خان، نام برد.

6- ‏پیکرهای استاد خاچیک و استاد هاروطون، از استادکاران شیشه  بر، در صحن کلیسای تادئوس بارتوقیمئوس ‏دفن شده  اند.‏

7- با تشکر از آقای مهندس محمدرضا سحاب، که نقشه  های تهران قدیم را در اختیار نگارنده گذاشتند.

8- ‏این عبادتگاه را نباید با کلیسای تادئوس بارتوقیمئوس مقدس در جمهوری آذربایجان اشتباه گرفت. ‏کلیسای تادئوس بارتوقیمئوس آذربایجان با ‏گنجایش ‏‎‏1500‏‎‏ نفر در 1900م در باکو ساخته شده ‏اما پس از قتل  عام ارمنیان باکو در ‏‏1930م تخریب و به جای آن هنرستان هنرهای زیبا ساخته شد. ‏مهندس معمار این کلیسا، هوهانس کاجازنونی، نخست وزیر اولین جمهوری ارمنستان بود.‏

9-نتیجۀ امام هشتم شیعیان، رضا(ع)، واقع در محلۀ چاله میدان در غرب خیابان سیروس، بین خیابان  های ‏بوذر جمهری و مولوی.‏

10-نام اصلی قراباغ به زبان ارمنی.‏

11- ‏کلیسای تادئوس بارتوقیمئوس که نخستین عبادتگاه وکلیسای ارمنیان تهران است، در نبش گذر باشی و ‏کوچۀ غریبان، در جنب دروازۀ حضرت شاه عبد العظیم، محله معروف به کوچۀ ارامنه ساخته شد.‏

12- Tzerooni

ساخت تندیس جواهر نشان کرۀ زمین با قطر تقریبی ‏‎‏66‏‎‏ سانتی  متر، با استفاده ‏از 36 کیلو طلای ناب و ‏‏15066 قطعه از جواهرات گوناگون، به دستور ناصر الدین شاه ‏قاجار در ‏‎‏1330ق را به این استاد ‏جواهرساز نسبت می  دهند. این کرۀ جواهرنشان امروزه در موزۀ ‏جواهرات سلطنتی، در بانک مرکزی ‏تهران، نگهداری می  شود. تزرونی سه پسر به نام  های کاراپت، اسکندر (مستشار الوزرا، وزیر پست و ‏تلگراف)، هوهانس و سه دختر به نام های ‏ساتنیک، ورژینه و زاروهی داشت.‏

13-خلیفه مگردیچ.

14-نخستین مدرسۀ ملی ارمنیان تهران که به همت آقایان میکائیل مارکاریان و هوسپ گاسپاریان به شیوۀ ‏مدارس اروپایی ‏در ‏‎‏1286ق/ 1870م گشایش یافت.‏

Alice Navasargian, The Immortals (A Pictorial Anthology Of Historiographic Works, A Brief History of Armenia & Armenians in Persia). USA: Alice ‎Navasargian, 2012.‎‏    ‏

15- College de France‏ ‏

مدرسۀ معروفی در پاریس که در ‏‎1529‎م تأسیس شد.‏

16-محمد حسن بن علی صنیع الدوله بعدها ملقب به اعتماد السلطنه شد.‏

17- ‏فرزند محمد علی فروغی، ذکا الملک اول، از ادیبان و سیاست  مداران دورۀ قاجار. وی در 1304ش، پس ‏از تصویب انقراض ‏دودمان قاجار، که خود در آن نقش داشت، کفیل نخست  وزیری شد. او نخستین و ‏آخرین نخست  وزیر ایران در ‏دورۀ رضاشاه بود.‏

18-کتاب الماثر و الآثار یا چهل سال تاریخ ایران چاپ دارالطباعۀ دولتی (کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ـ شمارۀ  رکورد ‏کتاب  شناسی: ‎1150491‎‏) را برخی متعلق به شمس العلما، عبد الرب آبادی، می  دانند چراکه اعتماد السلطنه به ضبط آثار ادبی ‏‏دیگران و معرفی آنها به نام خود معروف بوده است.‏ ‏

19-‏محمود علامیر از ایل دولو قاجار و از رجال برجستۀ اواخر دوران قاجار و اوایل دوران پهلوی.‏

20-احتشام السلطنه، خاطرات احتشام السلطنه، به کوشش سید محمدمهدی موسوی (تهران: زوار، ‏‎1366‎)، ص 397 و 398.‏

21-صدر اعظم سه پادشاه قاجار، مظفر الین شاه، ناصرالدین شاه و محمد علی شاه.‏

22-مشیر الدوله پیرنیا، نخستین مدیر مدرسه سیاسی. ‏

23-عبداله مستوفی‏، شرح زندگانی من (تهران: زوّار، ‏‎1360‎)، ج2، ص 76.

24- محمد بن علی ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، به اهتمام علی اکبر سعیدی سیرجانی (تهران: ‏بنیاد فرهنگ ایران، 1346 ـ 1349ش)‏.

25- Mirza Malkam Khan

میرزا ملکم خان(1212 ـ 1287ش) ملقب به ناظم الدوله از ارمنیان مشهور جلفا، روشنفکر و سیاست  مداردورۀ قاجار، مدرس ریاضیات در دارالفنون و بنیان  گذار ‏فراموش  خانه (فراماسونری) در ایران است.‏

26-ملکم خان شمارۀ نخست روزنامۀ قانون را در ‏‎‏1307ق/1890م در لندن منتشر کرد. خود وی اظهار داشته ‏بود که 45 شماره از این روزنامه را به زیر چاپ برده بوده اما امروزه تنها 41 شماره از آن به ‏جای ‏مانده است. ملکم خان در سرمقاله  های این روزنامه با ‏لحنی تند به نظام حکومتی قاجار تاخته و از آن ‏انتقاد کرده. خود او نظام پادشاهی قاجار را استبدادی می  دانست و ‏معتقد بود که حکومت باید تغییر کند. ‏به همین دلیل، انتشار این روزنامه با محدودیت  هایی از سوی حکومت مواجه ‏بود. بیشتر خوانندگان قانون ‏دانش  آموختگان و دانش  آموزان دارالفنون بودند. چندین شماره از قانون نیز با همکاری افرادی دیگر از ‏جمله سید جمال الدین اسدآبادی نوشته شده  . روزنامۀ قانون با وجود مخالفت حکومت به دست ‏‏خوانندگان می  رسید. برای برخی به صورت مستقیم و به نشانی خودشان و برای پیروان ملکم و افراد ‏‏فراموش  خانه به صورت محرمانه فرستاده می  شد. انتشار قانون هشت سال ادامه یافت. ملکم خان با انتشار ‏این روزنامه ‏چهرۀ روشنفکری آزادی  خواه و هوادار حکومت قانون را از خود نشان داد و به این ترتیب، ‏شایعه  های مربوط به سوءاستفادۀ مالی ‏احتمالی وی به فراموشی سپرده شد.‏

27- احتشام السلطنه، همان  جا.

28-‏نظر به قوانین دولتی که مانع انتصاب افراد مسیحی در مقام  های رسمی، به ویژه، وزارت مختاری بودند، ‏‏ناصرالدین شاه مجبور شد تا برای انتصاب هوهانس خان به مقام سفیر کبیری ایران در آلمان فرمانی ‏استثنایی صادر کند.

29-سید حسن تقی  زاده، زندگی طوفانی، خاطرات سیدحسن تقی‌زاده، به کوشش ایرج افشار (تهران: علمی، 1368).

30-رضا آذری شهرضایی، «هوهانس خان ـ مساعدالسلطنه و عزل وی از سفارت آلمان»، پیمان، س9، ش34 (زمستان 1384): 22 ـ 33.

31- ابوالقاسم خان قره‌گوزلو (1245ـ1306ش) معروف به ناصرالملک و ملقب به مشیر حضور، از رجال سیاسی ‏دورۀ ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، ‏محمدعلی شاه و احمدشاه بود. وی در دستگاه ناصرالدین شاه به کار مترجمی و تنظیم قوانین و آیبن‏نامه  های خارجی اشتغال داشت. ‏به علاوه، هر گاه محمدحسن خان اعتمادالسلطنه حضور نداشت ‏میرزاابوالقاسم خان روزنامه  های خارجی را برای ‏شاه می  خواند و خطابه  های سفرای خارجی را برای او و ‏بیانات شاه را برای سفیران ترجمه می  کرد.‏ وی در دورۀ اول مجلس شورای ملی به وزارت مالیه رسید و ‏پیش از رسیدن احمدشاه ‏‎دوازده‎‏ ساله به سن ‏قانونی حدود چهار سال نیابت سلطنت رابر عهده داشت. ‏ناصرالملک فردی ادیب و نخستین فارغ  التحصیل ایرانی از دانشگاه آکسفورد بود. او پس از بازگشت از ‏‏انگلستان و با اتکا به دانش زبان انگلیسی، مانند هوهانس خان ماسحیان، دست ‏به ترجمۀ آثار شکسپیر زد. ‏ ‏

32-عبدالحسین تیمورتاش (1262 ـ 1312ش)‏‎ ‎‎ملقب به سردار معزز الملک، وزیر دربار مقتدر قاجار و پهلوی، که نقش ‏مهمی در سیاست خارجی ایران ‏بازی می  کرد، در اواخر کار مورد غضب رضا شاه پهلوی واقع و در 1312ش در زندان قصر کشته ‏شد.‏

33- می شی نوما هیروهیتو (1901ـ 1989م) یکصد و بیست و چهارمین امپراتور ژاپن.‏

34- شهر خاربین یا هاربین در منچوری کشور چین. ‏طاعون در ‏‎‏1911م باعث هلاکت ‏‎‏60,000‏‎‏ نفر در خاربین ‏شده بود و واحد 731نظامی ژاپن، که ارتش آن در اکتبر ‏‏1935م خاربین را به اشغال در آورده بود، تحت ‏لوای آزمایش  های طبی، جنگ میکروبی را در 1941م رسماً آغاز ‏نمود.‏

35-کنفرانس ورسای از سوی دول فاتح در جنگ جهانی اول، از جمله ارمنستان، برای تعیین حدود اختیارات، ‏امتیازات ‏وخسارت  های شرکت  کنندگان در جنگ برگزار شد.‏‎‏ ‏‎هوهانس خان ماسحیان که به نمایندگی ‏ایران در آن کنفرانس ‏شرکت کرده بود، با هیئت نمایندگی ارمنستان نیز همکاری ‏داشت و از تمام توان ‏خود برای احقاق حقوق کشور ارمنستان، که در زمرۀ کشورهای فاتح بود، بهره برد.‏

36- آکیئو کازاما، سفرنامۀ کازاما، مصحح، مترجم و گردآورنده هاشم رجب  زاده (تهران: انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1380)، ص 85 و 86.

37-مورخ، محقق، نویسنده و رجال  شناس. ‏

38-مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران(تهران: زواره، بی  تا)، ج5، ص102.‏

39- آبرام آساطوریان، نشریۀ مراسم یادبود هوهانس خان ماسحیان به مناسبت سی ‏امین سالگرد وفات او، ‏‏20/3/1343ش. ‏

40-ناصرالدین، مظفرالدین، محمد علی و احمد شاه قاجار و رضا شاه پهلوی.‏

41- Samuel Greene Wheeler Benjamin

42-August Wilhelm von Schlegel

43-Boris Pasternak

44- ‏Rabindranath Tagore

45- ‏Tsubouchi Shoyo

46- ‏ ‏(1694 – 1779)  Voltaire

فرانسوا ماری آروئد ‏ ‏Francois-Marie Arouet‏ مشهور به ولتر، فیلسوف و نویسندۀ نامی، از بزرگ ترین شخصیت های فرانسه در سدۀ هجدهم میلادی ‏بود.‏

47- Elias Abu Shabaki

48-ماسحیان در به چاپ رساندن ترجمه  های خود با مشکلات بسیاری روبه  رو بود و کلیۀ آثار او در دسترس ‏نیستند. منابع گوناگون شمار ‏ترجمه  های او را از آثار شکسپیر بین شانزده تا بیست اثر برآورد کرده  اند.‏

49- Avedik Isahakian‏ ‏(1875 – 1957)

در مقدمۀ کتاب فغان رنجبران، خاچیک داشتنتس، مترجم و نویسندۀ نامی ارمنی اعلام می  دارد ‏که آودیک ایساهاکیان برای نخستین بار ترجمۀ آثار شکسپیر را به هوهانس ماسحیان پیشنهاد ‏داده بوده. ‏

50-تفلیس، پایتخت گرجستان، در طول سده  های نوزدهم و بیستم میلادی، در زمانی که سرحدات ارمنستان ‏در مقاطع گوناگون صحنۀ جنگ  های ایران با روسیه و عثمانی بود، مأوای امن  تری برای جامعۀ بزرگی از ‏ارمنیان بود و بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و ادیبان ‏ارمنی را در دامان خود می  پروراند.‏

51- ترانۀ سنتی و بسیار معروف ارمنی که با لهجۀ ارمنستان غربی (تحت اشغال ترکیه) خوانده می  شود.‏

52- و.گ وارتانیان، هایرنیک. بوستون: ژانویۀ سال 1933م. ‏

53-(1869 – 1923)  ‎‏‏Hovhannes Toumanian

54-هوهانس تومانیان، مجموعه آثار (ایروان: بی  نا، 1994)، ج6.

55-Meyers Konversations-Lexikon

منابع:

مرجع شفاهی: سمبات ماسحیان، نوۀ اسکندرخان مستشار الوزرا ‏‏(وزیر پست و تلگراف)، برادر هوهانس ماسحیان، کالیفرنیا، ‏امریکا، بهمن ‏‏1394ش.‏

آذری شهرضایی، رضا. «هوهانس خان ـ مساعدالسلطنه و عزل وی از سفارت آلمان». پیمان. س9. ش34. زمستان 1384: 22 ـ 32.

آساطوریان، آبرام. نشریۀ یادبود هوهانس خان ماسحیان به مناسبت سی ‏امین سالگرد وفات او. تابستان 1343. ‏

احتشام السلطنه، میرزا محمود. خاطرات احتشام السلطنه. به کوشش سید محمد مهدی موسوی. تهران: زوار، 1366.‏

اعتماد السلطنه، محمد حسن بن علی. المآثرو الآثار. تهران: دارالطباعۀ دولتی،[بی  تا]‏.

بامداد، مهدی. شرح حال رجال ایران. تهران: زواره، بی  تا.‏

تقی زاده، حسن. زندگی طوفانی، خاطرات سید حسن تقی زاده. به کوشش سید محمد مهدی موسوی. تهران: علمی، 1368.‏

رجب زاده، هاشم. «آوانس خان مساعدالسلطنه؛ نخستین وزیرمختار ایران در ژاپن». تاریخ روابط خارجی، س11. ش43. تابستان ‏‏1389: 71 ـ 106.

کازاما، آکیئو. سفر نامۀ کازاما، سفرنامه و خاطرات  آکیئو کازاما، نخستین وزیر  مختار ژاپن در ایران، (1308 ـ 1311ش)، مصحح، مترجم و گرد‏آورنده هاشم رجب زاده. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1380.‏

مستوفی، عبدالله. شرح زندگانی من. تهران: زوار، 1360.‏

ناظم الاسلام کرمانی، محمد بن علی، تاریخ بیداری ایرانیان. به اهتمام علی اکبر سعیدی سیرجانی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1346 ـ 1349‏.

نقشه های طهران عتیق، موسسۀ جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب، تهران.‏

وارتانیان، و.گ. هایرنیک. بوستون: ژانویه 1933م. ‏

Navasargian, Alice. The Immortals (A Pictorial Anthology Of Historiographic Works, A Brief History of Armenia & Armenians in Persia). USA: Alice Navasargian, 2012.‎‏    ‏

برای مطالعۀ بیشتر می  توان از مراجع زیر استفاده کرد:

آلیک، س1. ش 36. 3 دسامبر 1931.

ایران، س16. ش3769. 11 فروردین 1311ش.‏

پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ـ پرتال جامع علوم ‏انسانی.‏‎‏ ‏‎

تومانیان، هوهانس. مجموعه آثار. ایروان: بی  نا، 1994، ج6.

شرلی، سر آنتون؛ شرلی، سر رابرت. ‏سفرنامه برادران شرلی. ترجمه آوانس. به کوشش علی دهباشی. تهران: نگاه، 1362ش.‏

هوویان، آندرانیک. ارمنیان ایران. تهران: هرمس، 1380.‏

ـــــــ . ایرانیان ارمنی. تهران: دفتر پژوهش  های فرهنگی، 1381.‏

Vardanyan,V.G. «Hovhanes Masehian». Historical-Philological Journal. 1967. no. 2-3. p. 228-236.

www.masehian.com‏

(اطلاعات این سایت به همت زاروهی ماسحیان، نوۀ دختری اسکندر خان، برادر هوهانس خان ماسحیان گردآوری شده.)

فصلنامه فرهنگی پیمان شماره 74
سال نوزدهم | زمستان 1394 | 316 صفحه
در این شماره می خوانید:

مهاجرت نشین های ارمنی در ایران

نویسنده : آرپی مانوکیان اشاره گذر زمان مهاجرت های متعددی درصفحات زندگی قوم ارمنی به ثبت رسانده. این مهاجرت ها اغلب با نقل مکان شمار زیادی از جمعیت های انسانی ‏همراه...

دیراستپانوس مقدس در گذر زمان

نویسنده: دکتر هوهانس حق نظریان / ترجمه ادوارد هاروتونیان دربارۀ مؤلف دکتر هوهانس حق نظریان، استاد دانشگاه و چهرۀ برجستۀ علمی و فرهنگی، در 1900م در ‏شهرک آگولیس، از...

چند کلیسای ارمنی ایران در یک نگاه

نویسنده : شاهن هوسپیان دیر استپانوس مقدس دیر استپانوس مقدس، که در متون ارمنی با نام ماقارتاوانک[2] و در بین عوام با عنوان کلیسای دره  شام نامیده می شود، ‏در شمالی ترین...

آوانس خان ماسحیان (مساعد السلطنه)،سیاستمدار تسبیح گردان ارمنی

نویسنده: رافی آراکلیانس اشاره همان ‎‏گونه كه نمی توان ادبیات انگلیسی را بدون شكسپیر ‏در نظر آورد در ادبیات ارمنی نیز نمی توان شكسپیر را‎ ‎بدون نام ‏هوهانس خان...

مختصری بر تاریخچه مدارس ارمنیان تبریز

نویسنده : نایری شاهمورادیان ارمنیان از نخستین ملت های مشرق زمین بودند که از دیرباز برای ترویج دانش دست به تأسیس مدارسی در کنار و محوطه‌های ‏کلیساهای خود زدند. تبریز نیز...

تاریخچۀ بنیان گذاری دبیرستان مرکزی خلیفه گری ارامنۀ آذربایجان

ترجمه : آرا اوانسیان تحولات سیاسی فراگیر قرن نوزدهم میلادی و دستاوردهای آن تأثیری چشمگیر بر تحولات پر تحرک جامعۀ ارمنیان گذاشت و نقطۀ عطف ‏مهمی در اندیشۀ سیاسی اجتماعی،...

پوشاک ارمنیان چند منطقه ایران

نویسنده : زویا خاچاطور[1] اشاره آنچه امروزه توجه مردم شناسان و جامعه  شناسان را به خود جلب کرده پیام ها و راز و رمزهای موجود در پوشاک ملل ‏گوناگون در ادوار مختلف است،...

معماری خانه های تاریخی ارمنیان جلفای نو اصفهان

نویسنده : دکتر مقدی خدابخشیان اشاره بافت  های تاریخی شهرهای جهان دارای ارزش  های قابل تأملی است. شناخت این ارزش  ها و زنده  سازی دوبارۀ ‏الگوهای کالبدی آنها می  تواند،...

نگاهی به حضور ارمنیان در مشهد و نقش اقتصادی فرهنگی آنان

نویسنده: دکتر علی مختاری / دکتر سمانه مختاری دربارۀ مؤلفان دکتر علی مختاری در 1349ش در مشهد زاده شد. وی دارای کارشناسی مهندسی ژئوتکنیک و کارشناسی ارشد در ‏رشتۀ مدیریت...

خاندان امیریان یا امیر (خان) یانس

نویسنده: نیکید میرزایانس اشاره به دلیل آشنایی که با آوو امیرخانیان، تنها وارث بزرگ خاندان امیرخانیان، در جلفای اصفهان ‏ داشتم و نیز، علاقه  مندی فراوان من به گرد  آوری...